جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی در بطن بحران خاورمیانه (٢) – محمد آسنگران

مقالات

بحرانهای ساختاری جمهوری اسلامی نه تنها غیر قابل حل، بلکه ادامه آن باعث شده است قدم به قدم بخشی از پایه اجتماعی رژیم هم از آن فاصله بگیرند. امروز حتی بخش قابل توجهی از کادرها و چهره های مطرح حکومت که در ساختن این رژیم شریک بوده اند، به صف منتقدین و مخالفین و حتی دشمنان آن پیوسته اند. در نتیجه ریزش و پراکندگی صف رژیم جمهوری اسلامی، این حکومت امروز بیش از همیشه در هم ریخته، بحران زده و بشدت منزوی شده است. رژیم نه تنها از طرف رقبای جهانی و منطقه ای منزوی شده است، بلکه از طرف مردم هم به عنوان دشمن اصلی آزادی و رفاه شناخته میشود.
دشمنی رژیم با مردم و منفور بودن آن در جامعه تاثیرات عمیق سیاسی و فرهنگی بوجود آورده است. چنانچه بی اعتمادی به ادامه این حکومت و آینده رژیم تا دم در بیت رهبری هم رفته است. بخش عمده ای از خیل آخوند و آیت الله ها و تعداد قابل توجهی ازکادرهای نظامی و امنیتی و سیاسی رژیم اعتمادشان را نسبت به جمهوری اسلامی از دست داده و بعضا زبان به اعتراض و گله گذاری گشوده اند. بنابر این ما با رژیمی بحران زده مواجه هستیم که بحرانش ساختاری و لاعلاج است. از یک طرف شاهد انزوای رژیم در جهان هستیم از طرف دیگر تقابل مردم در ابعاد میلیونی با آن هر روز ابعاد وسیعتری پیدا میکند. همه این مولفه ها دست به دست هم داده و صف مدافعین رژیم را دچار تزلزل و ریزش کرده است. این آن بن بستی است که رژیم توان و امکان شکستن آنرا ندارد.
این بن بست تنها حاصل سیاست دولتهای پی در پی جمهوری اسلامی و یا حاصل تقابل کشورهای رقیب نیست. بلکه در پایه ای ترین سطح تحلیلی حاصل ماهیت اسلامی این رژیم است. بنابر این، نه راه گریزی از این بن بست هست و نه توان و امکان حل این بحرانها وجود دارد. این شرایط تا پایان عمر رژیم همراه آن خواهد بود.

بر بستر بحرانها و اعتراضات فوق موقعیت تازه ای در بعد سیاسی و اجتماعی در ایران بوجود آمده است. این موقعیت تازه حاصل جنگ اصلی مردم و رژیم اسلامی است که به مرحله حساسی رسیده است. این جنگ اصلی ترین مولفه است که میتواند سرنوشت جمهوری اسلامی را رقم بزند. کشمکش اقشار و طبقات مختلف جامعه ایران و در راس آنها جدال طبقه کارگر بر سر تامین معیشت و داشتن کرامت، مهمترین مولفه سیاسی گریبانگیر رژیم اسلامی است. جمهوری اسلامی برای خلاصی از این جدال تعیین کننده راه حلی ندارد و نمیتواند داشته باشد.
سرانجام جنگ و جدالی که بین توده معترض و گرسنه ایران، علیه رژیم آغازشده است، پایانش بدون شک شکست رژیم است. اما سوال این است آیا شکست رژیم با پیروزی طبقه کارگر و مردم تحت ستم همراه است یا نه؟ پاسخ قطعی به این بخش سوال بستگی به روندها، پیش شرطها و آمادگیهای معینی دارد که هنوز باید بوجود بیایند. بنابر این به همان اندازه که شکست جمهوری اسلامی در این جنگ و جدال اجتماعی محرز است، پیروزی جبهه آزادیخواهی و برابری طلبی و نقش رهبری کننده جنبش کارگری به همان اندازه روشن و محرز نیست. زیرا برای پیروزی آزادیخواهان و برابری طلبان و کمونیستها و در راس آنها رهبری و هژمونی سیاست کارگری، پیش شرط ها و مولفه هایی لازم است که هنوز باید فراهم بشوند. مهمترین مولفه برای این پیروزی بوجود آمدن شرایطی است که جنبش کارگری و تشکلهای مدنی بتوانند در دل اعتراضات جاری قد علم کنند و گسترش پیدا کنند.
تشکلها و شبکه های فعالین کارگری و چپ بتوانند نقش هدایت و رهبری اعتراضات را در محل کسب کنند. احزاب چپ و کمونیست با اتکا به سیاست کمونیستی و کارگری، لیدرهای جنبش کارگری و دیگر جنبشهای مترقی و آزادیخواهانه، بتوانند بخش قابل توجهی از این فعالین را با خود هماهنگ و همراه کنند. تحقق این مولفه ها پیش شرط پیروزی جبهه آزادیخواهی و چپ جامعه است.
البته در غیر این صورت سرنگونی جمهوری اسلامی همچنان در دستور جامعه است و مردم حکم به رفتنش داده اند. اما سرنگونی جمهوری اسلامی بدون مولفه های فوق هم پیچیده تر و هم پر هزینه تر خواهد بود و هم جانشین احتمالی آن یک نیروی مستبد و بورژوایی دیگری میتواند باشد که جایی برای آزادی و رفاه و برگرداندن حرمت و کرامت انسانی نمیماند.
اینجا است که ما به اهمیت و لزوم انسجام جنبش چپ و کمونیستی در تقابل با آلترناتیوهای بورژوایی میرسیم. بنابر این تقابل دو آلترناتیو چپ و راست و ناسیونالیستی و سوسیالیستی امر داده شده مبارزه طبقاتی در جامعه است. خواست و تمایل ما به وجود یا عدم وجود این تقابل و جدال فقط به شفافیت و قدرت آن نیرو میبخشد نه به بود و نبود آن. زیرا این یک داده اجتماعی و سیاسی در مبارزه طبقاتی است. تا وقتی که دو طبقه اصلی اجتماعی در جامعه وجود دارند، و امروز باید گفت تا وقتی که طبقه کارگر و طبقه بورژوا در جامعه حضور دارند، ابراز وجود دو جنبش، دو آلترناتیو و دو افق و دو سیاست متضاد امری داده شده جامعه است و به اراده هیچ حزب و جریانی گره نخورده است. آنچه احزاب و جنبشهای سیاسی میتوانند وظیفه خود تعریف کنند سازمان دادن، شفافیت بخشیدن و روشن کردن افق و سیاست این جنبشها برای ترسیم آینده جامعه و پیروزی یکی از آنها است. بنابر این هر انقلاب و تحول سیاسی احتمالی در آینده مهر این جدال را هم با خود دارد.
جمهوری اسلامی شاید بیش از اپوزیسیون چپ و راست خود از مشکلات و عواقب خطراتی که تهدیدش میکند آگاه است. برای خنثی کردن خطرات پیش رو علاوه بر سیاست سرکوب در داخل ایران تلاش مستمری میکند که در منطقه دست به اقدامات و سیاستهایی بزند که توجه جامعه و اپوزیسیون را به مشکلات خارجی سوق دهد و هم رقبای خود را به مشکلاتی خارج از مرزهای ایران مشغول کند.
صدور انقلاب یا بحران سازی در کشورهای منطقه
جمهوری اسلامی ابتدا با ایدئولوژی صدور انقلاب و بعدا با دخالت در کشورهای منطقه و سازمان دادن دستجات تروریست اسلامی، این استراتژی را تعقیب میکند که حکومتهای نوع خود را در کشورهای منطقه به قدرت برساند. نمونه برجسته آن دخالت در منازعه اسرائیل و فلسطین بود. کمک به سازمان دادن و تقویت حزب الله در لبنان و تقویت حماس در فلسطین، بحران منطقه را عمیق تر و پیچیده تر کرد. جمهوری اسلامی با این سیاستها نگرانی دولتهای منطقه را موجب شد. در مواردی توانسته است امتیازاتی از رقبای خود بگیرد و همزمان جبهه ای از دولتهای رقیب را در مقابل خود ایجاد کند. نگرانی دولتهای منطقه از جمله دولتهای حاشیه خلیج و برجسته شدن نقش اتحادیه عرب در مقابل جمهوری اسلامی از آن جمله اند.
در نتیجه این اقدامات رقابت این دولتها با جمهوری اسلامی تا حد تخاصم آشکار پیش رفته است. اما در متن این رقابتها جریانات اسلامی تروریست نوع سنی در کشورهای منطقه عروج کردند.
سرخوردگی و شکست ناسیونالیسم عرب در جریان جنگ اعراب و اسرائیل بستری را بوجود آورده بود که جریانات اسلامی خود را آلترناتیو عملی و کاراتری از ناسیونالیستهای عرب در مقابل “اسرائیل صهیونیست و آمریکای امپریالیست” معرفی کنند. دولتهای عربی و قدرتهای جهانی برای مقابله با نفوذ جمهوری اسلامی، جریانات اسلامی سنی را تقویت کردند. در چنین شرایطی بود که رقابت دسته جات شیعه و سنی وسعت و گسترش یافت. علاوه بر این سیاست جنگ افروزی مذهبی رژیم اسلامی در مناطق مختلف خاورمیانه، یکی از دلایل شکلگیری جریانات مرتجع سنی بوده است. پاکسازی های قومی و مذهبی در عراق و سوریه توسط اوباشان نیابتی جمهوری اسلامی از ان جمله اند.
سر برآوردن و تحرک جریانات اسلامی نوع سنی، مانند اخوان المسلمین و القاعده و بعدا داعش و بوکو حرام و طالبان و دهها سازمان و گروه تروریست اسلامی از نوع سنی اساسا بعد از قدرت گیری جمهوری اسلامی وارد معادله سیاسی در منطقه شدند. این تحرک هم عکس العملی به دولتهای پرو غرب منطقه بود و هم رقابت آنها با جریانات اسلامی نوع شیعه که نگران گسترش نفوذ آنها بودند.
اما بستر عمومی این رقابتها فقط مسائل سیاسی ایدئولوژیک نبود. توجه قدرتهای جهانی و منطقه ای به خاور میانه و کشورهای شمال آفریقا در عین حال بر سر دسترسی و سهیم شدن در منابع مهم اقتصادی در این کشورها بوده و هست. چنانچه علاوه بر وجود نیروی کار ارزان در این کشورها ۶۵% نفت و ۴۵% گاز جهان در این منطقه موجود است.
ترس و نگرانی قدرتهای جهانی و دولتهای منطقه از قدرت گیری اسلام نوع شیعی به رهبری جمهوری اسلامی بعد از قدرتگیری حزب الله در لبنان و بویژه بعد از قدرتگیری جریانات نزدیک به جمهوری اسلامی در عراق بعد از اشغال عراق بوسیله آمریکا و سرنگونی صدام حسین، ابعاد کشمکش جمهوری اسلامی و رقبا را وارد فاز جدیدی کرده است.

زمانیکه جمهوری اسلامی در پی بدست آوردن سلاح اتمی است و موشکهای پیشرفته و تهدید کننده را صاحب شده است، عربستان سعودی ناچار میشود صدها میلیارد دلار خرج خرید سلاحهای پیشرفته بکند و رقابت تسلیحاتی در منطقه ابعاد جدیدی به خود میگیرد.
در ادامه این رقابتها و نگرانی از نقش جمهوری اسلامی به عنوان کشور دشمن حکومتهای عربی منطقه و دشمن اسرائیل، این دو جبهه متخاصم در مقابل جمهوری اسلامی به هم نزدیک شده اند. در متن این بحرانها و رقابتها هیچ کدام از کشورهای منطقه شریک قابل اعتماد و قابل اتکایی برای بورژوازی جهان نیستند. چنانچه “توسعه و رونق اقتصادی در منطقه در درجه اول بستگی به قیمت نفت دارد. حتی با وجود قیمت بالای نفت از سال ۱۹۷۰ تا سال ۱۹۸۵ رشد و توسعه اقتصادی منطقه پایین تر از آسیای شرقی بوده است. از نقطه نظر ادغام در تجارت جهانی سهم منطقه چیزی بیش از ۴/۳ % از تجارت در جهان می باشد. صادرات عمده منطقه مواد خام و در درجه اول نفت و گاز است و دو سوم واردات این کشورها کالاهای پیش ساخته هستند.”
در مناسبات بین المللی، بسته به اینکه هر حکومتی در خاور میانه، چه نوع رابطه ای با نظام اقتصادی- سیاسی جهان دارد، جایگاهش در جامعه جهانی و بازار جهانی اقتصاد متفاوت خواهد بود. در صورت همراهی و همگرایی، مانند مورد عربستان سعودی که متحد قدرتهای جهانی است در بهترین حالت شریک بخش اقتصادی غیر استراتژیک میشود و عملا همچنان در حاشیه بازار اقتصادی جهانی قرار میگیرد. زیرا موقعیت او را غیر قابل اتکا و غیر قابل اعتماد میدانند. در شرایط رقابت و سر به راه نبودن، مانند جمهوری اسلامی، آنرا تحت فشار قرار میدهند که مهارش کنند. در این مورد نه تنها در حاشیه بازاراقتصاد جهانی نگه اش میدارند بلکه با انواع تحریمهای اقتصادی او را در تنگنای مرگ و زندگی قرار میدهند.
این موقعیت جمهوری اسلامی در بازار جهانی امروز است. همین مولفه جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار داده است که راه پس و پیش ندارد حتی اگر تسلیم خواست قدرتهای جهانی هم بشود به دلیل ماهیت اسلامی آن غیر قابل اعتماد باقی خواهد ماند. علاوه بر این جنگ و جدال مردم با جمهوری اسلامی در چنین شرایطی در ابعاد وسیعی در جریان است. تورم و گرانی به حد غیر قابل تحملی رسیده است. قیمت دلار به هر دلار 30 هزار تومان رسیده است و زندگی عادی برای شهروندان را به جهنم تبدیل کرده است. روشن است این اوضاع نمیتواند برای طولانی مدت دوام داشته باشد. اما این اوضاع به چه نتایجی ختم میشود به آمادگی نیروهای اپوزیسیون گره خورده است. چپ و راست جامعه برای قدرت گیری خیز برداشته اند و هرکدام دارند نیروها و متحدین خود را حول آلترناتیو مورد نظرشان بسیج میکنند. آیا چپ درایت و تجربه و توان اینرا دارد که این اوضاع را به نفع آلترناتیو خود فیصله ببخشد یا نه باید دید.