آزادى بیان؛
“توهین به مردم”، “توهین به مقدسات”
در ایران بدنبال قیام بهمن ۱۳۵۷ مقوله “آزادی بیقید و شرط بیان و نقد” بشدت غریب بود و حتی “لیبرالی” توصیف میشد. اما بتدریج به یک بند برنامه سیاسی اکثر نیروها و جریانات چپ اپوزیسیون تبدیل شد. امروز اما، تراشیدن “مقدسات”، کشیدن سیم خاردار دور تعصبات عقبمانده بعنوان حوزه های غیر قابل بحث، و واکنش به هر مسئله ای تحت عنوان “توهین به یک گروه یا قوم یا ملت یا دین” یا “توهین به مقدسات” مسئله را بسیار پیچیده کرده است. اگر اوضاع به همین روال پیش برود، باید در فردای ایران هزاران مجسمه از “مقدسات” مختلف برپا کنیم و دهن بیش از نود درصد مردم را به این دلیل که حرفشان میتواند “توهین” به عده دیگری تلقی شود، ببندیم! این ارتجاع محض است و کمونیسم و جنبش طبقه کارگر مطلقا نباید با آن سازش کند.
برنامه کمونیستی ما از:
“مبارزه قاطع علیه هر نوع تبعیض نژادی و نژادپرستی” و “ممنوعیت هر نوع تبلیغ نفرت مذهبى، ملى و قومى، نژادى و جنسى. ممنوعیت ایجاد احزاب و گروه هاى سیاسى که برترى ملى، قومى، نژادى، مذهبى و جنسى گروهى از مردم بر دیگران، جزو اصول رسما اعلام شده آنها باشند”، سخن میگوید که مصداق آنها روشن است. ما مقوله ای بنام “توهین به مردم” یا “توهین به عقاید و مقدسات مردم” نداریم.
آزادى بیان
تا به خود بحث آزادى بیان بطور کلى برمیگردد، بیان قید و شرط ندارد، مرز ندارد، تابع هیچ نوع تبصره و “مقدساتى” نیست، هیچ گروه و قدرت و دولت و حکومت و مذهب و آتوریته و عشیره اى نمیتواند غل و زنجیر بپاى آزادى بیان ببندد. نقد یک وجه مهم آزادى بیان است. ما برای تحقق “آزادى کامل و بى قید و شرط انتقاد و نقد، آزادى انتقاد به کلیه جوانب سیاسى، فرهنگى و اخلاقى و ایدئولوژیکى جامعه، لغو هر نوع ارجاع در قوانین به باصطلاح مقدسات ملى و میهنى و مذهبى و غیره بعنوان عامل محدود کننده آزادى نقد و اظهار نظر مردم، ممنوعیت هر نوع تحریکات و تهدیدات مذهبى و ملى و غیره علیه بیان آزادانه نظرات افراد” مبارزه میکنیم.
کسى که از نقد سیاسى برآشفته میشود و یا واکنشهاى غیر طبیعى نشان میدهد، باید بدواً به طبیب اش مراجعه کند. چنین کسانى صلاحیت دفاع از آزادى بیان ندارند چون هنوز دامنه تحمل سیاسى شان از خشکه مقدس های اسلامى فراتر نرفته است. شبه “اپوزیسیونى” که در صورت مسئله جمهورى اسلامى شریک است و بحث اش اینست که “شکاف در جامعه ایران بین بى دینى و دیندارى نیست بلکه بین دمکراسى و دیکتاتورى است”، به دین و خرافه نیاز دارد، به دمکراسى لویه جرگه اى نیاز دارد. چنین کسانى وقتى احساس فشار کنند دوباره قمه و پونز جیب میگذارند و مخالفین شان را مشمول الطاف اسلامى میکنند.
یک رگه عمومى در بحث آزادى بیان اینست که مسئله امروز مردم ایران چى هست و چى نیست و البته خود جواب میدهد که مسئله مردم تهاجم به دین نیست. استدلالها متنوع و متلون اند اما این تنوع و تلون میان طیفهاى یک بستر سیاسى واحد است که با نفس تهاجم انتقادی به دین و مذهب و اسلام مسئله دارد. همه اینها انواع ادله براى ما ردیف میکنند که کوتاه بیائید، “حساب اسلام را از آخوند و حکومت اسلامى جدا کنید”، “به باورهاى مردم احترام بگذارید”، “سکولار باشید نه ضد دین”، “منتقد صلحجو باشید نه منتقد ایدئولوژیک و ستیزه جو”، “مردم ایران صدقه میدهند”، “عینى باشید نه ذهنى”، “توهین با آزادى بیان فرق دارد”، “کارگران امرشان اینست و آن نیست”! و صف طویلى از استدلالهائى که در بحث آزادی بیان، “اما” و ملاحظات و بایدها و نبایدهاى خود را دارند.
این طیف سیاسى خودشان “مقدسات” دارند، اگر در “مقدسات” اسلامى شریک نباشند دستکم به مذهب بعنوان ابزارى مهم و ضرورى مینگرند. برخى شان مانند ناسیونالیستها مخالفت شان با اسلام برسر هژمونى اسلام یا ناسیونالیسم است و نه مخالفت با وجود مذهب و دستگاه واتیکان اسلامى. اینها طبق تاریخ سیاه دورانهاى قدیم شان، مذهب و سلطنت را دوقلوى ضرورى اى میبینند که یکى سلطان و هدیه خدا به مردم است و دیگری توجیه گر الهى قدرت سلطان. بخشى دیگر که دمکراسى میخواهد، بدون اسلام و حکومت اسلامى و مشارکت با اسلامیون نمیتواند دمکراسى را تعریف کند. سکولارهایشان مرتبا تاکید میکنند که “آنها سکولارند و نه ضد دین”. در طیف رادیکال تر و جوانان اینها، “مبارزه با مذهب امرى تاریخى است”، “تابعى از نفى سرمایه دارى بطور کلى است”، “مبارزه طبقاتى مهم تر است”، و بحث تقابل با مذهب انحرافى نابخشودنى است که “به اتحاد طبقه کارگر ضربه میزند”. این استدلالها البته یک اپسیلون پایشان روى زمین واقعى و طبقاتى و تاریخى نیست و تنها زبانى متفاوت براى سیاستى محافظه کار در مقابل مذهب است. تلاشی بیهوده برای روتوش اشتراک سیاست با ناسیونالیستها و جمهوریخواهان و اسلامیون متفرقه در بحث آزادی بیان است.
پاسخ ما به کل این طیف های متفاوت که در بحث آزادی بیان کمابیش در یک صف ایستاده اند، بسادگى اینست که آزادى بیان و نقد و ابراز وجود در اشکال مختلف، اولا حق هر کسى است، ثانیا مبصر و مجمع تشخیص مصلحت و اداره ارشاد نمیخواهد، ثالثا مرز ندارد و هیچ محدوده اى مصون از آن نیست، رابعا به اعتقادات و “مقدسات” هر کسى برمیخورد باید تحمل داشته باشد و حق ندارد شانتاژ کند، فتوا دهد، تهدید و ارعاب کند، روانکاوى و نشر اکاذیب کند. انسانها یکبار بدنیا مى آیند و حق دارند در این یکبار هرچه دلشان میخواهد و با هر چهارچوبى که میخواهند بگویند و هیچ قانون و دولت و قدرتى نباید مانع آن شود. قانون نهایتا باید این حق را برسمیت بشناسد و مانع تعرض به آزادى بیان به هر بهانه اى شود.
باورهاى مردم
“باورهاى مردم” وسیله اى است که هر کسى که مخالف حرف انتقادى من و شماست پشت آن سنگر میگیرد و اعتراض میکند که “این حرف شما علیه باورهاى مردم است”، “به باورهاى مردم احترام بگذارید”! بگذارید بپرسیم که باورهاى مردم در کدام مرجع و نهاد و اداره مورد توافق عموم ثبت شده است؟ آیا بجز اینست که حکومتهائی مانند جمهوری اسلامی و داعش و طالبان با زور شمشیر و قانون اسلام همه مردم را ملزم کرده که به این باورها گردن بگذارند؟ مردم باورهاى مختلفى دارند و این باورها قبل از اینکه باور خودشان باشد باور طبقات حاکم است. اگر سلطنت در ایران حاکم باشد من و شما به اجبار جزو “ملت ایران” محسوب میشویم و لذا “باورهاى ملت ایران” و “مقدسات” شان چنین و چنان میشود. اگر اسلام قدرت را در دست داشته باشد من و شما جزو “امت اسلامى ایران” سرشمارى میشویم و “باورهاى امت اسلامى ایران” و “مقدسات اسلامی” طور دیگرى تعریف میشود. اگر عشایر و اقوام و فدرالیستها حاکم شوند، باورهاى مردم صد جور میشود و هر کدام دیگرى را “پست”، “تازى”، “شوونیست”، “سوسمارخور” و صد ناشایست دیگر میداند و تثبیت “باورهاى رسمى مردم” به جنگ داخلى و نتایج آن گره میخورد. اگر دمکراسى حاکم باشد، از کل این ماتریال عهد عتیقی نمونه بردارى میکنند و تناسب و تقسیم قدرت بین آنها را “باور مردم” نام میگذارند.
در این میان این خود مردم اند که بى تقصیر اند، کسى نظرشان را نمیپرسد، جائى دسته جمعى اعلام نکردند که چه باورى دارند، چه باورى ندارند، و در قبال انتقاد و اعتراض چه میگویند و چگونه میخواهند عمل کنند؟ “مردم” و “باورهاى مردم” کاغذ کادو و چهارچوبى است که هر مرتجعى تلاش میکند عقاید خود را بر این اساس موجه جلوه دهد اما در دنیاى واقعى علیه عناصر و آحاد و گروههاى همان “مردم” به نام “باورهاى مردم” مى ایستد! پاسخ به همه این طیف اینست که مردم باورهاى مختلفى دارند، فرهنگ هاى مختلفى دارند، عقاید و سنتهاى مختلفى دارند، آرمانهاى مختلفى دارند، مردمى یکدست و یک جور با عقاید و باورهاى یکسان وجود خارجى ندارد. پشت مردم سنگر نگیرید، داور جهان نباشید، عقاید خودتان را بگوئید و براى آن مبارزه کنید و نیرو جمع کنید.
وانگهى چرا باید به هر باور مردم احترام گذاشت؟ این توقع بسیار ناموجهى است. برسمیت شناسی و دفاع از “حق” افراد و گروهها برای برخورداری از آزادی بیان با “احترام به باور” آنها خیلى فرق دارد. هر کسى حق دارد به هر خرافه و به هر ارتجاعى باور داشته باشد و با صداى بلند آنرا اعلام کند، دولت باید این حق را تضمین کند و ما مدافع آزادی و امکان مادی بروز ارتجاعی ترین و ناهنجارترین باورها و عقاید سیاسی هستیم. اما چرا بحث حق داشتن را به بحث سکوت در مقابل عقاید ارتجاعى تحت عنوان “احترام به باور مردم” بسط میدهید؟ آیا دلیل این نیست که تحت این پوشش میخواهید از همان ارتجاع سیاسى دفاع کنید؟ ما نه کلانتر باورهاى مردم هستیم و نه به باورهاى عهد عتیقى و ضد آزادى احترام میگذاریم. نه فقط احترام نمیگذاریم بلکه براى تغییر آنها مستمرا تلاش و مبارزه میکنیم. آزادی بیان رابطه ای است بین قدرت فائقه و شهروندان و نه رابطه شهروند با شهروند. قانون باید آزادى بیان را براى همه برسمیت بشناسد اما شهروند در مقابل شهروند موظف نیست در مقابل عقاید دیگر سجده کند. بالاخره باید نفس حق وجود داشته باشد و آزادى بیان و نقد باورهاى دیگر رایج و فرض باشد تا جامعه بتواند بین عقاید درست و غلط انتخاب واقعى اش را بکند. تصور اینکه جامعه اى بدون نقد و بدون عبور از خرافه بتواند جلو برود تصورى غیر تاریخى و مذهبى است.
“توهین به عقاید مردم”
اگر عده اى میگویند باید به عقاید مردم احترام بگذارید، عده بیشترى در مخالفت با هر نقدى میگویند “این آزادى بیان نیست، توهین به عقاید مردم است”! “توهین به عقاید مردم” ابزارى براى ایجاد مناطق ممنوعه نظامى و امنیتى و حیثیتى و “ناموسى” است که قرار است از هر نقد و بررسى مصون بمانند. اسلام پدیده اى را توهین میداند، ناسیونالیسم پدیده دیگرى. هر کسى که “مقدسات” میتراشد بدنبال آن “توهین به مقدسات” را غیر مجاز اعلام میکند. وانگهى توهین با افترا به افراد حقیقى و حقوقى بسیار فرق دارد. توهین یک قلمرو خاکسترى است و معنی آن برای هر فرد بیشتر تابعى از فرهنگ سیاسى، نوع نگرش به پدیده ها، درجه وسعت نظر، عقب ماندگى و جمود فکرى و فاکتورهاى فرهنگى است. مثلا شما میتوانید با کاریکاتور در خیلى کشورها افراد و شخصیتهاى سیاسى و هنرى و مذهبى را مسخره کنید، در صورتى همین کار در ایران و عراق با یک الم شنگه و چه بسا شورش و تحریک ملى و مذهبى روبرو شود. شما میتوانید حرفى و طرحى را سکسیستى، ضد زن و غیره بنامید در صورتى که بخشى دیگر در جامعه آنرا امرى عادى، پیش و پا افتاده، و حتى صورتى از آزادى بیان و ابراز وجود تلقی کند. شما میتوانید مولتى کالچرالیسم و تقسیم انسانها به مارکهاى قومى و ملى و مذهبی و “اصیل” و “غیر اصیل” را یک پیشرفت بدانید و یکى دیگر آنرا عین راسیسم بداند. ظاهرا حرف دومى میتواند براى اولى راسیستى باشد و برعکس، و در هر دو حالت به عقاید دو طرف “توهین” شده است!
کسانى که پشت بحث “توهین به عقاید مردم” سنگر میگیرند، و یا کسانى که در مقام توجیه گر و کارمند اداره سانسور میگویند: “فلانى قصد توهین نداشته و عملش توهین نبوده،” همه در یک اصل مشترک اند: توهین! اما توهین چیست؟ کجا مردم جائی آگاهانه پذیرفته اند که اقدامى یا سخنی “توهین” است بجز کسانى که میخواهند با این چماق نگذارند من و شما حرف بزنیم؟ اصلا فرض کنیم کسى آگاهانه خواسته توهین کند، به “مقدسات” شما آگاهانه فحش و بد و بیراه گفته است. من میپرسم چه ایرادى دارد؟ اگر شما نمى پسندى خوب اینکار را نکن! شما هم میتوانى به همه “مقدسات” و باورهاى این طرف توهین کنى و خودت را خالى کنى! این که لشکر کشى و قشون راه انداختن نیاز ندارد.
“مقدسات” نداریم!
اولا ما بعنوان کمونیست کارگری “مقدسات” نداریم. ثانیا آنچه که برای فرد یا افرادی “مقدس” است برای بقیه مردم جهان “مقدس” نیست. ثالثا دنیا نمیتواند برای تحقق یک حق بدیهی و پایه ای بشری مانند آزادی بیان در جنگ مقدسات منجمد شود. همین طرفداران “مقدسات” در دنیای امروز هر دقیقه “مقدسات” عده دیگری را لگدمال و چه بسا نابود میکنند. مگر ندیده اید که طرفداران پر و پا قرص “ناموس” در جنگ یک ابزارشان تجاوز به “ناموس” دشمنان شان است؟ مگر ندیده اید که مذهبیون دو آتشه و پرچمداران “مقدسات مذهبی” در جنگ و ترور “اماکن مقدس” یکدیگر را منفجر میکنند؟ مگر ندیده اید ناسیونالیستهای دو آتشه و طرفدار “هویت مقدس ملی” هر روز “مقدسات ملی” رقبایشان را نابود میکنند؟ کلمه “مقدسات” و “توهین به مقدسات” پشت و روی سکه یک ارتجاع سیاسی برای تحدید آزادی بیان، کنترل مردم در جامعه و سلب آزادی آنهاست.
میلیاردها مردم جهان “مقدسات” مشترکی ندارند لذا “توهین به مقدسات” یک جز لاینفک از آزادی بیان است. نقد و هجو و مسخره کردن و توهین به “مقدسات” و باورهای فرد هنوز در چهارچوب آزادی بیان است. اما وقتی این نقد و توهین و تمسخر عقاید به خود فرد صاحب عقیده تسری پیدا میکند، یعنی وقتی نقد از حوزه تقابل آرا و افکار بیرون میرود و به تمامیت فرد حمله میکند، اینجا دیگر با راسیسم و تهاجم به حرمت و حقوق فرد و یا افراد دیگری روبرو هستیم و باید به همین عنوان راجع به آن بحث کرد. ما باید بروشنی بدانیم راجع به چه مسئله ای بحث میکنیم. مثلا کسی نمیتواند و مجاز نیست تحت پوشش آزادی بیان به فرد حقیقی و حقوقی تهمت و افترا بزند. در چنین مواردی قانون میتواند فرد خاطی را نه بخاطر اظهارات و عقایدش بلکه بخاطر تهمت زدن و افترا به فرد دیگری تحت تعقیب قرار دهد. جامعه در کنار تضمین آزادی بیان و نقد، موظف به تضمین و دفاع از حرمت و حقوق فردی و اجتماعی هر شهروند است. جامعه و قانون موظف به دفاع از امنیت جانی شهروندان است و باید در مقابل تهدیدها و تحریکات مذهبى و ملى و غیره علیه بیان آزادانه نظرات افراد بایستد.
در یک جامعه آزاد، در جائى که آزادى همه برسمیت شناخته شده است، در جائى که سرکوب سیاسى و فقر و ناامنى وجود ندارد، احترام انسانها به همدیگر بیشتر و همبستگی انسانی بالا میرود. در یک جامعه آزاد شعور و فرهنگ حاکم، مرزهاى کهنه “عقاید مردم”، معنى “توهین” و همه چیز زیر و رو میشود. دین بعنوان دکانى براى لفت و لیس و آخوند و خاخام و کشیش بعنوان “قدیس” و “مقدسات مذهبى” رنگ میبازند. فرهنگ با شرایط اجتماعى تدریجا متحول میشود. وضع قوانین جدید و آزادیخواهانه خود منشا ایجاد فرهنگ جدیدى میشود و این استدلال هاى عهد بوقى و محافظه کار تدریجا بى معنى میشوند. امروز، تا به بحث آزادى بیان مربوط است، باید از تمامیت آن دفاع کرد و تسلیم سیم خاردارهاى اسلامى و ناسیونالیستى و دمکراتیک نشد. این چهارچوبها ضد آزادى بیان و خود صورت مسئله امر آزادى و رهائی بشریت اند.