نشست مشترک حزب موسوم به کمونیست کارگری ایران با پژاک نه یک “اشتباه تاکتیکی” است، نه یک لغزش مقطعی، و نه محصول فشار شرایط. این نشست فقط یکی دیگر از ایستگاههای مسیری است که رهبری این حزب سالهاست آگاهانه در آن حرکت میکند؛ مسیری که از کمونیسم کارگری فقط اسمش را باقی گذاشته و محتوایش را به سیاستی اپورتونیستی، راسترو و اپوزیسیونمحور تبدیل کرده است. بدیهی است نه پژاک جایگاهی در جامعه دارد و به آن متکی است و نه حزب حککا با این نشست به جایی خواهد رسید.
اطلاعیه مشترک شان پر است از عبارات مبهم و دیپلماتیک: “همکاری نیروهای سرنگونیطلب”، “همسرنوشتی مردم کردستان و ایران”، “تداوم رابطه و نشستهای مشابه”. اما سؤال ساده این است: آیا پژاک واقعاً نیروی سرنگونیطلب است؟ جریانی که حتی در اسناد و مواضع رسمیاش سرنگونی جمهوری اسلامی جایگاه روشنی ندارد و بخشی از رهبریاش آشکارا با سرنگونی رژیم مرزبندی کردهاند، چگونه ناگهان در اطلاعیه حزب کمونیست کارگری به “نیروی سرنگونیطلب” تبدیل میشود؟ این عملی سهوی نیست؛ این تحریف سیاسی واقعیت برای حفظ یک بلوکسازی به نام اپوزیسیون است.
در نقد جریان حککا به رهبری حمید تقوایی لازم نیست گفته شود، نقد منصور حکمت به پوپولیسم نه صرفا افشای “عوام فریبی” به معنای ژورنالیستی بلکه نقد یک خط سیاسی بود که طبقه کارگر را نه بعنوان یک طبقه مستقل با افق سیاسی مستقل، بلکه بعنوان “خلق”، “مردم” یا بخشی از یک جنبش عمومی ضد رژیم میدید. یعنی حل کردن افق سیاسی کمونیستی و کارگری در “جنبش عمومی ضد دیکتاتوری” ،یعنی به جای اینکه طبقه کارگر با پرچم و افق مستقل خودش ظاهر شود، در یک ائتلاف کلی “همه علیه رژیم” حل شود. اما مشکل این فقره نشست حتی از جنس دیگری است. جریانی که با آنها بر سر یک میز نشسته اند در برنامه سیاسی و همچنین عملکردشان آنچه روشن و صریح است مرزبندی شفاف و زمخت با سرنگونی رژیم است. وقتی از نگاه منصور حکمت سرنگونی فقط یک لحظه سیاسی بود، نه کل پروژه و پوپولیسم، کل سیاست را به “اتحاد هرچه وسیعتر علیه رژیم” تقلیل میدهد، حزب حککای حمید تقوایی در این نشست مرز پوپولیسم را هم در نوردیده است و ورژن دیگری را به دست می دهد، “همکاری و ائتلاف هرچه وسیعتر برای استحاله رژیم” یا بنا به ادبیات پژاک “دموکراتیزه کردن ایران” بخوانید جمهوری اسلامی. این سیاست که “فعلاً اختلافات را کنار بگذاریم، اول رژیم برود.” یا بنا به ادبیات جریان حمید تقوایی “اپوزسیون اپوزسیون نشوید” با این نشست اخیر با گروه پژاک تنها می تواند اینطور معنی شود “همه باهم برای استحاله” . وقتی جریانی “تز” ارتجاعی “اپوزسیون اپوزسیون نشوید” را در مغز استخوانش کاشته است طبیعی است با جریانی مثل پژاک بنشیند و پژاک را برای رفع قبح ماجرا ، پشت عبارت جعلی “نیروهای سرنگونیطلب” پنهان کند، این دقیقاً همان منطق پوپولیستی است اما اینبار نه “همه باهم علیه رژیم” بلکه برای استحاله.
اما پژاک نه یک نیروی سرنگونیطلب، بلکه نوعی جریان استحالهگرا و در عمل اصلاحطلبِ مسلح است؛ جریانی که بدون قرار دادن سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور سیاسی خود، از “دموکراتیزه کردن ایران” سخن میگوید. یعنی در واقع دموکراتیزه کردن همین جمهوری اسلامی. این چیزی نیست جز تلاش بیهوده برای “سر عقل آوردن” رژیمی که موجودیتش بر سرکوب، اعدام و کشتار بنا شده است. رژیمی که برای یک تار موی زن، البته در عمل حجاب کثیف اسلامی دود شد و به هوا رفت ، یک اعتصاب کارگری یا یک تجمع دانشجویی ماشین کشتار به خیابان میآورد. اینکه برخی در واکنش به افشاگری علیه این نشست، تمایل طرفین به نوعی از همکاری و همسویی را با “گفتگو جرم نیست” پاسخ می دهند، باید گفت بله گفتگو جرم نیست اما شارلاتانیسم و قلب حقایق جرم است. حککا می خواهد چسب درونی جریانات قومپرست و باند دسیاهی باشد، این انتخاب آزادانه و داوطلبانه شما است اما پژاک یک جریان باند سیاهی و ضد جامعه است و نمی توانید برای این جریان شناسنامه جدید صادر کنید. یک جریان کمونیستی و کارگری موظف است حقیقت سیاسی را شفاف بگوید، نه اینکه برای حفظ روابط، تضادها را ماستمالی کند، حککا سالهاست مقابل چنین وظیفه ای است.
لینک زیر در بخش کامنتها فایل پی دی اف “کتاب «برنامه و اساسنامهی پژاک- کنگره ۶” است. با خواندن برنامه پژاک هرکسی می تواند نسبت این جریان با جمهوری اسلامی را بفهمد