در یک نگاه وارث تاج و تخت استبداد و ارتجاع شاهی متهم است، نه “مدعی” ✍️رحمان حسین‌زاده

مقالات

رضا پهلوی از خود بضاعتی در عرصه سیاست و حتی کارکرد اجتماعی متعارف به عنوان یک شهروند ندارد. هنرش “ژن” پدر و مادری است. اگر اسم و رسمی دارد، چون وارث تاج و تخت ارتجاع شاهی است. امیدوار است، توسط قدرت‌های ارتجاع جهانی همانند پدر بزرگ و پدرش به بازی گرفته شود. در دنیای “مالیخولیایی” خود فراخوان ضد مردمی صادر می‌کند. متکی به امکانات مالی و رسانه ای دشمنان شناخته شده مردم ایران، امثال دولتهای آمریکا و اسرائیل، با اتکا به حواریون خرافی شاهپرست و سیاه‌جامگان فاشیست اجاره ای فضا سازی می‌کنند. نقطه مقابل خواسته های برحق مردم علیه فقر و گرانی و تبعیض و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، خرافه های ناسیونالیستی “ایران را پس میگیریم” و “پهلوی” برمیگردد را اشاعه می‌دهند. دستش به جایی بند نیست، دون کیشوت وار با چماق سرکوبگرانه “تمامیت ارضی و تجزیه طلبی” تهدید به ادامه ستم ملی و سرکوب مردم کردستان را در خواب می بیند. این سرلشکر بی لشکر را باید متوجه کرد، دوره و زمانه بسیار فرق کرده است. نه دوره رضاخان قلدر پدر بزرگش است، نه دوره پدر فاسد و سرکوبگرش، که هر دو با ضرب کودتا خود را بر جامعه تحمیل کردند. گرد و خاک این روزها حول “شاه پرستی” میخوابد. از مردم حق طلب کردستان و سراسر ایران، از جامعه میلیونی متنفر از استبداد فردی اسلامی و شاهی، از جنبش کارگری و آزادیخواهانه پاسخ می‌گیرند.
رضا پهلوی مادام وارث تاج و تخت خاندان‌ است، وارث همه ستمگریها، لشکرکشیها، زندان و شکنجه و اعدام‌های دوران پدر بزرگ و پدر منفورش هم هست. در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی وارث حکومت خاندان پهلوی در موقعیت متهم، باید بر صندلی اتهام بنشیند و پاسخگوی تباهی‌ها و زشتی های حاصل حاکمیت سلطنتی علیه مردم باشد.
***
قلعه بلندچپ دانشگاه و گوبلزهای بادکنکی خاندان پهلوی!
چهار روز اعتراضات پرشور دانشگاه‌های متعدد و دانشجویان جسور را پشت سر گذاشتیم. پیام اصلی این اعتراضات پافشاری آگاهانه بر سرنگونی کامل جمهوری جانی اسلامی و تداوم سنت مبارزاتی آزادیخواهانه ضد استبدادی و علیه فقر و تبعیض اعلام شد. در این میان و برای اولین بار در گوشه هایی از اعتراضات، بنادرست، سمپاتی به خاندان بدنام پهلوی اتفاقا قاتل دانشجویان در شانزدهم آذر ۷۲ سال قبل، نشان داده شده است.
سلطنت چیها و مزدبگیران حلقه بگوششان در پهلوی انترنشنال سر از پا نمی‌شناسند
گوبلزهای بادکنکی درباری، امثال مرادویسی نوکر صفت، با بیان صریح خود، “پایان دست بالا بودن چپ و شیفت به طرف راست و ملی گرایی” ‌را جشن گرفت. دیگری، فرداد فرحزاد جبون، خم به ابرو نیاورد، و از “چرخش دانشگاه از شعارهای چپ به شعارهای دست راستی” خرسند است. از تیپ و قماش اینها بعضی سرسپردگان دیگر خاندان سلطنت نوشتند، “قلعه چپ فروریخت”.
به چنین کسان بی‌مایه ای که ناسلامتی تحصیل‌کرده و دانشگاه دیده، در “جهان آزاد” مطلوبشان، آن هم در آغاز قرن بیست و یکم، خودآگاهانه از روی منافع حقیر امروز و آینده، بردگی در بارگاه “شاهی” را انتخاب کرده اند، باید گوشزد کرد و گفت: کور خوانده اید، قلعه چپ دانشگاه پایدارتر از آن است که تصورش میکنید. در همین چهار روز اعتراضات با وجود محدودیتهای فراوان دانشجویان چپ و سوسیالیست و ضد استبداد سلطنتی و جمهوری اسلامی با شعارهای “نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری و مرگ بر جمهوری اسلامی” پاسخ شایسته به جناح راست دانشگاه داده اند. اما “پهلوی انترنشنال” و همین گوبلزهای بادکنکی عامدانه سانسورش می‌کنند. ننگتان باد!
سلطنت طلبان و کل جناح دست راستی و پرو غربی اپوزیسیون مطمئن باشند، قلعه قدرتمند چپ و سوسیالیستهای دانشگاه با صلابت پابرجا است. عمارتی که کمونیستها و چپها از دوران حکومت رضاخان قلدر، تا حکومت کودتای محمد رضای جبون و بی اراده و حلقه بگوش سرمایه جهانی و امپریالیسم با فداکاری و مبارزه و زندان و پای دار اعدام و با جانفشانی بی نظیر پی ریزی کردند، قوی‌تر از آن است، با هیاهوی دروغهای گوبلزی شما فروبریزد. در مصافهای حاد پیش رو، سیلی محکم ساکنین ثابت قدم و روشن بین این قلعه را خواهید خورد. مثل مشهوری هست؛ “جوجه ها را آخر پاییز میشمارند”!
اسفند ۱۴۰۴
*گوبلز وزیر تبلیغات فاشیسم هیتلری بود.