وقتی میدان مبارزه از خیابان به زیرساخت، و از شعار به مهارت منتقل میشود
زمانی نهچندان دور، بهار عربی نماد نوگرایی در جنبشهای مردمی بود. استفاده از توییتر، فیسبوک و دیگر شبکههای اجتماعی در هماهنگی تظاهرات، آن را از جنبشهای قرن بیستم متمایز میکرد. اما امروز، با عبور بیش از یک دهه و جهش فناوری، همان الگو هم در نگاه تاریخی کلاسیک شده است. در دورهای که فناوری مرز واقعیت و تصویر را در هم شکسته، نمیتوان هنوز به همان ابزارهای فیزیکی تکیه کرد و انتظار نتیجهای نو داشت.
جنبشهای سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ الزاماً به خیابان وابسته نیستند. مهمترین ویژگی آنها، تغییر میدان عمل از خیابان به بسترهای دیجیتال، و تغییر ابزار از مشت گرهکرده به مهارتهای سایبری، مدیریت پروژه، رمزگذاری، امنیت ارتباطی و روایتسازی هوشمندانه است. جان هر شهروند، امروز ارزشمندتر از آن است که بیمحابا در معرض نیروهای سرکوب قرار گیرد. مؤثرترین کنشگر کسی است که میتواند با چند خط کد یا طراحی یک پلتفرم امن، معادله قدرت را جابهجا کند.
از سوی دیگر، حکومتها نیز ساکت نماندهاند. آنها با بهرهگیری از حمایت فنی و اطلاعاتی دولتهایی چون چین و روسیه، به ابزارهای پیچیدهی شنود، فیشینگ، فیلترینگ هوشمند و جنگ روانی مجهز شدهاند. آنها مردم را به سمت انزوا، ترس و انفعال سوق میدهند. در چنین شرایطی، وظیفهی کنشگر مدرن، نه فریاد در میدان عمومی، بلکه ساختن زیرساخت، طراحی روایت، امنیت ارتباط و شبکهسازی حرفهای است.
پیر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، در کتاب On Television تأکید میکند که رسانهها دیگر صرفاً بازتابدهنده واقعیت نیستند، بلکه واقعیتسازند. جنگ خلیج فارس برای بسیاری از مردم جهان نه در میدان، بلکه در قاب تلویزیون رخ داد. اگر جنگ را میتوان در تصویر ساخت، چرا جنبش را نتوان؟ امروز قدرت در دست کسانی است که روایتها را مینویسند و تصاویر را شکل میدهند—not necessarily those in the streets.
این واقعیت، ریشه در تجربههای تاریخی نیز دارد. در بهار پراگ ۱۹۶۸، زمانی که ارتش شوروی چکسلواکی را اشغال کرد، گروهی از روزنامهنگاران و مهندسان رادیو ملی، با تغییر سریع فرکانسها و بهرهگیری از مهارتهای فنی، توانستند ساعتها صدای مردم را بدون سانسور منتشر کنند. این نه یک عملیات نظامی، بلکه یک مقاومت رسانهای مبتنی بر تخصص و خلاقیت فنی بود. حتی در محاصره کامل، آنها از “دانش” برای دفاع از “آگاهی” بهره گرفتند.
یا در انقلاب آمریکا، کتابچهی Common Sense نوشتهی توماس پین، با زبانی ساده و قابل فهم، وفاداری مردم را از استعمار به درک منافع ملی و استقلال تغییر داد. گاه یک محتوای کوچک و استراتژیک میتواند مسیر تاریخ را عوض کند.
و امروز، چنین منطق و ظرفیتی در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز وجود دارد—جنبشی که اگر به درستی بازتعریف و تقویت شود، میتواند بهعنوان پرچمی جهانی برای فمینیسم مدرن بدرخشد. نهفقط صدای زنان ایران، بلکه الگویی برای اتحاد زنان در سراسر جهان در برابر نظامهای زنستیز سنتی، مذهبی یا سیاسی.
در این چشمانداز، فناوری به ابزار همبستگی تبدیل میشود. زنان در کشورهای مختلف، با تخصصهای متنوع در زمینه رمزنگاری، توسعه پلتفرمهای امن، هوش مصنوعی، بلاکچین و دادههای غیرمتمرکز، میتوانند یک شبکهی جهانی مقاوم بسازند. این شبکه میتواند جایگزین سازمانهای فسیلشده و کندِ حقوق بشری شود؛ جایی برای آموزش، سازماندهی، امنیت دیجیتال و تبادل تجربه میان کنشگران زن در ایران، افغانستان، سودان، آمریکای لاتین و هر نقطهی دیگر.
همبستگی زنانه در قرن ۲۱، فقط در تظاهرات نیست؛ در مهارتافزایی و کدنویسی و ساخت سیستمهای امن است. این همبستگی دیجیتال، مرز نمیشناسد. سرکوبگر ممکن است یک رژیم مذهبی در تهران باشد، یک دیکتاتور نظامی در خارطوم، یا یک قاضی زنستیز در ایالتهای محافظهکار آمریکا. اما شبکهی زنان فناور، روایتپرداز و کنشگر، میتواند جهانی و هماهنگ باشد.
ما بارها از ارتشهای سایبری حکومتها گفتهایم. اما زمان آن است که ارتش همبستگی دیجیتال خود را نیز بسازیم—نه با اسلحه، که با رمز و روایت. مبارزه امروز نیازمند چهار عنصر حیاتی است:
آگاهی از ساختارهای سرکوب
ابزار برای رمزنگاری، نشر، امنیت و داده
امنیت برای حفاظت از کنشگران و منابع
همکاری جهانی، فمینیستی، و فناورانه
در این عصر، مفهوم «اپوزیسیون تبعیدی» دیگر کفایت نمیکند. مقاومت هوشمند جای آن را گرفته است. مقاومتی که کمصداست اما دقیق، نرم است اما بنیادبرانداز، و مهمتر از همه: جهانی، دیجیتال و روایی است.
اگر هنوز تصور ما از مبارزه، شورش خیابانی و پرتاب سنگ است، باید بدانیم جهان تغییر کرده است. مبارزه را باید بازتعریف کرد:
مبارزه بهمثابه زیرساخت،
مبارزه بهمثابه رمزگذاری،
مبارزه بهمثابه روایتسازی،
و مبارزه بهمثابه همبستگی فناورانهی فرامرزی.
آینده از آن جنبشهایی است که با رمز، روایت و شبکه، دنیای تازهای میسازند. و این همان جایی است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» میتواند از یک اعتراض محلی، به یک جنبش جهانی برای عدالت و برابری تبدیل شود.