!
پیام ترامپ کوتاه و روشن است: ” اگر رژیم اسلامی معترضین را بکشد برای حمایت از مردم دخالت نظامی میکنم.”
بلافاصله بعد از این پیام هیاهوی سلطنت طلبان و دیگر دست راستیهای وطنی آغاز و تیتر گفتارها و گزارشهای تلویزیون پهلوی ناشنال شد. قند توی دلشان آب شد و خود را برای سوار شدن بر موشکهای اسرائیل و آمریکا آماده کردند. لباس پوشیده و در سالن انتظار سوار شدن چشم به راه فرشته نجاتشان شدند.
این نمایش خنده دار شبیه تماشای یک نمایش موزیکال پرهزینه و بیمغز است که هر بار وعده میدهد: «نجاتدهندههای خارجی در راهند!» بازیگرها همانند کودکانی که برای اولین بار هدایای خیالی کریسمس را انتظار میکشند، هیجانزده و سرخوش، منتظر قهرمانی بیرونی هستند که با ترکیبی از موشک، بیانیه حقوق بشری و لبخند تلویزیونی، هم رژیم را سرنگون کند و هم دموکراسی تحویل دهد. نتیجه: همیشه یکسان است تخریب اجتماعی، تخریب زیرساختهای جامعه، قربانی شدن مردم عادی و بازگشت قدرت با یونیفورم تازه یا ادامه سیاهی فعلی آخوندهای میلیاردر و کشتار و ویرانی بیشتر.
در ذهن اینها، دموکراسی محصول جانبی صنایع نظامی است؛ چیزی شبیه آدامس تبلیغاتی که همراه بمبهای خوشهای به مردم هدیه داده میشود. آزادی؟ کالایی وارداتی با برچسب «ساخت واشنگتن» و ضمانتنامه نتانیاهو. دموکراسی هم مثل پیتزا تصور میشود: کافی است یک تماس خارجی با جانیانی مانند ترامپ و نتانیاهو بگیرید و درب منزل سفارش ترا تحویلت بدهند. البته بعد از آن که موشکها نقش پیک را بازی کرده باشند و امنیت روزمره شما بهعنوان لوازم جانبی این سناریو، در بستهبندی خراب شده باشد.
بخشی از آنچه امروز «اپوزیسیون» نامیده میشود، سیاست را به بازی «چه کسی زودتر به سفارت خارجی پیام بدهد» فروکاسته است. مردم نه فاعل تغییر، تماشاگرانی هستند که صندلیشان در ردیف آخر نمایش جهانی قرار دارد. پیام ضمنی جریان وابسته ساده و شفاف است: « مردم خانه بنشینید، مسابقه قدرت در واشنگتن را تماشا کنید، ما مسئول وصل کردن آیندهتان به نتایج مسابقه هستیم!» اگر بخواهیم صادق باشیم، آنها فقط نوعی سرگرمی برای دولتهای خارجی هستند، با رقص و موزیک و لبخند.
طنز تلختر؟ بسیاری از این افراد که خود را «نجات دهنده» مینامند، تمام سیاستهایشان مشروط به تأیید وزارت خارجه آمریکا و دفتر نتانیاهو است. پهلوی و مسیح علینژاد از این دسته آبرو باخته ها هستند که عشق به میهنشان، اگر چراغ سبز پنتاگون و از دفتر نتانیاهو صادر نشده باشد، حتی نمیتواند از سطح خیال عبور کند. وطندوستی به سبک آنها یعنی: «میهن عزیزم، بیا منتظر شویم ببینیم خارجیها و در راس شان ترامپ و نتانیاهو چه میگویند.»
در خوشبینانهترین حالت، این جریانها شبیه بیمارانی هستند که با رضایت کامل، بدن یک ملت را برای یک عمل جراحی پرخطر و آزمایشی در اختیار جراحان از قبل امتحان پس داده و کشنده مردم، میگذارند، و بعد از عمل هم منتظرند که اپیدمی شادی و دموکراسی به صورت رایگان به آنها تحویل داده شود.
تاریخ اما بارها نشان داده که نتیجه این «آزمایش» نه نجات، بلکه قطع عضو دائمی و نوکر صفتی این دارو دسته در حد کارگزار و فرمانبردار است. انگار قرار است دو کودتای پدر و پدر بزرگش برای سومین بار تکرار شود؟
اما این بچه ۶۵ ساله که هیچوقت بلوغ پیدا نکرد متوجه نیست سرسپردگی اجدادش نتیجه اش فقط یک مشت جنایت و دزدی بود. ولی نعمتهایشان وقتی لازم شد دمشان را گرفتند و گفتند از ایران بروید جانشین منتظر است.
پس باید فریاد زد: آزادی واقعی در چمدان دیپلماتهای خارجی و بطریق اولی در بمبهای انها جا نمیشود. دموکراسی از اتاقهای جنگ بیرون نمیآید. تغییر پایدار تنها با اراده مستقل و مستقیم مردم و سازماندهی جمعی ساخته میشود، یا اساساً اتفاق نخواهد افتاد. باقی
ماجرا فقط یک نمایش خندهدار و غمانگیز است.
اما انتخاب امروز مردم، انتخاب میان دو سلسله یا دو نام پهلوی و خامنه ای یا اسلامیسم و ناسیونالیسم باستانگرا نیست. انتخاب میان آزادی و اسارت است؛ میان قدرت مردم و توهم نجات از بیرون. یکی سیاست است، دیگری فقط یک سیرک پر سر و صدا با جادوگران خارجی و عروسکهای محلی.
اما راهحل واقعی چیست؟ ابتدا باید روشن و بدون لکنت زبان گفت
نه موشک، نه ناجی خارجی. تنها نیرویی که هم استبداد داخلی و هم پروژههای خارجی را خنثی میکند، قدرت سازمانیافته مردم است.
تظاهراتهای میلیونیِ پیوسته و اعتصابات سراسری و هدفمند. اعتصاب سراسری، شریان قدرت را میبُرد.
اعتصاب در نفت، حملونقل، آموزش، درمان و خدمات عمومی، همراه با سازماندهی مستقل و شوراهای مردمی، میتواند ماشین سرکوب را از کار بیندازد؛ بدون اینکه کشور را به میدان آزمایش قدرتهای خارجی تبدیل کند.
آزادی از آسمان نمیافتد و با بمب وارد نمیشود. یا مردم خودشان قدرت را میگیرند و نگه میدارند، و نمایندگان منتخب خود را به عنوان مجری سیاست شوراها در راس امور قرار میدهند، یا بار دیگر آیندهشان را تحویل همانهایی میدهند که همیشه پشت درِ سفارتها ایستادهاند.
انتخاب روشن است: سیاست واقعی با نیروی مردم، یا ادامه همان سیرک قدیمی با بازیگران تاریخ مصرف گذشته و تکرار سیکل معیوب اسلامیسم و ناسیونالیسم.