دو مطلب از منصور حکمت در باره بهمن شفیق: «از منظر اژدها،نامه اول در مورد مطلب بهمن» و درباره بحث بهمن شفیق در مورد انترناسیونال کمونیستی

نشريات

از منظر اژدها
نامه اول در مورد مطلب بهمن
تابحال خود را جای اژدهای افسانه ها گذاشته اید تا از منظر او به کل قضیه نگاه کنید. طرف ( اژدها ) در غار خود نشسته است و بکار خودش مشغول است، شاید کتاب میخواند، شاید نفس آتشین و نعره های مهیبش را تمرین میکند، یا خاطراتش را مینویسد، همهمه ای بیرون غار بلند میشود، معلوم میشود شاهزاده جدیدی آمده است تا سرش را از تن جدا کند و تحفه ببرد. شاید پرنسسی زیبا چنین شرطی برای وصل گذاشته است، شاید گرفتن تاج شاهی در گرو اینست، شاید شاهزاده میپندارد در این غار جام جمی هست، یا صاف و ساده حوصله اش سر رفته است و مثل سابق احساس شازدگی نمیکند. من دارم به این اژدها سمپاتی پیدا میکنم. سرنوشتش به خود من شباهت زیادی دارد. دارم کارم را میکنم، که از قیل و قال بیرون معلوم میشود پهلوان دیگری به جنگ ” دیو ” آمده است. کسی میخواهد دست بکار چیزی بشود و یا از کاری دست بردارد، کسی میخواهد چیز دیگری بگوید، یا آنچه میگفت را دیگر نگوید، کسی میخواهد برود، یا نیاید، انگار اولین نیازی که حس میکند اینست که تکلیفش را با ” منصور حکمت ” روشن کند.
میگویم منصور حکمت، و نه اسطوره بورژوازی، برنامه حزب، تفاوتهای ما، و لیست طویل دیگری از نظرات و سیاستها و احکام و استدلالات مکتوب و مصوب ارگانهای یک حزب سیاسی، چرا که این شازده ها، با خود اژدها کار دارند. ظاهرا فقط این جنگ نشان اطرافیانشان میدهد که اینها کسی هستند، گسسته اند، برخاسته اند، پرچمی برافراشته اند، داعیه ای دارند.
چه لطفی دارد کسی تفاوتهای ما را رد کند، برنامه حزب را رد کند، دهها و صدها نوشته و سخنرانی قرار و قطعنامه را رد کند، وقتی میتواند با چهار خط، چهار فحش، چهار ادعا، چهار جعل، عالم و آدم را به رشادت سیاسی خود شاهد بگیرد. چه لزومی دارد به حقیقت بپردازیم، و به نقد افکار و سیاستها برویم، وقتی میتوانیم از حریف شیطان بسازیم و مطمئن باشیم که در صحنه کارزار وسیع چپ و راست در جامعه و بازار وسیعی که برای هر چه زرورق ” دگراندیش مظلوم ” عرضه شود وجود دارد، و احترامی که دنیای تشیع برای پرسوناژ امام حسین قایل است، همین برای بسته شدن بار آدم کافی است.
رفیق بهمن شفیق یک تز دارد و مقدار زیادی توهم.
تز اینست که مردم در ایران قبل از خاتمی در فکر سرنگونی و بلکه انقلاب بودند، و با انتخابات دوم خرداد با رژیم کنار آمدند. این البته تز خود خاتمی هم هست، تز دختر آقای گلشیری و رئیس بخش فارسی بی بی سی هم هست. آنها بورژوا هستند و همراه طبقه متوسطشان به استقبال خاتمی میروند، بهمن پرولتر است و صحنه سیاسی را کنار میگذارد تا ویک اند با تروتسکیستهای آلمان انترناسیونال بسازد و وسط هفته بعنوان مسئول کمیته محلی ” یاران حیدر ” و ” مبارزین مبارزان در راه وحدت… “، محفل کارگری را ” از زیر ضرب در ببرد ” و در اعتراض به بد رفتاری پاسدار با زن زحمتکش جلوی کمیته اعتراض راه بیاندازد. این آن یک تز است.
و اما توهم اینست که میپندارد اینها را میشود به نام مارکسیسم در این حزب عرضه کرد، خیال میکند میتواند با ایدئولوژی ” دوم خرداد ” در این حزب ” اپوزیسیون کارگری ” درست کرد، یا دقیقتر، با کارگر کارگر گفتن در این حزب اپوزیسیون دوم خرداد درست کرد. خیال میکند تئوری و تز و سیاست برای دیگران هم همینقدر بازیچه است. خیال میکند.
من بهمن را خیلی دوست داشتم و هنوز دارم. قبلا مثل یک همسنگر، امروز مثل یک برادر.
منصور حکمت
٧ آوریل ١٩٩٩

منصور حکمت: منتخب آثار، ضمیمه ١ منتخب آثار
از منظر اژدها، نامه اول در مورد مطلب بهمن ( ص ۳۳۱.۳۳۲ )


درباره بحث بهمن شفیق در مورد انترناسیونال کمونیستی
به رفیق بهمن
رونوشت به رفقای کمیته مرکزی
در رابطه با نوشته رفیق بهمن شفیق
تحت عنوان ” سند شماره ١، تزهایی درباره یک بین الملل کمونیستی “
بهمن عزیز،
اینها نکاتی است که در رابطه با طرح فوق بنظر من میرسد. این یادداشتها را در دو بخش دسته بندی کرده ام.
١- در رابطه با مضمون تزها
٢- درباره نفس این طرح و هدف تشکیل بین الملل کمونیستی کارگری
١- در حاشیه تزها و خیلی تلگرافی:
تز اول: اینکه کمونیسم کارگری مفهومی است برای توصیف یک تمایز – برنامه ای – با سایر مدعیان کمونیسم بنظر من کافی و گویا نیست. کمونیسم کارگری مفهومی است برای توصیف یک تمایز – اجتماعی – با کمونیسم طبقات دیگر. تمایز برنامه ای خود گوشه ای از این تمایز اجتماعی است، اما تفاوت ما با ” ضد رویزیونیست ” های پیش از ما اینست که ما علل اجتماعی تجدید نظرهای تاکنونی در برنامه کمونیسم را در انتقال اجتماعی کمونیسم از طبقه کارگر به طبقات دیگر و تبدیل کمونیسم به اندیشه و پرچمی برای تحقق اهداف اجتماعی طبقات دیگر جستجو میکنیم.
تعریف بهمن در این تزها از کمونیسم کارگری، همان تعریف قدیمی مارکسیسم انقلابی بعنوان مارکسیسم ضد رویزیونیستی است. من بیان برنامه حزب را درست میدانم.
تز دوم: این بیان از اوضاع شاید برای سال ٩٢ مناسب بود، اما امروز موج برگشت عظیمی را علیه خودکامگی اقتصادی بورژوازی شاهدیم. هر چند مارکسیسم در حال احیا نیست، اما انتظار فرد از جامعه مجددا در حال رشد است.
تز سوم: من سرمایه داری را در کلیت خود ( یعنی شامل خود اروپای غربی و آمریکا ) در این وضع استیصال آمیز نمیبینم.
تز چهارم: این تز بنظر من بسیار نادرست است.
راسیسم و فاشیسم و ناسیونالیسم و مذهب ابدا اشکال مختلف فرموله شدن اعتراض و انتقاد ضد کاپیتالیستی مردم محروم نیستند.
اینها دستگاه های فکری فاسد طبقات حاکمه در دفاع از سرمایه اند و اینکه روی توده مردم نفوذ میگذارند، ابدا آنها را به اشکال، ولو راه گم کرده، اعتراض مردم بدل نمیکند. ( همین یک تز برای بسته شدن دو سه انترناسیونال دائر کافیست! )
تز پنجم: تلویحا مبارزات ضد راسیستی، مبارزه برای رهایی زن و غیره اشکال بروز جنبش کارگری توصیف شده اند – بعنوان میدانهای نبردی که بورژوازی تعیین کرده است. بنظر من این مبارزات میدانهای واقعی و قائم به ذات مبارزه اقشار محروم و تحت تبعیض است و نه جبهه های فرعی مبارزه کارگری.
تز ششم: هنوز دولت بورژوایی مهم ترین ابزار سیادت طبقه حاکم است. جهانی شدن قدرت سرمایه به معنای قدرتیابی ارگانهای جهانی سرمایه ( صندوق بین المللی پول، پلیس بین الملل، سازمان ملل، دادگاه بین المللی و غیره ) – نبوده است، – بلکه معادل گسترش جهانی قدرت سیاسی چند دولت غربی و در درجه اول آمریکا بوده است. بنظر من اتفاقا آنچه توهم است انقلاب کارگری سراسری و همزمان جهانی است.
تز هفتم: عدد دو هزار عددی است مانند اعداد دیگر. بنظر من سال دوهزار از نظر تحلیلی برش تاریخی خاصی نیست و آن نقشی را بهمن میگوید ندارد.
٢- چند کلمه در مورد مساله بین املل کمونیسم کارگری
بعنوان یک دانشجوی کمونیست نیمه اول دهه هفتاد در بریتانیا، بعنوان دمخور دائمی هواداران آتشین انترناسیونال های رنگارنگ تروتسکیستی در پاب دانشکده، بعنوان شاهد زنده دوران کیا و بیای مائوئیسم بعنوان یک جنبش جهانی در کتابفروشی چینی پشت ایستگاه چرینگ کراس، بعنوان هوادار سازمان شانزده نفره RCG انگلستان ( به رهبری دیوید و فرانک فوریدی ) بعنوان خواننده تصادفی نشریه طوفان و ناظر دورادور مجاهدات ” صدر خلیل ” در آلبانی، بعنوان ناظر بیگناه بین لملل ” جهانی برای فتح “، و بالاخره بعنوان یک کمونیست با بیست سال سابقه تلاش برای نیرو جمع کردن و متحد کردن انسانهایی با زبانها و لهجه ها و مدل موهای مختلف، گمان میکنم بتوانم با درجه ای اتوریته در مورد جنبه خاصی از مساله ایجاد انترناسیونال کمونیستی اظهار نظر کنم.
انترناسیونال کمونیستی باید وحدتی از نیروهای کمونیست باشد و نه تجمعی از نیات کمونیستی با زیرنویس به زبانهای مختلف، و یا دیالوگی میان انزواهای کمونیستی. کلید ایجاد یک مرکز بین المللی برای گسترش کمونیسم کارگری، با هر ساختار و دستور کاری، که بخواهد فراتر از روی کاغذ و پاب محل موجودیت داشته باشد اینست که تشکیل دهندگان اولیه آن باید نیروهای سیاسی واقعی باشند.
اولین سوال من از رفیق آلمانی ای که آمده است با ما انترناسیونال کمونیستی کارگری بسازد اینست که چه عاملی مانع آنست که او بدوا یک حزب کمونیست کارگری دخیل در حیات سیاسی آلمان درست کند؟ یک سازمان ١٠٠٠ نفره کمونیست کارگری اکتیو در آلمان نشان ما بدهید، ما همانروز بین الملل کمونیسم کارگری را اعلام میکنیم.
بنظر من نقطه عزیمت ما در ایجاد انترناسیونال، یافتن، یا کمک به ایجاد، سازمانهایی در کشورهای مهم تر جهان است که نگرش و برنامه عملی کمابیش مشابه ما در برابر خود گذاشته اند و دست بکار تاثیر گذاری بر جامعه خویش شده اند. کاری که ما داریم میکنیم و به رفیق بهمن این اتوریته را داده است که رفقای آلمانی را خبر کند و دور یک میز بنشاند.
بنظر من احیای دوباره مارکسیسم و احیای دوباره دیالوگ و توجه مارکسیستی به اوضاع جهان، امروزه در گرو پیشروی های – سیاسی – احزاب کمونیست رادیکال شبیه به ما در کشورهای نسبتا مهم تر جهان است.
بین الملل کمونیستی متشکل از محافل چپی که موضوع کار و مخاطبشان خودشانند، که هشت شان در گرو نه شان است، که دستشان به جایی بند نیست، گرهی از کار ما باز نمیکند. حتی فکر نمیکنم مجمع نشاط آوری هم باشد.
در یک کلمه، گسترش – سیاسی – حزب کمونیست کارگری ایران – نزدیک کردنش به قدرت، تماس با محافل کمونیستی کشورهای مهم تر برای سوق دادنشان به تشکیل احزاب سیاسی فعال با برنامه ای مشابه، و قطعا ایجاد تریبونی برای نشر بین المللی دیدگاه هایمان و پیدا کردن همفکرانمان، این بنظر من راه واقعی پیشروی در مسیر یک انترناسیونال کمونیستی کارگری است.
با آرزوی موفقیت
نادر (م. حکمت )
١٩ مارس ١٩٩٩
منصور حکمت: ضمیمه ١ منتخب آثار
در باره بحث بهمن شفیق در مورد انترناسیونال کمونیستی ( ص ۳۱۳.۳۱۴.۳۱۵