اول ماه مه،مضحکه انتخاباتی و تغییر آرایش رژیم اسلامی- علی جوادی

کارگری

پرسش: اول ماه مه را پشت سر گذاشتیم. چندین بیانیه از جانب تشکلات کارگری منتشر شد و تجمعاتی هم در چندین شهر برگزار شد. شما از اول ماه می امسال چه ارزیابی دارید؟
علی جوادی: اول ماه مه امسال را باید سالروز اعلام ابراز وجود علنی سوسیالیسم کارگری در تحولات سرنوشت ساز آتی قلمداد کرد. این حکم را بسادگی میتوان از یک ارزیابی ساده از قطعنامه ها و بیانیه ها و سخنرانی های فعالین و رهبران کارگری در این روز استخراج کرد. اول ماه مه ١٤٠٠ را باید در تاریخ سیاسی ایران به این اعتبار ثبت کرد. در اول ماه امسال ما شاهد کیفرخواست طبقه کارگر علیه وضع موجود بودیم، کیفر خواستی عمیقا سوسیالیستی و برابری طلبانه.
نگاهی مختصر به قطعنامه ها و بیانیه های متعدد کارگری نشاندهنده حضور برجسته و روشن افق و نقد سوسیالیسم کارگری به تمامی شئونات و جوانب جامعه است. نقدی به تمامی مبانی و بنیادهای اقتصادی جامعه سرمایه داری تحت حاکمیت رژیم اوباش اسلامی. نقدی سوسیالیستی به علل فقر و فلاکت گسترده موجود، که علت و علل چنین فلاکت گسترده ای را با ملزومات اقتصادی و سیاسی کارکرد نظام سرمایه داری موجود و نه “بی لیاقتی مشتی آخوند” و یا “عدم حضور کارشناسان و متخصصان” در مکانهای تصمیم گیری، توضیح میدهد. نقدی که وجود کار مزدی و کالا بودن نیروی کار و کنترل انحصاری بر وسایل تولید و توزیع معاش بشریت در دست اقلیتی را اساس سیستم استثمارگر و ضد انسانی موجود میداند. و به همین اعتبار خواهان دگرگون کردن بنیادی این جهان وارونه است.
در قعطنامه های اول ماه مه ١٤٠٠ شما تاکید همه جانبه ای بر آزادی و برابری تمامی شهروندان جامعه را مشاهده میکنید، مستقل از رنگ و جنسیت و ملیت و نژاد. از نابرابری زن و مردم بیزار است. از اینکه کارگر و شهروند جامعه را به قومیت و ملت و مذهب و … تقسیم کنند، منزجر است و تن به این تقسیم بندیهای ضد انسانی نمیدهد. از اینکه برخی از کودکان ما بجای آموزش در کلاسهای درس و یا سرگم بازی کودکانه بودن به دنبال جمع آوری غذا در زباله دانی ها و یا فروش کالایی برای گذران زندگی باشند، متنفر است. شما در اول ماه مه نقدی را مشاهده کردید که خوشبختی و رفاه را سهم و حق همگان و نه تنها اقلیت استثمارگر حاکم میداند.
در این روز طبقه کارگر اعلام کرد که اگر دنیا دست ما باشد اثری از مشقات و مصائب و نابرابریها و تبعیضات موجود نخواهد بود. دنیایی که شادی و سعادت به تساوی میان همگان تقسیم خواهد شد.
در اول ماه امسال ما نشانه هایی از اعلام آمادگی صفی از فعالین و رهبران طبقه کارگر را دیدیم که میتوانند و باید به رهبران شایسته اعتراضات جامعه در خلاصی و سرنگونی رژیم اسلامی تبدیل شوند. نیرویی که باید در این قامت ایفای نقش کند.
اول ماه امسال نیز در عین حال نشاندهنده مقبولیت و اعتبار رهبران و آلترناتیو کارگری در بخشهایی از جامعه بود که برای تغییرات بنیادی تلاش میکنند. بازنشستگان و معلمان در کنار فعالین کارگری در بزرگداشت این روز بودند.
اول ماه مه ١٤٠٠ امسال این سئوال را بطور ویژه ای مطرح کرد، چگونه طبقه کارگر میتواند با پرچم سوسیالیستی خود در تحولات آتی، در مبارزه برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی و استقرار نظامی متضمن آزادی، برابری و رفاه همگان نقش آفرینی کند؟ ملزومات تامین چنین شرایطی کدامند؟ چه باید کردها کدامند؟ برای پیشروی چه باید کرد؟
پرسش: یکی از مسایل مهمی که در دو هفته گذشته در اپوزیسیون بطور وسیع مورد بحث و جدل قرار گرفت، نوار منتشر شده صدای ظریف بود. ما شاهد تحلیلها و ارزیابی های مختلف و متفاوتی از اهداف و منشا انتشار نوار بودیم. صرفنظر از اینکه چه کسانی و با چه اهدافی این نوار را منتشر کردند، بنظر شما انتشار این نوار چه پیامدهای سیاسی برای جمهوری اسلامی داشت و در میان مردم چه انعکاسی داشت؟
علی جوادی: اجازه دهید قبل از آنکه به انعکاس انتشار این نوار در طیفهای متفاوت جامعه و جنبشهای اجتماعی اشاره کنم به نفس اهداف تولید چنین نوارهایی اشاره کنم.
سخنگویان دولت روحانی علت تولید این نوارها را تولید بخشی از “تاریخ شفاهی” و “برای ثبت در تاریخ” بیان کرده اند. اما باید پرسید “برای ثبت در تاریخ” به چه منظور وبا کدام هدف؟ چه کسانی قرار است آنچه در تاریخ ثبت میشود را ارزیابی و بررسی کنند؟ این پرسش ما را به هدف واقعی از تولید چنین گفتگوهایی نزدیک میکند.
برخلاف تصور بسیاری از مفسران ساده اندیش در صفوف اپوزیسیون راست هدف اصلی از تولید و درز و انتشار این نوارها “گرم کردن تنور انتخابات” پیش رو در حکومت اسلامی نیست. اگر جناح اصلاح طلب حکومتی چنین پروژه ای در دستور داشته باشد، تحقق آن زمانیکه حتی کاندیداهای این جناح امیدی به رد شدن از فیلتر شورای نگهبان ندارند، فقط نقض غرض است. “تنور” این کوره گل گرفته شده با رد صلاحیت شدن کاندیداهای این جناح “گرم” نخواهد شد.
بعلاوه هر نوع تلاش برای گرم کردن تنور “انتخابات” در شرایطی که جامعه در خیزشهای توده ای خود، در دیماه ٩٦ و آبان ٩٨ اعلام کرده است که ماجرای “اصلاح طلب” و “اصولگرا” تمام شده است، مهر شکست را از پیش بر پیشانی خود دارد. حتی کودن ترین بخشهای اصلاح طلبان حکومتی هم به این صرافت رسیده اند که به شیوه های گذشته نمیتوانند رایی برای خود و راهی برای پیشروی در این مضحکه انتخاباتی و اوضاع سیاسی دست و پا کنند.
از طرف دیگر نباید هدف از ضبط و انتشار این نوارها را نباید در کشمکش جناحی و مقابله با جناح راست محدود و خلاصه کرد. چنین نگرشی واقعیت عظیم جامعه و جوهر تلاش هر دو جناح برای بقاء را از صورت مساله عملا حذف میکند. واقعیت این است که حتی دعوای دو جناح هم امری قائم به ذات نیست. پدیده ای درون حکومتی نیست. واقعیتی عظیم و خارج از چهارچوب مناسبات دو جناح حاکمیت به این دعواها معنای واقعی خود را می بخشد و آن را تعریف میکند.
نتیجتا حقیقت ضبط و انتشار این نوارها را باید در مناسبات جامعه و به عبارت دقیقتر مناسبات میان توده مردم سرنگونی طلب و کلیت رژیم اسلامی جستجو کرد. مردمی که در کمین رژیم اسلامی نشسته اند. خیزشها و قیامهایی که دی و آبان نمونه کوچکی از واقعیت عظیمی است که در چشم انداز تحولات سیاسی دارد خود را نشان میدهد. جامعه ای که میتواند شاهد یک انقلاب عظیم کارگری باشد.
انتشار این نوار در عین حال گوشه ای از عمق تخاصمات دو جناح رژیم و سمت گیری های جهانی هر کدام و همچنین امید و اضطرابهای آنها را بار دیگر به نمایش گذاشت. یکی دیگری را افشاء میکند که عامل سیاستهای روسیه است و دیگری نیز طرف مقابل را به مهره آمریکا و متحدین منطقه ای اش متهم میکند. یابوهایی که در سربالایی شروع به گاز گرفتن یکدیگر کرده اند. هر دو جناح در عین حال برای بقاء خود و حکومت خود مذبوحانه تلاش میکنند. و هر بار که خامنه ای ناچار به دخالت در جدال دو جناح میشود به همان میزان هم کل شان در مقابله با مردم شکننده تر میشوند.
اما مهم این است که مردم از هرگونه کشمکش دو جناح برای عقب راندن و تعرض علیه هر دو جناح استفاده میکنند.
پرسش: از سرگیری گفتگو های جمهوری اسلامی با دول شریک در توافقنامه برجام، شایعه گفتگوی نمایندگان جمهوری اسلامی با دولت امریکا در عراق و اعلام تمایل بن سلمان برای برقراری رابطه با جمهوری اسلامی، به این تصور دامن زده است که رژیم اسلامی احتمالا در خفا به خواسته های دول غربی گردن گذاشته است و برجام ٢ در یک سکوت خبری توافق شده در حال شکلگیری است. صرف نظر از اینکه مجموعه چه میزان از این اخبار به حقیقت نزدیک است، این سوال را در مقابل همه قرار داده است که آیا جمهوری اسلامی با شمایل کنونی اش ماهیتا امکان سازش با خواسته های دول غربی را دارد؟
علی جوادی: بنظر من حکومت اسلامی در قامت و شمایل کنونی اش امکان دستیابی به یک توافق نیم بند با دول غربی دخیل در برجام ٢ را دارد. چیزی شبیه به آنچه در دوران اوباما به آن دست یافتند. ضروریاتی در هر دو سوی این معادله دستیابی به چنین توافقی را بعضا محتمل میکند. از یک طرف استراتژی کنونی منطقه ای آمریکا به دنبال چنین توافقی است. از طرف دیگر رژیم اسلامی برای برداشتن تحریمها، هر درجه ای از تحریمها، بر خلاف اراجیفی که دستگاههای تبلیغاتی شان به خورد جامعه میدهد، روز شماری میکند. اما رسیدن به چنین نقطه سازشی در عین حال چندان آسان نیست. رژیم باید تن به عقب نشینی و سازشی فراتر از آنچه در برجام ١ به آن رضایت داد، دهد. شاید دستیابی به این توافقات را مرحله ای تعریف کنند، بر خلاف برجام ١. توافق برای رسیدن به توافقی دیگر. چرا که هم شرایط منطقه تغییرات فاحشی کرده است و هم موقعیت طرفین معادله به نسبت برجام ١ تغییر کرده است. نتیجتا هر توافق جدیدی مستلزم عقب نشینی بیشتر رژیم اسلامی است، “نرمش قهرمانانه” دیگری در راه است.
اما مساله توافق در چهارچوب برجام ٢ یک مساله است و “امکان سازش با خواسته های دول غربی” مساله دیگری است. واقعیت این است که رژیم اسلامی بنا به مقتضیات سیاسی و ایدئولوژیک حکومت اسلامی و همچنین جنبش اسلام سیاسی قادر به تغییر شکل و پوست انداختن و تطبیق خود با خواسته های دول غربی با حفظ وضع موجود خود نیست. شکل و شمایل فعلی را نمیتوان بدون تغییرات مهم در حاکمیت رژیم اسلامی دگرگون کرد و به یک حکومت کم و بیش مورد قبول و نه الزاما مطلوب غرب در منطقه تبدیل کرد. ضدیت کور اسلام سیاسی با آمریکا و غرب یک رکن اساسی حکومت اسلامی است. کنار گذاشتن یا حاشیه ای کردن این ویژگی در ساختار موجود اگر نه یک غیر ممکن سیاسی بلکه اساسا برای رژیم اسلامی در قامت کنونی غیر محتمل است.
به هر حال، وجود یک جناح پرو آمریکایی در حاکمیت اسلامی و تلاش این جناح برای رسیدن به توافقی فراتر از برجام ١ یک واقعیت انکار ناپذیر است. اما این جناح از قدرت چندانی در جامعه و حاکمیت برخوردار نیست. بعلاوه امکان تفوق این جناح در حاکمیت اسلامی یک احتمال بسیار ضعیف است. دستیابی به چنین موقعیتی هم در عین حال نیازمند کنار زدن راس حاکمیت و بخشهای وسیعی از جناح راست است.
اما این جریانات زبون تر از آنند که دست به کار چنین پروژه ای شوند. این جریانات در اوج قدرت خود با یک تشر خامنه ای زمین گیر شدند، امروز که موقعیتشان بسیار متزلزل تر است و نیرویی هم در جامعه ندارند. با تمام این تفاصیل مطلوبیت این جناح برای غرب را باید در ظرفیت این جریان در پشت کردن به راس حاکمیت و ولایت فقیه و به عبارتی “خیانت” به حاکمیت جستجو کرد. باز کردن درهای قلعه از درون برای نیروهایی در خارج قلعه. نتیجتا بنظرم رژیم اسلامی، با جناحهای کنونی اش، با ولی فقیه اش و کل ساختار کنونی قادر به چنین تغییر و تحولی نیست. حداقل جناح اصلاح طلب حکومتی هم قادر به پیشبرد چنین پروژه ای نیست. رژیم اسلامی نیرویی برای تغییر خود به یک رژیم مورد نظر غرب با اتکاء به نیروهای خود از درون خود را ندارد.
اما این تنها شکل تغییرو تحول در حاکمیت اسلامی و به اصطلاح “آمریکایی شدن” حکومت نیست. رژیم اسلامی در حال حاضر در یک بن بست سیاسی و حکومتی فراگیر و فلج اقتصادی قرار دارد. یک احتمال این است که ولی فقیه در راس حاکمیت در واکنش به اعتراضات پیشاروی با اتکاء به نیروهای نظامی اش، سپاه و بسیج و ارتش، کل این بازی دو جناح و ارگانهای موجود را به کناری زده و نوعی آرایش نظامی در دوران پایانی عمر سیاهش به خود بگیرد. به این امید واهی که بتوانند از پس خیزشهای آتی توده های مردم برآید.
چنین آرایشی بیش از هر چیز زمین مناسبی برای بازی و مانیپولاسیون نیروهای غربی و گرایشات راست اپوزیسیون است. وقتی رضا پهلوی میگوید با نیروهای سپاه و ارتش و بسیج در تماس دو طرفه است، چنین سیاست و افقی را مد نظر دارد. چنین پروسه احتمالی ای میتواند جمهوری اسلامی را پس از چند حلقه به پدیده ای از نوع حکومت اسلامی افغانستان و پاکستان و یا ترکیه تبدیل کند. حکومت اسلامی که دیگر “آخوندی” نیست، “ولایی” نیست. در دست “سرداران” و “سپاهیان” و “نظامیان” است. تغییراتی که آغازش از جانب راس حاکمیت اسلامی میتواند تلاشی مذبوحانه برای مقابله با خیزشها و قیامهای توده ای آتی باشد، اما پایانش در دست آغازگرش نباشد. این بخشی و یکی از اشکال پروژه تغییر و تحولات از بالاست. مساله این است که کل این پروژه در شرایطی که طبقه کارگر و کمونیسم یک پای قدرت سیاسی در جامعه است، میتواند به کابوس راست برای قدرت گیری و سراب حاکمیت اسلامی برای مواجه و غلبه بر خیزشهای انقلابی آتی تبدیل شود. ایران میتواند شاهد اولین انقلاب کارگری قرن بیست و یکم باشد. تمام مساله بر سر چگونگی حضور و آمادگی کمونیسم و کارگر در تحولات آتی است.
پرسش: در یک سکوت کامل داریم به انتخابات ریاست جمهوری رژیم نزدیک میشویم ولی حتی تاکنون روشن نشده چه کسانی قرار است در این شوی انتخاباتی شرکت کنند. از سال ٧٦ تا کنون همواره یک سره جنگ و جدلهای انتخاباتی به خیابان وصل میشد. بخشی از مردم از سر مخالفت با یک کاندیدا (عمدتا همانیکه مورد تایید خامنه ای بود) و یا تیز کردن آتش اختلافات میان جناحهای مختلف رژیم، در جنگ و جدلهای انتخاباتی شرکت میکردند. در این دوره ما شاهد این پدیده نیستیم. اولا بنظر شما چرا جمهوری اسلامی آگاهانه از رقابتهای انتخاباتی جناحهای خود جلوگیری کرده و ثانیا با توجه به اعتراضات مردم در ٩٦ و ٩٨، انتخابات ریاست جمهوری در نزد مردم چه مکانی دارد؟
علی جوادی: مضحکه انتخاباتی رژیم جایگاهی در این دوران در نزد توده مردم ندارد. آن زمان هم که به پای صندوقهای رای رفتند نه از سر علاقه به یک جناح بلکه از سر نفرت از جناح دیگر و اساسا تلاشی برای چوب لای چرخ رژیم گذاشتن بود. اما اکنون مدتهاست که دوران مضحکه انتخاباتی رژیم اسلامی عملا پایان یافته است. مردمی که در خیابانها فریاد میزدند “حکومت اسلامی نابود باید گردد” تکلیلفشان را در خیابان با کلیت رژیم روشن کرده اند.
اما سئوال شما جنبه مهمتری دارد و آن تکلیف رژیم و انتخابات کذایی اش با خودش است. آیا خود رژیم کماکان به این مضحکه خود پای بند است؟ شواهد بسیاری و از جمله اشارات شما در مورد ویژگی های این مناسک در شرایط حاضر حاکی از آن است که خود رژیم نیز دیگر رغبتی به برگزاری چنین مراسمی ندارد. حتی گزارشات علنی نهادهای امنیتی و متفکرین این اوباش اسلامی اذعان میکنند که نمیتوانند مردم را به پای صندوقهای رای بکشانند. میدانند که برگی هم در آستین ندارند. مجلس را پیش از این یک دست کردند، ره به جایی نبردند، مفتضح تر شدند. مساله شان فقط این نیست که کاندیدای ریاست دولتشان باید یک اصولگرای دو آتشه باشد، مساله این است که کل این دستگاه جایگاه و ارزش مصرف خودش را برای رژیم از دست داده است. انتخابات رژیم قرار بود برای رژیم اسلامی مشروعیت بخرد. هر دوز و کلک و تقلب و جعلی میکردند تا نشان دهند که مردمی کماکان امیدی به تغییر و تحولات این اوباش اسلامی دارند. اما خیزشهای مردم کل این اوضاع را پوچ و بی فایده کرده است. بی فایده، نه فقط در تحولات و اعتراضات سیاسی توده های مردم و جنبشهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه بلکه در منظر خود حاکمیت. راس حاکمیت اسلامی نیز مساله اش “به درست” نه شوی انتخاباتی شان بلکه مواجه با مردمی که است به جای رای آماده به دست گیری سلاح برای نبردهای آتی اند.
حضور چهره های نظامی در انتخابات کنونی پیش از آنکه نشان حضور “اصولگرایان” باشد، نشان خیز برداشتن برای اتخاذ یک آرایش نیمه نظامی برای رژیم اسلامی است.
پرسش: عضویت جمهوری اسلامی در “شورای برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان سازمان ملل” موجب خشم همگانی گردید. در جاییکه این شورا وظیفه خود را “ارتقای برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان” میداند، شرکت رژیم آیت الله ها (یعنی ضد زن ترین رژیم در جهان امروز) یک نقض غرض کامل و یک رسوایی بزرگ برای تمامی دولی است که به عضویت جمهوری اسلامی در این شورا رای دادند. شما در این مورد چه ارزیابی ای دارید و بنظر شما در برابر این رسوایی سیاسی چه عکی العملی باید نشان داد؟
علی جوادی: این سازمان ملل است! نفس چنین اقدام انزجار آوری نشاندهنده نگرش بسیاری از دولتهای تشکیل دهنده این سازمان نسبت به حکومت اسلامی و مهمتر نقش و جایگاه تبلیغات کاذب این حکومتها در قبال مساله آزادی و برابری زن و مرد در جهان معاصر است. آن دولی هم که رای ندادند اما در مقابل این توهین به شعور و شان زن و انسانیت سکوت کردند و خفقان گرفتند، کمتر مقصر نیستند. این وضعیت برای هزارمین بار نشان دهنده این واقعیت است که آزادی و برابری زن و مرد در جامعه معاصر تنها و تنها پروژه کمونیسم کارگری است.
چه عکس العملی باید نشان داد؟ زمین را زیر پای شان باید داغ کرد. باید این دولتها و تبلیغات عوامفریبانه شان را عمیقا و وسیعا افشاء و نقد کرد. باید اپوزیسیونی را که به این نیروها دخیل بسته اند نیز رسوا کرد.