آیا بازار و سرمایه داری کاراترین و مقدورترین الگوی اقتصادی است؟
با منصور حکمت در مارکسیسم و جهان امروز
انترناسیونال: یک وجه عمده تعرض ضد سوسیالیستى اى که در جریان است وجه اقتصادى است. سقوط شوروى به رواج این حکم میدان داده که سرمایه دارى و بازار بهترین، کارآمدترین و مقدورترین الگوى اقتصادى اى است که جامعه بشرى در طول تاریخ به آن دست یافته است. شما بعنوان یک مارکسیست چه پاسخى به این ادعا دارید؟
منصور حکمت: دو موضوع را اینجا باید از هم تمیز داد. یکى مقایسه عملکرد مدلهاى مختلف سرمایه دارى در غرب و شرق است و دوم مقایسه سرمایه دارى (چه رقابتى و چه غیر از آن) با سوسیالیسم بعنوان یک آلترناتیو اقتصادى و اجتماعى. سوسیالیسم به معنى مورد نظر مارکسیستها تا امروز عملا جایى برپا نشده است. ما معتقد نیستیم که نظام اقتصادى در شوروى در هیچ مقطعى از دیدگاه کارگرى و مارکسیستى میتوانسته سوسیالیستى اطلاق بشود. بنابراین به مساله سرمایه دارى و سوسیالیسم بعدا میپردازم و ابتدا به نکاتى راجع به مدلهاى مختلف توسعه سرمایه دارى در غرب و شرق اشاره میکنم .
آیا سرمایه دارى متکى به بازار و رقابت “بهترین، کاراترین و ممکن ترین” الگوى اقتصادى براى جامعه است که تاکنون عملا وجود داشته است؟ براى آنکه اصولا بتوان به این سوال پاسخ داد باید ملاک تعریف شده اى براى قضاوت بهتر و بدتر بودن و کارآمد بودن و نبودن سیستم هاى اقتصادى داشت. این کلمات شدیدا سوبژکتیو و نامعین اند، زیرا بسته به اینکه مفسر چه انتظارى از الگوى اقتصادى داشته باشد ملاک تشخیص میتواند متغیر باشد. این در خود علم اقتصاد بورژوایى مدتها یک موضوع مورد بحث بوده است. رشد کمى اقتصاد، رشد تکنیکى، نحوه توزیع ثروت، پایه صنعتى، سطح اشتغال، مرغوبیت محصولات، خودکفایى و یا موقعیت محکم در بازار جهانى و غیره در خود مکاتب مختلف اقتصاد بورژوایى بعنوان ملاکهاى مختلف و حتى متناقضى براى تعریف الگوهاى تولیدى بهتر و بدتر بکار رفته اند و مکاتب اقتصادى و احزاب سیاسى بورژوایى مختلف را به جدل با هم کشیده اند. در قبال صفات “کاراترین و ممکن ترین” مدل اقتصادى میشود پرسید “کاراترین و ممکن ترین الگوى اقتصادى براى چه جامعه اى، در چه دوره اى و با چه معضلاتى؟”. این بویژه یک مساله قدیمى اقتصاد توسعه بوده است. بعنوان نمونه، مدل بازار آزاد براى سرمایه دارى و بورژوازى روسیه پس از وقوع انقلاب کارگرى اکتبر ابدا آلترناتیو ممکن و کارآمدى نبود. تاریخ بخش اعظم کشورهاى عقب افتاده تر (یا حتى کشورهایى مانند ژاپن) شاهد این واقعیت است که حتى تشکیل بازار داخلى کار و کالا در مراحل اولیه و یا شکل دادن به یک پایه صنعتى اولیه و مقدماتى، کنار زدن موانع پیشاسرمایه دارى و نظیر اینها، بدون دخالت از بالا در مکانیسم بازار ممکن نبوده است. تاریخ خود سرمایه دارى غربى پر از مقاطعى است که دولت ناگزیر به دخالت در مکانیسم بازار براى فائق آمدن به کسادى ها و بحران ها و یا بازسازى هاى تکنولوژیکى بوده است. همین امروز کلمات رقابت و بازار آزاد نمیتواند، بدون تعدیلات مهمى در این مفاهیم، براى توصیف مشخصات سرمایه دارى غربى بکار برود زیرا دولت و انحصارات غیر دولتى نقش ساختارى اساسى در جهت دادن به حرکت سرمایه و تعیین شاخصهاى اقتصادى نظیر قیمتها، ترکیب تولید، نرخ رشد، سطح اشتغال و غیره دارند .
با اینحال بنظر من وقتى مدافعین سرمایه دارى غربى ارجحیت مدل اقتصادى غرب را بر شرق اعلام میکنند، چه با ملاک مفروضات جامعه سرمایه دارى و چه از نظر شاخصهاى کمى عملکرد اقتصادى دو بلوک در یک مقیاس وسیعتر تاریخى، کاملا حق دارند. مدل اقتصادى شوروى، بعنوان یک مدل اصلاح شده سرمایه دارى، نتوانست چهارچوب مناسب تر و کارآمدترى براى انباشت سرمایه و تخفیف تناقضات درونى شیوه تولید مبتنى بر سرمایه بدست بدهد. مشخصه اصلى سرمایه دارى مدل شوروى تلاش براى دور زدن مکانیسم بازار توسط یک سیستم ادارى بوده است. چیزى که تقابل برنامه و بازار اطلاق میشد. از بین بردن مکانیسم بازار ممکن است، مشروط بر اینکه کل بنیاد اقتصادى سرمایه دارى، یعنى کالا بودن نیروى کار، برقرارى یک سیستم ارزشى بعنوان مبناى مبادله و توزیع محصولات میان بخشها و آحاد مختلف جامعه، اقتصاد مبتنى بر پول و غیره بطور کلى برچیده شود. اما حفظ این روابط و در همان حال دور زدن بازار بعنوان ظرف تعیین مادى این روابط و مقولات و مکانیسمى که آنها را به هم مرتبط میکند، بدون اخلال جدى در کارکرد سرمایه دارى ممکن نیست. این اتفاقى است که در شوروى افتاد. آنچه در شوروى رخ داد جایگزینى بازار با برنامه نبود، بلکه انتقال فونکسیونهاى بازار به نهادهاى تصمیم گیرنده ادارى بود. در نظام سرمایه دارى بازار (مستقل از حدود رقابت و انحصار) فونکسیونهاى پیچیده و متنوعى را انجام میدهد. چه چیز باید تولید شود، چقدر باید تولید شود، چه تکنیکى باید بکار برود، چقدر باید مصرف شود، چه کسى باید مصرف کند، ظرفیتهاى تولیدى، وسائل تولید و نیروى انسانى در چه ظرفیتى و در کدام بخشها باید بکار بیافتد، ارزش و قیمت کالاها از نیروى کار تا وسائل تولید و مصرف در هر مقطع چیست، کدام سیستم تولید و مدیریت باید بکار برود، کدام نیازها باید تامین شوند و کدام نیازها باید انکار شوند، اقتصاد باید در چه جهت حرکت کند، کدام وسائل تولید باید از دور خارج شود، کدام تکنیک باید کنار گذاشته شود و غیره و غیره. بدرجه اى که جامعه از نظر صنعتى و تولیدى رشد میکند و محصولات و نیازها تنوع بیشترى پیدا میکند، نقش بازار پیچیده تر و پیچیده تر میشود. دور زدن این مکانیسم و احاله تعیین این شاخص ها و نسبتها و جابجایى ها به نهادهاى ادارى، دیر یا زود سرمایه دارى را به بن بست میرساند. براى دوره اى طولانى ادعاى شوروى این بود که برخلاف غرب با پدیده هایى نظیر بحران هاى ادوارى و بیکارى روبرو نیست. اما براى سرمایه دارى این بحران ها، بیکارى ها و رکودها و رونق هاى دوره اى، مکانیسمهاى بازار براى تطبیق دادن سرمایه با تناقضات اقتصادى بنیادى ترى هستند. اینها روشهاى تطبیق سرمایه با رشد نیروهاى تولیدى در متن این نظامند، مکانیسمهایى هستند که در آن سرمایه خود را بازسازى میکند و با رشد کمى و کیفى (تکنولوژیکى) نیروهاى تولیدى کنار میاید. همه شیوه هاى تولیدى در طول تاریخ، هر قدر استثمارگرانه و طبقاتى، در تحلیل نهایى سازمانى براى گسترش حجم تولید، رشد تکنولوژى تولید، و رفع نیازهاى اقتصادى بوده اند. اگر امروز اساسا بشود چیزى درباره اقتصاد شوروى گفت اینست که این مدل، در مقطع معینى از این نظر به بن بست رسید. تجربه شوروى نشان داد که بازار خود کارآمدترین ابزار محاسبه اقتصادى و تنظیم معادلات اقتصادى در نظام سرمایه دارى است و حتى اگر تحت شرایط خاصى دور زدن مکانیسم بازار و احاله فونکسیون هاى آن به یک سیستم ابلاغ ادارى، میان برهاى اقتصادى معینى را ممکن کند، در دراز مدت رشد تکنیکى و تنوع نیازهاى تولیدى و مصرفى جامعه سرمایه دارى، این روش را به بن بست میرساند .
امروز بازار از سیستم اقتصادى شوروى انتقام میگیرد. بحران هاى نداشته، بیکارى هاى پنهان شده، قیمتهاى پائین نگاهداشته شده، صنایع سوبسید گرفته و غیره بناگاه جاى خود را به بیکارى هاى میلیونى، تورم سرسام آور و کارخانجات عاطل مانده میدهد. معلوم میشود در تمام این مدت منطق بازار نفیا حکم خود را رانده است. مدل شوروى، آنهم بدرجه زیادى بدلیل قدرت بسیج ایدئولوژیکى و سیاسى ناشى از آویزان شدن به میراث انقلاب کارگرى اکتبر، در رشد اولیه صنعت در این کشور و شکل دادن به زیرساختهاى اقتصادى کارایى داشت. بویژه مادام که رشد تولید اساسا به مصرف بیشتر نیروى انسانى و کسب ارزش اضافه مطلق مبتنى بود و این نیروى انسانى از بخش روستایى قابل تامین بود، اشکالات این سیستم برجسته نمیشد. اما فراتر از این مرحله، بویژه هنگامى که تولید ارزش اضافه نسبى از طریق بهبود تکنیک تولید اهمیت پیدا میکند، آنجا که نیازهاى جامعه اعم از مصرفى و تولیدى تنوع زیاد پیدا میکند، آنجا که مساله مرغوبیت محصولات چه در تولید و چه در مصرف مهم میشود، این سیستم ضعف اساسى خود را به نمایش میگذارد. شوروى از سهیم شدن در انقلاب تکنیکى دو دهه اخیر ناتوان ماند. مدل شوروى، ظرفیت تامین نیازهاى مصرفى و تولیدى متنوع یک اقتصاد پیشرفته صنعتى را نداشت. بنابراین از نقطه نظر سرمایه این مدل قابل استفاده نیست و مدل غربى، سرمایه دارى متکى بر نقش محورى بازار، هنوز تنها مدل کارآمد و ممکن محسوب میشود.
ممکن است گفته شود جامعه شوروى جامعه عادلانه ترى بود. تامین اجتماعى و امنیت اقتصادى بیشتر بود، شکاف طبقاتى کمتر بود و غیره. از نقطه نظر بورژواى غربى، عدالت اقتصادى لزوما شاخص بهتر بودن یک جامعه نیست. جناح چپ بورژوازى، سوسیال دموکراسى و گرایشات پیرامونى اش، اساسا براى اجتناب از شورش فقرا در مهد صنعت و مدنیت این مقوله را وارد سیستم اقتصادى خود کرده بود و همیشه به موقع با مطالعه افت و خیز منحنى نرخ سود دست از آن کشیده است. ما هم، بعنوان کمونیست و کارگر، براى عدالت اقتصادى آلترناتیو خودمان را داریم. مساله ما اولا، ایجاد نظامى است که روى این عدالت اقتصادى بنا شده باشد، این عدالت اقتصادى را دائما بازتولید کند و اساسا بر آن مبنا شکوفا بشود. چهل سال “عدالت” در استفاده از امکانات محدود آنهم به قیمت کار شاق و بعد به فقر و بیکارى مطلق کشیده شدن و در دست ارتجاع اقتصادى و سیاسى و فکرى از قفس گریخته رها شدن، مایه خوشنودى ما نمیتواند باشد. ثانیا، ما براى رشد اقتصادى، پیشرفت تکنیکى و گسترش ظرفیتهاى تولیدى و بالا رفتن سطح مصرف و رفاه و فراغت جامعه انسانى ارزش حیاتى قائلیم. تقسیم کمبودها آلترناتیو ما نیست. هر کمبودى باشد قطعا باید همه بارش را بدوش بگیرند، اما سوسیالیسم اقتصاد گسترش امکانات انسانها و اقتصاد تامین هرچه بیشتر نیازهاى مادى و معنوى آنهاست.
اما در مورد وجه دوم سوال. در قبال این ادعا که سرمایه دارى، حال مدل غربى و “پیروز” آن، بهترین و کارآمدترین نظام تاکنون موجود و مقدور براى انسان بوده است چه میشود گفت. نظام اقتصادى بسیار بهترى براى زندگى بشر در تمام طول قرن حاضر ممکن و مطرح بوده است. اگر بشر امروز در مناسبات سوسیالیستى زندگى نمیکند براى اینست که نظام کهنه با چنگ و دندان، با کشتار و شکنجه و ارعاب و تحمیق و تفرقه افکنى، از خودش دفاع میکند. این نظام بهتر تعریف شده است. میلیونها انسان براى این نظام جنگیده اند و میجنگند. این ادعا که سرمایه دارى بهترین نظم اقتصادى است، بزرگترین دروغ تاریخ بشر است. کثافت از سر و روى این نظام میبارد. در حالى که صدها میلیون انسان مسکن ندارند، بهداشت ندارند، مدرسه ندارند، خوشى ندارند و حتى بخشا غذا ندارند، وسائل تولید و تامین این نیازها عاطل و باطل افتاده است و دهها میلیون انسان که قادرند این وسائل را بکار بگیرند و این کمبودها را برطرف کنند بیکار نگاهداشته شده اند. عده اى را گماشته اند تا اگر کارگران سرخود به این وسائل چنگ بیاندازند به سینه شان شلیک کنند. پلیس در مهد تمدن غربى معدنچى اى راکه میخواهد سوخت تولید کند کتک میزند و به زندان میاندازد. کوههاى کره و گندم در انبارهاى جامعه اقتصادى اروپا میگندد و قدرى آن طرف تر مردم دارند از قحطى میمیرند. لازم نیست از فحشاء و فقر و بیخانمانى و قحطى یا از موقعیت مردم در کشورهاى عقب افتاده مثال بزنیم. در خود آمریکا ٣٠ میلیون نفر زیر سطح فقر زندگى میکنند، ١٠ میلیون کودک فاقد بیمه درمانى اند، از نیویورک تا لوس آنجلس بى مسکنى بیداد میکند. فحشاء در کل جهان یک روش امرار معاش و سازماندهى فحشاء و تولید و توزیع مواد مخدر یک روش پر افتخار مال اندوزى است. در انگلستان منت گذاشته اند و در زمستانها ایستگاههاى مترو را شب باز میگذارند تا مردم بى مسکن از سرما نمیرند. این جامعه بدون کار خانگى و فرودستى زن در صحنه اقتصادى نمیتواند روى پاى خودش بایستد. این جامعه کودکان را بکار میکشد. پیران را دور میاندازد. بدون بکشت دادن و معلول کردن و فرسوده کردن نمیتواند تولید کند. این جامعه بدون انکار انسان بودن اکثریت ساکنین کره زمین و بدون چشم بستن به نیازهاى اولیه آنها، از غذا و بهداشت و مسکن و امنیت اقتصادى تا فراغت و دانش و هنر، نمیتواند تعادل خود را حفظ کند .
مهم تر از همه، اساس این جامعه این واقعیت شرم آور است که بخش وسیعى از آن، اکثریت آن، براى زندگى کردن در جهانى که به آن چشم باز کرده اند باید توانایى بدنى و فکرى خود را به اقلیتى بفروشند. تولید مایحتاج و وسائل زندگى انسانها به سودآورى سرمایه گره خورده است. این واقعیت ریشه همه این نابرابرى ها و محرومیت هاست. کار مزدى، تقسیم جامعه به کارگر و سرمایه دار، به مزد بگیر و مزد بده و تنزل دادن کار، بعنوان یک فعالیت مولد و خلاق، به “شغل”، بعنوان روش امرار معاش، بخودى خود حکم ورشکستگى این نظام است .
بنظر من کسى که نظام اقتصادى موجود را بهترین و ممکن ترین نظم مینامد دارد به توحش خودش اعتراف میکند. واقعیت اینست که بویژه با نقد مارکس به سرمایه دارى، بشریت ضرورت و امکانپذیرى یک نظام اقتصادى و اجتماعى برتر را اعلام کرده و حتى خطوط اساسى چنین جامعه اى را ترسیم کرده است. جامعه اى متکى بر برابرى و آزادى کامل انسانها، جامعه اى مبتنى بر تلاش خلاقانه همگانى براى تامین نیازهاى بشرى، جامعه اى که در آن وسائل تولید دارایى مشترک همه مردم باشد. جامعه اى جهانى بدون طبقات، بدون تبعیض، بدون کشور و بدون دولت مدتهاست مقدور است. خود سرمایه دارى مقدمات مادى این نظام اقتصادى نوین را فراهم کرده است.
***