رضا پهلوی در جستجوی تاج، موساد در جستجوی آلترناتیو، احمدی‌نژاد در روی صحنه!✍️علی جوادی

مقالات

رضا پهلوی در جستجوی تاج، موساد در جستجوی آلترناتیو، احمدی‌نژاد در روی صحنه!
هر چه زمان می‌گذرد، روشن‌تر می‌شود آنچه سال‌ها تحت عنوان “آلترناتیو جمهوری اسلامی” به جامعه فروخته می‌شد، بیش از هر چیز یک پروژه تبلیغاتی، امنیتی و مهندسی افکار عمومی بوده است. ماجرا دیگر به یک گزارش نیویورک تایمز محدود نیست. از رسانه‌ها تا اظهارات برخی مقامات سابق امنیتی اسرائیل، روایت‌هایی بیرون آمده که نشان می‌دهد در محافل قدرت آمریکا و اسرائیل سناریوهای مختلفی برای آینده ایران روی میز بوده است. در میان این سناریوها، نام محمود احمدی‌نژاد نیز مطرح شده است. همین یک واقعیت کافی است تا کل نمایش به یک کمدی سیاسی سیاه تبدیل شود.
چهل‌ وهفت سال جمهوری اسلامی بر جامعه حکومت کرده، صدها هزار قربانی گرفته، میلیون‌ها نفر را به فقر کشانده و سرکوب را به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل کرده است. بعد همان نابغه‌های اتاق‌های فکر که یک بار خمینی را به مردم قالب کردند، دور میز می‌نشینند تا برای آینده ایران تصمیم بگیرند. برخی منتظرند؛ در رأسشان بیت سلطنت، کنارشان مجاهدین و کمی آن طرف‌تر جریانات ناسیونالیست کرد. همه چشم به دهان اتاق فکر دوخته‌اند. اما ناگهان از انتهای میز صدایی بلند می‌شود: “احمدی‌نژاد!”
اگر این صحنه را در فیلمی می‌دیدیم، می‌گفتیم نویسنده زیاده ‌روی کرده است. اما ظاهراً واقعیت از طنز هم جلوتر رفته است.
گویی تمام هنر این اتاق‌های فکر آن بوده که پس از دهه‌ها جنایت جمهوری اسلامی، نسخه دیگری از همان جمهوری اسلامی را از جیب بیرون بیاورند. البته عجیب هم نیست. نمونه‌های مشابه را در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه دیده‌ایم. قرار است مردم را از یک چاه بیرون بکشند و مستقیم در چاه بعدی بیندازند و نامش را “گذار دموکراتیک” بگذارند.
اما شاهکار اصلی جای دیگری است. پس از سال‌ها عملیات رسانه‌ای، تبلیغاتی، سایبری و امنیتی، خروجی نهایی پروژه به احمدی‌نژاد ختم می‌شود.
یعنی اگر کسی مأموریت داشت عمداً مضحک‌ترین سناریوی ممکن را طراحی کند، بعید بود به چنین کیفیتی برسد. برای خاموش کردن آتش‌سوزی بشکه بنزین آورده‌اند. برای درمان بیماری، خود بیماری را تجویز کرده‌اند.
پروژه آلترناتیو یا بازتولید جمهوری اسلامی؟ وقتی نسخه نجات، خودِ بحران است
اما این فقط پرده اول کمدی است. پرده دوم به سگ شکاری اختصاص دارد. سال‌ها شبکه‌ای از رسانه‌ها، لابی‌ها، ارتش‌های مجازی و کارخانه‌های تولید روایت مشغول ساختن یک افسانه بودند. گفتند رهبر آماده است. آلترناتیو آماده است. جهان پشت او ایستاده است. لحظه تاریخی نزدیک است.
آن‌قدر این داستان را تکرار کردند که عده‌ای واقعاً باور کردند می‌توان تاریخ یک کشور را با چند هشتگ، چند شبکه تلویزیونی و چند هزار حساب ناشناس بازنویسی کرد.
سگ شکاری را آوردند. برایش سرود ساختند، مستند ساختند، لشکر مجازی ساختند و آن‌قدر واکسش زدند که نزدیک بود خودش هم باور کند ببر بنگال است.
اما یک مشکل کوچک وجود داشت: شکار پیدا نشد. سگ شکاری دوید. هر جا بوی جنگ آمد دوید. هر جا صحبت از بمباران شد دم تکان داد. هر جا موشکی شلیک شد امیدوار شد. اما هر بار که از بالای تپه سرک کشید، نه تاجی دید، نه تختی و نه حتی یک خرگوش سیاسی.
و سرانجام وقتی به انتهای مسیر رسید، به جای تاج سلطنت، محمود احمدی‌نژاد را دید که از آن طرف دست تکان می‌دهد. اینجاست که کمدی به شاهکار تبدیل می‌شود.
تصورش را بکنید؛ سال‌ها جنگ، تحریم، عملیات اطلاعاتی، صدها جلسه و میلیون‌ها دلار هزینه. بعد مجری مراسم پشت تریبون ظاهر شود و اعلام کند: “خانم‌ها و آقایان، با افتخار به شما معرفی می‌کنیم: محمود احمدی‌نژاد!”
یعنی کل پروژه “عبور از جمهوری اسلامی” پس از سال‌ها دود و خون، دوباره به یکی از شناخته‌ شده‌ترین محصولات جمهوری اسلامی ختم شود.
تصور کنید سلطنت‌ طلبان سال‌ها در انتظار مراسم تاجگذاری ایستاده باشند، سرودها آماده، پرچم‌ها اتو شده و سگ شکاری از شدت هیجان در آستانه جدا کردن دم خود از بدن باشد؛ بعد ناگهان پرده کنار برود و احمدی‌نژاد روی صحنه ظاهر شود.
آن لحظه احتمالاً سگ شکاری برای نخستین بار متوجه می‌شد که تمام این سال‌ها نه در مسابقه شکار، بلکه در یک برنامه استندآپ کمدی شرکت داشته است.
سگ شکاری، تاج گمشده و پایان یک افسانه سیاسی
این فقط شکست یک پروژه نیست؛ فروپاشی یک افسانه سیاسی است. سال‌ها تلاش شد به جامعه القا شود که فقط دو انتخاب وجود دارد: یا جمهوری اسلامی یا سلطنت. اما امروز خود واقعیت این دوگانه را به سخره گرفته است. یک طرف جمهوری اسلامی قرار دارد و طرف دیگر پروژه‌ای که همه امیدش به جنگ، بمباران، اتاق‌های فکر خارجی و مداخله دولت‌های دیگر گره خورده بود؛ پروژه‌ای که حتی حامیان خارجی‌اش نیز ظاهراً گزینه‌های دیگری را روی میز نگه داشته‌اند. طنز تاریخ گاهی بی‌رحم است.
سال‌ها گفتند این سگ شکاری قرار است ایران را نجات دهد. اما شاید بزرگ‌ترین دستاوردش این بود که به جامعه نشان داد چگونه می‌توان با پول، رسانه، تبلیغات و مهندسی افکار عمومی یک پروژه مصنوعی را به عنوان “آلترناتیو ملی” قالب کرد.
اما جامعه واقعی سرانجام از پشت پرده بیرون می‌آید. کارگر را نمی‌توان با هشتگ آزاد کرد. زن معترض را نمی‌توان با نوستالژی سلطنت آزاد کرد. دانشجو را نمی‌توان با بمباران آزاد کرد. انقلاب را نمی‌توان از تل‌آویو وارد کرد.
آزادی نه از کاخ‌های سلطنتی می‌آید، نه از اتاق‌های عملیات موساد و نه از میزهای سیاستمداران واشنگتن. آزادی را فقط خود مردم می‌توانند به دست آورند؛ در سازماندهی، در تشکل، در اعتصاب، در مبارزه جمعی و در ساختن یک آلترناتیو سوسیالیستی در رأس جنبش سرنگونی.