جنگ خاورمیانه، وضعیت و وظایف ما در اردوگاههاى کومه‌له در خاک عراق ✍️منصور حکمت: توضیحى درباره قطعنامه فراکسیون کمونیسم کارگرى

نشريات

جنگ خاورمیانه، وضعیت و وظایف ما
در اردوگاههاى کومه‌له در خاک عراق
توضیحى درباره قطعنامه فراکسیون کمونیسم کارگرى
متن پیاده شده نوار ارسالى براى تشکیلات کردستان – ١۵ ژانویه ١٩٩١

رفقا با سلام و آرزوى موفقیت براى شما. من منصور حکمت هستم. اینجا با رفقا کورش مدرسى و رحمان حسین‌زاده نشسته‌ایم. میخواهیم با شما درباره وضعیت تشکیلات و بخصوص برخورد ما به جنگى که به احتمال زیاد در آن منطقه به وقوع میپیوندد صحبت کنیم.
طى چند ماه گذشته مسائل زیادى در رابطه با تشکیلات کردستان حزب مطرح شده است. چه در نامه‌هاى شما و چه در بحثهایى که با کادرها و رفقاى کمیته رهبرى کومه‌له داشته‌ایم، یک وجه اصلى صحبتهاى تشکیلات کردستان و کشمکشها و مشکلات درونى آن بوده است. موضوعات اینها را خودتان میدانید. از مسأله اعزام تا کمیته رهبرى، اردوگاهها و برخوردهایى که به برخى رفقا میشود و غیره، محور مشکلات تشکیلاتى است که در این دوره داشته‌ایم. استنباط من، از نامه‌هاى شما و صحبت با برخى از رفقا، این است که این مسائل در طى چند ماه اخیر قدرى فروکش کرده است. اما به هر حال اینها مسائل جدى‌اى است که در تشکیلات ما مطرح است. منتها صحبت اصلى امروز من بر سر جنگ در منطقه است. این صحبت را طرح بحث قطعنامه‌اى که خدمتتان داده‌ایم در نظر بگیرید. در حاشیه این بحث و در رابطه با این بحث است که راجع به مسائل تشکیلاتى‌اى که به آن اشاره کردم هم چند کلمه‌اى صحبت میکنم.
جنگى که ما از آن صحبت میکنیم، یک رویداد محلى یا واقعه‌اى در ابعاد تلاقى نظامى ما با جمهورى اسلامى نیست، بلکه پدیده‌اى است که همه دنیا دارد از آن صحبت میکند و عواقب آن براى هیچکس، حتى براى دولتهایى که در آن درگیرند، قابل محاسبه نیست. این جنگ کلیه معادلات سیاسى را در منطقه و به یک معنا در کل جهان تغییر میدهد. این جنگ ما را در شرایط جدیدى قرار میدهد و با مخاطرات جدى‌اى روبرو میکند. بنابراین حتى اگر منسجم‌ترین تشکیلات دنیا هم بودیم الان باید مینشستیم و راجع به این جنگ صحبت میکردیم. با توجه به اینکه منجسم‌ترین تشکیلات دنیا نیستیم آنوقت دیگر لازم است جدا تکلیف بعضى مسائل را روشن بکنیم.
جنگى که در پیش است مهمترین رویدادى است که ما باید راجع به آن حرف بزنیم. اینکه اردوگاه ٢ چه شد و اردوگاه ١ چه شد، و اولویت سیاست اعزام در کار ما چیست و ترتیب لیست اعزامى ها چیست و کمیته رهبرى کومه‌له چه نقطه ضعف و چه نقطه قدرتى دارد، اینها همه نسبت به این اتفاق مهمى که دارد در زندگى همه ما میافتد فرعى است. حتى اگر بخواهیم به این موضوعات بپردازیم باید اول ربط آنها را با این دوره مشخص به روشنى توضیح بدهیم.
همانطور که در قطعنامه گفته‌ایم تشکیلات کردستان ما بخصوص در کانون این جنگ است. هر اتفاقى بیافتد دارد پیرامون ما و یا حتى براى خود ما میافتد و فکر نمیکنم نه فقط میلیونها مردمى که در همانجا زندگى میکنند، بلکه حتى هیچ نیروى سیاسى و دولتى در منطقه از این جنگ برکنار بماند و بتواند به مسیر قبلى خود ادامه بدهد. این جنگ کاملا موقعیت تشکیلات خود ما را در کردستان تغییر میدهد. حتى اگر این ماجرا فقط چند روز طول بکشد ما با تهدیدات جدى نظامى و فیزیکى و تنگناهاى اقتصادى و غیره روبرو خواهیم شد. امروز مساله اساسى براى ما کسب آمادگى براى چنین شرایطى است.
من با خیلى‌ها راجع به این صحبت کرده‌ام که چگونه از این دوره بیرون خواهیم آمد. آدمهاى بدبین و خوشبین وجود دارند. در موارد زیادى رفقا در پاسخ به این مساله تا حدودى خط خود و تلقى خودشان را از وضع تشکیلات بروز میدهند. اما در مجموع تصویرى که بدست میآید این است که اگر خودمان را جمع و جور نکنیم از این دوره خوب بیرون نمیآییم. این بنظر من یک ارزیابى واقع‌بینانه است که اگر به موقع نجنبیم، لطمه خورده و تضعیف شده از این ماجرا بیرون خواهیم آمد. در عین حال من جدا اعتقاد دارم که اگر خودمان را جمع و جور کنیم، که بنظر من میتوانیم، ممکن است حتى از دل این شرایط قوى‌تر بیرون بیاییم. جریانى که در این دوره خود را حفظ کند و به مسائل امروز مردم پاسخ داشته باشد، میتواند قوى‌تر از این دوره بیرون بیاید. در میان نیروهاى منطقه راهى که جلوى ما هست از همه روشن‌تر است. مساله اصلى این است که خود را سریعا جمع و جور کنیم و عواقب این جنگ براى ما آنقدر سنگین نشود که یک دوره تلخ در تاریخ تشکیلات را بسازد. بلکه حداکثر دوره سختى باشد که ما از سر گذرانده‌ایم و حتى شیوه بیرون آمدن ما از این دوره موقعیت سیاسى ما را در کل منطقه تحکیم کرده باشد و قدرت عمل ما را افزایش داده باشد. من فکر میکنم این ممکن است. جنگ پر از مشقات و محرومیت‌هاست، اما در عین حال نیروهاى سیاسى را یکبار دیگر براى مردم معنى میکند. ما میتوانیم کارى کنیم که وقتى پس از این دوره، یکماه یا سه ماه دیگر، به ما نگاه میکنند کومه‌له را نیرویى ببینند که با قدرت و صلاحیت از این دوره عبور کرده است. من این را نه فقط منتفى نمیدانم، بلکه خیلى هم به آن امیدوارم. همانطور که گفتم این دست شماست.
ابعاد این مساله با هیچ واقعه‌اى در تاریخ فعالیت تشکیلات ما قابل مقایسه نیست. اگر بخواهیم به هر حال از نظر تاثیرى که این رویداد روى شرایط فعالیت ما میگذارد آنرا با چیزى مقایسه کنیم، شاید قابل مقایسه با جریان ٣٠ خرداد باشد و تاثیرى که روى چپ ایران گذاشت. ابعاد مساله این است. این مثل فلان حمله جمهورى اسلامى، فلان بمباران اردوگاه، محاصره شده این یا آن عده از رفقا در فلان منطقه و ضرباتى که اینجا و آنجا خورده‌ایم نیست. این واقعه‌اى است با ابعاد وسیع از نظر سیاسى. موجب تغییرات سیاسى مهمى میشود. از نظر فنى هم فکر میکنم شرایطى که با آن روبرو خواهیم شد بیسابقه باشد.
نتیجه‌اى که میخواهم بگیرم این است که حتى اگر ما هیچ مشکلات درونى‌اى هم نمیداشتیم، باز هم این وظایف جدید و شرایط ناشناخته‌اى را جلوى ما میگذارد که تنها با آمادگى و هوشیارى میتوان با آن روبرو شد.
وقتى مساله جنگ را برجسته میکنیم، طبعا یک چیزهایى را داریم کمرنگ میکنیم. از جمله عملا داریم تمام بحثمان درباره دورنماى فعالیتمان در کردستان در عرصه‌هاى مختلف تبلیغى، ترویجى و سازماندهى را کمرنگ میکنیم. یک نفر ممکن است ایراد بگیرد که “آخر ما برنامه عملمان را داده‌ایم، باید مشغول اجراى آن بشویم و حفظ خود و گذراندن این دوره جنگ و بحران که فلسفه وجودى ما نشد، ما باید از هر فرصتى براى فعالیت سیاسى‌مان استفاده کنیم. فلسفه وجودى ما این است”. بحثى که در این قطعنامه هست و در واقع روح آن را تشکیل میدهد این است که اگر چنین کسى واقعا به این حرف اعتقاد داشته باشد که ما وظایف سیاسى اساسى و روشنى در جامعه کردستان داریم که باید پیش ببریم، آنوقت امروز بیاید پاى این بحث که شراط لازم انجام این وظایف اینست که از این دوره درست بیرون بیاییم. خط سیاسى کمونیستى- کارگرى در کردستان معنى‌اش این نیست که انسان در هر لحظه مشغول یک فعالیت تبلیغى و ترویجى و سازمانگرانه بر مبناى کمونیسم کارگرى است. بلکه اینست که ما نیروى پیش‌برنده این حرکت را بدرستى حفظ میکنیم و از گذرگاههاى تعیین کننده عبور میدهیم. اگر کسى امروز ایراد بگیرد که “تمام کار ما امروز شده حفظ خود، حفظ انسانها، ارگانها، ادامه‌کارى ارتباطات کارگرى، پس ارگانهاى تبلیغى و ترویجى و سازماندهى ما (نظیر تکش یا رادیو و غیره) چکار میکنند؟”، جواب من جوابى است که باید ٣٠ خرداد به این نوع ایرادها داده میشد و آن این است که وقتى دشمن هجوم برده است، کسى که واقعا میخواهد کارى از پیش ببرد آنروز باید صفش را نگهدارد.
ما تاوان این روش را پیشتر پرداخته‌ایم. ما تاوان این را داده‌ایم که مستقل از اینکه اوضاع عینى چگونه است به کار خودمان بر طبق اولویتهاى تعریف شده‌مان ادامه داده‌ایم. ما در مقطع ٣٠ خرداد به اصل حفظ خود و به اصل عقب نشینى منظم کم توجه کردیم. به این فکر نکردیم که به هر حال فردایى وجود دارد. این دوره میگذرد و ما به هر حال باید بدانیم که ۶ ماه دیگر، بعد از گذار از این دوره، در چه موقعیتى قرار میگیریم. از اتحاد مبارزان کمونیست به تنهایى فقط ٢٠٠- ٣٠٠ رفیق در آن یکسال دستگیر شدند که عده زیادى از آنها بعدا اعدام شدند. ما چنان تلفاتى دادیم چون به معنى واقعى این را نفهمیدیم که اگر قرار است آینده‌اى براى چپ و کمونیسم ایران وجود داشته باشد، یک شرط آن اینست که انسانهایى که قرارست این آینده را تضمین کنند حفظ شوند.
بنابراین من رفقایى را که همین درجه اهمیت و اولویت را براى مساله حفظ تشکیلات و فعالینش در این دوره قائل نباشند شخصا سرخط نمیدانم. به نظر من این رفقا یک نکته مهم را درست درک نمیکنند و آن این است که براى اینکه کارى بکنیم، بدوا باید باشیم. براى اینکه حرکت بکنیم باید متشکل باشیم و نمیشود و در لحظه‌اى که نه فقط تشکیلات ما، بلکه دولتها در منطقه دارند به بقاء و آینده‌شان فکر میکنند، ما این را یک مساله فرعى یا یک تهدید روتین ببینیم و درستى و نادرستى کارمان را فقط با این بسنجیم که چه کارهاى مضمونى‌اى داریم انجام میدهیم. در طول سه ماه آینده و تا وقتى تهدید و مخاطرات این جنگ برطرف نشده و یا موقعیت جدید متفاوتى پیش نیامده وظیفه اصلى ما گذراندن این دوره با قدرت و استحکام و بیرون آمدن از آن با کمترین لطمه و بیشترین آمادگى براى ادامه فعالیتمان است.
به نظر من اگر ما این را درست درک کنیم میتوانیم از این دوره با موفقیت عبور کنیم. راستش حتى به این خوشبینم که در فرداى این واقعه کومه‌له قدرتمندترى در کردستان میماند که نفوذ و وجهه سیاسى خود را در یک مقیاس بسیار وسیع‌ترى گسترش داده است.
بنابراین روح کلى و اساسى این قطعنامه این است که فراخوان بدهد و بپرسد که چه کسانى حاضرند امروز پا جلو بگذارند و با تشخیص این اولویت براى این دوره تلاش کنند. طبعا این از دورنماى عمومى هر کس ناشى میشود. کسى که دورنماى خاصى براى آینده مبارزه در کردستان ندارد، طبعا الان هم علاقه خاصى ندارد که امروز به این شیوه که من میگویم از این دوره بیرون بیاییم. چه بسا جنبه انسانى این رویداد براى او مهم باشد، اجتناب از لطمات فیزیکى برایش مهم باشد، اما از نظر سیاسى مساله این اولویت را برایش ندارد. اما براى کسى که آن دورنماى سیاسى را در کردستان دارد، یعنى اعضاى فراکسیون کمونیسم کارگرى، درک اهمیت این دوره و گذار سرافرازانه از این دوره حیاتى است. ما میتوانیم ۶ ماه دیگر جمع شویم، موقعیت خود را مجددا بررسى کنیم و ببینیم که این دوره را چگونه گذرانده‌ایم و همه آن دورنماى فعالیت را با توجه به شرایط جدید، که بسیار با شرایط امروز تفاوت خواهد داشت، باز تعریف کنیم. اما براى اینکه بتوانیم ۶ ماه دیگر این کار را بکنیم باید دسته جمعى درست از این دوره بگذریم.
این قطعنامه میخواهد یک عده بگویند که ما این را درک میکنیم و آماده‌ایم. اولین نتیجه این اعلام آمادگى این است که فرد با تمام مسائلى که در رابطه با این واقعیت و این نقطه عطف فرعى محسوب میشود فرعى برخورد میکند و آن را کنارى میگذارد تا وقتى که بتوان آن را بعنوان یک مساله اصلى مجددا مطرح کرد. اگر نارضایتى‌اى از برخوردهاى تشکیلاتى هست، بنظر من اینجا باید جاى فرعى خود را پیدا کند، اگر کسانى کارى کرده‌اند که آدم معتقد است اشتباه کرده‌اند، باید این را به صورت یک مساله فرعى نگاه کرد. واقعیت این است که با همه اشتباهات و ضعفها و اصطکاکهایمان امروز وظیفه داریم تشکل سیاسى پیشرو براى تحقق این دورنما را از این دوره عبور بدهیم. کسى که این را نفهمد بنظر من راستش هیچ چیز نفهمیده است.

حال به وضعیت تشکیلات برگردیم. اگر این عدم انسجام امروز نبود، اگر این اغتشاشى که امروز میان ما هست و کسى نمیتواند منکر آن بشود نبود، ما با نظم بیشترى وارد این دوره میشدیم و دیگر تردید نبود که بدرستى آن را طى میکنیم. ولى واقعیت این است که این اغتشاش هست. من اینجا در حاشیه این قطعنامه قدرى راجع به این مسائل صحبت میکنم. منتها قطعنامه از ما میخواهد که چگونه، حتى به شکل فرمال، به این اغتشاش فائق بیاییم و بگذاریم این منطق روند در دوره دیگرى خود را دنبال کند.
ببینید، اساس بحث ظاهرا این است که کنترل و اتوریته در تشکیلات از بین رفته، هر کس ساز خودش را میزند، رهبرى تشکیلات کردستان آن نقش و نفوذى را ندارد که میبایست داشته باشد، اینجا و آنجا سیاستهاى اشتباهى پیش گرفته میشود و غیره. وقتى ته این ایرادات را نگاه میکنید میبینید اتفاقى که افتاده است این است که تشخیص فردى براى نوع فعالیت خیلى برجسته شده، و تصمیم جمعى، که خود را در تصمیم تشکیلاتى و ارگانهاى رهبرى نشان میدهد تضعیف شده است. هر کس ممکن است توضیح خود را براى این وضعیت داشته باشد، اما به هر حال در اینکه الان وضعیت این است که ما تشکیلاتى نیستیم که بتواند تصمیمات جمعى‌اش را بدرستى و بدون اصطکاک پیش ببرد تردید نیست.
من درباره این وضعیت تحلیل زیاد شنیده‌ام. یک خط تحلیلى این است که به ما میگویند ببینید شما در بحثهاى دوره قبل یک لایه کادرهاى مجرب، قدیمى، رزمنده و مبارز کومه‌له را به حاشیه راندید (و بدرجات مختلف ادعا میکنند که ما در این کار عمد داشتیم یا نتیجه تبعى بحثهاى ما یا رویدادهاى آن دوره این شده). بما میگویند که به هر حال ماحصل این بحثها این شده که کادرهایى که ستون فقرات این تشکیلات بودند و در شرایط بحرانى و در تند پیچ‌ها این تشکیلات به آنها تکیه میکرده به حاشیه رانده شدند، و یک عده آمده‌اند که آن اتوریته و نفوذ و توانایى را ندارند. نتیجه منطق این موضع این است که از ما خواسته میشود که تشکیلات دوباره روى دوش همان طیفى گذاشته شود که گویا کنار گذاشته شده و یا به حاشیه رانده شده است. این یک تحلیل است. من بعدا جواب کوتاهى به این میدهم.
یک تحلیل دیگر این است که در نتیجه وضعیت عینى و همینطور مباحثات دوره قبل، اتوریته‌ها در تشکیلات شکست و مناسبات گسیخته شد و در نتیجه منفعت و مصلحت و عافیت طلبى فردى در تشکیلات رشد کرده است. بنابراین گفته میشود که امروز نمیشود صرفا بر مبناى سیاست و خط و خطوط سیاسى اوضاع درونى تشکیلات کردستان را توضیح داد. اوضاع امروز هزار و یک دلیل دارد. هر کس یک مساله دارد. مسائل قدیمى بیرون زده چون کنترل “قدیمى” بر اوضاع و مکانیسمهایى که این معضلات و مصالح را در ذهن افراد به عقب میراند از میان رفته و در نتیجه هر کس دارد مساله قدیمى خود را بیان میکند. اعم از اینکه مساله او اعزام باشد، یا سازماندهى‌اش و غیره. در نتیجه حرف شنوى و نقشه وجود ندارد. بدبینى وجود دارد و غیره. این هم یک رگه تحلیل است.
به نظر من ممکن است در هر کدام اینها ذره‌اى حقیقت وجود داشته باشد. به این معنى که بله لایه‌اى از کادرهاى تشکیلاتى که قبلا کار بدست بوده‌اند و امور را میشناختند و بقیه هم عادت کرده بودند که لابد هر چه آنها میگویند درست میگویند، در جریان بحثهاى دوره قبل معلوم شد که خیلى هم درست نمیگویند و اتوریته‌شان تضعیف شد. جالب اینجاست که خود این رفقا ظاهرا به حاشیه رانده شده‌اند کسانى بودند که در دوره‌هاى خیلى کمتر بحرانى به نسبت امروز و در مواجهه با مسائلى خیلى کوچکتر از این، یعنى صلح بین دو کشور و یا جنگ آمریکا در منطقه، دست و پاى خود را گم کردند، تشکیلات را حتى به بى‌اعتمادى به رهبرى سیاسى حزب کشاندند و به عملکردهاى عقب‌مانده صحه گذاشتند. اینطور نیست که گویا در یک مقطع خاص یک عده رفقاى مجرب و آماده و کار‌آزموده ناگهان کنار گذاشته شدند و جاى آنها را یک عده بى‌تجربه و تازه‌کار گرفتند. این تبیینى است که ممکن است آدم پرتى بخواهد از وضعیت حزب بدهد. ولى واقعیت این است که اولا، کسى به آنصورت به حاشیه رانده نشده، رفقایى هستند که امروز دست و دلشان به کار نمیرود، فرصت پیدا نکرده‌اند و یا حتى احتمالا به آنها امکان داده نشده است. همه اینها میتواند در مواردى موضعیت داشته باشد. اما اکثریت قریب به اتفاق کادرهاى تشکیلات سر جایشان هستند و دارند کارشان را میکنند. ثانیا، کسانى که سر کارند، کسانى که جاى آنهایى را گرفته‌اند که از قرار به حاشیه رانده شده‌اند، اینها هم همانقدر قدیمى و مجرب‌اند و همه لحظات تشکیلات را با همانها گذرانده‌اند. ثالثا، بحث واقعى‌تر بحث خط است. علت اینکه اتوریته رفیقى که در این یا آن مقطع سر کار است کم شده و نظرش پیش نمیرود این است که کسى با نظرات او مخالف است. در تمام طول تاریخ فعالیت کومه‌له هم هر وقت اپوزیسیونى در ناحیه‌اى سر بلند کرده، خط مسئول آن عرصه پیش نرفته است. واقعیت این است که در تشکیلات کردستان ما رهبرى با مخالفت روبروست، با تشخیص‌هاى متفاوتى روبروست و آن اتوریته سیاسى و معنوى را که میبایست وجود داشته باشد را ندارد. به هر حال علت مسائل ما این نیست که کسانى که میتوانند این انسجام را ایجاد کنند الان سر کار نیستند. کسانى که میتوانند این انسجام را ایجاد کنند اتفاقا همانها هستند که سرِ کارند، چون اینها کسانى هستند که توانستند انسجام تشکیلاتى را به دنبال تشتت دو سال پیش که به طور اجتناب ناپذیرى در نتیجه جدلها و مبارزات درونى ایجاد شده بود، حفظ کنند. قبل از اینکه اینها سر کار بیایند فى‌الحال قطب‌بندى حادى در تشکیلات بوجود آمده بود و حرف رهبرى حتى کمتر از این هم پیش میرفت.
این بحثها به نظر من محتوایى ندارد. هدف پشت این بحث به نظر من عقب راندن کسانى که میخواهند از موضع چپ در این تشکیلات کار کنند به موضع به اصطلاح “آشتى ملى” است. چند قدم به عقب برگشتن و “موضوعات را از نو بررسى کردن” و غیره. این خط ما نیست. اگر کسى صلاحیت دارد و میتواند تشکیلات را از این دوره عبور بدهد به نظر من کسانى هستند که افق رادیکالشان را در تشکیلات مطرح کردند. آنچه مسلم است اگر با آن بى‌افقى دو سال قبل وارد این شرایط میشدیم، هیچ صحبتى از یک گذار سرفرازانه نمیتوانست باشد. به نظر من جاى خوشحالى است که دو سال پیش در تشکیلات ما بحثهایى مطرح شد که امروز به همه نشان میدهد که تا وقتى باقى باشیم و بتوانیم کار کنیم دنیایى از کار جلوى ما هست. این خط است که به نظر من ما را قادر میکند از این دوره بدرستى عبور کنیم.
موضوع دیگر مساله وجود “انگیزه‌ها و مصلحتهاى” مختلف در میان رفقاى تشکیلاتى است. اولا، به نظر من جاى خوشحالى است که آدمها میتوانند حرف خودشان را بزنند و مثلا بگویند “من باید به خارج بروم”، “من نگران حال خانواده‌ام هستم”، جاى خوشحالى است که آدمها میتوانند به رفیق خودشان بگویند که “حرفت را قبول ندارم” و احترامشان سر جایشان باشد و کار خودشان را بکنند. به نظر من فضایى که امروز در تشکیلات بوجود آمده فضاى آزادترى است. خوب این آزادى باید تا حدى قوام بگیرد و خود را در نُرم‌ها و کدهاى تشکیلاتى جا بدهد. ولى نفس اینکه امروز افراد انگیزه‌ها و مشکلات و دردهایشان را به زبان میآورند یک گام به پیش است. خود این معضلى نیست. ثانیا فکر نمیکنم چیز عجیبى باشد که یک تشکیلات وقتى به نقطه عطفهاى به این تعیین‌کنندگى میرسد تردید و ابهام بوجود بیاید. و باز خوشحالى من از این است که ما در شرایطى با این تندپیچ‌ها روبرو میشویم که در حالى که ابهام بالاجبار در سطوحى بوجود میآید، صد برابر آن در سطوح دیگرى دید روشن وجود دارد که باید چکار بکنیم. اگر همین ابهامات، که حاصل شرایط و موقعیت عینى در منطقه و انقباض‌هایى است که ما بناگزیر با آن روبرو شده‌ایم، در شرایطى بوجود میآمد که خطى که قرار بود به آن پاسخ بدهد میخواست فقط با تهییج در مورد “رزمندگى” با آن روبرو شود، ما عاقبت خوبى پیدا نمیکردیم. الان در مقابل این وضعیت، دید روشنى در میان اکثریت تشکیلات وجود دارد که میداند خط ما و کار ما چیست، اهمیت این دوره‌ها و این نقطه عطف‌ها و پاسخ ما به این ابهامات چیست. جاى خوشحالى است که امروز خطى بر سر کار است که با این ابهامات و مشکلات همدردى دارد و شرایط پیدایش آن را درک میکند و میخواهد به آنها پاسخى درست و انسانى بدهد. اگر با این وضعیت با شیوه برخورد خشک و کم سیاسى چند سال قبل روبرو میشدیم، بنظر من عکس‌العمل‌هایى که در برابر این ابهامات بوجود میآمد بیشتر به ابهام و بیخطى دامن میزد.
به هر حال از این نظر من فکر نمیکنم مشکلى داشته باشیم. حتى فکر نمیکنم این تحلیل درستى باشد که مشکلات ما نهایتا به مصلحت‌جویى‌هاى فردى برمیگردد. شرایط عینى، عکس‌العملى که بوجود آورده، تردیدها و ابهامات، کناره‌گیرى برخى رفقایى که تجربه بیشترى داشتند یا میتوانستند کار جدى‌ترى صورت بدهند، همه اینها جزو واقعیاتى است که ما با آنها روبروئیم. اینها جزو تعریف مساله‌اى است که باید به آن جواب بدهیم. و اگر ما درست نگاه کنیم میبینیم که پس ریشه ضعف را نباید آنجا جستجو کرد. علت ضعف را باید آنجا سراغ کرد که آن نیرویى که پاسخ دارد و میتواند جواب این ابهامات و مشکلات را بدهد، چرا موفق‌تر از این نیست و چرا نتوانسته مسائل را زودتر از این جواب بدهد. به نظر من نمیشود گفت که “بدلیل وجود مسائل زیاد ما تشتت داریم”. اگر مسائل زیاد باشد اما پاسخها هم به همان درجه روشن باشد و نیروى پاسخ دهنده هم آماده باشد، مشکلى پیش نمیآید. مساله این است که این نیرو آماده نیست. من فکر میکنم وضعیت فعلى به یک معنى به خود چپ برمیگردد. به اینکه چپ چقدر آمادگى دارد پاسخ کناره‌گیرى فلان رفیق باتجربه و تردیدها و دل‌نگرانى‌هاى بهمان رفیق را در مورد وضع خود و رفقاى دیگر و خانواده‌اش دارد بدهد. اینجاست که به نظر من باید به خودمان نگاه کنیم و اگر ملامتى هست باید خودمان را ملامت کنیم. ما مسبب مشکلات امروز تشکیلات نیستیم. اگر جریان چپ نقشى داشته است این بوده است که به این مشکلات که خواه ناخواه در همین ابعاد بوجود میآمدند، و بوجود آمده بودند که چپ براى پاسخگویى به آنها بوجود آمد، آنطور که باید پاسخ نداده است. اگر ضعفى هست این است که چپ این پاسخ را با قدرت و انسجام کافى نمیدهد. بنابراین باید برگردیم به بحث آمادگى چپ.
انتقادى که به چپ میشود این است که تو که پاسخ این وضع را دارى چرا با قدرت عمل و استحکام در مدتى که فرصت داشته‌اى سیاست خود را جلو نبرده‌اى و چرا اجازه داده‌اى این تشتت طول بکشد. چون به هر حال نفس تشتت اجتناب ناپذیر بود، چپ اصلا در متن این بود که سرِ کار آمد. سؤال این است که چرا نتوانسته به سرعت اوضاع را جمع و جور کند، چرا آنقدر کند و تدریجى پیش رفته‌ایم.
اینجا من به بحثهاى همان دوره برمیگردم. نامه‌اى که ما بعد از پلنوم شانزدهم براى تشکیلات نوشتیم بنظر من تمام این مساله را پیش‌بینى کرده بود. اگر در آن مقطع چپ درک میکرد که وظیفه‌اش نه تعمیق بیش از این خطوط و مقابل قرار‌دادن‌هاى تشخیص‌ها و نظرات، بلکه سازمان دادن یک حرکت از بالا و تشکیلاتى براى پیش بردن نقشه‌هایش است. بنظر من ما امروز در این وضعیت قرار نمیگرفتیم. من علت کش‌آمدن این وضعیت را جا نیفتادن آن بحث در درون چپ میدانم. اگر یکبار دیگر آن نامه را بخوانید میبینید که همانوقت دارد میگوید که اگر چه بکنیم و چه نکنیم انسجام از بین میرود و چنددستگى‌ها بوجود میآید و اتوریته براى رهبرى خودتان باقى نمیگذارید و غیره. بخشى از هشدارها بنابراین بجا بود. یک بحث اصلى ما این بود که شما بر مبناى پلاتفرم معین و تناسب قواى معین پیروزى بدست آورده‌اید، علامت سؤال گردن رهبران و کادرهایتان آویزان نکنید. حال مساله این شده که ک.ر اتوریته ندارد. سؤال اصلى اینست که چرا ندارد. از نظر ترکیب قوى‌ترین کمیته رهبرى کومه‌له در سالهاى اخیر است. وقتى میگوییم قوى‌تر منظورمان قطعا از نظر جسمى نیست. بلکه داریم به این نگاه میکنیم که افراد میخواهند چه بکنند، با چه مسائلى روبرو هستند و چه جوابى دارند به آن مسائل میدهند. از نظر تجربه، رفقاى کمیته رهبرى از قدیمى‌ترین رفقاى تشکیلاتى هستند. چرا “اتوریته ندارند”؟ به نظر من این اتوریته را چپ باید به این رفقا میداد و نداد و الان در فرصتى که هست باید این اتوریته را بدهد. مستقل از هر ضعف، خطا و به زعم این و یا آن رفیق “سرخط نبودن” و “به روش قدیم کار کردن” آنها. این رهبرى‌اى است که چپ بطور عینى در آن مقطع میتوانست شکل بدهد و باید این رهبرى را برسمیت میشناخت، پشت برنامه عمل آن به خط میشد و خودش دیگر زیر پاى آن را خالى نمیکرد. و به نظر من این اتفاق افتاد. آن رفقاى چپ که درک نکردند، آنهایى بودند که به تلاقى چپ و راست در تشکیلات ذهنى‌گرایانه و فردى نگاه کردند. این را نفهمیدند که مساله بر سر تقابل قواى خطوط و گرفتن سنگرهاى تشکیلاتى و پیاده شدن نقشه عمل‌هاى گرایشى است. به نظر من خود چپ علامت سؤال زیادى به گردن بخشى از خودش انداخت که بنا به جایگاه تشکیلاتى‌اش وظیفه داشت این خط را رسما پیش ببرد. این بخش اصلى مساله است. بخش دیگر برمیگردد به خود آنهایى که سر کار قرار داشتند. به نظر من این رفقا باید بهتر براى انسجام دادن به چپ حرکت میکردند و کارشان از این نظر نقطه ضعفهاى جدى داشته است. چپ باید به خودش نگاه کند، پشت دست خودش بزند و خود را جمع و جور کند تا از این شرایط دیگر درست بیرون بیاید. کارى که در گذشته نشده، باید در فرصت کوتاهى همین الان بشود. به همین دلیل این قطعنامه خطاب به چپ است و این تعهد را من از چپ میخواهم. اگر رفقاى غیرفراکسیونى که باورى به بحثهاى ما ندارند و همه آنهایى که هزار و یک عیب و ایراد در کار ما پیدا میکنند و ممکن است حتى تقصیر وقوع جنگ آمریکا و عراق را هم گردن ما بیاندازند، نخواهند این تعهد را بدهند مساله براى ما اساسا این است که آیا بالاخره چپى‌هایى را داریم که این تعهدات را بپذیرند؟ اگر دهها چپى وجود داشته باشند که این تعهد را بدهند و دنیا را از روزنه‌اى ببینند که این قطعنامه مطرح میکند، من یک نفر غصه‌اى ندارم و فکر میکنم آنهایى که پا جلو میگذارند، براى تضمین آینده ما و بخط کردن بقیه کافى هستند. بنابراین هر چند این قطعنامه فراخوانى به کل تشکیلات است که این شرایط را درک کنند، جهت اصلى صحبتش با چپى است که چندین ماه فرصت داشته است خود را جمع و جور کند و شرایط را درک کند.
اکنون دیگر این چپ موظف است روح این شرایط را درک کند. راستش سخت است کسى درک نکند. الان دیگر جاى این نیست که در صف کسانى که میخواهند کومه‌له روى یک وضع سوسیالیستى کارگرى باقى بماند و از این دوره سالم و معتبر و سرافراز بیرون بیاید کوچکترین تَرَکى مشاهده شود. من شخصا هزار و یک ملاحظه دارم روى کار این یا آن رفیق، اما دندان روى جگر میگذارم، این ملاحظات را براى یک دوره درون خودم نگاه میدارم، براى اینکه صف چپ و سوسیالیسم کارگرى در کردستان بتواند در این دوره در مقابله با هزار و یک نیروى خارجى و مخاطره بیرونى یک پدیده صُلب و یکپارچه بنظر بیاید. این قطعنامه اساسا این سؤال را مطرح میکند: امروز علیرغم هر اغتشاش و تشتتى که هست، با هر تشخیص و هر باورى که نسبت به تشکیلات کردستان و رهبرى آن وجود دارد، آیا خودتان را در صفى میدانید که میخواهد بر مبناى دورنمایى که چپ ترسیم کرده است، تشکیلات را از این دوره خطیر سرافراز عبور بدهد؟ یا نه، تصمیم برخى این خواهد شد که کماکان درباره این بحث کنند که چه کسى در چه تاریخى چه طرحى را غلط پیش برده، فلان کس در ترویج “سر خط” هست یا نه و غیره؟
این برخورد است که افق و نگرش محدود را نشان میدهد. اگر ما این پدیده یکپارچه را پیدا کنیم و تشکیلات را از این پروسه عبور بدهیم فرصت کافى براى اینکه بنشینیم و بفهمیم مثلا پارسال تکش باید چه سمتى میرفت و نرفت، رهبرى میبایست برخوردش به فلان رفیق چگونه باشد و نبوده، خواهیم داشت. اما الان این فرصت وجود ندارد و اصلى و فرعى کردن مسائل و تشخیص مهم از غیر مهم به نظر من همیشه شاخص یک آدم سیاسى است. بحث امروز من این است: چند نفر در این تشکیلات حاضرند این تشخیص را بدهند. من شخصا در مورد کمیته رهبرى کومه‌له و افراد آن تردیدى ندارم. در تمام نامه‌ها و بحثها هم هنوز نشنیده‌ام کسى بگوید من از اینها صالح‌ترم و من میبایست جاى آنها باشم. و اگر کسى هم این را بگوید بحث من این است که خوب رفیق عزیز باید براى کنگره هفتم کومه‌له، و یا اگر عضو کمیته مرکزى هستى براى کمیته رهبرى، خود را کاندید کنى. نمیتوانیم همینطور با توجه به اینکه چه کسى خود را صالح‌تر میداند رهبرى‌مان را عوض کنیم. رهبرى ما آن چیزى است که الان رهبرى ماست. و سؤال اساسى این است که آیا این، از نظر سیاسى، رهبرى ما هست یا نه. به نظر من ک.ر کنونى کومه‌له رهبرى ما در کردستان هست. میتوانیم بنشینیم و در مورد عیوب آن صحبت کنیم. اما امروز براى اینکار حاضر نیستیم. کسى که امروز، در تاریخ ١٣ ژانویه، اصرار دارد حتما در مورد عیوب کار رهبرى خط خودش در کردستان صحبت کند، به نظر من هیچ چیز راجع به مبارزه سیاسى و ضرورت اتحاد و اصلى و فرعى کردن مسائل درک نکرده است. به نظر من این نوع اشتباهات است که ما را به این روز انداخته است. نمیگویم بدنه چپ یک رهبرى بى عیب در بالا را خراب کرده است، اما به نظر من هر دو، رهبرى و بدنه چپ در کردستان، این وظیفه را درست درک نکرده‌اند و الان باید درک کنند.
بحث من این است که هر انتقادى، از بحث سازماندهى نمایندگى، وضع اعزام، وضع اردوگاه، چه کسى به چه کسى چه گفت را نمیبایست بگوید، چه کسى چه فکرى کرد که نمیبایست میکرد، سازماندهى رادیو، سازماندهى نیروى نظامى، هیچ یک از اینها، که میشود در مقطعى نشست و درباره آنها صحبت کرد، به من اجازه نمیدهد که در این مقطع بگویم که رهبرى تشکیلاتم در کردستان زیر سؤال است. زیرا از نظر سیاسى زیر سؤال نیست، از نظر جهتگیرى نیست، اینها کسانى هستند که این جهتگیرى را به درون تشکیلات آورده‌اند و از آن با وجود همان کناره‌گیریهایى که عده دیگرى دارند حرفش را میزنند، دفاع کرده‌اند، اگر خلائى بوجود آمده اینها پر کردند. من شخصا کار هر روز یک نفر را زیر ذره‌بین نمیگذارم. جهتش را نگاه میکنم. خط و تلاشش را نگاه میکنم. و اگر به اینها نمره بدهیم، میتوانیم با اطمینان بگوییم این رهبرى تشکیلات ما و خط ما در کردستان‌ است. همانقدر عیب دارد که هر کدام ما در عرصه تشکیلاتى خودمان و در کارى که به خودمان سپرده شده.
فراخوان من به چپ خیلى ساده است. پشت رهبرى تشکیلاتى‌تان بسیج بشوید تا از این دوره با اعتبار و لطمه نخورده، شریف و سالم بیرون بیاییم. فرصت در آینده داریم تا بنشینیم و درباره قطعنامه‌هاى بعدى، ترکیب‌هاى بهتر حرف بزنیم.
نکته دیگر این که در تشکیلات ما به مقوله اتوریته زیادى با تعبیر شبه‌مذهبى، بعنوان مرجعیت تقلید، نگاه میشود. قرار نیست ما پشت سر رهبرى نماز بخوانیم. بخشى از اتوریته رهبرى تشکیلات، اتوریته پُست تشکیلاتى است. کسانى که در شهر کار میکردند در موارد زیادى نمیدانستند که مسئولى که سر قرارشان میآید بعدش چکار میکند و چه تیپ آدمى است. اما در اردوگاه تشکیلات کردستان چشممان مدام در چشم هم است و به هر برخورد یکدیگر نمره میدهیم. در حالى که بخشى از اتوریته محصول پست سازمانى است. نفس کمیته رهبرى یعنى اتوریته، نفس مسئول رادیو و یا فرمانده نظامى یعنى اتوریته. نمیتوانیم تک تک بنشینیم و هر یک کارنامه فردى براى همه درست کنیم. و به آنها نمره بدهیم. باید براى من سوسیالیست متشکل روشن باشد که هر کس در پست مسئولیت سازمانى و فرماندهى نظامى و غیر قرار گرفته اصل بر پذیرفتن تصمیمات اوست. اگر میخواهیم این شخص را عوض کنیم این راه تشکیلاتى و اساسنامه‌اى خودش را دارد. به نظر من بحث اتوریته تا حدود زیادى از قدیم در کومه‌له با مقوله محبوبیت مخلوط بوده. آدم با اتوریته به معنى آدم محبوب و مردم‌دار گرفته میشده. این خاصیت علنى بودن و همینطور نظامى بودن تشکیلات بوده است. ولى به عنوان یک سوسیالیست متشکل، هر کس فردا به کمیته مرکزى انتخاب شود و یا در فلان پست مسئول قرار بگیرد، براى من بعنوان عضو این حزب اتوریته پستش را داراست و باید سعى کنم پیشبرد وظایفش را، که قبلا با آن توافق کرده‌ام، تسهیل کنم.
امید من این است که عده زیادى به این فراخوان پاسخ مثبت بدهند. ولى خواهش من این است که کسى که ته دلش با این فراخوان نیست آن را امضاء نکند. همه ملاحظات او را درک خواهیم کرد. اما چیزهاى ابژکتیوى هم در این قطعنامه هست. چه دلتان با آن باشد و چه نباشد، فردا ممکن است آمریکا به آن منطقه حمله بکند. هواپیماهایشان بالاى سر ما بلند خواهند شد، هزار و یک محدودیت و مشکل پیش میآید که فقط صف آدمهایى که براى هم و براى اتحاد و یگانگى‌شان در این شرایط سخت ارزش قائل باشند میتوانند از آن عبور کنند. ملوک‌الطوایف نسخه‌اى است براى شکست. بنابراین حتى اگر دلتان با این قطعنامه نیست، به نظر من لازم است که همه دیسیپلین ناشى از این قطعنامه را همه قبول کنند. چون این دیگر به موجودیت خودمان برمیگردد. به همان منفعتى که هر کدام ما میخواهد دنبال کند. فراخوان من به چپى که این قطعنامه را امضاء میکند این است که بعد از آن این دیسیپلین را بخواهد و به مورد اجرا بگذارد، زیرا در این کار از خودش دفاع نکرده است بلکه از جان آدمها و از سلامت کسانى دفاع کرده است که حتى حضورشان بین ما به انتخاب خودشان نبوده و بعضى‌شان حتى بین ما بدنیا آمده‌اند. از فرداى کومه‌له دفاع کرده است. تاکید بر دیسیپلین و تبعیت از مفاد قطعنامه چپ دفاع از خود چپ نیست، “سکتاریستى” نیست، “استالینیستى” نیست، این دفاع از اعتبار و حرمت و حیثیت کومه‌له و از موجودیت همه انسانهاى درون آن است. ما وظیفه داریم این انضباط و تبعیت را بخواهیم. هر چند نفر که این قطعنامه را امضاء میکنند، به نظر من باید آن تعهداتى را که این قطعنامه ایجاب میکند از همه بخواهند.
از رفقایى که با ما اختلاف دارند هم میخواهم روح این شرایط را درک کنند و در این شرایط در مقابل کمیته رهبرى کومه‌له بلوک درست نکنند. میخواهم که از رهبرى‌اى که این تشکیلات اکنون دارد حمایت سیاسى فعال کنند. از رهبرى تشکیلات براى عبور از این شرایط باید حمایت کرد تا این تشکیلات بتواند از این شرایط عبور کند. اگر کسى داعیه رهبرى یا داشتن یک خط بهتر را دارد، لطفا این را در نشست‌هاى تشکیلاتى که در آنها کاندیداتورى و راى میگیرند و انتخاب میکنند مطرح کند. در صحن تشکیلات و صف تشکیلات یک رهبرى داریم و آن ک.ر کومه‌له است. نباید هیچ بلوکى ضمنى و تلویحى براى خط دادن به این یا آن بخش تشکیلات ایجاد شود. من انتظارم از هر کادر مبارز و رزمنده کومه‌له که با ما اختلاف دارد این است که اینقدر سیاسى و حزبى باشد که بفهمد در این شرایط رهبرى تشکیلات را باید تقویت کرد، اتوریته آن را برسمیت شناخت، چوب لاى چرخش نگذاشت و دودلى نسبت به آن بوجود نیاورد.
بیشتر از هر چیز این کار خود رهبرى کومه‌له و صف چپ و مبارز در کومه‌له است که اجازه ندهد چنین فضایى بوجود بیاید و از رهبرى خود و سیاستى که پیش میبرد در مقابل هر نوع دودلى و تردید دفاع کند.

چند نکته دیگر دارم: وقوع جنگ ما را با شرایط مشخصى روبرو میکند که میخواهم توجه رفقا را به جنبه هایى از آن جلب کنم.
١- در مورد مخاطرات جنگ من از اینجا نمیتوانم چیزى بگویم که براى شما تازگى داشته باشد. ارزیابى خود من این است که بمباران فشرده منطقه یک احتمال واقعى است و آمریکا امیدش را به این بسته است. مقابله با بمباران در روزهاى اول یکى از نکات اصلى حفظ خود خواهد بود. باید براى این برنامه داشت. ساختن پناهگاه و غیره کافى نیست، بلکه باید به سرعت بتوان از آن استفاده کرد. باید آمادگى کافى داشته باشیم و قربانى این بمباران‌ها نشویم و تلفات ندهیم. فکر میکنم تمام تجربه‌اى که ما از بمباران‌هاى قبلى اردوگاههایمان داشته‌ایم باید مورد استفاده قرار بگیرد. مهمتر از هر چیز این است که هر کس در آن شرایط وظیفه خودش را بداند. بحثى که اینجا داریم این است که یک آرایش اضطرارى باید در تشکیلات وجود داشته باشد که از یک تاریخ معین این آرایش اضطرارى مبنا قرار میگیرد. یعنى من و شما بجاى اینکه بگوییم ما نویسنده رادیو، یا مامور کمیته تشکیلات شهر و غیره هستیم، بگوییم ما در تیم سرپرستى کودکان، در تیم تدارکات، پزشکى و غیره هستیم. باید اینها در یک دوره معین جایگاه تشکیلاتى ما را تشکیل بدهد و ارگانهاى روتین تشکیلاتى با حداقلى از افراد تمام وقت و کار نیمه وقت سایر رفقا که در ارگانهاى اضطرارى هستند کار خود را پیش ببرند. این ممکن است دوره خیلى کوتاهى باشد. اما در این دوره کوتاه ما باید خودمان را مثل یک شهر و یک کمپ زیر حمله سازمان بدهیم. و بخصوص این را هم یادآورى میکنم که آماده‌باشهاى ما معمولا آماده‌باشهاى پیشمرگانه است. آماده‌باش یک نیروى جنگى است. در صورتى که آماده‌باشى که در این مورد برقرار میکنیم مسائل غیرنظامى زیادى دارد. از تدارکات، پزشکى، سرپرستى کودکان و کسانى که نمیتوانند به دلایل جسمى در چنین شرایطى از خود بخوبى مراقبت و دفاع کنند، اینها مسائلى است که شهر و یک کمپ با آن روبرو میشود و این با آماده‌باشى که یک واحد رزمى ما در فلان منطقه بخود میگیرد فرق دارد.
بنابراین تا حدود زیادى نوع آماده‌باش ما با دفاع یک شهر و یک کمپ از موجودیت خودش شباهت دارد. خواهش ما این است، و این را مفصلتر با رفیق رحمان حسین‌زاده هم بحث کردیم، که کمیته رهبرى کومه‌له روى این آرایش فکر کند.
ما باید این آمادگى را داشته باشیم که روزى که وضعیت اضطرارى پیش میآید دیگر هر کدام کار خودمان را بدانیم و تیم و گروهبندى‌اى که در آن هستیم را بدانیم و کسى نباشد که تکلیف خودش را نداند.
٢- یک نکته دیگر که اینجا در طرح قطعنامه تاکید کرده‌ام مساله اقدامات تروریستى علیه ماست. اگر اوضاع بلبشو بشود، و هیچکدام ما از اکنون نمیتوانیم بدقت حدس بزینم که شکل مشخص آن اوضاع چه خواهد بود، یکى از خطراتى که ما را تهدید خواهد کرد ترور و خرابکارى است. این خطر میتواند منابع مختلفى هم داشته باشد. کار ما این است که “دارایى” خود را با فداکارى و هشیارى حفظ کنیم. این دارایى در درجه اول شامل انسانها و بعد امکانات است. ما باید اینها را حفظ کنیم. اگر قرار باشد روزى حفظ خود و موجودیت خود معنى داشته باشد، آن روز امروز است. به نظر من بیشترین انضباط و بیشترین آمادگى را در دفاع از تشکیلات و کادرهایش در این مورد باید از خود نشان بدهیم. مساله حفظ کادرها دیگر “خط و خطوط” برنمیدارد. همه کسانى آنجا هستند انسانهاى مبارز و انقلابى‌اى هستند که حتى اگر با خط یکدیگر مخالف باشند در این تردید ندارند که شکافى عظیم آنها را از دشمن ارتجاعى‌شان جدا میکند که مترصد ضربه زدن به آنهاست. اگر کادر کومه‌له زیر خطر باشد، حتى اگر کسى باشد که من و شما او را ناسیونالیست میدانیم، باید تا سر حد جان در حفظش تلاش کنیم.
هشیارى ضد تروریستى و دفاع تا سرحد جان از کادرهاى کومه‌له در تمام سطوح، از همه آنهایى که میتوانند هدف عملیات تروریستى دشمنان باشند، یک شاخص اساسى این است که ما چقدر به حرفى که میزنیم باور داریم.
در مورد مسائل عملى و فنى حفظ خود در چنان شرایطى من نه تخصص دارم و نه لازم میدانم بیش از این حرفى بزنم. فقط خواهش من وجود آمادگى و نقشه‌مند بودن کارهاست و این که روز مربوطه اوضاع شیر تو شیر نشود. من خودم در یک مورد بمباران اردوگاه از نزدیک شاهد بوده‌ام و راستش چیزى که آنروز دیدم نگرانم میکند. بنظر میآید که واقعه‌اى مانند بمباران اردوگاه باعث میشود حتى شیرازه متعارف و روتین تصمیم‌گیرى هم گسیخته شود و هر کس پشت فلان صخره و تخته سنگ و داخل فلان غار نظر خود را اصل قرار بدهد و کسى نتواند وظیفه‌اى براى کسى تعریف کند. این براى ما سم است. ما واقعا باید به شیوه‌اى مدرن و اروپایى مانند سازمانى که دهها بار تمرین کرده است آرایش گرفته باشیم و هر اتفاقى براى ما قبلا تعریف شده باشد و بدانیم که عکس‌العمل هر گروه و هر یک از ما در آن شرایط چه باید باشد. ما که اینجا نشسته‌ایم و با آن خطرها مواجه نیستیم از بابت احتمال آشفتگى در کارها نگران هستیم. همه باید به این جنبه بها بدهند. در صورت پیدایش شرایط اضطرارى مناسبات و مکانیسم تصمیم‌گیرى باید یک روح نظامى اکید داشته باشد که از هر کس اطاعت و انجام وظیفه جدى میخواهد.
٣- نکته دیگر اینکه این رویدادها چه بسا به قطع ارتباط میان بخشهایى از تشکیلات و واحدهاى تشکیلاتى منجر شود. براى مثلا نخستین و مهمترین ارتباطى که در صورت شروع جنگ قطع میشود رابطه ما در خارج با شما در آنجاست. همینطور دور افتادن فرمانده و یا مسئول تشکیلاتى از بخشى از نیروها و واحدها و غیره. نکته‌اى که اینجا در قطعنامه تاکید شده است این است که تجدید ارتباط و بازسازى تشکیلاتى یک وظیفه اساسى هر کس در آن شرایط است. این قطعنامه تکروى و تصمیم‌گیرى قسمتى و موضعى را رد میکند و تاکید را روى بازسازى سلسله مراتب و تحکیم ارتباط تشکیلاتى میگذارد. اگر جنگ ابعاد وسیعى پیدا کند این مساله براى ما مهم خواهد شد. رفقا از همین الان مشغول ایجاد کانالهایى هستند که بتوانیم در صورت وقوع جنگ رابطه داخل و خارج کشور را برقرار نگهداریم.
۴- اساسى‌ترین شاخصى که براى موفقیت ما در گذار از دوره جنگ وجود دارد این است که لطمات و مشقات انسانى ما چه بوده است. هدف ما صفر، یعنى نداشتن هیچگونه لطمه انسانى است. جنگ، و بیشتر از آن آمادگى خود ما، تعیین میکند که تا چه حد تحقق این هدف عملى است. در زمینه لطمات انسانى باید تفکیک قائل شد بین کسانى که مستقل از اراده خود، بعنوان آدمهاى “بیگناه” در میان ما هستند با من و شمایى که به انتخاب خودمان و با پاى خودمان آمده‌ایم و لطمه خوردن و احتمالا کشته شدن در مبارزه را یک سناریوى قابل وقوع براى زندگى خودمان میبینیم. آنچه براى ما ضعف محسوب میشود در درجه اول این نیست که در یک جنگ رو‌در‌رو با دشمنان تلفات بدهیم. براى یک سازمان مسلح و در حال جنگ این ابدا عار نیست. آنچه عار است این است که مثل عشایر با کل ایل و فک و فامیل وارد کارزار بشویم و تلفات بدهیم. گذشته از اینکه هیچیک از ما بطور کلى دلش نمیخواهد حتى آرامش خاطر یک کودک در این ماجرا بهم بخورد، گذشته از جنبه انسانى اصلى مساله، یک وجه دیگر مساله هم این است که نباید کسانى که زیر چتر سرپرستى کومه‌له زندگى میکنند، بخصوص کودکان و خانواده‌ها و افراد مسن که در کنار ما زندگى میکنند، در این دوره کوچکترین لطمه‌اى ببینند. هر لطمه‌اى به اینها وارد شود هضمش براى ما و براى جامعه بشدت دشوار خواهد بود.
چیزى که من را نگران میکند این است که ما این وظیفه را با استاندارهاى پایینى انجام بدهیم. ببینید، اگر قرار است براى مثال ما صد کودک را حفظ کنیم، غذا بدهیم، جابجا کنیم، دلدارى بدهیم و غیره، با استانداردهاى جارى در کشورهاى پیشرفته باید ٢۵-٣٠ سرپرست براى این کار گذاشت. نگرانى من این است که براى مثال ما آنجا این نیرو را اختصاص ندهیم. یک کمیته پنج یا ده نفره براى سرپرستى درست کنیم و باقى را همه “مرد جنگى” تعریف کنیم. بخش اعظم دفاع ما در این مورد دفاع غیر نظامى است. دفاع غیر نظامى شامل همین نوع اقدامات است. اینکه برق برقرار بماند، لوله‌کشى آب آشامیدنى آسیب نبیند، کسى لطمه نخورد، غذا به همه برسد و غیره. این نوع دفاع غیر نظامى باید بیشترین انرژى ما را ببرد. روشن است که در مقابل تهدید نظامى زمینى واحدهاى نظامى ما باید آماده دفاع باشند. باید علیه ترور و خرابکارى دفاع کنند. ولى دفاع غیر نظامى در این شرایط مشخص جنبه اصلى خواهد بود. و با توجه به اینکه کم در مورد این جنبه‌ها کار کرده‌ایم، من میترسم خیلى از رفقا در آن حدى که باید براى این امر ارزش قائل نباشند و کادرهاى بالاى ما براى مثال فکر نکنند که بله سرپرستى کودکان، حفظ تدارکات و شبکه برق و آب اردوگاهها و نظیر اینها در این دوره کارهاى بسیار مهم و با ارزشى هستند و تمایل به این باشد که همه در سنگرها حضور پیدا کنند. خواهش من این است که عده زیادى براى سازمانیابى در دفاع غیر نظامى داوطلب شوند. دیر نمیشود، دوباره وقتى اوضاع نرمال شد همه به پست همیشگى خود برمیگردیم. شاید این استنباط غلط باشد، ولى این به هر حال یک نگرانى من است که ما در نقشه‌هایمان به دفاع غیرنظامى بهاى کافى ندهیم.
۵- یک وجه دیگر مساله، که در این قطعنامه آمده است، این است که اگر اوضاع شلوغ شود ما تنها کسانى نخواهیم بود که زیر فشار قرار میگیریم. توده وسیع مردم به اوضاع مشقت‌بارى میافتند و به نظر من یکى از شاخصهاى این امر که ما چقدر از این دوره سرافراز بیرون میآییم این است که وقتى بعد از ٨ ماه کسى به آن دوره نگاه میکند بتواند بگوید که در آن شرایط یک نیرو بود که میشد به آن چشم امید داشت که به مردم کمکهاى پزشکى و غذایى و غیره بکند و آن نیرو کومه‌له بود که در این جنگ چون یک جریان پیشرو و دلسوز عمل کرد. من فکر میکنم ما باید خودمان را آماده بکنیم که اگر به فرض مردم زحمتکشى که ما را در بین خود جا داده‌اند به چنین سطحى از کمک نیاز داشته باشند بتوانند کمک کنیم. سازمانهاى بین‌المللى مختلفى حتما وارد این صحنه میشوند، ولى ما هم ممکن است موظف بشویم مردمى را از مخاطراتى عبور بدهیم. براى عده‌اى سرپناه و غذا و غیره تامین کنیم و غیره. امید من این است، و این را مدام در این نوار تکرار کرده‌ام، که ممکن است اصلا چنین اوضاعى پیش نیاید. اما اگر قرار است راجع به جنگ فکر کنیم، آنوقت باید آن را با تمام تاریکى و تلخى آن مجسم کنیم.
۶- چند کلمه هم لازم است در مورد بحث “اعزام” صحبت کنم. از نظر انسانى و سیاسى رفیقى که میخواهد به خارج برود از نظر ما نه متهم است و نه محکوم. بعد از دهسال جنگیدن بالاخره دوره جنگیدن هر فردى تمام میشود. هر کسى حق دارد بگوید که نگران خانواده‌اش است. هر کس حق دارد بخواهد محیط فعالیتش عوض بشود. و فکر میکنم این یک تجربه‌اى باشد که ما براى نسل بعدى به جا میگذاریم که اگر کسى میخواهد عده‌اى را به جنگ طولانى فراخوان بدهد، لطفا کارى کند که همانطور که ورودى این جنگ براى فرد معلوم است خروجى‌اش هم از قبل معلوم باشد. اگر میخواهید جنگ طولانى بکنید این را فقط با بازسازى مدام ارتشتان میتوانید انجام بدهید و نه با تبدیل ارتش جوانان به ارتش پیران. بالاخره یک زمانى هر انسان واقعى، هر انسان ملموس و “غیر مریخى”، به این نتیجه میرسد که به اندازه کافى جنگ کرده، به اندازه کافى سرما کشیده و بعنوان یک انسان سیاسى میتواند در یک شاخه دیگر فعالیت کند. و اینها هیچکدام به نظر من جاى ملامت ندارد. شخصا با هر رفیقى که آنجاست و میخواهد آنجا نباشد همدردى کامل دارم. من فکر نمیکنم ما باید مبارزه نظامى را روى کسانى بنا کنیم که میگویند ما نباید اینجا باشیم اما به لطایف‌الحیل آنجا هستند. به نظر من اینطور نمیشود مبارزه مسلحانه کرد. ما به اندازه کافى رفقایى داریم، یک اکثریت عظیم، که میگویند میخواهند آنجا و در آن عرصه کار کنند و کارشان را در آن عرصه تمام شده نمیبینند.
بنابراین اولین حکم در بحث من این است که اعزام نه تابوست و نه اگر کسى بخواهد اعزام بشود بد است. آنچه بد است همهمه و هیجان است. آنچه بد است بى نقشگى و بیخطى و اخلاقیات بدى است که ممکن است با این قضیه دامن زده شود. وگرنه نفس اینکه عده‌اى اسمشان در لیستى باشد و بدانند که در پنج شش ماه بعد نوبتشان میشود تا به جاى بهترى از نظر آسایش مادى منتقل بشوند که میتوانند بالاخره فرزندانشان را مدرسه بگذارند و یا براى درد قدیمى کمرشان فکرى بکنند، اینها هیچ ایرادى ندارد. من به عنوان یک فرد و ما به عنوان دفتر سیاسى حزب با این کاملا سمپاتى داریم. میخواهم خواهش کنم که در بحث اعزام این جنبه ملامتگرانه را کنار بگذارید. هر کس میگوید باید بروم خارج لابد به عنوان آدم عاقل و بالغ فکر کرده و به این نتیجه رسیده. کمتر کسى در لیست اعزام که من دیده‌ام هست که کمتر از پنج سال و هشت سال آنجا جنگ کرده باشد. خیلى‌هایشان دهها بار به کام مرگ رفته‌اند. همه انسانهاى مبارز و قدیمى آن جنبش هستند و خدمتشان را سالهاست در این سطح نظامى کرده‌اند. آسایش اگر حق آنها نیست، حق هیچ کس دیگرى هم نیست.
ما از این لحاظ هیچ مساله‌اى نداریم. مساله جاى دیگر است. پروژه اعزام یکى از کارهاى خود تشکیلات است. باید زودتر از اینها اقدام میشد و من بعدا، احتمالا در نشریه کمونیست، در رابطه با مبارزه مسلحانه بیشتر در این مورد بحث میکنم. اما به هر حال الان تشکیلات رسما این را در دستور گذاشته است و دارد آن را سازمان میدهد. یک امکانات مادى معینى هم داریم. این بنابراین یکى از کارهاى تشکیلات است و به هیچ عنوان نه باید مساله محورى کار ما بشود و نه موضوع بحث دائمى و نه باید برخورد ماوراء تشکیلاتى به این مساله بشود. ارگانى در تشکیلات براى سازماندهى و سرپرستى اعزام داریم. رفقایى در بالاترین سطح در این پروژه درگیرند که اهمیت این مساله را درک میکنند و دارند همه تلاش خود را میکنند. اگر تشکیلات بتواند به شیوه اصولى نوبت بدهد و این نوبتها را رعایت کند، آنگاه هر رفیقى میداند که کجاى این لیست قرار گرفته است و کى به مساله او پرداخته میشود و سر نوبت خودش میآید و مدارکش را میگیرد و میرود. چیزى که ما باید با آن مرزبندى کنیم بحث “اعزام اعزام” و تبدیل شدن آن به مشغله عمومى است. مشغله اصلى کومه‌له مبارزه در کردستان است. اعزام یکى از کارهایى است که امروز براى سازماندهى درست این مبارزه لازم شده. امید من این است که روزى این پروژه بالاخره تمام شده باشد و دیگر به اعزامهاى روتین ماهى یکى دو نفر برسیم و جاى رفقاى اعزام شده را با رفقاى آماده دیگرى پر کرده باشیم. ما بحث قدیمى خود را در مورد قابل تحرکت بودن و آلترناتیو داشتن هر فرد را همچنان داریم و کاملا به آن پایبندیم. اما اعزام را نباید به یک مشغله اساسى تبدیل کرد. از همه رفقایى هم که یا خود تقاضاى اعزام کرده‌اند و یا تشکیلات میخواهد اعزامشان کند میخواهم که اسم خود را در لیست چک کنند و منتظر نوبت انجام کارشان بشوند. شرط این البته این است که خود واحدهاى مسئول این نوبتها را رعایت کنند و تحت فشار قرار نگیرند. بدترین چیز به نظر من این است که کسى خود را چپى بداند و براى اعزام خارج از نوبت فشار بیاورد. ما جلوى اینها را میگیریم. در یک مورد نقض نوبت، عضویت رفیقى که فشار آورده لغو شده و ارگان مسئول به خاطر تسلیم به فشار از خود انتقاد کرده است. بنابراین اگر ما اصول و ملاکهاى خود را رعایت کنیم، این مساله به یک مساله روتین تبدیل میشود که یک ارگان تشکیلاتى مشغول انجام آن است.
اما ما با امضاء این قطعنامه این را میگوییم که ما میخواهیم بمانیم و در این دوره کار کنیم. خیلى از رفقا که امضاء میکنند ممکن است نتوانند بمانند و کار کنند. ممکن است از نظر جسمى نتوانند، تشکیلات نخواهد که آنها بیش از این بمانند و غیره. امضاء این قطعنامه به این معنى نیست که رفیق امضاء کننده میگوید من نمیخواهم اعزام بشوم، بلکه به این معنى است که ما على‌الاصول معتقدیم که در صورت نبود مشکلات جسمى و غیره باید اینجا ماند و کار کرد. شخصا فکر میکنم رفقا باید این را امضاء کنند. کار ما این است که آنجا بمانیم و این دوره را بگذرانیم و ما، و این خط، که میتوانیم این تشکیلات را بدرستى از این دوره عبور بدهیم و به مسائل این دوره سیاسى برخورد کنیم. به نظر من ما به همه کسانى که توان کار در آنجا را دارند در این دوره احتیاج داریم.
یک نکته دیگر اینجا هست که من فکر میکنم باید آن را هم به رسمیت بشناسیم. اگر قرار است جنگى به آن عظمت در آن منطقه بشود، حداقل انتظار از هر یک از ما این است که حق صیانت نفس و حفظ خود را براى هر انسانى قائل باشیم. و در نتیجه اگر کسى دارد تلاش فوق برنامه‌اى براى بیرون بردن خود و خانواده‌اش از منطقه میکند، به نظر من محق است. نمیتوان کسى را مجبور کرد در منطقه‌اى که قرارست جنگ بشود بماند. این مساله پیچیده‌اى نیست. آنچه من دارم میگویم این است که اگر فرد حزبى در چنین شرایطى دارد امکان‌سازى میکند، بهتر است امکاناتش را در اختیار تشکیلات بگذارد، با اطمینان از اینکه تشکیلات مبرم بودن مورد خود او را هم میداند. بنابراین ما در عین اینکه نباید کسى را از بابت اینکه دارد به کمک دوستانش در خارج امکاناتى براى خود فراهم میکند محکوم کنیم، این را روش اصولى و حزبى میدانیم که رفیق بیاید و امکاناتى را که بدست آورده است، نظیر مدارک سفر و غیره، در اختیار تشکیلات بگذارد. بجاى اینکه هر کس تکى کار خودش را بکند، باید کارى کنیم تشکیلات در مورد اعزام درست عمل کند. راستش امروز نسبت امکانات شخصى به تشکیلاتى باور کردنى نیست. امکانات تشکیلاتى بسیار محدود است. این دست و بال تشکیلات را میبندد که به نیاز کسى که کسى را در خارج ندارند که تسهیلاتى در اختیار آنها بگذارد جوابگو باشد.
و بالاخره اینکه بحث اعزام جواب مساله حفظ خود در منطقه را نمیدهد. شک نیست که ما باید به اعزامها بخاطر خود نیازهاى موجود، سرعت بدهیم. این قطعا دست ما را، از جمله در حفظ خود در منطقه، بازتر میکند. اما اعزام جواب مساله حفظ خود نیست. سؤال اصلى این نیست که ما باید حتما تا قبل از شروع جنگ افراد و خانواده‌هاى لطمه پذیر را از منطقه بیرون ببریم. ممکن است وضع اصلا اجازه ندهد کسى از آن منطقه سفر کند. پاسخ مساله هوشیارى و آمادگى ما در همانجاست. در دراز مدت طبعا باید همه لیستى را که داریم خارج کنیم.
سیاست اعزام یکى از شرطهاى ایجاد یک تشکیلات کارآمد و رزمى در منطقه است. نظر و برنامه ما در این مورد قبلا منتشر شده است. به این سیاست باید به همین عنوان نگاه کنیم و براى آن ارزش قائل شویم و به کار آن دل بدهیم. در عین حال نباید اجازه بدهیم که اعزام مشغله دائمى عده از رفقا باشد. و یک راه این اینست که هر کس از این بابت نگرانى دارد اطمینان خاطر داشته باشد که تکلیفش چیست و کجاى این پروژه قرار دارد و بداند که عده‌اى دارند براى اعزام او تلاش میکنند.
من یکبار دیگر از همه رفقا میخواهم که وضعیت را درک کنند. امید من این است که عده زیادى پا جلو بگذارند و اعلام بکنند که این افق آنهاست و آماده ایفاى این نقش در این دوره هستند. تردید ندارم که عده زیادى اینکار را میکنند.
و بالاخره این رفقا باید چه در میان خود و چه در کل تشکیلات یک فضاى عاطفى منطبق با فشارهایى که قرار است با آن روبرو شویم بوجود بیاورند. نمیشود عده‌اى آدم بدبین به هم و دلخور از هم به کام چنین مخاطراتى بروند و درست بیرون بیایند. باید فضاى عاطفى آنجا محکم باشد. اختلاف سیاسى سر جاى خودش، اما همه باید براى سلامت و امنیت و آسایش یکدیگر احترام قائل باشند و صلاحیت همدیگر را براى حل مسائل مشترکشان به رسمیت بشناسند. کسى که این قطعنامه را امضاء میکند دارد خود را به این هم موظف میکند که بکوشد فضاى تشکیلات را به یک فضاى رفیقانه تبدیل کند که در آن افراد به هم تکیه میکنند و میتوانند دسته جمعى کار کنند. هر نوع اصطکاک زائد و دلخورى شخصى را اینجا باید کنار گذاشت و اگر کوتاه آمدن یک راه این است به نظر من رفقا باید در این دوره تا حدود زیادى در روابط روزمره کوتاه بیایند و دلسوزى خود را نسبت به مشکلات همه کسانى که در آن تشکیلات هستند نشان بدهند. و در همین رابطه، به نظر من آن رفقایى که در نشست خود این قطعنامه را تصویب میکنند، باید برخیزند، سرود انترناسیونال را با هم بخوانند و از همان لحظه کار دسته جمعى خود را شروع کنند. انتظار من از کمیته مرکزى و ک.ر کومه‌له این است که روى این صفى که پایش را جلو میگذارد دیگر بدون هیچ ابهام و تردید تکیه کند و به آن نقش بدهد. آن را چه در تحلیل و تصمیم‌گیرى و انجام کارها دخیل کند. کسى که امروز پا جلو میگذارد، مستقل از اینکه پیرارسال چه گفته و پارسال چه گفته و قبلا با چه کسانى بوده و غیره باید در متن کار قرار بگیرد و به عنوان یک کادر دلسوز این دوره به او نگاه شود.
از اینجا دست همه تان را میفشارم و رویتان را میبوسم و امیدوارم که در درجه اول مشکلى پیش نیاید، جنگ نشود، و اگر هم شد ما با آمادگى از آن بیرون بیاییم و راهمان را آنطور که میخواهیم ادامه بدهیم.

رحمان حسین زاده: من دو نکته بنظرم میرسد که میخواهم نظرت را راجع به آنها بپرسم. اول، در مورد وضعیت تشکیلات، همانطور که گفتى، مسائل مختلفى مطرح میشود و برخوردهاى متفاوت میشود. در جلساتى که در دوره اخیر داشتیم این نظرات به انواع و اقسام مختلف خود را مطرح کرده است. تا آنجا که توانسته‌ایم در همان جلسات هم جواب داده‌ایم. یکى از مسائلى که در رابطه با وضع تشکیلات مطرح میشود این است که بعضى‌ها، که مخالف سیاسى این خط هستند، خیلى روشن میگویند وضعیت امروز تشکیلات نتیجه این سیاستهایى است که در این یک سال یکسال و نیم اخیر مطرح شده. منظورشان سیاستها و مباحث کمونیستم کارگرى است و قطب‌بندى‌هایى که در نتیجه این مباحثات در تشکیلات بوجود آمده است و تغییراتى که در ساختار تشکیلاتى ایجاد شده و غیره. این یکى از بحثهاست. یعنى خود سیاستها و بحثهاى این خط را غلط میدانند. نظر دوم به رهبرى چپ در تشکیلات مربوط میشود. من به ضعف‌هاى خودمان بعنوان رهبرى چپ در کردستان واقف هستم. ما اینها را در جلسات مختلف تشکیلاتى گفته‌ایم و الان منظورم نیست که اینها اینجا دوباره مطرح بشود. بیشتر دوست دارم اگر نظر و توصیه خاصى در این مورد خود کار رهبرى در این دوره اضطرارى معین دارى بگویى.
منصور حکمت: راستش راجع به اینکه وضعیت موجود ناشى از سیاستهاى ما و یا خود بحثهاى دوره قبل است فقط چند نکته میگویم و نمیخواهم زیاد وارد این بحث بشویم که گذشته چه بوده و غیره، زیرا مساله مهم این است که وضعیت لحظه حاضر را درست تشخیص بدهیم. به نظر من این برخورد قبل از هر چیز یک برخورد غیرمنصفانه است. زیرا نفس طرح شدن این خط و انتشار آن جزوات و غیره ناشى از تشتتى بود که فى‌الحال وجود داشت و وجود وضعیتى که در آن تشکیلات هزار مشکل داشت. این اختلافات از قبل در تشکیلات وجود داشت. بخصوص اینکه از نظر عملى هم ما حتى شروع کننده این بحثها نبودیم. قطب‌بندى حادى که در تشکیلات بوجود آمد قطب‌بندى بود بین ما و کسانى که قبلا تقابلشان را با ما به طرق مختلف اعلام کرده بودند. این بنابراین یک برخورد محدودنگرانه است. ممکن است کسى براى تبلیغ بحث خودش و یا براى درمنگنه قرار دادن من و شما هزار و یک چیز بگوید. به نظر من حرف زدن راجع به اینها اصلا موضوعیت ندارد. تاریخ این تشکیلات لااقل هزار شاهد زنده دارد و اسناد و نوارها و مدارک متعدد در مورد آن هست. هر کس بخواهد راجع به تاریخ این تشکیلات حرف بزند میتواند فورا به این اسناد و شواهد رجوع کند. آن چیزى که مسلم است این است که نُرمهاى قدیمى تشکیلات با آن مباحثات به هم ریخت ولى نرمهاى جدید به آن صورتى که ما دوست داشتیم جاى آنها ننشست. معنى این حرف این نیست که بد شد نرمهاى قدیم تشکیلات بهم ریخت. با آن نرمها نمیشد به این شرایط پا گذاشت. با آن نرمها نمیشد در همان شرایط هم کار کرد. اصلا این واقعیت که آن نرمها به بن بست رسیده بود باعث شد که بحثهاى تئوریکى فورا در تشکیلات کردستان معنى تشکیلاتى پیدا بکند و یک عده بفهمند که این مسائل به زندگى خود و تشکیلاتشان مربوط میشود. بخاطر بن بست نرمها و دیدگاهها و سبک کار قدیم بود که این مباحثات در تشکیلات کردستان چنان حاد شد. ولى واضح است که در آن دوره سلسله مراتب و کدهاى تشکیلاتى سابق به هم ریخت، اتوریته‌ها دگرگون شد و خطوط و قطب‌بندى‌هاى جدیدى در تشکیلات شکل گرفت. کسى نمیتواند گله کند که چرا تاریخ به نحوى پیش میرود که در احزاب سیاسى قطب‌بندى بوجود میآید یا بحث میشود. خوب این دست کسى نیست. کسى نمیتواند گله کند که چرا در حزب ما بحث درگرفت. این خیلى موضع بدوى و به اصطلاح غیر سیاسى‌اى است. خوب بالاخره در احزاب بحث درمیگیرد بین آدمها و اختلاف سیاسى بالا میگیرد و حتى انشعاب بوجود میآید. این نمیتواند مایه گله کسى باشد. مشکلى که هست این است که چرا نرمهاى بعدى و آن انضباط و انسجامى که با این خط تداعى میشود بدرستى شکل نگرفت. به نظر من این دیگر در تحلیل نهایى پاى چپ را به میان میکشد که به درستى براى شکل داده این روابط و ضوابط حرکت نکرد. منظورم کل چپ است، اعم از دفتر سیاسى، کانون، خود شما رهبرى کومه‌له و صف وسیع چپ در تشکیلات کردستان. ما به درستى نتوانستیم این کار را بکنیم. اگر من بخواهم یک جمعبندى از علت این بدهم این است که به نظر من جوهر آن نامه ما به تشکیلات کردستان بعد از پلنوم ١۶ اجرا نشد. اساس آن نامه تاکید این نکته بود که بعد از آن پیشروى لازم است که مواضع چپ تثبیت بشود و بر داده‌هاى موجود سرمایه گذارى بشود. در حالى که بخشى از چپ آن موقع معطوف شد به “تعمیق” برخى مسائل به نحوى که تشتت و فقدان اتوریته در صف چپ را دامن زد. همانطور که گفتم ما مسبب این نیستیم که عراق و آمریکا ممکن است جنگ کنند، ما مسبب این نیستیم که ایران و عراق صلح میکنند، ما مسبب این نیستیم که مبارزه مسلحانه منقبض میشود، ما مسبب این نیستیم که ایران و عراق صلح میکنند، ما مسبب این نیستیم که بچه بدنیا میآید و تشکیلات باید فکرى بحال زندگى و آموزش و پرورش او بکند، ما مسبب این نیستیم که کسانى نسبت به نظرات سیاسى ۵ سال پیششان تجدید نظر میکنند و نمیخواهند به شکل قبل مبارزه کنند. اینها در هر جامعه‌اى در جریان است. اتفاقا حرف من این است که خوب شد که در مقطعى مسائل به این شکل حاد بروز میکند که خط ما سر کار است. این مسائل بالاجبار بروز میکرد و جلوى هر رهبرى‌اى که در کومه‌له وجود میداشت قرار میگرفت. خوبى‌اش این است که امروز این خط سر کار است که در مقابل این مسائل تعصبات را دامن نمیزند و سعى میکند به آنها جوابهاى عینى و اجتماعى و انسانى بدهد. سعى میکند جواب سیاسى بدهد و صف مبارزى را سازمان بدهد. بنابراین من نسبت به آن بحثها اصلا سمپاتى ندارم و هر وقت یکى از این منتقدین بالاخره حرفش را بنویسد و بحث از حرفهاى شفاهى این گوشه و آن گوشه بیرون بیاید جوابش را خواهیم داد. چیزى که مورد انتقاد من است این است که پاسخگویى ما به این مسائل کند بوده است. ایجاد ضوابط و ساختارها و شالوده تشکیلاتى مورد نظر ما بسیار کند پیش رفته. من به سهم خودم نتوانستم تشکیلات را در آن مقطع بدرستى مجاب کنم که محتواى آن نامه درست است. البته خیلى‌ها با آن نامه موافقت کردند، اما براى خیلى‌هایشان این یک پذیرش تاکتیکى و موقت بود. ولى واقعیت مساله این بود که آن همبستگى‌اى که باید در همان مقطع بر سر نقشه‌عمل‌هاى آنروزمان بوجود میآوردیم، که مورد موافقت همه بود، بوجود نیامد و این را در بالا و پایین تشکیلات هر دو میشد مشاهده کرد.
وقتى از من راجع به رهبرى کومه‌له میپرسى، باید بگویم که به نظر من رهبرى کومه‌له خیلى جاها، بقول برخى از رفقا، به سبک قدیم کار میکند. البته انتظار ندارم این روشها یک شبه اصلاح بشود. هر یک از ما به هر حال دارد به درجه‌اى به سبک قدیم کار میکند. به نظر من (بعد از پلنوم شانزدهم حزب و پلنوم هفتم کومه‌له) در ابتدا ک.ر کومه‌له به حضور مستقیم خودش در کردستان کم بها داد. میبایست آن دوره آنجا نیرو میگذاشت و تشکیلات را جمع و جور میکرد و بعد جابجا میشد. سازماندهى بعد از پلنوم ١۶، که اتفاق خیلى مهمى در تاریخ حزب کمونیست بود، در آن دوره خیلى ساده گرفته شد. بعد از آن به نظر من ایرادات ک.ر کومه‌له این بود که اعتماد بنفسش کم بود و خود را در یک موضع برحق که اگر دنیا هم علیه آن بسیج شود یک سانتیمتر عقب ننشیند نمیدید. بعضا جلوى این یا آن فشار تسلیم میشد و این خود بخود زمینه نوسانات بعدى را ایجاد میکرد. براى مثال اگر کسى علیه یک رهبرى که خود را برحق میداند جوسازى کند، آن رهبرى کارش این است که صفش را جمع کند و فراخوان بدهد به جلوگیرى از این جوسازى. به نظر من رهبرى کومه‌له به صف خود و به اعتماد آن صف به رهبرى‌اش متوسل نمیشد. تسلیم نشدن به فشار، برانگیخته شدن در مقابل فشار و صف خود را در مقابل فشار بسیج کردن اعتماد به نفس میخواهد که در کار ک.ر کومه‌له کمرنگ است.
یک نکته دیگر به نظر من این است که رهبرى کومه‌له نیات خودش را کم توضیح میدهد. سیاست خود را ترویج میکنید، ولى نمیروید هدف و نیات خود را از این یا آن تصمیم براى تشکیلات شرح بدهید و کم در یک سطح پایه‌اى فراخوان کمک به صف تشکیلاتى خود میدهید. به نظر من این ایراد که رهبرى “ما را به بازى نمیگیرد” و یا “به ما تکیه نمیکند” به درجه‌اى درست است. به کادرهایتان اتکاء نمیکنید.
در مجموع وقتى نگاه کنیم کم بودن اعتماد بنفس و بسیج نکردن نیروى موافق خود به شیوه علنى، با سخنرانى و توضیح مسائل و راه حلها، اینها به نظر من ضعفهاى اصلى ک.ر است. به نظر من ستون فقرات ک.ر کومه‌له را کسانى تشکیل میدهند که تشکیلات آنها را به عنوان سیاسى‌ترین و خط‌دارترین و ذینفوذترین کادرهاى تشکیلات نگاه میکرده است. اما دیالوگ این رهبرى با تشکیلات کم است. منظورم فقط جلسات توضیح سیاستها نیست. بلکه تبادل نظر و همفکرى حضورى و هر‌روزه کادرها و فعالین در جمع‌هاى کوچکتر است که در آنها رهبرى به تفصیل فلسفه کارش را براى آنها توضیح میدهد. در آن صورت کادرى که از وجود یک مشکل ناراضى است، این را هم میداند که نه فقط رهبرى از وجود مشکل خبر دارد بلکه خود این رهبرى است که توجه را به آن جلب کرده و براى حل آن فراخوان داده. در این حالت دیگر وجود مشکلات به ناتوانى رهبرى تعبیر نمیشود.
یک مشکل دیگر این است که خطوط دیگر در حزب حرف نمیزنند. به نظر من این یکى از علل تشتت فعلى است. اگر عده‌اى آدم مبارز و قدیمى و بانفوذ که با ما فاصله و اختلاف دارند حرفشان را بزنند، امکان جوسازى براى کسان دیگر نمیماند. در سکوت اینها عده‌اى که در واقع هم خط اینها هستند پشت پرچمهاى بسیار عقب مانده‌اى جمع میشوند. جوسازى، شایعه پراکنى، چوب لاى چرخ گذاشتن، و نظیر اینها خط خیلى از مخالفان ما نیست. ولى اگر نمایندگان واقعى آنها حرف نزنند، کسى که واقعا میخواهد فضا را خراب کند از این شکافها استفاده میکند. یک مشکل ما هم به نظر من این است که به این طیف حالى کنیم که باید حرفشان را بزنند و اختلافاتشان را بگویند تا بتوان خطوط عقب مانده را کنار زد و محیط بهترى ایجاد کرد.
من در کل این ضعفها را میبینم که ما در تشکیلات کردستان آنطور که باید آمادگى جوابگویى عملى به حجم معضلاتى که چه به دلیل شرایط داخلى کردستان و چه به دلیل شرایط بیرونى جلوى ما ریخته شد نداشتیم. معنى این حرف این نیست که کسان دیگرى بودند که این آمادگى را داشتند و ما کنارشان گذاشتیم. اگر کسى هم توان پاسخگویى داشته باشد همین صفى است که امروز امور را بدست دارد و پیش میبرد. آنهاى دیگر جواب خود را به مشکلات از این کوچکتر دادند و آن جواب خوبى نبود. کسى نمیتواند بگوید که عده‌اى صالح‌تر و تواناتر در تشکیلات هستند که، در حالى که از پس مسائل به مراتب کوچکترى برنیامدند، میتوانستند پاسخگوى معضلات عظیم‌تر کنونى باشند. پاسخ درست را همین خطى که در کومه‌له سر کار است دارد. منتها این یک واقعیت است که به نسبت حجم مسائل تجربه و توان موجود محدود است و این بروز اشتباهات را ناگزیر میکند.
پیشنهاد من به هر حال این است که در این دوره به اینگونه بحثها نپردازیم. اگر کسى دوست دارد بعدا وقت براى تجزیه و تحلیل دوره قبلى و ارزیابى از عملکرد این یا آن ارگان زیاد خواهیم داشت. اما چیزى که وقت برایش زیاد نیست جمع شدن و آرایش گرفتن براى این وضعیت خطیر است. باور کنید وضعیت خطیر است. قبلا هم گفته‌ام که روش ما این نیست که بگوییم “هیچ نیست”، “جنگ نمیشود”، “در این مناطق نخواهد بود”، “به ما مربوط نمیشود” و غیره. روش ما این است که مساله را آنطور که هست به آنهایى که باید راه حلى برایش پیدا کنند توضیح بدهیم و ابعاد واقعى آن را نشان بدهیم و از آنها بخواهیم پا جلو بگذارند. امروز پا در این صحنه گذاشتن نشان میدهد که چه کسى در آن تشکیلات مدافع کمونیسم کارگرى است. به نظر من هر کس با هر نظرى که دارد، باید امروز این را تشخیص بدهد که باید به میدان بیاید و “دارایى” خود را محافظت کند. این دارایى عبارت است از رهبرى‌اى که فى الحال دارد. اگر کسى میخواهد این رهبرى را تغییر بدهد خوب این مکانیسم خودش را دارد. اما به هر حال در روز ١۵ ژانویه شما یک رهبرى دارید، در این شرایط از این دفاع میکنید یا نه؟ یک شالوده و سلسله مراتب تشکیلاتى‌اى دارید، از این دفاع میکنید یا خیر؟ کادرهایى دارید، از اینها دفاع میکنید یا خیر؟ ما نمیتوانیم صرفا بهترین حالتى که در مخیله‌مان میگنجد را صرفا آرزو کنیم و اینها از زمین سبز بشوند. رهبرى بهتر از این به نظر من هم میتواند در تشکیلات کردستان وجود داشته باشد، ولى الان نمیتوانم پیدایش کنم. باید کنگره‌ها و پلنوم‌ها تشکیل بشود. اما در این شرایط رهبرى‌اى که دارم را میچسبم. هیچ پیشمرگى براى اینکه تفنگش از نوع خوب و تاشو نیست موقع جنگ از شلیکش خوددارى نمیکند. با همان تفنگى که دارد شلیک میکند. بنظرم بعضى از رفقاى چپ بعد از پلنوم ١۶ این را درک نکردند که رهبرى‌اى که در کردستان داریم همین است. از همین باید استفاده کنیم. امروز و در این شرایط باید اهمیت این مساله را درک کنیم.

“بحران خلیج و رویدادهاى کردستان” – صفحات ١۵ تا ٣٣