جنگ ایران و آمریکا جنگی ارتجاعی و علیه مردم است.
سه سیاست در برابر یک جنگ ارتجاعی
جنگ ایران و آمریکا وارد مرحلهای حساس و خطرناک شده است. تهدیدهای دو طرف نشان میدهد که دامنه جنگ میتواند بسیار گستردهتر و ویرانگر تر بشود.
دونالد ترامپ اعلام کرده است که زیر ساختها را میزند. آخرین موضعش هم این بوده اگر کشتیها در تنگه هرمز هدف قرار گیرند، زیرساختهای ایران را خواهد زد. در مقابل، سپاه پاسداران تهدید کرده است که اگر چنین حملهای صورت بگیرد، تنگه هرمز را کامل خواهد بست، اجازه صدور نفت و گاز را نخواهد داد و زیرساختهای نفت، گاز، پتروشیمی و دیگر تأسیسات حیاتی کشورهای منطقه را هدف قرار خواهد داد.
معنای این تهدیدها روشن است. هر دو طرف آمادهاند برای تحمیل اراده خود، زندگی میلیونها انسان را قربانی کنند. در این معادله، مردم نه تصمیمگیرندهاند و نه ذینفع. آنان تنها هزینه مادی و جانی جنگ را میپردازند.
در ضمن پیامدهای این جنگ محدود به ایران یا حتی خاورمیانه نیست. تنگه هرمز یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی و حمل و نقل کالا در جهان است. هرگونه اختلال در این مسیر، قیمت نفت، گاز، حملونقل، مواد غذایی و بسیاری از کالاهای اساسی را افزایش میدهد. بنابراین، بازنده این جنگ علاوه بر مردم ایران و منطقه، مردم در سراسر جهان نیز هستند و آثار آن را تحمل خواهند کرد.
اما در برابر این جنگ، چه سیاستهایی در اپوزیسیون ایران شکل گرفته است؟
در عمل، سه قطب سیاسی قابل تشخیص است.
قطب اول؛ دفاع از جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل
نخست، جریان مدافع رژیم اسلامی از جمله جریان موسوم به «محور مقاومت» و نیروهای نزدیک به آن است. این جریانات میگویند در شرایط جنگ باید اختلاف با جمهوری اسلامی را کنار گذاشت و در برابر آمریکا و اسرائیل ایستاد.
در میان و یا حاشیه این قطب مدافع رژیم اسلامی، گرایشاتی هستند که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند، اما در عمل سیاستشان فقط علیه آمریکا و اسرائیل است و رژیم اسلامی و جریانات تروریست اسلامی را مقصر جنگ نمیدانند. بنابر این سیاست اینها هم عملا به حمایت از جمهوری اسلامی میانجامد. زیرا مبارزه مردم علیه حکومت را به آینده موکول میکنند و اولویت را به محکوم کردن و مقابله با امپریالیسم و صهیونیسم میدهند. مقابله با رژیم اسلامی و محکوم کردن سیاست جنگ طلبانه آن بخشی از نقد اینها نیست.
بخشی از این جریان از جمهوری اسلامی انتقاد میکند، اما انتقادش نه از ماهیت جنگ طلبانه و سرکوبگر حکومت، بلکه از «سازشکاری» یا «خیانت» آن است. در نتیجه، مسئول اصلی جنگ را فقط آمریکا و اسرائیل معرفی میکند.
این سیاست، عملا مردم را به دنبال یکی از قطبهای ارتجاعی جنگ میکشاند.
قطب دوم؛ امید بستن به جنگ برای سرنگونی و تضعیف جمهوری اسلامی
در سوی دیگر، جریان راست قرار دارد. سلطنتطلبان، سازمان مجاهدین خلق و بخشی از نیروهای راست ناسیونالیست کردستان و چپهایی از نوع حمید تقوایی که بهتر است او را چپ سابق نام ببریم در این اردوگاه قرار میگیرند.
این جریانات معتقد هستند که جنگ فرستی برای تعرض به رژیم اسلامی ایجاد میکند. حملات آمریکا و اسرائیل میتواند جمهوری اسلامی را تضعیف یا سرنگون کند. بنابراین، جنگ را یک فرصت سیاسی میبینند.
به همین دلایل نه جنگ را محکوم میکنند نه علیه این جنگ هستند. مشخصا سلطنت طلبان خواهان قاطعیت بیشتر آمریکا و اسرائیل هستند. اینها فقط جمهوری اسلامی را عامل و بانی این جنگ میدانند.
بنابر این برخی از این نیروها همانند سلطنت طلبان موضع خود را آشکارا بیان میکنند و برخی با احتیاط مثل سازمان مجاهدین و همان سیاست را دنبال میکنند. یک قدم آنطرف تر که احتیاط و تناقض بیشتری را نمایندگی میکند مثل حمید تقوایی با همین سیاست را دنبال میکنند. اما نتیجه عملی همه اینها یکی است: مخالفتی با خود جنگ ندارند، جنگ را محکوم نمیکنند. از منظر آنها مقصر فقط رژیم اسلامی است. آمریکا و اسرائیل تقصیری ندارند و جنگ را فرصت و آن را ابزاری برای تغییر حکومت میدانند.
در این نگاه، ویرانی شهرها، کشته شدن مردم، نابودی زیرساختها، گسترش فقر و بیکاری و آوارگی، یا مهم نیست یا به مسئلهای فرعی تبدیل میشود. هدف وسیله را توجیه میکند. یعنی هدف سیاسی برای این جریانات، بر جان و زندگی انسانها مقدم میشود.
این سیاست نیز مردم را به دنبال یکی دیگر از قطبهای ارتجاعی جنگ میکشاند.
قطب سوم؛ مخالفت با هر دو طرف جنگ
در برابر این دو سیاست راست و ضد جامعه، قطب سومی قرار دارد.
این قطب هم علیه سیاستهای جمهوری اسلامی و هم علیه سیاستهای آمریکا و اسرائیل است.
موضع آن روشن است:
این جنگ، جنگ مردم نیست. جنگی ارتجاعی و علیه مردم است.
این جنگ، جنگ دو بلوک ارتجاعی است که هر دو برای منافع سیاسی و نظامی خود میجنگند و مردم را قربانی میکنند.
از یک سو جمهوری اسلامی قرار دارد که دههها با سرکوب، زندان، اعدام و ماجراجویی منطقهای زندگی مردم را نابود کرده است.
از سوی دیگر آمریکا و اسرائیل قرار دارند که با تحریم، حمله نظامی و سیاستهای جنگطلبانه، همین مردم را هدف قرار میدهند.
هر دو قطب ضد آزادی و عدالت و علیه منافع مردم هستند.
چرا این موضع اهمیت دارد؟
تجربه دهههای گذشته نشان داده است که جنگ خارجی نه آزادی به ارمغان آورده و نه امنیت و دموکراسی.
عراق، افغانستان، لیبی و بسیاری از کشورهای دیگر نشان میدهند که مداخله نظامی خارجی، حتی اگر به سقوط یک حکومت منجر شود، الزاماً آزادی و رفاه و امنیت ایجاد نمیکند. اغلب نتیجه آن، ویرانی، جنگ داخلی، گسترش فقر و سالها بیثباتی است.
از سوی دیگر، دفاع از جمهوری اسلامی نیز به معنای دفاع از حکومتی است که خود یکی از عوامل اصلی وضعیت کنونی است.
بنابراین، قرار گرفتن در کنار و حاشیه هر یک از دو طرف جنگ، و یا نادیده گرفتن نقش یک طرف جنگ به معنای پذیرش بخشی از این فاجعه است.
چرا هر دو طرف به قطب سوم حمله میکنند؟
حامیان آشکار و پنهان جمهوری اسلامی مخالفان هر دو طرف جنگ یعنی قطب سوم را متهم میکنند که در خدمت آمریکا و اسرائیل هستند.
در مقابل، حامیان آمریکا و اسرائیل نیز مخالفان دو قطب این جنگ ارتجاعی را به «محور مقاومت» نسبت میدهند.
این برخوردها و ضدیت با قطب سوم تصادفی نیست از روی کج فهمی هم نیست.
هر دو طرف میخواهند جامعه را قانع کنند فقط میان دو انتخاب ارتجاعی یکی را برگزینند.
در حالی که قطب سوم دقیقاً این دوگانه را رد میکند و میگوید مردم مجبور نیستند میان دو نیروی ویرانگر یکی را انتخاب کنند. در عین حال مجبور نیستند فقط یک طرف را مقصر جنگ بدانند و به طرف دیگر امتیاز بدهند. حتی مهم نیست چه کسی جنگ را شروع کرده یا عامل اولیه جنگ بوده است. مهم این است بدانیم جنگ بر سر چی هست و چی نیست. تعیین ماهیت جنگ بر اساس مقصر و شروع کننده تعیین نمیشود. بر عکس جنگ بر سر سیاستهایی است که علنا بیان شده اند. جمهوری اسلامی سهم خود از بازار جهانی را میخواهد و جنبش اسلام سیاسی را گسترش و تحکیم میبخشد. آمریکا و اسرائیل هم میخواهند رژیم اسلامی را مطیع خودبکنند یا اگر بتوانند به سرنگونی آن بوسیله متحدین خود و نه مرپم آزادیخواه کمک کنند.
جمعبندی
امروز در برابر این جنگ، سه سیاست وجود دارد.
یک سیاست از جمهوری اسلامی دفاع میکند یا در حاشیه جمهوری اسلامی قرار میگیرد و سیاست ضد امپریالیستی خود را دنبال میکند.
سیاست دیگر آشکار نهان به آمریکا و اسرائیل امید بسته است.
اما سیاست سوم، هر دو طرف را مسئول این جنگ میداند و علیه هر دو میایستد.
این دیدگاه سوم معتقد است که بازنده واقعی جنگ، مردم هستند؛ مردمی که خانههایشان ویران میشود، عزیزانشان را از دست میدهند، با گرانی، بیکاری و ناامنی روبهرو میشوند و مطالبات آزادیخواهانه و عدالتطلبانهشان زیر سایه جنگ به حاشیه رانده میشود.
مخالفت همزمان با جمهوری اسلامی و با جنگطلبی آمریکا و اسرائیل، دفاع از منافع مستقل مردم است. پایان این جنگ و جلوگیری از گسترش آن، پیششرطی ضروری برای آن است که مردم بتوانند بدون دخالت قدرتهای نظامی و بدون سلطه حکومتهای استبدادی، درباره سرنوشت و آینده خود تصمیم بگیرند