برجام ٢ و جنبشهای اجتماعی،کدام سیاست؟- علی جوادی

مقالات

پرسش: دور جدید مذاکرات کشورهای درگیر در برجام هفته پیش در وین آغاز شد. طرفین ادعا میکنند که مذاکرات تاکنون خوب پیش رفته است، هر چند که اذعان میکنند موانع نیز بسیارند. اما پیش از آن، نظر شما در مورد نفس برگزاری مذاکرات و گفتگو میان این نیروها چیست؟ موافقید، مخالفید؟

علی جوادی: چرا باید در این ماجرا جانبدار بود؟ چرا باید موافق و یا مخالف مذاکرات دو نیروی ارتجاعی و ضد آزادی و برابری انسانها بود؟ دو نیرویی که هر کدام کارنامه قطوری در جنایت علیه مردم چه در ایران و چه در اقصی نقاط جهان دارند. آیا باید موافق یا مخالف مذاکرات دولت آمریکا و طالبان بود؟ این سئوال پاسخ آری یا نه ندارد.

وظیفه یک نیروی کمونیستی در درجه اول این است که حقیقت سیاسی و اجتماعی و هدفی که از این مذاکرات دنبال میشود را افشاء و نه قضاوت کند. وظیفه ما ارزیابی از پی آمدهای چنین رویدادهایی و مقابله با تاثیرات احتمالی آن در روند تلاش برای تحقق اهدافمان بمثابه یک واقعیت عینی و اجتماعی و داده سیاسی است. نیرویی که برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی و برقراری یک حکومت کارگری تلاش میکند و هیچگونه همسویی با آمریکا و متحدین اش ندارد، نمیتواند و نباید خود را به مشاور سیاسی و دیپلماتیک هر کدام از طرفین این معادله تقلیل دهد. مخالفت و یا موافقت با این مذاکرات عملا مشروعیت بخشیدن به یکی از دو سوی این مذاکرات و بازی در چهارچوب دیپلماسی این نیروها و یا در حاشیه آن است.

موافقین این مذاکرات را اساسا و در درجه اول نیروهای گسترده ای از هیات های حاکمه این کشورها و مخالفین این مذاکرات را نیز بخشهای دیگر هیات حاکمه این کشورها قرار میدهد. در ایران جناح راست افراطی، کیهان شریعتمداری و امثالهم، مخالف این مذاکرات اند، همانطور که دولت اسرائیل و عربستان سعودی اساسا مخالف این مذاکرات هستند. مخالفت این نیروها به معنای حاشیه ای شدن سیاست دیپلماتیک شان است. همانطور که در طرف مقابل، موافقین نیزبه دنبال پیشبرد دیپلماسی خود هستند.

آنچه در وین در جریان است تلاش و دخالت برخی از نیروهای اصلی جهان کنونی برای “مدیریت” کشمکش و جدال دو نیروی ارتجاعی آمریکا و حکومت اسلامی در سطح جهان و منطقه است. کمونیسم و آزادیخواهی نباید خود را اسیر بحث پوچ مخالفت یا موافقت با این مذاکرات کند.

حتی اگر این مذاکرات منجر به “عادی شدن” رابطه حکومت اسلامی و آمریکا شود: “با اعتراض و مخالفت ما، بعنوان کمونيستهاى دشمن اسلام و رژيم اسلامى و مخالف ميليتاريسم و هژمونيسم آمريکا روبرو نخواهد شد.” (منصور حکمت) این بخشی از پروسه عقب نشینی رژیم اسلامی است.

پرسش: طرفین این جدال بر سر مساله دستیابی حکومت اسلامی به سلاح هسته ای و مساله تحریمهای اقتصادی و سیاسی کشوری به گستردگی ایران بر سر میز مذاکره نشسته اند. آیا نفس اهمیت موضوعات مورد مذاکره به معنای دخیل شدن در سرنوشت این مذاکرات نمیتواند باشد؟

علی جوادی: “دخیل شدن” در سرنوشت این کشمکشها به معنای جانبدار بودن در مذاکرات طرفین نیست. مسائل مورد مذاکره میان این نیروها مسلما موضوعاتی هستند که برای ما هم به مثابه یک نیروی سوم، نیرویی که در تقابل با کلیت ارتجاع حاکم اسلامی در ایران و میلیتاریسم و زورگویی آمریکا قرار دارد، حائز اهمیت است. اما هیچ همسویی با هیچکدام از طرفین این کشمکش ارتجاعی نداریم.

اجازه دهید از مساله تلاشهای هسته ای رژیم اسلامی شروع کنم. ما کمونیستهای کارگری خواهان نابودی و از میدان خارج کردن هر نوع سلاح کشتار دسته جمعی هستیم. وجود چنین سلاحهای کشنده و مرگباری نفس بقاء و تداوم زندگی بشریت را مورد مخاطره قرار داده است. این نیروها میتوانند انسانهای کره زمین را بارها و بارها به تلی از خاکستر تبدیل کنند. یک رکن تلاش برای بقاء و امنیت بشریت خلاصی از شر تمامی این سلاحهای کشتار دسته جمعی است. مبارزه ما برای سرنگونی کلیت رژیم اسلامی در عین حال مبارزه ای برای مقابله با رژیم اسلامی برای دستیابی به سلاح اتمی است.

اما هیچ نیرویی نباید دارای چنین سلاحهای مرگباری باشد. همانطور که هیچ نیرویی نباید مجهز به چنین سلاح مرگباری شود. مبارزه برای جلوگیری از دستیابی رژیم اسلامی به سلاح کشتار دسته جمعی اتمی باید در عین حال مبارزه ای در راستای جمع کردن و نابودی کل سلاحهای کشتار دسته جمعی در سطح جهان باشد. موضع آمریکا و متحدین اش، موضعی ارتجاعی و انحصارطلبانه است. خواهان عدم دستیابی یک نیروی رقیب به سلاح کشتار دسته جمعی اند.

از طرف دیگر تحریم اقتصادی نیز عملا و رسما خود نیز یک سلاح کشتار دسته جمعی است. قربانیانش در درجه اول توده مردم عادی و زحمتکش هستند. تحریم اقتصادی مستقل از تاثیراتش بر موقعیت رژیم اسلامی، مستقل از تبلیغات و عوام فریبی های رژیم اسلامی، مستقل از دزدی ها و کلاشی های رژیم اسلامی، نظر به اینکه قربانیانش توده مردم کارگر و زحمتکش هستند، یک سیاست ضد انسانی، بیمارگونه و تماما ارتجاعی است. قائم به ذات و همیشه! ما برای بهبود زندگی مردم مبارزه میکنیم نتیجتا طبیعی است که در مقابل هر ذره وخیم تر شدن شرایط زندگی توده مردم زحمتکش می ایستیم. ما در عین حال که برای یک انقلاب عظیم کارگری مبارزه میکنیم، در عین حال و تا زمانیکه که نظام سرمایه داری پابرجاست از هر درجه بهبود موقعیت مادی و شرایط زندگی مردم دفاع میکنیم. محکومیت بی قید و شرط تحریمهای اقتصادی یک سیاست اصولی، برحق و شناخته شده کمونیسم کارگری است. اما و اگر ندارد. قید و شرط هم ندارد. زمانی خوب است، زمانی بد است، هم ندارد. موضع ما در قبال تحریمهای اقتصادی در عین حال یک وجه تمایز ما با جریانات راست و ارتجاعی و ضد جامعه مانند مجاهدین و سلطنت طلبان و امثالهم است.

ما جنبشی هستیم که انسانیت و انسانگرایی جوهر سوسیالیسم اش است. به عبارت آشناتری اساس سوسیالیسم ما انسان است (منصور حکمت). در پس تمام تلاشهای ما مبارزه برای بهبود زندگی انسانهای حی و حاضر، ایجاد تغییرات کوچک و بزرگ در زندگی همین انسانها قرار دارد. ما ماکیاولیست نیستیم. ما آن جنبشی هستیم که تاکتیکهایش متناظر و منبعث از اهداف سیاسی رادیکال، عمیق و انسانی اش است. ازنقطه نظر ما که برای سرنگونی تمام و کمال رژیم اسلامی مبارزه میکنیم، مبارزه علیه تحریم اقتصادی یک رکن مبارزه همه جانبه ما علیه به فقر و فلاکت کشاندن شرایط زندگی و معیشت توده مردم است.

به این اعتبار هم ما تلاشهای رژیم اسلامی برای دستیابی به سلاح اتمی را محکوم میکنیم و هم سیاست تحریم اقتصادی آمریکا و متحدین اش را، هر دو سیاست تماما ارتجاعی و ضد مردمی اند.

اهمیت موضوعات مورد مذاکره ما را به سیاست موافقت با “مذاکره” این نیروها نمیرساند. ما سیاست مورد نظر خود را مستقل از این نیروهای ارتجاعی و با اتکاء به آزادیخواهی و برابری طلبی در صفوف بشریت متمدن به پیش ببریم. سرنوشت دنیا را آمریکا و ناتو و اسلام سیاسی و نیروهای ارتجاعی تعیین نمیکنند. کشمکش بر سر این موضوعات به جدال دو نیروی ارتجاعی محدود نیست. بربریت کاپیتالیستی و اسلامیستی محتوم نیست. بشریت و آزادیخواهی و برابری طلبی موتور پیشروی تاریخ تاکنونی بشر بوده است. تحرک این غول میتواند تمام این معادلات را دگرگون کند. این نقطه عزیمت تعیین سیاست ماست.

پرسش: آیا در هر شرایطی و همواره علیه تحریمهای اقتصادی، حتی در زمان مذاکره میان این حکومتها؟

علی جوادی: حتی در زمان مذاکره میان این حکومتهای مرتجع. محکومیت تحریم اقتصادی یک سیاست استراتژیک جنبش ماست. تاکتیکی نیست که در شرایطی بتوانیم بدست بگیریم. تحریم یک سیاست ضد انسانی است. برای رسیدن به اهداف انسانی نمیتوان دست در توبره چنین سیاستهایی کرد.

تحریم اقتصادی یک سلاح کشتار دسته جمعی علیه توده مردم زحمتکش است. سلاحی است که تا هر زمان که پا برجاست، به طرف مردم شلیک میکند. از آنها قربانی میگیرد. و روزمره به استیصالشان میکشاند. درست مانند انواع دیگر سلاحهای کشتار دسته جمعی، مخرب و مرگبار است. تعداد کشته شدگان این سلاح در عراق حتی بیشتر از کشتار اتمی آمریکا هیروشیما و ناکازاکی است. این ابزاری است که بطور ویژه توسط طبقه حاکمه آمریکا در پس از سقوط بلوک شرق در دست گرفته شده است. زورگویی و قلدرمنشی و میلیتاریسم یک ویژگی سیاست تحریم اقتصادی در دوران کنونی است. سلاحی است که برای تحکیم موقعیت هژمونیک آمریکا در سطح جهان حدادی شده است. سلاح تازه یافته ای است که قرار است در کنار بمباران ها و تروریسم هوایی آمریکا برای رسیدن به اهدافش به کار گرفته شود. زمانی با صدام در می افتند و به آن جامعه یک عقب گرد چند ده ساله را بر متن خانه خرابی و نابودی مردم تحمیل میکنند. بمنظور تحمیل موقعیت هژمونیک خود و متحدین مرتجع خود در منطقه خاورمیانه در مقابل ارتجاع اسلامی، چنان تحریمهای زهرآگینی را اعمال میکنند که در تاریخ سابقه نداشته است. از قرار بهای” تغییر رفتار” رژیم اسلامی در خاورمیانه را باید توده مردم زحمتکش با تحمل فقر و فلاکت بیشتر و نابودی فیزیکی خود بپردازند، همان مردمی که در کمین رژیم اسلامی نشسته اند و خیزشهای انقلابی شان ویژگی جامعه را در سالهای اخیر ترسیم کرده است.

پرسیده اید، در “هر شرایط سیاسی”، نتیجتا اجازه دهید به ظرایف و جوانب مختلف این مساله بپردازم. ببینیند، من میتوانم بپذیریم که کشوری، فروشنده ای یا خریداری، در مراودات بین المللی خود، از فروش به و یا خرید کالا از کشور خاصی و در دوره معینی خودداری کند. و مسلما تا زمانیکه مناسبات کالایی و سرمایه داری بر جهان معاصر حاکم است، مادامکه جهان به کشورها تقسیم شده است، چنین مناسباتی هم وجود خواهد داشت. اینکه شما از کجا میخرید و به کجا میفروشید، در زمره امور عادی و جاری جهان کنونی است. اما میان خودداری از فروش یا عدم خرید کالا از کشوری با اعمال یک سیاست قلدرمنشانه و زورگویانه که نان و اقلام زندگی مردم را مستقیما هدف میگیرد، جامعه ای را به نابودی میکشاند و هزاران کشته به جا میگذارد و یک عقب گرد عظیم را به جامعه تحمیل میکند که قربانیانش توده مردم زحمتکش هستند، یک تفاوت عمیق و ماهوی وجود دارد. از یک جنس نیستند. اهداف یکسانی را دنبال نمیکنند.

پرسش: سلاح اتمی چطور، آیا فقط مخالف دسترسی رژیم اسلامی به آن هستید یا موضعی اصولی در این قبال مد نظر است؟ حتی دولت کارگری فردا؟ آیا نمیتوان برای دفاع از یک حکومت کارگری به این ابزار متکی شد؟

علی جوادی: بهیچوجه! ما برای برچیدن سلاحهای کشتار دسته جمعی در جهان تلاش میکنیم، بدون اما و اگر، بدون قید و شرط. بعلاوه، نمیتوان هم مدافع برچیدن این ابزار کشتار بود و هم همزمان برای دفاع از خود به آن مجهز شد. حکومت کارگری فردا برای بقاء خود ابزاری جز بسیج و سازماندهی توده مردم کارگر و زحمتکش در جامعه و بشریت متمدن ندارد.

هر درجه پیشروی ما در پیاده کردن سیاستهایمان در جامعه، تحقق آزادی های بی قید و شرط، رفع تبعیض و نابودی کار مزدی، تامین برابری حقوقی و اجتماعی آحاد جامعه، باز کردن درهای جامعه و تحقق اهداف انسانی مان… ضمانت بقاء حکومت کارگری در جهان سرمایه داری کنونی است. هیچ دولت سرمایه داری و ضد کارگری نمیتواند به سادگی به یک جامعه باز و آزاد و برابر و مدرن که برای رفاه همگان گام برمیدارد حمله کند.

پرسش: اما آیا این موضع مردم “صلح طلبی” نیست که از دست این نیروها به ستوه آمده اند؟ جنگ و کشتار و جنایت و ظرفیتهای مخرب هر دو طرف این کشمکش را میشناسند؟

علی جوادی: بشریت به حق از دست این نیروهای مرتجع اسلامیست و میلیتاریست به ستوه آمده اند. به درست ظرفیت مخرب و کشنده این نیروها را میشناسند. اما موضع یک جنبشی که این ظرفیتهای مخرب طرفین را میشناسد نمیتواند دعوت به “آرامش” و “صلح” و “حفظ تعادل” میان این نیروهای مخرب باشد. آرامش و صلح میان این نیروها نه تنها عملی نیست، نه تنها آزادیخواهانه و انسانی نیست بلکه تخیلی و غیر عادلانه است. چنین سیاستی مردم را کماکان در زیر دست و بال چنین نیروهای مخربی رها میکند. سیاست بازگشت به دوران پیش از تحریمهای اقتصادی و پیش از تلاشهای اتمی رژیم اسلامی با حفظ رژیم اسلامی و دست نزدن به میلیتاریسم و قلدری آمریکا، کار ساز نیست، مطلوب نیست.

ما نمیخواهیم مردم زیر دست جریانات تروریستی اعم از اسلامی و انتحاری و یا پاگون به دوش و اطو کشیده رها شوند و یا برای بهبود اوضاع به یکی از این دو قطب دخیل ببندند. این نیروها میتوانند امروز بند و بست کنند، فردا به جدال و جنگ بپردازند و تا زمانی که هستند، کشمکش و بند و بست و مذاکره تاکتیکهای متفاوت سیاسی هستند که در دستور دارند. شر کل این معادله و نیروهای طرفین را باید از سر مردم کم کرد. آینده ای انسانی در گرو شکل گیری و تفوق سیاسی یک چنین خط مشی فعال و آزادیخواهانه ای در جلوی صف اعتراض بشریت متمدن است.

پرسش: تفاوت سیاست مورد نظر و نقد شما با نیروهای جنبش ملی – اسلامی و جنبش راست پرو غرب در این چهارچوب چیست؟

علی جوادی: جنبش ملی – اسلامی و نیروهای رنگارگ آن آینده شان اساسا به پیشرفت و موفقیت این پروژه گره خورد است. بر این باور کودنانه اند که چنانچه رژیم اسلامی به توافقی با غرب دست پیدا کند، شاید نیروهای اصلاح طلب بتوانند دو باره خودی نشان دهند و یا شاید شاید دو باره جایی در معادله قدرت و جامعه بدست آوردند و شاید بتوانند این توافق را به نقطه سازشی میان مردم و حکومت اسلامی تبدیل کنند. اما میدانند که موانع شان بسیارند. صفوفشان در هم شکسته و مدتهاست که در حال فروپاشی و ریزش است. حتی خودی هایشان هم چندان امیدی به این اوهام ندارند. اگر از جفتک پراکنی های خامنه ای و مخالفت های جناح راست بگذریم، مردم برای کلیت این جریانات تره خرد نمیکنند. کار اصلاح طلب و اصولگرا تمام شده است. اما به هر حال این جریانات تا روز شیرین سرنگونی رژیم اسلامی باید کاری کنند. در تبلیغاتشان علت مصائب و وضعیت ناهنجار مردم را سیاستهای “نابخرادنه” جناح راست حاکمیت میدانند و تلاش میکنند فشار مردم را بر علیه برخی از سیاستهای این جناح و نه کلیت رژیم اسلام و سرمایه در جامعه متمرکز کنند. صحبتهای اخیر فائزه رفسنجانی در این زمینه نشانه گویایی از این تلاش مذبوحانه است.

اما جریانات دست راستی و پرو غربی مذاکرات را ضربه ای بر پروژه رژیم چنج و سیاست “فشار حداکثری” خود میدانند. این جریانات هنوز تماما از “کابوس” شکست ترامپ در انتخابات آمریکا بیرون نیامده اند. شانس آوردند که این مذاکرات در دوره ترامپ آغاز نشد، در اینصورت واقعا سنگ روی یخ میشدند. این جریانات به دنبال اجرای تحریمهای اقتصادی گسترده اند. سیاستی که خانه خرابی مردم را سنگ پیشروی خود میداند. همچنان که مدافعان بی شرم سیاستهای ارتجاعی و میلیتاریستی هیات حاکمه آمریکا هستند. در زمان خودش با فریادهای “تانک یو بوش” خواهان تکرار سناریوی خونین عراق در ایران بودند.

جنبش کمونیسم کارگری اما جنبشی عمیقا انسانی و آزادیخواه است. مخالفت این جنبش با تحریمهای اقتصادی چه در عراق و چه در ایران، ناشی از انسانگرایی عظیم این جنبش است. این جنبشی است که در عین حال که برای تحقق یک جامعه آزاد کمونیستی تلاش میکند، همزمان برای هر ذره بهبود مادی در زندگی توده مردم زحمتکش مبارزه میکند. مبارزه همزمان برای سرنگونی رژیم اسلامی و تلاش برای لغو تحریمهای اقتصادی نه تنها تناقضی در سیاستهای این جنبش نیست، بلکه یک سیاست اصولی است. ما در عین حال که برای سرنگونی رژیم اسلامی مبارزه میکنیم در عین حال هیچگونه همسویی با سیاستهای قلدرمنشانه و میلیتاریستی آمریکا و متحدین اش نداریم. همسویی ما با آزادیخواهی و برابری طلبی و انقلاب کارگری است.

تفاوتها عمیق و بسیارند، تفاوتی میان آزادیخواهی و ارتجاع. کمونیسم کارگری در عین بیشترین تلاش برای سازماندهی جنبش توده های مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی در عین حال تلاش این جنبشهای ارتجاعی و دست راستی و اهدافشان را نقد و افشاء میکند. آینده مورد نظر این جنبشهای اجتماعی چیزی جز ادامه فقر و فلاکت و استبداد و تحجر و نابرابری و استثمار در اشکال جدید نخواهد بود.

پرسش: اما سیاست اتخاذ شده خط حاکم بر حککا بر این تاکید دارد که “هر گونه مذاکره با نمایندگان این حکومت باید در همه جا ممنوع شود”. خط حمید تقوایی در حککا با اتکاء بر این حقیقت که رژیم اسلامی نماینده مردم در ایران نیست، این سیاست را توجیه میکنند. چه ارزیابی ای از این سیاست دارید؟

علی جوادی: حتما باید به توجیهات و بهانه های این خط در موضعگیری شان پرداخت. اما این خط مدتهاست که دیگر ربط چندانی به کمونیسم کارگری ندارد. سیاست این جریان در مخالفت با مذاکرات وین نشان همسویی شان با جریانات راست پرو غربی در این چهارچوب است. همانطور که قبلا نیز مخالفت خود را با لغو تحریمهای اقتصادی اعلام کرده بودند. همانطور که قبلا حمید تقوایی از پاره کردن برجام به دست ترامپ استقبال کرده بود. این همسویی و هم صدایی تازه نیست. بخشی از چرخش به راست حزب زیر نظر سیاستهای حمید تقوایی است. نمونه دیگرش هم دفاع این جریان از کمپین دست راستی “نه به جمهوری اسلامی” جریانات راست و ارتجاعی است.

فورمول این جریان مبنی بر اینکه “هرگونه مذاکره با نمایندگان این حکومت باید در همه جا ممنوع شود” به میزان زیادی پا در هوا و غیر مارکسیستی است. خود ما در کردستان برای آزادی برخی از زندانیان سیاسی با نمایندگان این رژیم در گرماگرم یک جنگ مذاکره کردیم. بسادگی هم میتوان متصور شد که در شرایطی دیگری و در پروسه مبارزه برای سرنگونی رژیم اسلامی با نمایندگان همین اوباش اسلامی مذاکره کنیم. مساله نه بر سر نفس مذاکرات بلکه بر سر سیاست و هدفی است که از مذاکره با یک نیروهای ارتجاعی در مبارزه دنبال میشود. چنین سیاست فله ایی نه سیاست مارکسیستی است و نه به طریق اولی سیاستی اصولی و پخته حتی در چهارچوب راست.

من و شما که مدافع کمونیست کارگری با ویژگی های خط حکمت هستیم مسلما خواهان رد اعتبار نامه حکومت اسلامی در هر مرجع بین المللی بمثابه حکومت مردم در ایران هستم. به قول منصور حکمت: “من با همان شدتى که مخالف تحريم اقتصادى ايران هستم، خواهان رد اعتبارنامه رژيم اسلامى بعنوان دولت ايران و اخراج مقاماتش از همه نهادهاى بين‌المللى هستم. جمهورى اسلامى همانقدر دولت ايران است که رژيم آپارتايد دولت آفريقاى جنوبى بود و يا رژيم دواليه‌ها دولت هائيتى بود.” این سیاست مجوزی برای تبدیل شدن به مشاور دیپلماتیک هیات حاکمه آمریکا نیست. ما جناح چپ این جریانات نیستیم. جنبش اجتماعی متفاوتی هستیم.

مسلما رژیم اسلامی نماینده مردم ایران نیست. نماینده سرکوب و ضدیت با کارگر و زن و آزادیخواهی و برابری طلبی و نماینده جنایت علیه مردم است. اما مگر نمایندگان حکومت اسلامی به نمایندگی از مردم ایران در پای میز مذاکرات با آمریکا نشسته اند؟ مگر این مذاکرات میان نمایندگان منتخب مردم این جوامع است؟ مگر مردم در ایران به دنبال سرمایه گذاری بر سر سلاحهای کشتار دسته جمعی اند؟ این رژیم همانقدر نماینده مردم در ایران است که طالبان نماینده مردم در افغانستان است. آیا همین فورمول در قبال مذاکرات طالبان و آمریکا هم صادق است؟ این مذاکره ای میان دو نیروی ارتجاعی است که نه فقط جنگ و صلح شان بلکه همچنین نفس وجودشان برای صلح و آرامش و آسایش بشریت سم است.

پرسش: اگر شما در ژنو بودید چه شعار و پرچمی را در دست میگرفتید، چه میکردید؟

علی جوادی: بنظرم کمونیسم کارگری می بایست با پرچم “مرگ بر حکومت اسلامی”، “نه به تحریم اقتصادی و قلدری و زورگویی” و “نه به سلاحهای کشتار دسته جمعی” در مقابل هتل گراند وین دست به افشاگری بر علیه کلیت این مجموعه میزد. باید تلاش میکردیم تا کنفرانسی مطبوعاتی آلترناتیوی را سازمان دهیم، از خبرنگاران و چهره های آزادیخواه و رادیکال و انساندوست نیز برای نقد و افشای کلیت این کشمکش و مصائب ناشی از آن دعوت به عمل بیاوریم. سیاستی شبیه سیاستی که در مقابله با کنفرانس برلین به پیش بردیم. در شرایطی که دوربینها در مقابل این هتل قرار گرفته اند باید صدای آزادیخواهی و برابری طلبی و مقابله با میلیتاریسم و سلاحهای کشتار دسته جمعی و از جمله تحریم اقتصادی را برجسته میکردیم.

پرسش: آینده این مذاکرات را چگونه می بینید؟ آیا میتوانند به توافقی مانند برجام ١ دست پیدا کنند؟ دستیابی به توافق مستلزم تحقق چه چرخشهایی در سیاست طرفین است؟

علی جوادی: راه دستیابی به توافق میان این نیروها هموار نیست، ساده نیست. موانع در هر دو طرف بسیارند. اما علیرغم موانع متعدد فکر میکنم که این مذاکرات ادامه پیدا خواهد کرد و امکان دستیابی به یک توافق وجود دارد. آن واقعیتی که هر دو طرف را به مذاکره “غیر مستقیم” در وین کشانده است بزرگتر از سیاستی است که برجام ١ را به شکست کشاند.

هیات حاکمه جدید آمریکا در صدد بازگشت به سیاست عمومی آمریکا در دوران اوباما اما در شرایط جدید و در دوران پسا ترامپ است. دولت بایدن به دنبال مهار و حاشیه ای کردن کشمکش با رژیم اسلامی در منطقه و به دنبال پیگری رقابت با قطبهای اصلی جهان معاصر و مشخصا بلوک روسیه و چین است. همان سیاستی که نیروهای آمریکا را از افغانستان و در جدال با طالبان خارج میکند، همان سیاست هم به دنبال حاشیه ای کردن جدال با حکومت اسلامی در این شرایط است.

از طرف دیگر، حکومت اسلامی به شدت تحت تاثیر فشارهای اقتصادی و خطر ناشی از اعتراضات اجتماعی در داخل قرار دارد، خواهان دست یابی به توافقی در این زمینه و لغو و یا تقلیل تحریمهای اقتصادی هستند. به دنبال این هستند تا شاید با دست پر تری به مقابله با خیزشهای آتی بپردازند. لغو تحریمها جایگاه معینی در این راستا ایفا میکند.

این شرایط در دو سوی این معادلات طرفین را به سوی دستیابی به توافقی سوق میدهند. به این فاکتورها در دو سوی معادله باید عامل فشار روسیه و چین را نیز اضافه کرد.

مساله اما بر سر شرایط و ویژگی های توافق و سازش و عقب نشینی است که هر کدام از طرفین برای رسیدن به این نقطه تعادل باید انجام دهند. نتیجتا رسیدن به شرایطی مانند برجام ١ ممکن است هر چند که ساده نیست. اما مساله این است که خود برجام ١ دیگر نقطه سازش مورد توافق طرفین نیست. شرایط طرفین درگیر تغییر کرده است، نقطه سازش هم تابعی از این تغییر شرایط طرفین درگیر است.

پرسش: یک سئوال همیشگی، تاثیر توافق یا عدم توافق بر اعتراضات و جنبشهای اجتماعی و زندگی مردم چگونه می بینید؟

علی جوادی: برخی از مدافعان توافق و مذاکرات در ایران بر این سراب تاکید میکنند که در پس رفع تحریمهای اقتصادی اوضاع زندگی مردم بهبود خواهد یافت. شرایط عادی خواهد شد. رفع تحریمها و بهبود مناسبات با آمریکا را “کلید” تغییر اوضاع میدانند. بر امید واهی اند که با چنین وعده و وعیدهایی شاید بتوانند مردم را به سازش با رژیم اسلامی سوق دهند یا حداقل سقوط و سرنگونی آن را به عقب بیندازند. در عین حال میدانند که چنین نقطه سازش طلایی میان مردم و رژیم اسلامی موجود نیست، در روز خودش هم در اوج دوران خاتمی موجود نبود. هر درجه عقب نشینی حکومت اسلامی در مقابل آمریکا در ذهنیت مردم بمثابه چراغ سبزی برای تعرض بیشتر برای مردمی که در کمین رژیم اسلامی نشسته اند، عمل خواهد کرد. مردمی که با شعار “حکومت اسلامی نابود باید گردد”، خیزش آبان ٩٨ را آغاز کردند، به این تلاشهای وقعی نخواهند گذاشت.

مسلما رفع تحریمهای اقتصادی از شیب وخامت اوضاع اقتصادی می کاهد. اما هر درجه تغییر و بهبود در زندگی مردم تنها میتواند حاصل مبارزه مستقیم و متحدانه توده های مردم کارکن و زحمتکش علیه وضعیت موجود باشد. مبارزه ای که هر درجه پیشروی آن گامی در جهت سرنگونی رژیم اسلامی است.