پروژه “عظمت را به ایران بر میگردانیم” اقتصاد قبرستان و صَنعت چوبۀ دار ✍️علی جوادی

مقالات

پروژه “عظمت را به ایران بر میگردانیم”
اقتصاد قبرستان و صَنعت چوبۀ دار
✍️علی جوادی
در روزگاری که جامعه از زخم جنگ، فقر، سرکوب و آوارگی میگذرد، گروهی از مدعیان “نجات ایران” با زبان عجیبی به صحنه آمده اند. آنان نه با برنامه آزادی و برابری و رفاه، بلکه با وعده گورستان سخن میگویند. نه از مدرسه و بیمارستان و کار و زندگی، بلکه از چوبه دار و “رسیدگی به حساب تک تک” مخالفان.
مارکس با طعنه مینویسد که هرگاه نیروهای طبقات حاکم از آینده سخن میگویند، در حقیقت گذشته استبدادی خود را با لباسی تازه به صحنه می آورند. امروز نیز همین صَحنه تکرار می شود: ارتجاعی که لباس “نجات ملی” و پرچم «مُضْحِک» “انقلاب شیر و خورشید” در دست گرفته، اما زبانش همان زبان ابلحانه قزاقخانه و دار و دیوار و زندان است.
مشاوران دربار پوشالی رضا پهلوی در تبعید وعده داده اند: “حساب تک تک را میرسیم.” دیگری با اعتماد به نفس یک گورکَنِ «حرفه ای» می افزاید: “گورستانها را با نام شما آباد می کنیم.” و مُفَسری در رسانه های آنان با غروری که تنها از تخیُلاتِ قُدرت برمی خیزد اعلام می کند که فردای سرنگونی “از روی جنازه مخالفان رد خواهیم شد.”
چه تصویر باشکوهی از “آینده ایران”! نه کارخانه ها، نه دانشگاه ها، نه خیابانهای آزاد، نه زنان رها از قید تحقیر و نابرابی. بلکه گورستانهایی که توسعه یافته اند. چوبه های داری که بازسازی شده اند. و جلادانی که برای “خدمت به عظمت ملی” صف کشیده اند.
اگر کسی هنوز تردید داشت که “عظمت ایران” در قاموس اینان چه معنایی دارد، اکنون پاسخ را از زبان خودشان شنیده است. عظمت در این فرهنگ سیاسی یعنی بازگشت همان نظم استبدادی و ارتجاعی سلطنتی: جامعه ای که در آن مردم نه شهروَنَد بلکه رعَیت اند. مخالف نه منتقد بلکه محکوم، و سیاست نه میدان آزادی بلکه میدان تصفیه حساب و اعدام.
مارکس در هجدهمِ برومِر تصویری ارائه می دهد که گویی برای همین صحنه نوشته شده است: تاریخ وقتی نتواند قهرمان بیافریند، به سراغ اشباح می رود. مردگان را از گور بیرون می آورد و بر صحنه سیاست راه «می اندازد» تا وانمود کند هنوز زنده اند. در این نمایش تازه نیز چنین است. نامها و سایه های گذشته احضار شده اند، اما آنچه بازگشته نه شکوه تاریخی بلکه همان منطق پوسیده سرکوب و نکبت است.
طنز تلخ ماجرا اینجاست: کسانی که خود را پرچمدار “آزادی” معرفی می کنند، پیش از رسیدن به قدرت فهرست گورستانها را آماده کرده اند. هنوز به جایی نرسیده اند، اما چوبه های دار را در تخیلاتشان نصب کرده اند. هنوز جامعه که نه، حتی روباتهای موساد هم یک بار به آنان رأی نداده است، اما در ذهنشان از جنازه مخالفان عبور کرده اند. به زبان ساده، اینان حتی پیش از آنکه دولتی داشته باشند، جلاد خانه شان را طراحی و در خارج راه اندازی کرده اند.
و تاریخ با لبخندی سرد یادآوری می کند که این لحن برای مردم ایران چندان هم تازه نیست. پدر همان “عظمت طلبان” زمانی بسیار صریح تر سخن می گفت: اگر کسی نظم او و حزب رستاخیز را نمی پسندد، می تواند “پاسپورت خود را بگیرد و برود.”
آن زمان مخالفان باید کشور را ترک می کردند. نسخه تازه شاگردان همان مکتب حتی این زحمت را هم حذف کرده است: ظاهرا قرار است مستقیما راهی گورستان شوند تا پروژه “آبادانی قبرها” سریع تر پیش برود.
و در اینجا طنز تاریخ کامل می شود. جریانی که مدعی بازگرداندن “عظمت ایران” است، در حقیقت تنها برنامه توسعه ای که ارائه می دهد گسترش بهشت زهرا است.
اگر اینان فردای خود را بسازند، شاید تنها شاخص رشد اقتصادی کشور تعداد قبرهای تازه باشد. شاید تنها پروژه عمرانی بزرگ، توسعه گورستانها باشد. شاید تنها نظم اجتماعی که برقرار می شود نظم صفهای اعدام باشد.
اما اینجا باید مکث کرد و خندید. نه خنده ای شاد، بلکه خنده ای که در برابر مضحکه های تاریخی سر می دهد: خنده ای که پوچی یک ادعا را «عُریان» می کند. زیرا این سناریو نه قدرتمند است، نه ترسناک، بلکه صرفا مُضِحک است. جریانی که هنوز حتی سایه ای در جامعه ندارد، برای جامعه چوبه دار نصب می کند. جریانی که حتی در تخیلات سیاسی خود نیز نمی تواند مدرسه و کارخانه بسازد، با اعتماد به نفس از آبادانی گورستان سخن می گوید.
چنین پروژه ای نه آینده، بلکه اعلام ورشکستگی سیاسی است. تاریخ بارها نشان داده است که کسانی که برنامه شان با قبر آغاز می شود، سرانجام خود در گورستان سیاست دفن می شوند. از همین رو این وعده های تاریک بیش از آنکه نشانه قدرت باشند، نشانه درماندگی اند. جریانی که آینده اش را با گورستان تعریف می کند، پیشاپیش اعتراف کرده است که از ساختن جامعه ای آزاد و انسانی ناتوان است.
آینده ای که مردم می خواهند نه “عظمت قَبرِستانی” است، و نه تاجی که بر ویرانه ها گذاشته شود. آینده ای است که در آن انسان زنده بماند، آزاد بماند و زندگی کند.
و از همین جا نتیجه روشن می شود: اینان نه وارثان آینده، بلکه بازندگان تاریخ اند. اشباحی که پیش از آنکه بر تخت بنشینند، در حاشیه تاریخ دفن شده اند