✍️شَمال علی: در دفاع از نقد کمونیستی از ناسیونالیسم کُرد و سیاست کمونیسمِ کارگری در مورد مسالۀ ملی، نقدی بر صحبتهای رفیق آذر ماجدی در برنامە رمز پیروزی

مقالات

در دفاع از نقد کمونیستی از ناسیونالیسم کرد و سیاست کمونیسم کارگری در مورد مسالە ملی
نقدی بر صحبتهای رفیق آذر ماجدی در برنامە رمز پیروزی
جنگ دولت‌های آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، منطقه و جهان را در برابر یک فاجعه بزرگ قرار داده است. اگرچه شعله‌های این جنگ و رویارویی پس از ۳۹ روز فروکش کرد، اما هنوز تا پایان یافتن کامل آن فاصله زیادی وجود دارد.
تردیدی نیست که این جنگ و طرف‌های درگیر در آن نیروهایی تروریست و ارتجاعی هستند و خواست هر نیروی آزادی‌خواه و انسان‌دوست پایان فوری و قطعی آن است. با این حال، در میان اپوزیسیون ایران کم نبودند نیروهایی که از جنگ استقبال کردند و امیدوار بودند این جنگ فرصتی طلایی برای رسیدن آنان به قدرت فراهم کند.
دو جریانی که آشکارا و بی‌شرمانه طبل جنگ را می‌کوبیدند و برای ویرانی و کشتار هلهله می‌کردند، اپوزیسیون راست‌و فاشیستی سلطنت‌طلب و احزاب ناسیونالیست کرد بودند. این موضع ادامه طبیعی ماهیت ارتجاعی و ضد مردمی این نیروهاست. نیروهایی که نه تنها هیچ ارتباطی با منافع ابتدایی مردم محروم و سرکوب‌شده ایران ندارند، بلکه آمادگی خود را برای مشارکت در جنگ و خدمت به طرح‌های آمریکا و اسرائیل برای ویران‌تر کردن جامعه ایران نشان داده‌اند. امری که گواه دشمنی دیرینه آنان با هر آن چیزی است که به آسایش‌و خوشبختی مردم ایران‌و کردستان مربوط می‌شود.
تصور آینده‌ای که این نیروهای جنگ‌طلب در سر می‌پرورانند دشوار نیست. سلطنت‌طلبان ایران با تهدیدها و رفتارهای وحشیانه خود علیه هر اپوزیسیون ضد جنگ‌و هر مخالف بازگرداندن سلطنت، چه در شبکه‌های اجتماعی و چه در خیابان‌های اروپا و آمریکا، آشکارا نشان داده‌اند که هدفشان جایگزین کردن فاشیسم اسلامی با نوعی فاشیسم ملی‌گرایانه و عظمت‌طلب ایرانی است. یعنی ادامه همان سرکوب و محرومیتی که مردم ایران چندین دهه است علیه آن مبارزه میکنند.
برای احزاب ناسیونالیست کرد نیز آن آینده چیزی جز وضعیت کنونی اقلیم کردستان عراق نیست. جایی که برای طبقات ثروتمند و صاحبان سرمایه بهشت غارت و فساد است، اما برای کارگران و زحمتکشان کردستان جهنمی از فقر، بیکاری، بی‌حقوقی، بی‌دستمزدی و سرکوب است و بس.
از این هم فراتر، آینده کردستان ایران در صورت قرار گرفتن تحت سلطه نیروهایی که می‌خواهند در شرایط جنگ و ویرانی با زور اسلحه و سرنیزه قدرت خود را تثبیت کنند، می‌تواند به‌سادگی همان سناریوی اقلیم کردستان را همراه با جنگ داخلی، هرج‌ومرج، چنددستگی، ناامنی و ده‌ها مصیبت دیگر در کردستان ایران نیز تکرار کند. در چنین شرایطی، جامعه کردستان ایران به جای حرکت به سوی ثبات و توسعه، به سوی بی‌ثباتی و وضعیت دائمی ناامنی و اضطراب سوق داده خواهد شد.
علاوه بر این، تکیه کردن به نتانیاهو و ترامپ، که نمایندگان ارتجاعی‌ترین و فاشیستی‌ترین دولت‌های جهان امروز هستند، از یک سو از نظر سیاسی ضربه‌ای بزرگ به مبارزات آزادی‌خواهانه و حق‌طلبانه مردم کردستان علیه ستم ملی وارد می‌کند و از سوی دیگر از نظر امنیتی و نظامی، مردم بی‌دفاع کردستان را در معرض فاجعه، خونریزی و سرکوبی بی‌سابقه قرار می‌دهد.
در این زمینه از سوی احزاب و فعالان سوسیالیست و کمونیست کردستان ایران مطالب و عکس العملهای فراوانی نوشته و انجام شده است و ضروری است که نقد و افشای سیاست‌های ضد مردمی و ماهیت ارتجاعی این نیروها، ماهیت طبقاتی آنان و بیگانگی‌شان با خواست‌ها، امیدها و آرمان‌های مردم کردستان، همچنان به عنوان وظیفه‌ای فوری و مهم ادامه یابد.
هیچ تردیدی نیست که اتخاذ موضعی انتقادی و حتی افشاگرانه در قبال طرح‌ها، نقشه‌ها و اعلام آمادگی این نیروها برای ایفای نقش «نیروی زمینی» جبهه نتانیاهو–ترامپ در این جنگ، از ابتدایی‌ترین وظایف هر نیرویی است که کمترین اهمیتی برای منافع مردم کردستان به طور کلی و توده‌های کارگر و زحمتکش این منطقه قائل باشد.
اما این موضع باید روشن، صریح و شفاف باشد و مرز خود را با تبلیغات و مواضع دیگر نیروهایی که از زاویه‌ای متفاوت به مخالفت با ناسیونالیسم کرد می‌پردازند، حفظ کند. روشن است که در برابر طرح‌ها، تبلیغات و تمایل احزاب ناسیونالیست کرد به همکاری با جبهه نتانیاهو–ترامپ، جمهوری اسلامی و حامیان آن، نیروهای فاشیستی و ناسیونالیسم شوونیستی و عظمت‌طلب ایرانی، با شعار دفاع از «تمامیت ارضی ایران» نه تنها علیه این احزاب، بلکه علیه کل مردم کردستان تبلیغات و تهدیدات شوونیستی خود را تشدید کرده‌اند.
این واکنش تنها در سطح تبلیغات سیاسی و رسانه‌ای باقی نمانده، بلکه تا حد حملات تروریستی و وحشیانه علیه مراکز و نهادهای مستقر در اقلیم کردستان، اردوگاه‌های پناهندگان ایرانی و حتی مردم غیرنظامی شهرهای کردستان عراق نیز از طرف جمهوری جنایتکار اسلامی گسترش یافته است.
در فضایی آکنده از ناسیونالیسم و شوونیسم، گر مواظب نبود امکان دارد نقد سوسیالیستی و کمونیستی به ناسیونالیسم کرد با تبلیغات ناسیونالیستی ضد کرد درآمیزد و مسموم شود. از این رو باید با هوشیاری کامل از چنین وضعیتی پرهیز کرد. نباید و نمی‌توان اجازه داد که مرز میان نقدی که از منظر منافع کارگران و زحمتکشان متوجه ناسیونالیسم کرد است، با ناسیونالیسم ایرانی‌و شعارهای دفاع از «تمامیت ارضی ایران» مخدوش یا محو شود.
کمونیست‌ها نمی‌توانند اجازه دهند که این نقدها در قالب و زبانی ناسیونالیستی و با وارد شدن در بحث تجزیە طلبی کە بە معنای متوسل شدن بە چماق ‘حفظ تمامیت ارضی’ است بیان شود. زیرا هیچ چیز موضع کمونیستی را به ناسیونالیسم ایرانی یا تلاش برای حفظ تمامیت ارضی ایران پیوند نمی‌دهد.
موضع قاطع و روشن کمونیست‌ها در برابر استراتژی و سیاست همکاری و همدستی احزاب ناسیونالیست کرد در ایران، چه از نظر محتوا و چه از نظر شکل، کاملاً متفاوت از حملات و هیاهوی رسانه‌ای شوونیست‌هاست. از نظر محتوایی، نقد کمونیستی به ناسیونالیسم ملت تحت ستم، نقدی است بر ایجاد این توهم زیانبار که گویا همه افراد یک ملت دارای منافع مشترک و واحد هستند و اینکه تضادهای طبقاتی در درون جامعه نادیده گرفته شوند. توهمی که در نهایت به بسیج توده‌های محروم برای دفاع از «منافع ملی» منجر می‌شود، در حالی که این منافع در واقع چیزی جز منافع طبقات دارا و حاکم نیست.
بنابراین مسئله اصلی از دیدگاه کمونیستی، نه «تهدید ناسیونالیسم» علیه «تمامیت ارضی کشور» یا «تجزیە طلبی»، بلکه سرکوب آگاهی طبقاتی و مبارزه مستقل طبقه کارگر است.
درست است که یکی از نتایج زیانبار ناسیونالیسم، ایجاد تفرقه و شکاف در صفوف طبقه کارگر و دامن زدن به اختلافات میان کارگران است. اما نخستین گام و هدف اصلی آن، مهار و سرکوب مبارزه مستقل طبقه کارگرِ همان ملت است. از همین رو، کمونیست‌ها نه تنها در برابر ناسیونالیسمی که آشکارا نفرت و دشمنی نسبت به ملت‌های دیگر را تبلیغ می‌کند، بلکه حتی در برابر نرم‌ترین و معتدل‌ترین اشکال ناسیونالیسم نیز منتقد و مخالف هستند.
در ادبیات تبلیغاتی ناسیونالیست‌ها بسیار رایج است که برای احزاب ناسیونالیست کرد از واژه‌هایی مانند «نوکر» و «مزدور» استفاده شود. این‌گونه تعابیر، علاوه بر آنکه ماهیت سیاسی، استراتژی و تاکتیک‌های این احزاب را به حاشیه می‌رانند و مسئله را به سطحی اخلاقی تقلیل می‌دهند، اساساً این نیروها را به‌عنوان یک نیروی سیاسی به رسمیت نمی‌شناسند. چون شووینیستها در اساس مسئله‌ای را که این احزاب به‌عنوان یک مسئله واقعی و اجتماعی مطرح می‌سازند و بر مبنای آن موجودیت سیاسی خود را توجیه می‌کنند انکار میکنند.
تکرار چنین برچسب‌ها و نامگذاری‌هایی از سوی چپ و کمونیست‌ها، در عمل ریختن آب به آسیاب تبلیغات شوونیستی و توجیه سرکوب، کشتار و درهم‌کوبیدن این احزاب و همه اعضا و هواداران آنهاست.
آنچه باید در تبلیغات کمونیستی برجسته شود، توضیح این واقعیت است که انتخاب سیاسی و استراتژیک احزاب ناسیونالیست کرد، استقبال آنان از جنگ و ویرانی، اعلام آمادگی برای همکاری با حملات نظامی و پیوستن آشکارشان به جبهه نتانیاهو–ترامپ، ادامه و بازتاب چه ماهیت طبقاتی و چه سیاستی است و چه پیامدهایی برای آینده کردستان و ایران خواهد داشت؛ نه اینکه صرفاً ادعا شود این سیاست‌ها در ازای دریافت پول یا منافع مادی اتخاذ شده‌اند.
مایه تاسف است که در تبلیغات بخشی از نیروهای چپ ایران، مرز روشنی میان نقد کمونیستی و طبقاتی نسبت به عملکرد و ماهیت احزاب ناسیونالیست کردستان ایران، با نقد ناسیونالیست‌های ایرانی و «میهن‌پرستان» وجود ندارد. اما تأسف‌بارتر از آن، موضع بخشی از کسانی است که خود را کمونیست کارگری می‌دانند، اما هنگامی که درباره این مسئله سخن می‌گویند، به دشواری می‌توان آنها را از همان چپ ناسیونالیست ایرانی تشخیص داد.
این وضعیت در مورد آن دسته از کمونیست‌های کارگری تأسف‌بارتر است، زیرا برخلاف چپ توده‌ای و اکثریتی، کمونیسم کارگری اساساً و پیش از هر چیز بر پایه نقد ریشه‌ای و مرزبندی نظری و متدولوژیک با همان چپ میهن‌پرست، ضد آمریکایی و مدافع «ضد امپریالیست» بودن جمهوری اسلامی شکل گرفت.
نمونه چنین گرایشی، رفیق آذر ماجدی است. کسی که امروز زبان و شیوه برخورد او در این زمینه، به سختی از ادبیات چپ ناسیونالیست ایرانی قابل تفکیک است.
آذر ماجدی در گفت‌وگویی در برنامه رمزی پیروزی که از یک کانال یوتیوبی پخش شده است، درباره مسئله کرد و احزاب ناسیونالیست کرد چنین می‌گوید:
“ببینید! مسئله کرد بوجود آمد بعد از جنگ جهانی اول. برای اینکه بتوانند، بریتانیا و فرانسه عمدتاً این نخشە را کشیدن، بتوانند از مسالە کرد، یعنی از دشمنی‌ و خصومت ملی استفادە کنند، برای اینکە این منطقه را همیشه در حالت آشوب نگە دارند. مساله کرد به این ترتیب آغاز شد.
چرا باید مردمی که در آن منطقه زندگی می‌کردند، قبل از آن امپراتوری عثمانی بود همە باهم بودن، هیچ کشوری معینی نبود.بعد از این اینها مخصوصا مردمی کە در آن منطقە بود، بە چهار کشور، اگر اشتباه نکنم، ایران، ترکیه، عراق و سوریه، بلە چهار کشور تقسیم کردند. مخصوصا این کار را کردن.
اینها تمام آغاز تشکیل اسرائیل بود. ما آن موقع فکر می‌کردیم خوب اسرائیل همینطوری تشکیل شدە، الان برای خود من شخصا، کە دارم نگاه میکنم، احساس میکنم بسیاری چیزها در تاریخ درست تشخیص ندادە بودم در آن مقطع. پروژه اسرائیل بزرگ و پروژه خاورمیانه جدید از سال ۲۰۲۳ آغاز نشده است. از همان بعد از جنگ جهانی اول شروع شده و قدم بە قدم آینها جلو بردند.
نگاه کنید نسل کشیها کە در فلسطین کردند، به کارهایی که تو لبنان کرده‌اند، و از آن ور از سال ۲۰۰۱ به این طرف، افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، یمن، دوباره لبنان، فلسطین برای صدمین بار و الان ایران…..
….در سال ۱۹۹۱ که کردستان عراق به یک معنا اتونومی بیشتری پیدا کرد، تعداد زیادی از مردم کردستان عراق کشته شدند، ویران شدند، آواره شدند و زجر کشیدند. بر روی زجر آنها، دو خانواده بارزانی و طالبانی قدرت گرفتند. این‌ها حالا بلیونر شده‌اند و ثروت کە در آمریکا دارند وحشتناک است. اما معلم در کردستان عراق، کارگر در کردستان عراق، بعضا شش ماه به شش ماه حقوق نمی‌ گیرند.
وضعیت مردم کردستان عراق، الآن بە آمار و ارقام، بدتر از شرایطی که زمان صدام حسین سر کار بود. در زمان صدام زبانشان می توانستند حرف بزنند،مدارسشان بە کردی درس میداد. کاملا از یک خودمختاری برخوردار بودند. اما این قدر فقر بنود.
قتل‌های ناموسی، از زمانی که این‌ها آمدند سر کار، قتلهای ناموسی وحشتناک تو کردستان عراق بالا رفتە. این کاری است که ناسیونالیسم کرد انجام داده است. اینجا بحث دفاع از صدام نیست. بحث این است که اگر فریب ناسیونالیسم را بخوری، تصور خواهی کرد که آنها برایت رهایی می‌آورند.
ببینید! تمام این معما در دو تا عبارت خوابیدە: «خاورمیانه جدید» و «اسرائیل بزرگ».
نقشه‌ای که بعد از جنگ جهانی اول کە تشکیل اسرائیل شروع کردند با نابود کردن خرد خرد بردند جلو الان دارد بە آخرین مراحلش می رسند.
مسئله کرد از اول کە شروع شد تا بتوانند این شرایط با جنگ و خصومت حفظ کنند.”
رفیق آذر ماجدی در این چند جمله چنان درهم‌آمیختگی و آشفتگی‌ای به وجود آورده است که مایه شگفتی است. این متن را می‌توان در ادبیات سیاسی به‌عنوان نمونه‌ای گویا از تأثیر مخرب تیک‌تاک و به طور کلی شبکه‌های اجتماعی بر فهم سیاسیِ آشفته و سطحیِ دوران ما تلقی کرد. در این چند جمله، خطاهای میتودولوژیک و فاصله گرفتن از متدولوژی مارکسیستی در تحلیل جهان، برداشت‌های نادرست و اطلاعات سطحی و پراکنده درباره تاریخ منطقه، موضعی کاملاً غیر کمونیستی در قبال مسئله ملی به طور عام و مسئله کرد به طور خاص، نادیده گرفتن و حتی تحقیر درد و رنج میلیون‌ها انسان، ژست روشنفکرانه و برخورد قاضی‌مآبانه با احکام سیاسی، همگی درهم آمیخته و مجموعه‌ای آشفته از ایده‌ها را پدید آورده‌اند که باز کردن گره‌های کور آن کاری بسیار فرساینده و وقت‌گیر است.
هر روز از زبان افراد خشمگین و ناراضی از وضعیت جهان، چنین اظهار نظرهایی را می‌شنویم و گاه از شدت سطحی‌نگری و درهم‌ریختگی این تحلیل‌ها، تنها سکوت می‌کنیم، شانه بالا می‌اندازیم و از کنارشان می‌گذریم. اما متاسفانه در مورد این اظهارات آذر ماجدی چنین امکانی وجود ندارد.
آذر ماجدی یک کمونیست کارگری با سابقه است که نزدیک به پنج دهه در مبارزه علیه جمهوری اسلامی حضور داشته است. او شخصیتی شناخته‌شده و محبوب در میان بخشی از کمونیست‌ها، یکی از چهره‌های شناخته‌شده رسانه‌ای و سیاسی، و متعلق به جنبشی است که با آرمان‌ها و چشم‌اندازی نوین، تاثیر عمیقی بر اندیشه و زندگی هزاران فعال سیاسی در منطقه ما گذاشته است.
نمی‌توان در برابر سخنان آذر ماجدی بی‌تفاوت ماند و پس از شنیدن آنها، دست در جیب گذاشت و به تماشای پدیدەهای شگفت‌انگیز دیگری در دنیای مجازی مشغول شد. یک اشتباه از آذر، معادل هزاران اشتباه است. باید در برابر آن موضع گرفت و به آن پاسخ داد. من این را وظیفه خود می‌دانم.
نخستین ویژگی‌ای که در این گفته‌های رفیق آذر ماجدی جلب توجه می‌کند، کنار گذاشتن میتودولوژی مارکسیستی در فهم و تحلیل پدیده‌های تاریخی است. در این روایت‌ رفیق آذر، این انسان‌ها نیستند که در شرایط معین تاریخی، تاریخ خود را می‌سازند. این جنبش‌های اجتماعی، کشمکش‌ها و مبارزات آنان نیستند که در پیوند با شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در پسِ پدیده‌ها قرار دارند. خیر، نیرویی بیرونی و فراتر از مردم است که وارد صحنه می‌شود، با تاریخ بازی می‌کند و سرنوشت چندین دهه یک منطقه را رقم می‌زند.
برای آذر، مسئله ملی کرد، که پیش از هر چیز بر پایه ستم ملی بر علیە مردم کرد استوار است، یک معضل سیاسی و اجتماعی نیست که زندگی ده‌ها میلیون انسان در خاورمیانه را تحت تأثیر قرار داده و، بیشتر از صد سال است آنان را با دشوارترین شرایط و دردناک‌ترین تراژدی‌ها روبه‌رو کرده. نه، از دید آذر ماجدی، این صرفاً یک طرح و ساختە و پختە استعمار است و بس.
این مسئله در عموم، از نگاه او، پدیده‌ای پیچیده نیست که ده‌ها نویسنده و متفکر درباره آن پژوهش کرده باشند و رهبر جنبش کمونیسم کارگری نیز ارزشمندترین و عمیق‌ترین تحلیل‌ها را درباره آن ارائه داده باشد. خیر، وقتی پای مسئله ملی کرد در میان باشد، همه چیز به یک داستان ساده درباره یک نقشه شیطانی فروکاسته می‌شود. داستانی که می‌توان آن را در سه جمله تعریف کرد، درباره‌اش حکم صادر کرد و پرونده‌اش را بست.
جهان‌بینی‌ای که پشت چنین تحلیل‌هایی قرار دارد، کاملاً غیرماتریالیستی و غیردیالکتیکی است و به رابطه میان کنشگر سیاسی و شرایط عینی به شکلی نادرست می‌نگرد. در این جهان‌بینی، واقعیت تا حد نتیجه ساده اراده و عمل کنشگران سیاسی تقلیل داده می‌شود. البته نه همه کنشگران سیاسی. بلکه در میان آنها نیز به جز «دولت‌های بزرگ امپریالیستی»، هیچ نیروی سیاسی دیگری تأثیرگذار نیست و شایسته توجه تلقی نمی‌شود.
درباره این نظام فکری و این نوع جهان‌بینی می‌توان بسیار سخن گفت، اما در این نوشته مجال پرداختن عمیق به آن وجود ندارد. با این حال، به اختصار و در حدی که به بحث حاضر مربوط می‌شود، باید گفت که برداشت آذر، برداشتی رایج در میان بخشی از چپ جهانی است. ریشه این برداشت در میان چپ به تز «تضاد اصلی در جهان، تضاد میان اردوگاه سوسیالیستی و اردوگاه امپریالیسم است» بازمی‌گردد. تزّی از طرف استالین طرح شد و راه را برای آن نوع تحلیل گشود که به جای دیدن تضادهای طبقاتی، همه تحولات را بر اساس رقابت‌ها، روابط و حتی نقشه‌های دولت‌ها توضیح می‌دهد.
بر پایه این درک، که امروزه به دلیل سلطه مکتب رئالیسم در حوزه روابط بین‌الملل نیز به باوری رایج تبدیل شده است، جهان معاصر محصول تضاد منافع دولت‌های مختلف است و این کشمکش‌ها، رقابت‌ها و نقشه‌های آنها، به‌ویژه دولت‌های قدرتمند، هستند که سرنوشت ما را تعیین می‌کنند.
گاهی این نوع اظهارنظرها بسیار رادیکال و انتقادی به نظر می‌رسند. به‌ویژه هنگامی که از زبان چهره‌هایی از چپ، مانند آذر ماجدی، بیان می‌شوند، هدف ظاهری آنها نقد سیاست‌های دولت‌های امپریالیستی است. اما در واقع، این روش از آنجا که قادر نیست تضادهای درونی نظام و تقابل نیروهای مختلف اجتماعی را ببیند و تمام توجه خود را بر دولت‌ها و طرح‌ها و نقشه‌های آنان متمرکز می‌کند، به هیچ نتیجه انقلابی‌ای منتهی نمی‌شود.
منطقی‌ترین نتیجه این روش آن است که برای مقابله با طرح‌ها و نقشه‌های دولت‌های امپریالیستی، به دولت‌های قدرتمند دیگری نیاز داریم که بتوانند موازنه‌ای در برابر آنها ایجاد کنند. دقیقاً همین روش فکری است که امروز منبع مواضع بخشی از مدافعان جمهوری اسلامی در میان چپ شده است. کسانی که در جنگ میان اسرائیل و آمریکا از یک سو و جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر، پیروزی ایران را به منزله شکست امپریالیسم می‌دانند و آن را به سود بشریت می پندارند و بر توقف فوری و تمام جنگ ترجیح می‌دهند.
آذر ماجدی از اصطلاح «دولت‌های امپریالیستی» استفاده نمی‌کند، اما روشن است که اصطلاح «غرب» در سخنان او کنایه‌ای از همان مفهوم است. در اینجا جا دارد که همین برداشت آذر و نقد او از نقش مخرب دولت‌های غربی را مورد پرسش قرار دهیم.
یکی از دستاوردهای نظری مارکسیسم انقلابی، تحلیل و تعریف امپریالیسم به‌عنوان شکل معینی از سرمایه‌داری در دوران معاصر بود. به‌عنوان نظامی مبتنی بر استثمار نیروی کار ارزان و بهره‌کشی از کارگران کشورهای تحت سلطه، نظامی که سراسر جهان را در بر گرفته است. این تعریف، نقدی بود بر آن درک ناسیونالیستیِ ضد آمریکایی و ضدغربی که امپریالیسم را صرفاً به چند دولت غارتگر و چپاولگر غربی تقلیل می‌داد.
آنچه آذر ماجدی درباره مسئله کرد مطرح می‌کند، پیش از آنکه صرفاً برداشتی نادرست از این مسئله باشد، بیانگر برداشتی غیرمارکسیستی و غیرسوسیالیستی از خود امپریالیسم است. نوعی بازگشت به چپ قبل از مارکسیسم انقلابی است.
زیرا اگر قرار باشد درباره تأثیر امپریالیسم بر پدیده‌ها و مسائل خاورمیانه دقیق شویم، آن تأثیر بسیار ارگانیک‌تر، درونی‌تر و بنیادی‌تر از آن است که بتوان آن را به طرح‌ها و نقشه‌های چند نیروی خارجی برای ایجاد آشوب در منطقه فروکاست.
البته آذر ماجدی در موارد دیگری نیز همین روش را به کار می‌گیرد. از جمله در تحلیل جنگ اوکراین. او اوکراین را نه فقط به‌عنوان یک دولت، بلکه به‌عنوان کشوری “مزدور” غرب و ناتو معرفی می‌کند و در تحلیل‌هایش از این جنگ، هیچ توجهی به مسائل و تضادهای طبقاتی و اجتماعی درون اوکراین و روسیه نشان نمی‌دهد.
او در تبیین جنگ اوکراین، به طور یکجانبه ناتو و غرب را مسئول می‌داند و استدلال‌های پوتین درباره امنیت ملی روسیه را همچون حقایقی اثبات‌شده بازتکرار می‌کند. در نگاه آذر، امپریالیسم همان آمریکاست، مقصر اصلی ناتو و غرب‌اند، و روسیه ــ با وجود کشتار صدها هزار اوکراینی و ویران کردن یک کشور، گویا راه دیگری در پیش نداشته است.
این نوع تصویرسازی آذر ماجدی از مسائل خاورمیانه و پیوند زدن همه مشکلات به سیاست‌های دولت‌های امپریالیستی، چه خود بداند و چه نداند، تحت تأثیر مکتب پسااستعماری Post-colonialism قرار دارد. از دیدگاه نظریه‌پردازان این مکتب، تأثیر استعمار و سلطه دولت‌های غربی با پایان استعمار کلاسیک پایان نمی‌یابد و استعمار به یک گسست تاریخی تبدیل می‌شود. به گونه‌ای که برای فهم ریشه‌های مسائل کشورهای استعمار شده، از جمله جوامعی مانند هند یا کشورهای آفریقایی، دیگر نمی‌توان به تاریخ پیش از استعمار بازگشت.
بر این اساس، این جوامع را نمی‌توان با روش‌های متعارف تحلیل اجتماعی، از جمله بررسی تضادهای طبقاتی، فهمید و مشکلات و تحولات آنها را توضیح داد.
علاوه بر این خطای متدولوژی، خود تصویری که آذر ماجدی از مسئله کرد ارائه می‌دهد، کاملاً سطحی و به شکلی شگفت‌آور از نظر فاکت‌های تاریخی نادرست است. زیرا:
اول/ کردستان منطقه‌ای مشخص و از پیش موجود نبوده است که بر اساس نقشه و طرحی میان چهار کشور تقسیم شده باشد. این روایت بیشتر به ناسیونالیسم کرد تعلق دارد و به واسطه شبکه‌های اجتماعی به یکی از سوءبرداشت‌های رایج در میان نوجوانان سوسیال میدیا تبدیل شده است. چون لااقل بخشی که امروز کردستان ایران نامیده می‌شود، از دوران دولت صفوی تحت نفوذ دولت‌های پی‌درپی آن منطقه، که در سال ۱۹۳۵ به طور رسمی نام ایران بر آن گذاشته شد، قرار داشته است و بە هیچ وجه از طرف انگلیس بە ایران اهدا نشدەاست.
دوم/ نقشه بریتانیا و فرانسه تقسیم کردستان نبود، بلکه ایجاد منطقه‌ای خودمختار برای کردها بود تا بعدها، اگر اکثریت مردم آن مناطق کردنشین بخواهند، دولتی برای آن منطقه تشکیل شود. این «طرح» که در پیمان سور سال ۱۹۲۰ مطرح شد، بعدها نه به دلیل «نقشه قدرت‌های خارجی»، بلکه در نتیجه فشار ناسیونالیس-فاشیزم ترک و پس از پیروزی مصطفی کمال آتاتورک در آنچه «جنگ استقلال ترکیه» نامیده می‌شود، با پیمان لوزان در سال ۱۹۲۳ لغو شد.
سوم/ خود این واقعیت که در آن زمان بحث ایجاد منطقه‌ای خودمختار برای مناطق کردنشین مطرح شد، نشان می‌دهد که مسئله ملی کرد از همان زمان به رسمیت شناخته شده بود. ستم علیه کردها و کشتارهای جمعی آنان پیش از آن نیز از سوی خود دولت عثمانی اعمال شده بود. زمانی که پس از اصلاحاتی که به «تنظیمات» معروف شد، دولت عثمانی تصمیم گرفت امارت‌ها و حکومت‌های محلی کرد را که در سایه امپراتوری وجود داشتەاند می‌کردند، منحل کند.
چهارم/ مبارزه علیه ستم ملی بر کردها، حتی زمانی که تحت رهبری ناسیونالیسم کرد قرار داشت، پیش از دهه ۱۹۶۰ به طور کلی و همه‌جانبه دارای خصلتی ضد امپریالیستی و به‌ویژه ضد امپریالیسم غربی بود. نخستین ارتباط بخشی از این جنبش با نیروهای امپریالیستی و اسرائیل، آن هم تنها در عراق، پس از سال ۱۹۶۱ آغاز شد.
شیخ محمود که پیش از شکل‌گیری حزب دموکرات کردستان و پیش از ظهور بارزانی، نماد جنبش ناسیونالیستی کرد بود، علیه بریتانیا جنگید، زخمی شد و تبعید شد و در تبعید مرد. نخستین بمباران گسترده هوایی کردستان (که برخی منابع از استفاده از گاز شیمیایی نیز در آن سخن گفته‌اند) نه توسط صدام، بلکه از سوی دولت بریتانیا و به دستور چرچیل در سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۳ انجام شد.
جمهوری مهاباد با حمایت شوروی شکل گرفت و خود بارزانی نیز پس از سقوط آن جمهوری، نه به بریتانیا و فرانسه، بلکه به شوروی رفت و تا سقوط پادشاهی در عراق در آنجا پناهنده بود.
پنجم/ نه تنها مسئله کرد ارتباطی با پروژه «اسرائیل بزرگ» نداشته است، بلکه خود تشکیل اسرائیل نیز آن‌گونه که آذر تصویر می‌کند، از ابتدا به آن سادگی و روشنی یک پروژه صرفاً امپریالیستی نبود تا مسئله کرد بخشی از نقشه توسعه آن محسوب شود. شایان ذکر است که نه فقط در سال‌های پس از جنگ جهانی اول و صدور اعلامیه بالفور، بلکه حتی تا سال ۱۹۴۷ که تصمیم تقسیم فلسطین گرفته شد، و تا سال ۱۹۴۸ که اسرائیل تاسیس شد، و حتی چند سال پس از آن نیز، استالین بر این باور بود که اسرائیل در نهایت به بلوک سوسیالیستی خواهد پیوست نه به غرب. به همین دلیل اتحاد شوروی حتی پیش از آمریکا نیز دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت.
در واقع، این روایت و تحلیلی که آذر ماجدی از مسئله کرد ارائه می‌دهد، به ندرت و چیزهای شبیە آن در نوشته‌ها و اظهارات برخی اولتراناسیونالیست‌ها، از جمله دوغو پرینچک Doğu Perinçek، بنیان‌گذار حزب وطن در ترکیه، محمدصادق حسینی، روزنامه‌نگار نزدیک به جمهوری اسلامی ایران، عبدالوهاب مسیری فلسطینی و محمد حسنین هیکل مصری دیده می‌شود.
اما آن ادعای مشخصی که آذر ماجدی مطرح می‌کند، عمدتاً از سوی برخی روزنامه‌نگاران وابسته به حزب بعث در عراق و سوریه و نیز انیس نقاش Anis Naccache لبنانی بیان شده است و روشن است که چه اهداف شوونیستی در پشت این تبلیغات ناسیونالیستی قرار دارد.
اما از همه اینها آزاردهنده‌تر، ادعای آذر است که می‌گوید «کردهای کردستان عراق» در دوران حاکمیت صدام «کاملا از خودمختاری برخوردار بودند.»
رژیم صدام در سال‌های پس از آن خودمختاری کە سال ١٩٧۴ تشکیل شد، تمامی روستاهای مرزی میان عراق و ایران، عراق‌و ترکیە را تخلیه کرد، ساکنان آنها را از منابع معیشت محروم ساخت و در اردوگاه‌های اجباری مختلف در حاشیه شهرها اسکان داد. این رژیم به طور مستمر سیاست عربی‌سازی را در بسیاری از مناطق کردستان، به‌ویژه در کرکوک، خانقین و اطراف موصل به اجرا گذاشت، پول و زمین بە خانودهای عرب زبان اهدا میکرد و کردها را از محل زندگی خود بیرون میکرد. صدها هزار کرد فیلی از تابعیت عراقی محروم کرد و پس از مصادره همه اموالشان، تنها با یک چمدان به ایران رانده شدند. تنها در میان عشیره بارزانی، نزدیک به ده هزار مرد ناپدید شدند. در عملیات انفال، ۱۸۲ هزار نفر که بخش بزرگی از آنان زنان، کودکان و سالمندان بودند مفقود شدند و بخشی از آنان زنده‌به‌گور شدند.
هزاران نفر در یک شهر با سلاح شیمیایی خفه شدند، باضافە چندین حمله شیمیایی دیگر که علیه مناطق مختلف انجام گرفت.
از موضع سیاسی صرف‌نظر کنیم، نمی‌دانم کدام وجدان به آذر ماجدی اجازه داده است که رنج و فاجعه زندگی میلیون‌ها انسان چنین مسخرە کند. واقعا آنچه صدام با مردم کردستان عراق انجام داد، چه تفاوتی با جنایت‌های نتانیاهو دارد؟
البته سخنان آذر ماجدی بهانه‌ای شده است برای حمله‌ای بسیار لمپنی و سخیف از سوی بخشی از ناسیونالیست‌های کینه‌توز. حمله‌ای که نه تنها متوجه شخص او، بلکه متوجه کمونیسم کارگری و منصور حکمت نیز بوده است. این حملات شخصی، بیش از هر چیز، بیانگر فقر سیاسی و سطح نازل فرهنگیِ حمله‌کنندگان است و از این زاویه، آذر ماجدی به‌عنوان یک فرد شایسته دفاع و حمایت است. اما حقیقت این است که در مورد مسئله ملی و به‌ویژه مسئله کرد، آذر ماجدی چه از دور و چه از نزدیک، هیچ نسبتی با مواضع کمونیسم کارگری، برنامه «دنیای بهتر» و دیدگاه و روش برخورد منصور حکمت ندارد.
گواه این ادعا، چند متن زیر است که تنها نمونه‌هایی از مواضع کمونیستی و حتی انسان‌دوستانه منصور حکمت در قبال این مسئله به شمار می‌روند.:
“همینجا لازم است قدرى درباره مساله ملى صحبت کنم تا بتوانم آن نحوه ویژه اى که این مساله برکومه‌له و سپس بر حزب کمونیست ایران تاثیر میگذارد را توضیح بدهم. بنظر من در عصر ما مبارزه ملى فاقد هرگونه پایه واقعى در مناسبات و زیربناى اقتصادى جامعه است. عصر ما مدتهاست که عصر انقلاب کارگرى است. مدتهاست که رهائى ملى فى نفسه مبین گذار به هیچ حلقه بالاترى در تکامل مناسبات تولیدى و در بهبود اوضاع توده مردم نیست. در دوران استقلال مستعمرات این حکم صادق نیست. در این دوره مبارزه ملى یک پیش شرط بنیادى تکامل سرمایه‌دارانه جامعه است. براى دهها کشور در آفریقا و آسیا و آمریکاى مرکزى و جنوبى مبارزه ملى یک امر واقعى و تلاشى براى رفع موانع واقعى رشد سرمایه دارى بود. در دوره ما چنین نیست. اما این ابدا به معنى مادى نبودن مساله ملى و بى ربطى تاریخى آن نیست. ستم ملى شکلى از ستم است که هنوز بر بخشهاى وسیعى از مردم جهان اعمال میشود. این یک درد واقعى است که لذا همراه خود مقاومت علیه آن و مبارزه علیه آن را ببار میاورد و این مبارزه و مقاومت ذهنیت و عمل سیاسى توده هاى وسیعى از کارگران و زحمتکشان را شکل میدهد. ستم ملى ناسیونالیسم و مبارزه ناسیونالیستى را بوجود میاورد و زنده نگه میدارد. از میان رفتن زمینه هاى اقتصادى مساله ملى خود بخود نه ستم ملى را از بین میبرد و نه ناسیونالیسم را، بعنوان پاسخ بورژوازى به این مساله و بعنوان سنت سیاسى اعتراض علیه ستم ملى، از صحنه محو میکند. مساله ملى بهرحال باید با رفع ستم ملى پاسخ بگیرد، حال چه با وحدت ملت هاى مختلف با حقوق و امکانات برابر در یک چهارچوب کشورى وسیع و چه با استقلال و کسب حق حاکمیت ملت فرودست.” کمونیسم کارگرى و فعالیت حزب در کردستان، اوت ١٩٨٩، نتشارات کانون کمونیسم کارگرى اوت ١٩٩٠ خط تاکید از من است
“مردم کردستان طى یک دوره طولانى در رژیم هاى سلطنتى و اسلامى و نیز در رژیم هاى مختلف در عراق و ترکیه بطور سیستماتیک تحت فشار و سرکوب و ستم ملى قرار داشته اند. مساله کرد به یک گره گاه سیاسى مهم نه فقط در زندگى مردم کردستان، بلکه در روند اوضاع سیاسى در ایران و منطقه بطور کلى تبدیل شده است.” قطعنامه دفتر سیاسى حزب کمونیست کارگرى ایران: درباره حل مساله کرد در کردستان ایران ، نوامبر ١٩٩۴، در شماره ١۶ انترناسیونال منتشر شد.
“نظر به سابقه طولانى ستم ملى بر مردم کرد در همه کشورهاى منطقه و سرکوب خونین خواست هاى حق طلبانه و جنبش هاى اعتراضى و خودمختارى طلبانه در کردستان ایران در رژیم هاى سلطنتى و اسلامى، حزب کمونیست کارگرى بعنوان یک اصل، حق جدایى از ایران و تشکیل دولت مستقل از طریق یک پروسه انتخاب آزاد و عمومى را براى مردم کردستان به رسمیت میشناسد و هر نوع اقدام قهرآمیز و نظامى براى جلوگیرى از این انتخاب آزادانه را قویا محکوم میکند. حزب کمونیست کارگرى خواهان حل فورى مساله کرد در ایران از طریق برگزارى یک رفراندم آزاد در مناطق کردنشین غرب ایران ، زیر نظارت مراجع رسمى بین المللى است. این رفراندم باید با خروج نیروهاى نظامى دولت مرکزى و تضمین یک دوره فعالیت آزادانه کلیه احزاب سیاسى در کردستان به منظور آشنا کردن توده مردم با برنامه و سیاست و نظرشان در رفراندم، انجام شود.” (یک دنیای بهتر ١٩٩۵)
“واقعیت این است که ناسیونالیسم کرد و سلطه سازمانهاى ناسیونالیست و بعضا حتى عشیرتى، بر زندگى سیاسى مردم کردستان، محصول جبرى ستم ملى است. بنظر من در یک کشور مستقل در کردستان عراق، سازمانهایى نظیر اتحادیه میهنى و حزب دمکرات بارزانى، بسرعت منزوى میشوند و احزاب سیاسى مدرن و بخصوص احزاب و سازمانهاى چپ و کارگرى به جلوى صحنه سیاسى خواهند آمد. میداندارى طالبانى ها و بارزانى ها، محصول تبعى و فرعى و جبرى رژیم هاى مرتجع این کشورهاست.” منصور حکمت ربودن اوجالان، علل و پیامدهاى آن ، پوشه شماره ۴ – آوریل ١٩٩٩
مقایسه‌ای ساده میان آن تحلیل‌ها و موضع‌گیری‌های منصور حکمت با اظهارات و داوری‌های آذر ماجدی نشان می‌دهد که آذر، دست‌کم در مورد این مسئله مهم که زندگی و سرنوشت ده‌ها میلیون انسان را تحت تأثیر قرار داده است، به‌کلی از کمونیسم کارگری فاصله گرفته است. موضع آذر ماجدی در قبال مسئله کرد، به جای آنکه بر دیدگاه‌ها و اصول کمونیسم کارگری استوار باشد، تحت تأثیر نوع دیگری از ناسیونالیسم قرار دارد.
موضع رفیق آذر ماجدی باید موضوع نقدی جدی از سوی کمونیست‌های کارگری باشد. پاسخ دادن به حملات علیه او کاری ضروری بود. اما نه تنها سکوت در برابر این سخنان آذر، بلکه خودداری از نقد جدی و روشن و بی تعارف آنها و دفاع نکردن از سیاست درست کمونیسم کارگری در قبال مسئله کرد، در عمل به معنای واگذار کردن این مسئله به ناسیونالیسم کرد و یک اشتباه بزرگ است.
شەمال علی
٢٠٢۶/٠۶/٠۴