لحظات مهم و تعیین کنندۀ مبارزۀ طبقاتی مهر خود را بر جامعه می کوبند؛ جامعه را شخم می زنند؛ نه فقط مناسبات سیاسی، بلکه مناسبات اجتماعی و فرهنگی را زیر و رو می کنند. تحولاتی که بعضا چندین دهه زمان می برند تا طلیعه هایشان ظاهر شود، در چنین دورانی یک شبه بروز می یابند. شرایط انقلابی از زمره چنین دورانی است. این تحولات می توانند دائمی یا دیرپا باشند، همچنین می توانند سریعا به عقب رانده شوند. پیروزی یا شکست این مبارزه عمر و دیرپایی تحولات را تعیین می کند. بطور نمونه جامعه ایران در سال 58-56 بشدت متحول شد. بعنوان یک جوان انقلابی در این دوره با شور و شگفتی این تحولات اجتماعی و فرهنگی پیشرو را نظاره، دنبال و زندگی می کردم. یکی از مهمترین تحولات این دو سال کوتاه تغییر موقعیت زن و رابطه زن و مرد در بخش وسیعی از جامعه، در خیابان ها و محیط های عمومی بود. اما شکست انقلاب بدست وحشی ترین، عقب مانده ترین، پوسیده ترین و متعفن ترین بخش جامعه سریعا تمام آن پیشرویها را به عقب و به درون صفوف انقلابیون چپ و کمونیست راند.

شرایط یکسال اخیر جامعه را برای یک چنین دورانی آماده کرده است. تصاویر سریعا تغییر می کنند؛ فریاد ها متحول می شوند؛ همبستگی جای رقابت ها، حسادت ها و خنجر از پشت زدن ها را می گیرد. در هفت تپه یک مبارزه تاریخی متولد شد. ظرف چند ماه تمام نگاه ها بسوی هفت تپه چرخید و بر آن متمرکز شد. هر لحظۀ این مبارزه باردار تغییراتی نوین بوده است. همه، نه فقط کسانی که این تاریخ را رقم می زدند، بلکه نظاره گران نیز، با کارگران هفت تپه همراه شدند و لحظات آنرا دنبال کرده اند. طی این چند ماه اذهان بهم نزدیک شد؛ قلبها بهم پیوند خورد؛ ما نظاره گران با شور و هیجان هر لحظۀ این رویداد تاریخی را دنبال کرده ایم. با گریه هایشان گریسته ایم؛ با شادی هایشان به شور آمده ایم؛ با مشتهای گره کرده شان جسارت یافته ایم؛ با فریادهای حق طلبانه شان همراه شده ایم؛ با شعارهایی که هر روز رادیکالتر و انقلابی ترشده است به آینده امیدوارتر شده ایم. هفت تپه به بخشی از زندگی تک تک مان بدل شده است. این خاصیت یک رویداد تحول بخش و زیر و کننده است.

تمایز هفت تپه چیست؟

مبارزۀ طبقاتی هر روزه در جریان است؛ اما فقط در شرایط انقلابی این مبارزه دارای ابعادی چنین تحول بخش و گسترده می شود. همواره بخشی از طبقۀ کارگر برای خواستهای پایه ایش در حال مبارزه بوده است. این مبارزات افت و خیزهای بسیار داشته است. فعالین کارگری بسیاری به اسارت درآمده اند؛ برخی حین مبارزه یا در اسارت جان باخته اند. و این نظام کثیف، دزد و جنایتکار همواره از پیروزی خویش اطمینان داشته است. همین اعتماد به “قدرت لایزال” در سرکوب به آن اجازه داده است تا ده ها میلیون انسان را به ورطۀ گرسنگی و نابودی بکشاند؛ تا یک جامعه را به ورطۀ سقوط فیزیکی و اخلاقی بکشاند؛ 40 سال لجن و کثافت و تعفن آفریده است. اما رویدادهای یک سال اخیر به همه نشان داده است که بر این لجن و کثافت، بر این شرایط غیر انسانی پایانی وجود دارد. هفت تپه در راس تحرکات اخیر به پیش رفته است. اما چه فاکتوری هفت تپه را متمایز می کند. خواستها یکسان است، حقوق معوقه، حقوق پایین زیر خط فقر همگانی و سراسری است. کارگران در سراسر کشور به اعتراض بلند شده اند. مساله مرگ و زندگی است. مرگ و زندگی یک طبقه. چاره ای جز مبارزه نیست.

طبیعی است که مبارزات هر بخش و هر کارخانه ای به بخش های دیگر قوت قلب داده است. هر اعتصاب و اعتراض و تظاهراتی بخش های دیگر را به میدان آمدن تشویق کرده است. این چنین است که بهمن مبارزه طبقاتی طبقۀ کارگر بحرکت آمده است. اما آنچه هفت تپه را متمایز کرده است، وجود رهبری متفاوت است. طبقۀ کارگر دارای گرایشات متفاوت است؛ سازشکار و راست که به درخواست و التماس روی آور می شود؛ گرایشات رفرمیست که در شرایط حاد بجای مذاکره و چک و چانه زدن به مبارزه روی آور می شوند ولی روحیۀ محافظه کار و اصلاحات گرایشان آنها را از جسارت لازم تهی می کند. به تاکتیک “نه سیخ بسوزد نه کباب” روی آور می شوند. لذا مبارزات کارگران تحت چنین رهبری متزلزل می شود. و بالاخره گرایش رادیکال و انقلابی که هر لحظه به کارگران جرئت و جسارت می دهند؛ هر قدم مبارزه را نشان می دهند؛ شکست و پیروزی را تعریف می کنند و خود در صف جلوی آن قرار می گیرند. باین ترتیب است که اعتماد توده های کارگر را جلب می کنند. و بعبارت ضرب المثلی کارگران “به سرشان قسم می خورند.” این رهبران رادیکال و ثابت قدم نه تنها اعتماد تودۀ کارگران را جلب می کنند، بلکه روحیه اعتماد و همبستگی را درون صفوف کارگران ارتقاء می دهند.

هفت تپه دارای چنین رهبری بوده است. رهبرانی که همزمان قابلۀ تغییرات عمیق و متولد این تغییرات اند. رهبرانی که محصول شرایط متحول اند و با پراتیک خود این تحولات را تعمیق می کنند، گسترش می دهند و درنهایت نقشی مهم در تحقق آنها ایفاء می کنند. اسماعیل بخشی، بویژه، از این نوع رهبران است.  بهمین خاطر است که کارگران هر روز برای آزادیش به خیابان ها می آیند؛ به رژیم جواب سر بالا می دهند؛ وکیل مجلس این اوباش را هو می کنند و “درغگو” خطاب می کنند؛ با صدای رسا اعلام می کنند که “تهدید و سرکوب دیگر اثر ندارد!” قدرت دولتی و سرکوبش را تهدید می کنند. عزم جزم کرده اند که رهبرشان را از اسارت آزاد کنند. با مبارزۀ بی امان و خستگی ناپذیرشان به کارگران فولاد نیز قوت قلب و جسارت بیشتر بخشیده اند. کارگران کشور را به حمایت و اعتراض تشویق می کنند. دانشجویان را به مبارزه خویش جلب کرده اند؛ جامعه را متحول کرده اند.

اتفاقاتی که طی این چند ماه در هفت تپه رخ داده است در تاریخ ایران بی نظیر بوده است. چنین رادیکالیسم طبقاتی، جسارت طبقاتی و آگاهی طبقاتی زدوده از هر نوع توهم در میان صفوف تودۀ کارگران تاکنون سابقه نداشته است. عمدتا به یمن مبارزۀ پیشرو و جسور هفت تپه ما با یک صف آرایی روشن طبقاتی در جامعه روبرو هستیم. این نیز در تاریخ جامعه بی سابقه است. شرایط کنونی صریحا با نبرد کارگر در مقابل سرمایه و دولت سرمایه داران تعریف و تبیین می شود. این خصلت اصلی دورۀ اخیر است. تاکنون سابقه نداشته است که یک رهبر کارگری به چنین موقعیت شامخی در جامعه دست یافته باشد؛ این چنین سرشناس و محبوب باشد؛ این چنین قلبها را به لرزه درآورده باشد؛ این چنین نگرانی، اضطراب و هیجانی در جامعه بوجود آورده باشد. این خصلت یک رهبر انقلابی در شرایط انقلابی است.

یک رویداد مهم دیگر در هفت تپه به مصاف کشیدن مناسبات سنتی در جامعه بوده است. مبارزات هفت تپه مناسبات مردسالارانه را نیز هدف گرفت. این مناسبات بویژه میان بخشی از خانواده های کارگری قوی و ریشه دار است. پیوستن زنان به مبارزه کارگران یک رویداد مهم و تاریخی است. شرکت همسران، مادران و خواهران کارگران در مبارزه، راهپیمایی در خیابانهای شهر شوش، سخنرانی کردن، شعار دادن و در جلوی صف قرار گرفتن رویداد کوچکی نیست. زنی که تا دیروز شوهرش به او اجازۀ از خانه خارج شدن را نمی داد، اکنون به خیابان آمده است و با مشت های گره کرده فریاد برآورده است: “تهدید و سرکوب دیگر اثر ندارد!” “فرماندار دروغگو شرمت باد، شرمت باد!” جلوی نیروهای سرکوب ایستاده و فریاد زده است. این زن را مگر با یک شکست بزرگ نمی توان به یکماه پیش بازگرداند. این رویداد برای زنان هفت تپه قدرت بخش و رهایی بخش بوده است. اعتماد به نیروی خود دستاورد بسیار مهمی است که شخصیت و ذهنیت انسان را متحول می کند. این هفته های مبارزه از هر دورۀ دانشگاهی در آزادی زن با اهمیت تر و تعیین کننده تر است. زنی که میکرفون بدست گرفته است و خطاب به مردان کارگر، به مردم شهر و به رژیم سرکوب و جنایت سخن رانده است را نمی توان به راحتی به اندرونی بازگرداند.

یک دستاورد مهم مبارزات هفت تپه حرمت و احترام بخشیدن به طبقه کارگر و کارگر است. مناسبات عقب مانده، پر از تبعیض و طبقاتی در جامعه همواره می کوشد کارگر را نازل و نالایق احترام جلوه دهد. مبارزات، استقامت، جسارت و شهامت کارگران هفت تپه این خرافات و خزعبلات طبقاتی را دود کرد و به هوا برد.

این تحولات پیشرو و امید بخش را میتوان گسترش داد و تعمیق نمود. تلاش همگانی برای پیروزی این مبارزه، برای آزادی اسماعیل بخشی از اسارت حکومت اسلامی، از دست این جانیان بالفطره، اوباش دزد آنچنان امید و جسارتی را در کل جامعه زنده می کند که مرگ این حکومت جنایت را کاملا در دسترس قرار خواهد داد. همبستگی و تشکل سراسری برای آزادی اسماعیل بخشی توازن قوا را صدها برابر تغییر می دهد. یک آزمایش مهم برای سرنگونی خواهد بود. آزادی اسماعیل بخشی فقط آزادی یک انسان، یک مرد انساندوست، از خود گذشته، جسور و انقلابی نیست؛ اثبات قدرت انقلابی و لایزال توده ای در عالی ترین شکل همبستگی، اتحاد و تشکل نیز هست. سازماندهی مبارزه متشکل و متحد برای آزادی اسماعیل بخشی باید در راس فعالیت های تمام بخش های مختلف جامعه، کارگری، معلمین، کارکنان بیمارستان، دانشجویان، دانش آموزان و جنبش های اجتماعی آزادیخواهانه و برابری طلبانه قرار گیرد.