این بحث یک ویژگی تاریخی دارد و برمیگردد به دوران فروپاشی بلوک سوسیالیستی که تشکیکها شروع به شکلگیری کرد : آیا طبقه کارگر تنها طبقه انقلابی است؟ آیا اصولاً “طبقه کارگر” به وجود آمده است و یا ما فقط از یک عده کارگر اتمیزه شده بهعنوان “طبقه” نام میبریم؟ آیا اصولاً کارگر که در تقسیمکار اجتماعی لزوماً بایستی با سرمایهدار همگرایی و همکاری داشته باشد میتواند اندیشهای رهاییبخش تولید کند؟
و یا سؤالهای متداول چپ سنتی در ایران : در ایران اصولاً طبقه بورژوازی شکل نگرفته تا طبقه کارگر شکل بگیرد !– طبقه کارگر با پرولتاریا متفاوت است !
در مورد چپ سنتی در ایران پاسخ خیلی روشن است چگونه کشوری که چهل سال است تحریم شده است و اکثر نیازمندیهایش از گوشت و مرغ و لبنیات و … تا اتومبیل و دوچرخه و موتورسیکلت و … تا سلاح و موشک و اتم را خودش تولید میکند و این تولید نیازمند یک سازماندهی در نیروی کار است که روزبهروز فقیرتر میشود بدون وجود یک سازوکار سرمایهداری یا سوسیالیستی امکانپذیر است؟ اگر شما معتقدید که ایران یک کشور سوسیالیستی است که طبقه کارگر تولید و توزیع و مالکیت ابزار تولید و چرخه پول را در دستش دارد که حرفی نیست بهتر است کمی همفکر کنید ولی اگر معتقدید چنین سازماندهی یا ساماندهی بدون بهکارگیری دستاوردهای نظری سرمایهداری انجامشده است که خوب پس معتقدید جمهوری اسلامی یک سازوکار جدید جهانی ابداع کرده که هرچند ناکارآمد است ولی اولین تجربه این سازوکار است که باید حمایت شود ، که بازهم فکر کنم توهم زدهاید و اگر معتقدید این روش ساماندهی اجتماعی ماقبل سرمایهداری مثلاً مربوط به دوره مرکانتلیسم است که بازهم فکر کنم شما واقعیت تأمین یک جامعه ۸۰ میلیونی را نمیدانید . ایران یک صورتبندی کاملاً دقیق از سرمایهداری است .
اما در دورههای رکود اندیشههای کارگری همواره نظرات جهانی در این مورد باب میشود که در سؤالات نخست متن به آن پرداختیم : آیا اصولاً “طبقه کارگر” به وجود آمده است و یا ما فقط از یک عده کارگراتمیزه شده بهعنوان “طبقه” نام میبریم؟
خود مارکس و هیچ مارکسیستی از پرولتاریا و طبقه کارگر نام نبرد . یعنی در اندیشه مارکس پرولتاریا که معمولاً پسوند انقلابی میخورد اینهمانی دارد با طبقه کارگر :
“ازنظر مارکس ، مانند همه مارکسیستها، مفاهیم طبقه کارگر و پرولتاریا همیشه مترادف یکدیگر بودهاند. اما در میان کسانی که شخصیت انقلابی طبقه کارگر را زیر سؤال میبرند، بدون اینکه جرئت داشته باشند از آنارشیسم یا پوپولیسم رادیکال,در پایان قرن گذشته آشکارا دفاع کنند، اغلب بین این دو واژه تمایز قائل میشوند. طبقه کارگر بهعنوان کارگران و کارکنانی که هرروز آنها را تحت حاکمیت سرمایه،در تلاش برای دستمزد و مشاغل بهتر میبینید, تعریف میشوند. پرولتاریا بهعنوان یک نیروی انقلابی تعریف میشود که مرزهای آن تا حدودی نامشخص است، اما عموماً شامل همهکسانی میشود که در مقاطع مختلف ممکن است علیه اقتدار دولت قیام کنند. این میتواند هر فردی باشد ، از یک کارگر فلزکار گرفته تا یک جنایتکار حرفهای ،یا ممکن است زنان مورد ستم، افراد ثروتمند یا فقیر، همجنسگرا یا دانشجو, بستگی به مدرنیست “متفکر” دارد”
در اندیشه مارکس تشکیل طبقه کارگر امری هوشمندانه نیست که مثلاً یک کارگر عده ای باهوش باهم جمع شوند و سندیکا یا اتحادیه بدهند پس طبقه کارگر شکل بگیرند. امری خودبهخودی ناشی از تقسیمکار اجتماعی و توزیع ثروت است.
اما تمام این بحث یک ماهیت انضمامی در کشور ما ایران دارد . شکلگیری گرایش “آنارکو کاپیتالیسم” در جریان اندیشههای اقتصادی در شرایط فعلی ایران . اما آنارکو کاپیتالیست ها کی هستند؟ با کمک ویکی:
آنارکو-کاپیتالیسم یا آنارکولیبرتارینیسم یا آنارکولیبرالیسم یا آنارکومارکتیسم یک فلسفه سیاسی آزادی خواهان است که از حذف حکومت به نفع خود فرماندهی در یک بازار آزاد دفاع میکنند در یک جامعه آنارکو-کاپیتالیستی، اجرای قانون، دادگاه و همه خدمات، به جای دولت و به دیگران. واسطه دریافت مالیات، توسط شرکتکنندگان با بودجه اختصاصی میشوند و پول نیز از طریق بخش خصوصی و رقابتی در رقابتهای خارجی. یک بازار باز میشود. درنتیجه فعالیت های شخصی و اقتصادی زیرمجموعه آنارکو-کاپیتالیسم در چهارچوب قوانین خصوصی تنظیم می شود و نه از طریق سیاست گذاری. در یک تعریف کلی و خلاصه میتوانم آنارکولیبرترینیسم را بگویم، آنارشیسمی است که از مالکیت خصوصیت دفاع میکند.
نظریهپردازان مختلف با فلسفههای مختلف، همه مشابه، زیر عنوان آنارکوکاپیتالیسم جای میگیرند. اولین نسخه از نظریه شناخته شده از آنارکولیبرالیسم توسط اقتصاددانان مکتب اتریش و بهویژه موری راتبارد در نیمه قرن بیستم فرموله شد و برساخته از عناصری بود از اقتصاد مکتب اتریش، لیبرالیسم کلاسیک و اندیشههای فردگرایان آنارشیست آمریکایی لیزاندر اسپونر و بنجامین تارد (البته)
در آنارکو کاپیتالیسم راتباردی، نخست باید یک قانون لیبرترین که موردتوافق مشترک قرارگرفته شود، اجرا شود و به طور عمومی قرار گیرد، و دادگاه ها متعهد به پیروی باشند. این قانون باید حق حاکمیت فرد و اصل عدم تجاوز را به رسمیت بشناسد.
اما بخشی از حاکمیت در ایران در برابر شکلگیری چنین نظری از خودش با آنارکو فاشیسم دفاع کرد:
مکتبی که بر ضد استعماری بودن از طریق تقابل فرهنگی دارد : احترام به روح ملی، مراکز قدرت، ضد دولتگرایی و بر اساس تضمین لیبرالیسم اقتصادی به معنای واقعیاش (نه متداول اش)
سمپاتیزانهای پیشرو این بحث همانهایی بودند که کارگران ایران را به سمت بازارهای “سهام” رهنمون کردند تا به خیالی برای داشتن یک زندگی طبیعی برای فقرات اجتماعی خصوصیا طبقه کارگری که با تولید سروکار دارد، ارائه کند. نتیجه چنین نتایجی را همه میدانیم چند کلان سرمایهدار در دبی نشستند و کل نقدینگی بازار سهام ایران را خارج کردند. سهام رو به افول گذاشتن و طبقات اجتماعی خصوصیاً کارگر که فکر میکرد بیشتر از تولیدات خودش از طریق نصیب اش میشود به خاک سیاه نشست. .
رامین چایچی ملت شاهی