کمونیسم کارگری یا روایت “جنگ تمدنها”؟
سوسن لاری و هما ارجمند گرامی،
از آنجا که هر دو نقد، با وجود تفاوتهایشان، بر یک مبنای نظری مشترک استوارند، اجازه دهید در یک متن به هر دو پاسخ دهم. موضوع این نوشته نه فقط پاسخ به اشخاص، بلکه روشن کردن یک اختلاف نظری است؛ اختلافی بر سر متد تحلیل و نگرش است، و نه بر سر نیت افراد.
دوستان عزیز، چرا به جای پاسخ به نقد واقعی، اتهامی خیالی ساختهاید و سپس با جدیت علیه آن شمشیر میزنید؟ این دیگر نقد نیست؛ خود زنی نظری در برابر یک مترسک دست ساز است.
نوشته شما به جای پاسخ به استدلال اصلی، بحث را به مسیری فرعی برده است؛ مسیری که از یک سو برچسبی را به من نسبت میدهد که در نوشته من وجود ندارد و از سوی دیگر، درست همان جملهای را سوسن لاری از آذر ماجدی نقل میکند که نقد من را تایید میکند. پس بهتر است بحث را روشن و بی پرده پیش ببریم.
نخست، من کجا آذر ماجدی را “تودهای ـ اکثریتی” نامیدهام؟ مقاله موجود است. لطفا جمله را نشان دهید. نه برداشت خودتان را، نه تفسیری که به نوشته من اضافه کردهاید؛ خود جمله را نقل کنید. چنین جملهای وجود ندارد.
من یک سنت و متد سیاسی را نقد کردهام: سنتی که جامعه را نه از منظر طبقات، مبارزه طبقاتی و جنبشهای اجتماعی، بلکه از دریچه تقابل اردوگاهها و “تمدنها” توضیح میدهد؛ سنتی که جنایات دولتهای غربی را به حساب کل تمدن مدرن میگذارد و از این طریق مرز میان دستاوردهای جهانشمول و رهاییبخش بشریت و سیاست طبقات حاکم را پاک میکند.
این سنت در تاریخ چپ ایران نمایندگان شناخته شدهای داشته است. اشاره به ریشه و شباهت متدولوژیک یک نظر، به معنای صدور کارت عضویت و یا تعلق حزبی برای نویسنده آن در آن احزاب نیست. پس این همه هیاهو بر سر “اتهامی” که اصلا مطرح نشده برای چیست؟
موتور محرکه و فاعل تاریخ چیست؟
عنوان مقاله آذر ماجدی “تمدن غرب فرو میریزد؟” است و او در همان نوشته میگوید: “برتری تمدن غرب در حال نابودی است… ما در آخرین فصل از “جنگ تمدنها”هستیم.” بنابراین سخن گفتن از یک چارچوب تمدنی، برداشت تحمیلی من نیست؛ صورت بندی صریح خود مقاله است.
اما مهمتر از این حاشیه، نقل قولی است که سوسن لاری از آذر ماجدی نقل کرده است. “تمدن غرب از ابتدای موجودیتش و به ویژه با قدرتگیری، یک نیروی عظیم از ویرانی، وحشیگری، کشتار و پاکسازی مردمی را سازمان داد. نسل کشیها و به بردگی کشیدن میلیونها انسان یک نقطه سیاه و خونین در تاریخ تمدن غرب است…” (آذر ماجدی)
همین عبارت با تمام صراحتش دقیقا موضوع نقد من است. پرسش این است: در این روایت، چه نیرویی “ویرانی، وحشیگری، نسل کشی و بردگی” را سازمان داده است؟ دولتهای استعماری؟ طبقات حاکم؟ سرمایه داری حاکم؟ ارتشها و امپراتوریها؟ نه! فاعل جمله “تمدن غرب” است.
این یعنی چه؟ یعنی مقوله تمدن در غرب، نه بهعنوان یک عرصه تاریخی متناقض و محصول جدال نیروهای اجتماعی، بلکه بهعنوان یک موجودیت واحد با یک ذات سیاسی و اخلاقی معین معرفی میشود. در این تصویر، جنایات بورژوازی و دولتهای غربی نه سیاست یک طبقه و یک قدرت معین، بلکه بیان طبیعت خود “تمدن غرب” قلمداد میشود.
آیا این یکی گرفتن “تمدن غرب”، یعنی بستر تاریخی شکلگیری بسیاری از دستاوردهای جهانشمول بشر، با سیاست هیأتهای حاکمه غرب نیست؟ اگر نیست، پس چرا به جای “دولتها”، “طبقات حاکم”، “قدرتهای استعماری” یا “سرمایه داری”، خود “تمدن غرب” فاعل نسل کشی و بردگی معرفی شده است؟ چرا گفته نمیشود که همین دستاوردهای مدرن، از آزادیهای فردی و سکولاریسم تا حقوق زنان و آزادی بیان، در بسیاری از خود کشورهای غربی نیز زیر تعرض طبقات حاکم بودهاند، قرار گرفته اند؟ چرا؟
نقد این دستاوردها، آنچه که “تمدن غرب” نام گرفته است با استناد به جنایات دولتهای سرمایه در غرب، نه نقد مارکسی سرمایهداری، بلکه پاک کردن مرز میان جامعه و دولت، میان جنبشهای اجتماعی و طبقه حاکم، و میان تمدن مدرن و نظم بورژوایی است. این همان متدی است که در سنت چپ ملی ـ ضد امپریالیستی در برخورد به “تمدن غرب” سابقهای شناخته شده دارد.
و اینجا بحث منصور حکمت مستقیما وارد میشود. اگر به این تلقی معترضید، نقد خود را به منصور حکمت و تلقی اش بسط دهید، زیرا نوشته من دقیقا در دفاع از همان درک و در تقابل با نظرات جدید آذر ماجدی نوشته شده است.
منصور حکمت کمونیسم کارگری را جنبشی متعلق به سنت مدرن، جهانشمول، سکولار و انسان گرا میدانست. کمونیسم کارگری در این نگرش، ادامه رادیکال مبارزه برای رهایی انسان در جهان مدرن است، نه شاخهای از غرب ستیزی فرهنگی و نه پیاده نظام یکی از اردوگاههای سیاسی جهان.
منصور حکمت میان “غرب” به معنای دولتها و سرمایهداری غربی و “تمدن مدرن” به معنای مجموعه دستاوردهای تاریخی و جهانشمول بشر تمایز قائل بود. او آزادی فردی، سکولاریسم، برابری زن و مرد، علم، حقوق جهانشمول و مدرنیسم را نیز به جرم آنکه در جغرافیای غرب رشد کردهاند به پای طبقه حاکمه این کشورها نمیسوزاند.
سوسن لاری نوشته است آذر ماجدی مبارزه طبقاتی و نقش کارگران و بورژوازی را نیز توضیح داده است. بسیار خوب. اما آوردن چند جمله درباره مبارزه طبقاتی، این تناقض و متد ملی – ضد امپریالیستی آذر ماجدی را حل نمیکند.
تناقضی که هیچ یک از دو نقد به آن پاسخ نمیدهد
هما ارجمند بر دو پاراگراف نخست مقاله آذر تکیه میکند و نتیجه میگیرد که من کل مقاله را نادیده گرفتهام. اتفاقاً برعکس، مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود.
اگر آن دو پاراگراف درستاند، اگر سرمایهداری دستاوردهای تمدن مدرن را به نام خود زده است، اگر رنسانس، روشنگری، علم، آزادیخواهی، حقوق انسانی و فردی، و حتی مارکس محصول مبارزه اجتماعیاند، پس چگونه چند صفحه بعد، خود “تمدن غرب” به فاعل بردهداری، نسلکشی و استعمار تبدیل میشود؟ همین گذار است که موضوع نقد من است.
اگر در یک جا گفته شود پیشرفتهای مدرن محصول مبارزه اجتماعی است و در جای دیگر “تمدن غرب” مسئول سازمان دادن بردگی و نسل کشی معرفی شود، مسئله دقیقا همین دوگانگی است. بحث بر سر شمارش کلمات “طبقه”، “بورژوازی” و “کارگر” در یک تحلیل نیست. بحث بر سر فاعل تاریخی در تحلیل است.
متد آذر ماجدی، هر اندازه با واژگان مارکسی آراسته شود، همچنان بر مبنای متد “جنگ تمدنها” است که خودش رسما به آن اذعان کرده است و نه جدال طبقاتی. این متد تحلیل، خواه آگاهانه یا ناآگاهانه، از چارچوبی استفاده میکند که تاریخ را عمدتاً از منظر تقابل تمدنها توضیح میدهد، نه از منظر مبارزه طبقاتی. اختلاف بر سر این است که موتور حرکت تاریخ چیست. در متد مارکس، تاریخ را طبقات و مبارزه اجتماعی پیش میبرند. در این روایت، تاریخ به جدال تمدنها فروکاسته میشود. این دو، دو متد متفاوتاند؛ حتی اگر هر دو از واژگان مارکسی استفاده کنند.
زمان انتشار؟
اما درباره زمان انتشار نیز باید مسئله را دقیق کرد. این استدلال که مقاله آذر “دو سال پیش” نوشته شده، هیچ چیزی را حل نمیکند. خود آذر ماجدی همان نوشته را با مقدمهای جدید، در متن جدال اخیر و در بحبوحه جام جهانی فوتبال دوباره منتشر کرد. او آن را از آرشیو بیرون کشید، به بحث جاری پیوند زد و بهعنوان مداخلهای سیاسی در زمان حال به گردش انداخت.
وقتی نویسندهای مطلب قدیمی خود را با مقدمهای تازه و در پاسخ به یک مناقشه سیاسی روز بازنشر میکند، آن نوشته دوباره به سند سیاسی امروز تبدیل میشود. نمیتوان آن را وارد میدان امروز کرد و هنگامی که نقد شد، پشت تاریخ انتشار نخستین آن پناه گرفت. این منطق عجیبی است: مطلب برای مداخله در امروز به اندازه کافی تازه است، اما برای نقد شدن ناگهان دو سال قدمت پیدا میکند!
معذرت خواهی از چه؟
نکته دیگری نیز در نقد هما ارجمند جلب توجه میکند. ایشان نتیجه گرفتهاند که من باید از آذر ماجدی معذرتخواهی کنم. اما دقیقاً بابت چه؟
کدام نقلقول را تحریف کردهام؟ کدام جمله را به آذر ماجدی نسبت دادهام که در نوشته او وجود ندارد؟ کدام اتهام شخصی یا سیاسی را مطرح کردهام که اکنون مستلزم عذرخواهی باشد؟
من یک مقاله سیاسی را نقد کردهام؛ آن هم با استناد مستقیم به عنوان مقاله، نقلقولهای خود نویسنده و نتیجه گیریهای صریح او. اگر استدلال من نادرست است، باید نشان داده شود کجای استدلال خطاست. اگر مبحثی تحریف شده، همان تحریف باید نشان داده شود. اگر برداشت من از متد مقاله غلط است، باید با استدلال نقد شود.
اما از چه زمانی پاسخ به یک نقد سیاسی، مطالبه عذرخواهی شده است؟ این نه سنت مارکس است و نه سنت کمونیسم کارگری.
مارکس در “فقر فلسفه ” پرودون، در “هجدهم بروم ” رهبران سیاسی فرانسه و در “نقد برنامه گوتا” برنامه حزب کارگری آلمان را با تندترین نقدها به چالش کشید. پاسخ مارکسی همیشه استدلال در برابر استدلال بوده است، نه مطالبه توبه و عذرخواهی. منصور حکمت نیز همین سنت را ادامه داد. نقد صریح، نقل دقیق مواضع طرف مقابل و پاسخ مستدل؛ نه تبدیل اختلاف نظری به دادگاه اخلاقی.
کمونیسم کارگری نه مذهب است که برای نقد آن توبه بخواهند و نه دادگاه تفتیش عقاید که اختلاف نظری را با اعتراف و عذرخواهی حل کند. من نیز از کسی عذرخواهی نمیخواهم و از کسی نیز چنین انتظاری ندارم.
اگر نقد من نادرست است، آن را با نقدی نیرومندتر کنار بزنید. در سنت مارکسی، حقیقت با مطالبه عذرخواهی تعیین نمیشود؛ با نقد، استدلال و توانایی توضیح واقعیت تعیین میشود.
اختلاف واقعی کجاست؟
بنابراین اختلاف روشن است. موضوع این نیست که چه کسی حق دارد خود را “نماینده واقعی کمونیسم کارگری” بنامد. تاریخ این عنوان را نه با خود اظهاری، بلکه با سیاست واقعی، تحلیل طبقاتی و موضعگیری در لحظات تعیین کننده داوری میکند.
بنابراین اختلاف، نه بر سر تعبیر چند جمله، بلکه بر سر دو متد متفاوت و جایگاه سیاسی ـ اجتماعی این متدها است. یکی بر متد مارکسی و مبارزه طبقاتی استوار است؛ دیگری بر روایت تمدنی که در سنت چپ ملی ـ ضد امپریالیستی جایگاه تاریخی و شناخته شدهای دارد.
اگر هنوز بر مبانی کمونیسم کارگری منصور حکمت ایستادهاید، باید مرز خود را با روایت “جنگ تمدنها”، و جدال با “تمدن غرب” حتی هنگامی که با واژگان مارکسی بیان میشود، روشن نگه دارید.
پاورقی:
در نقد هما ارجمند، موضوع دیگری نیز مطرح شده است؛ ارزیابی من از جنگ غزه و این تعبیر که “این جنگ، جنگ تروریستهاست”. این بحث، نه تنها با موضوع این مقاله متفاوت است، بلکه خود به یک نوشته مستقل نیاز دارد. نسبت میان توصیف سیاسی یک جنگ، تحلیل طبقاتی آن، نقش دولتهای ارتجاعی متخاصم، جمهوری اسلامی، حماس، اسرائیل، دولتهای منطقه، آمریکا و موضع کمونیسم کارگری، موضوعی نیست که بتوان آن را در چند سطر و به عنوان حاشیه این جدل توضیح داد.
به همین دلیل، اگر لازم باشد، در نوشتهای مستقل به آن خواهم پرداخت. اما آمیختن این دو بحث، کمکی به روشن شدن هیچیک از آنها نمیکند. موضوع این نوشته روشن است: آیا میتوان جنایات دولتهای سرمایهداری و قدرتهای امپریالیستی را به حساب “تمدن غرب” گذاشت و در عین حال مدعی بود که همچنان در چهارچوب متد مارکس و کمونیسم کارگری حرکت میکنیم؟
هر بحث را باید در جای خود و با متد مناسب خود پیش برد. مخلوط کردن موضوعات متفاوت، اگرچه ممکن است در جدل سیاسی مفید به نظر برسد، اما به روشن شدن هیچیک از آنها کمکی نمیکند.