“آموزش به زبان مادری” یكی از اركان فدرالیزه كرده جامعه است – علی جوادی

مقالات

فدرالیسم سیاست و طرحی تماما ارتجاعی با پی آمدهای بسیار مرگبار و خونین است. فدرالیسم بر خلاف تبلیغات كور ناسیونالیسم قومی نه تنها متضمن هیچ درجه ای از گسترش آزادی های سیاسی و مدنی و تضمین برابری و رفع ستم از بخشهای مختلف مردم در جامعه نیست بلكه برعكس تلاشی برای تحمیل عظیم ترین عقب گردهای سیاسی و فكری و فرهنگی به جامعه است. تلاشی كه میتواند آغازگر دوره ای از جنگهای خونین قومی و ملی در تحولات پیشاروی جامعه باشد.

تقسیم قومی و ملی بخشهای جامعه و الصاق این هویتهای كاذب بر پیشانی مردم یك ركن پایه ای سیاست ناسیونالیسم قومی برای سهم بری از قدرت سیاسی در جامعه و شكل دهی به حكومت های قومی بر مبنای قومیت و ملیت است. پیشبرد این سیاست ارتجاعی در جامعه چند زبانی ایران بطور روشن و آشكاری به مساله زبان در جامعه گره خورده است. واقعیت این است كه یك ركن هویت بخشی كاذب ناسیونالیسم قومی اتكاء به زبان است. ناسیونالیسم قومی زبان را به بخشی از هویت قومی و ملی تبدیل كرده است. ناسیونالیسم قومی از این ویژگی جامعه مبنایی برای هویت بخشی كاذب قومی و همچنین اهرمی برای پیشبرد طرح ارتجاعی فدرالیستی ساخته است.

در چهارچوب نگرش ناسیونالیستی زبان های رایج در جامعه ابزاری برای تفكر، بیان و ارتباط فردی و جمعی و آموزشی و … نیست، اساسا اركان هویتهای قومی و ملی متفاوت است. خط كش و گونیایی برای ایجاد جدایی های قومی و ملی در جامعه ای چند زبانه هستند. در این چهارچوب، نگرش ناسیونالیستهای قومی در قبال زبانهای جاری در جامعه دقیقا روی دیگر نگرش ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی در رابطه با نقش و جایگاه زبان فارسی در جامعه است. زبان در نگرش هر دو ابزار و اهرمی برای هویت بخشی قومی وملی در جامعه است. یكی در دورانی با قلدری زورش رسیده و بمنظور شكل دادن به هویت ملی ایرانی زبان فارسی را به زبان اجباری جامعه تبدیل كرده است و دیگری در تلاش برای شكل دادن به حكومتهای قومی زبان را به بخشی از هویت كاذب مردم تبدیل كرده است. در این چهارچوب یك ركن پایه ای فدرالیسم آموزش به زبان مادری است.

برای قرار دادن زبان در جایگاه واقعی و اجتماعی خود، بمنظور پرداختن به جوانب مختلف چگونگی تعیین و كاركرد زبان در جامعه در درجه اول باید زبان را از اسارت و تلاشهای ارتجاعی ناسیونالیسم قومی و ناسیونالیسم عظمت طلب خلاص كرد. و درمقابل هر تلاش ناسیونالیستی در قبال تبدیل زبان به بخشی از هویت كاذب قومی و ملی ایستاد. این پیش شرط پرداختن به مسائل مختلف اجتماعی در این رابطه است. به فاكتورهای متعددی در این زمینه باید اشاره كرد:

ممنوعیت زبان رسمی اجباری

جامعه ایران یك جامعه چند زبانی است. بخشهای وسیعی از مردم به زبانهای مختلف تكلم میكنند. در نتیجه در درجه اول باید اعتبار زبانهای مختلف جاری در جامعه را برسمیت شناخت. هرگونه انكار و یا سركوب زبانهای متفاوت و محروم كردن مردمی كه به زبانی متفاوت از زبان اداری و آموزشی اصلی تكلم میكنند، یك سیاست تماما ارتجاعی است.

ارتجاع پهلوی با اجباری كردن زبان فارسی و تنبیه مردمان عملا ستم بر مردمی كه به زبانهای غیر از فارسی تكلم میكنند را پایه ریزی كرد. اجباری بودن زبان فارسی در دوران حكومت پهلوی و تداوم آن به درجات زیادی در دوران ارتجاع اسلامی یكی از اركان فرهنگ ارتجاعی حاكم و زمینه های ستم ملی بر مردمی است كه به زبانهای غیر از فارسی تكلم میكنند، است. به این اعتبار یك ركن اساسی سیاست كمونیسم كارگری در جامعه چند زبانی ایران برسمیت شناسی اعتبار این زبانها در جامعه است. ما خواهان “ممنوعیت زبان رسمی اجباری” در جامعه هستیم.

اعتبار زبانهای رایج در كشور

برسمیت شناختن اعتبار زبانهای جاری در كشور روی دیگر سكه ممنوعیت زبان رسمی اجباری در جامعه است. این برسمیت شناسی نمیتواند فرمال و غیر واقعی باشد. تنها معنای واقعی آن این است كه كلیه “امكانات و تسهیلات لازم برای متكلمین به سایر زبانها، در زمینه های زندگی سیاسی و اجتماعی و آموزشی” باید فراهم شود و “حق هر كسی به اینكه بتواند به زبان مادری خویش در كلیه فعالیتهای اجتماعی شركت كند و از كلیه امكانات اجتماعی مورد استفاده همگان بهره مند شوند محفوظ باشد.” (یك دنیای بهتر – منصور حكمت). مشخصا هر فردی كه به زبانی غیر از زبان رسمی اداری و آموزشی در جامعه تكلم میكند باید بدون هیچ مانعی بتواند از كلیه امكانات برای بهره مند شدن از خدمات اجتماعی و اداری در جامعه برخوردار شود. بتواند به زبان مادری در بیمارستان و اداره جات تكلم كند. بتواند به زبان مادری در دادگاه حضور پیدا كند. بتواند به زبان مادری روزنامه و نشریه و برنامه رادیویی و تلویزیونی و هر شكل دیگری از ارتباط جمعی داشته باشد و یا از آن بهره مند شود. تامین این امكانات در جامعه بشری امروز و با توجه به قدرت تكنولوژیك و پیشرفت آن در زمینه ترجمه و تبدیل زبانها به یكدیگر امری كاملا قابل حصول و به سادگی قابل تامین است. هیچ بهانه ای بر مبنای امكانات و هزینه تامین چنین شرایطی برای آحاد جامعه قابل قبول نیست.

زبان آموزشی و اداری

واقعیت این است كه جامعه ایران در آستانه تحولات دگرگون كننده و سرنوشت سازی قرار دارد. یكی از جوانب تحولات آتی از نقطه نظر كمونیسم كارگری تعیین تكلیف زبان آموزشی و اداری در جامعه فردای ایران است. مساله زبان یكی از مسائلی است كه باید از نو تعیین تكلیف شود. مفروض گرفتن ویژگی های كنونی جامعه در مورد زبان نه تنها به معنای تداوم نوعی ارتجاع فرهنگی و زبانی در جامعه بلكه محروم كردن جامعه آتی و نسلهای آینده از یك انتخاب آگاهانه و مطلعانه بر مبنای داده های كنونی جامعه بشری و نقش و جایگاه زبانهای مختلف در ایران و جامعه بشری است.

از امروز برای پاسخ به این سئوال آماده شد: اما چه فاكتورهایی برای انتخاب زبان آموزشی و اداری در جامعه تعیین كننده است؟ در پاسخ به چند فاكتور باید اشاره كرد.

۱-زبان آموزشی و اداری جامعه باید دارای بیشترین قابلیت كلامی و لغوی برای بیان احساسات و عواطف و گستردگی در بیان جنبه های مختلف زندگی اعم از فردی و اجتماعی، عاطفی و هنری تا فرهنگی و علمی باشد.

۲-زبان آموزشی و اداری جامعه در عین حال باید بیشترین امكان مراوده اجتماعی در سطح بین المللی را فراهم كند.

۳-جامعه میتواند یكی از زبانهای رایج در كشور را به عنوان زبان آموزشی و اداری اصلی و یكی از زبانهای بین المللی (بطور مشخص انگلیسی) را “با هدف تبدیل گام به گام آن به یك زبان آموزشی و اداری متداول در كشور” انتخاب كند تا “از سنین پایین در مدارس آموزش داده شود.”

مولفه های فوق در تعیین زبان آموزشی و اداری جامعه پاسخی اصولی بر مبنای انتخاب آزادانه و مطلعانه جامعه است. پاسخی برای حال و آینده یك جامعه در حال دگرگونی است. انتخاب زبان را از سلطه و اسارت ناسیونالیسم چه از نوع قومی و چه از نوع عظمت طلب آن خلاص میكند. انتخاب زبان اداری و آموزشی را در بستر نیازهای جامعه ای در حال تحولات دگرگون كننده و بر متن پیشرفت های جامعه بشری قرار میدهد.

چرا دو زبان آموزشی و اداری؟

واقعیت این است كه انتخاب زبان آموزشی و اداری اصلی جامعه از میان زبانهای جاری در جامعه پاسخی ناقص و جامعه نیست. اگر جامعه ایران را همانند ناسیونالیستها جزیره ای مجزا از سایر جوامع بشری در نظر بگیریم و تلاش كنیم و مرز و جغرافیایی را بمنظور كنترل بازار و سلطه بر مردمان ساكن آن كشور تعیین كنیم، شاید انتخاب یك زبان كافی باشد. اما نه! جامعه بشری تغییرات تعیین كننده ای را از سر گذرانده است. تولید و توزیع جهانی است. تامین نیازهای بشری در حال حاضر در هر جامعه ای امری جهانی است.

واقعیت دیگر این است كه امروز زبان انگلیسی جایگاه ویژه و تعیین كننده ای در عرصه علمی، اقتصادی و مراودات اجتماعی ایفا میكند. بخش اعظم مقالات و مطالعات علمی و تحقیقی به زبان انگلیسی است. تصور پیشرفت و ترقی اجتماعی بدون بهره برداری مستقیم و روزمره از دستاوردهای علمی و تكنولوژیك بشری كه به زبان معینی نشر و توسعه می یابد، عملا غیر ممكن است.

ناسیونالیسم قومی و آموزش به زبان مادری

در بخش اولیه این یادداشت به این تز اشاره شد كه “آموزش به زبان مادری” یكی از اركان طرح ارتجاعی فدرالیسم در ایران است. دلایل نقد این “راه حل” ناسیونالیسم قومی برای یك جامعه چند زبانی در ایران مستقل و علاوه بر طرح فدرالیسم كدامند؟ به چند فاكتور باید اشاره كرد.

۱-آموزش به زبان مادری در سطح جهانی: در حال حاضر در جهان معاصر حدود ۵ تا ۱۰ هزار زبان زنده وجود دارد. در بسیاری از موارد تفاوت زبان و لهجه چندان روشن نیست. حق آموزش به زبان مادری یعنی ایجاد سیستم آموزشی در جهان بر مبنای ۵ تا ۱۰ هزار زبان زنده، در شرایطی كه بخش اعظم زبانهای موجود، فاقد قابلیت و ظرفیتهای زبانی برای بیان تحولات علمی و تكنولوژیك معاصر هستند و یا بخش بسیار كوچكی از جامعه بشری به این زبانها تكلم میكنند. اجرای عملی تز “آموزش به زبان مادری” تنها به معنی تقسیم سیستم آموزشی به تكه پاره هایی است كه انسانهای متكلم به این زبانها را از تحولات و دستاوردهای عملی بشر محروم میكند. آموزشی كه به بسیاری زبان های مهجور مادری صورت میگیرد نسخه ای برای عقب ماندگی و انزوای علمی و آموزشی از جهان معاصر و تحولات آن است.

۲-آموزش به زبان مادری در سطح جامعه ایران: جامعه ایران جامعه ای چند زبانی است. نزدیك به ده زبان در جامعه تكلم میشود. معنای آموزش به زبان مادری در جامعه چیست؟ واقعیت این است كه این تز بخشی از طرح ناسیونالیسم قومی در جامعه است. بخشی از طرح فدرالیستی كردن جامعه ایران است. بهیچوجه منفعت توده مردم كه به زبانهای مختلف تكلم میكنند، را مد نظر ندارد. طرحی برای بخش بخش كردن مردم جامعه بر حسب هویت قومی و زبانی است. نوعی جدا سازی و آپارتاید در سیستم آموزشی است. تصور اینكه در تهران بزرگ كه ساكنین آن به زبانهای فارسی، آذری، كردی، عربی و لری و … تكلم میكنند و متناسب با آن باید مدارس جداگانه برای هر بخش از مردم ایجاد كرد، واقعا دردناك است. تصور اینكه كودكانی كه در یك محله بزرگ میشوند، بر حسب زبان مادری شان به مدارس متفاوت در عنفوان كودكی ارسال شوند، یك كابوس است. حق نیست. تراژدی است. چنین مدارسی زمینی مناسب برای رشد و نمو ناسیونالیسم و عقاید كور و ضد هویت عام و جهانشمول انسانی است. طرحی برای تقسیم جامعه به اقلیتهای متفاوت و حفظ این تفاوتهای كاذب و پوشالی ناسیونالیستی است.

۳-تقسیم زبان آموزشی به مراحل: برخی از ناسیونالیستها مطرح میكنند كه آموزش به زبان مادری تا دوره اول آموزش ابتدایی صورت گیرد و سپس به مدارس با زبان انگلیسی یا زبان آموزشی اصلی جامعه منتقل شوند. اما این تز كودنانی است كه به میزان كودكانی كه نتوانسته اند چنین تغییر و تحولی را یا بخاطر امكانات محدود خانوادگی و یا بخاطر عدم امكان جذب در سیستم آموزشی دیگری به غیر از زبان اولی آموزشی طی كنند، نگاه نمی كنند. تعداد بسیاراست. نگاهی به تجربه كشورهای چند زبانه مانند آمریكا كه در آن برخی از مدارس ابتدایی در محلاتی كه ساكنان آن به زبان اسپانیایی تكلم میكنند، یك تجربه تلخ و دردناك است. شوكی است كه به كودك و نوجوان وارد میشود كه امكان خلاصی از آن براحتی ممكن نیست. تقسیم زبان آموزشی به دوره های مختلف راه حلی اصولی و پاسخی علمی و عملی به مساله زبان آموزشی در جامعه نیست.

۴- یك ویژگی داشتن زبان اصلی آموزشی و زبان انگلیسی آموزشی در این است كه به همه شهروندان جامعه امكان میدهد كه در تمامی ابعاد جامعه بشری چه در ایران و چه در جهان معاصر قابلیت مراوده عملی و تكنولوژیك و فرهنگی و كاری را داشته باشند. تصور اینكه در كردستان دانشجوی رشته پزشكی كه به زبان كردی آموزش ببیند و خواهان كار در مناطق عرب نشین اهواز باشد، كار پیچیده ای است. ناسیونالیسم همانطور كه بر هر جغرافیایی برای كنترل بر بازار داخلی و سهیم شدن در قدرت طرح و برنامه دارد، در این زمینه میكوشد با محدود كردن قابلیت عملی و یادگیری گسترده آحاد جامعه، آنها را در اسارت هویت كاذب ملی و قومی قرار دهد.

حزب كمونیسم كارگری و چرخش در قبال مساله زبان آموزشی

اخیرا، هیات اجرایی حزب كمونیست كارگری با صدور اعلامیه ای آموزش به زبان مادری را یك حق و به عنوان سیاست حزب در قبال زبانهای مختلف در جامعه اعلام كرده است. این یك چرخش آشكار در موضع حزب در قبال مساله زبان و كرنش در قبال تبلیغات ناسیونالیسم قومی در ایران است. عدولی آشكار از برنامه حزب در این زمینه است. در نشان دادن این چرخش به چند نكته باید اشاره كرد.


موضع جنبش كمونیسم كارگری در قبال مساله زبان كاملا روشن و دقیق است. “دولت میتواند یك زبان از زبان های رایج در كشور را بعنوان زبان اداری و آموزشی اصلی تعیین نماید”. در اینجا قید “اصلی” این سوء برداشت را برای برخی كه در مقابل تلاش ناسیونالیسم سرخم كرده اند، ایجاد كرده است كه گویا میتوان در كنار زبان “آموزشی اصلی” هر زبان محلی و مادری را قرار داد. این دوستان ظاهرا حتی به خود زحمت نداده اند كه دو پارگراف بعدی همین بخش را بخوانند كه با صراحت بیان میكند: “زبان انگلیسی، با هدف تبدیل گام به گام آن به یك زبان آموزشی و اداری متداول در كشور، از سنین پائین در مدارس آموزش داده شود.” در حقیقت آنچه كه در كنار زبان آموزشی “اصلی” قرار داده میشود، هر زبان محلی نیست. زبان انگلیسی است كه باید از سنین پائین آموزش داده شده و به زبان آموزشی تبدیل شود. در حقیقت آنچه مبانی اولیه كمونیسم كارگری در قبال مساله زبان آموزشی مد نظر دارد دارای دو ركن است. یكم، انتخاب یك زبان از زبانهای رایج در جامعه. دوم آموزش انگلیسی بمنظور تبدیل آن به زبان آموزشی ثانویه در جامعه. مسلما در كنار زبانهای آموزشی جامعه، تمام شهروندان باید بتوانند به زبان مادری خود از تمامی امكانات جامعه بهره مند شوند. پذیرش طرح آموزش به زبان مادری در جامعه ایران گوشه ای از طرح ارتجاعی فدرالیستی كردن جامعه است. كرنش در قبال طرح فدرالیسم متاسفانه بخشی از راست روی خط حاكم بر حزب است.

جامعه ایران در سیر تحولات خود باید مساله زبان آموزشی و اداری و اعتبار زبانهای رایج در جامعه را در دستور كار قرار دهد. قرار دادن ایران آتی بر بستر تحولات علمی و فنی جهان معاصر و ایجاد بیشترین امكان مراودات اجتماعی یك ضرورت حیاتی است.