جنگ آنها، مرگ مردم
اخبار اولیه روشن است: حملات گسترده آغاز شده، مراکز نظامی و موشکی هدف قرار گرفتهاند، جمهوری اسلامی نیز پاسخ موشکی داده است. هر دو طرف از “ضربات دقیق” و “اهداف مشروع” سخن میگویند – همان واژههای تمیز و اتوکشیدهای که همیشه روی جنازههای واقعی مردم فرود میآیند. همزمان خبر کشته شدن غیرنظامیان، کودکان در میناب، از همین حالا به بیرون درز کرده است؛ پیش درآمدی آشنا برای فاجعهای که هنوز در صف ایستاده است.
اما نمایش اصلی متاسفانه تازه شروع شده است: ناگهان ماشین تبلیغاتی به حرکت درآمده و همان کلمات کهنه دوباره از انبار تاریخ بیرون کشیده شدهاند – “بشردوستانه”، “رهایی مردم”، “فرصت آزادی”.
ترامپ و نتانیاهو با چهرههای آشنا از “نجات” حرف میزنند، و در صف عقبتر، رضا پهلوی و جریانات سلطنتطلب با همان شوق همیشگی به صدای بمب گوش میسپارند، گویی آزادی قرار است با اسکورت موشک وارد تهران شود. جریانات قوم پرست نیز بیکار ننشستهاند. آنها هم بوی سهم را از میان دود جنگ استشمام کردهاند.
اما واقعیت، برخلاف این اپرای مبتذل، بیرحمتر است.
جنگ اگر ادامه یابد، نه فقط مراکز نظامی، بلکه ستون فقرات زندگی اجتماعی را در هم خواهد شکست: زیرساختها فرو میریزند، شبکههای حیاتی فلج میشوند، و جامعه به سرعت به منطقه خاکستری ناامنی، فقر و آوارگی رانده میشود. در چنین خلایی، همیشه همان نیروهای آشنا سر بلند میکنند: بقایای سرکوبگر رژیم، باندهای مسلح، گاردهای خودخوانده “نجات ملی”، قوم گرایان مسلح، و دولتهای مرتجع منطقه که هر کدام برای سهم خود چاقو تیز کردهاند.
نام این چشمانداز در ادبیات سیاسی ما روشن است: سناریوی سیاه.
در این میان، جمهوری اسلامی سوی دیگر معادله است. رژیمی که بارها نشان داده برای بقای خود حاضر است جامعه را نابود و قتل عام کند. امروز هم از فضای جنگ برای بستن نفس جامعه و تشدید سرکوب استقبال خواهد کرد. برای این نظام، همانطور که خود بارها گفته، “حفظ نظام اوجب واجبات است”.
پس باید با صدای بلند گفت: این جنگ، جنگ مردم نیست. این بمباران، مسیر آزادی نیست. این “نجات بشردوستانه”، همان دروغ خونآلود قدیمی است.
راه خروج
راه خروج از این چرخه جهنمی روشن است: توقف فوری جنگ – و پایان دادن به عمر سیاه جمهوری اسلامی به دست مردم.
مردم آزادیخواه جهان در این میان فقط نباید علیه یک سوی این معادله خونین به میدان بیایند. مردم متمدن جهان باید علیه این جنگ ارتجاعی و هر دو سوی آن به میدان بیایند و از مبارزه مردم ایران برای آزادی واقعی، برابری و رهایی انسانی حمایت کنند. سکوت در برابر این جنگ، تنها به طولانیتر شدن صف قربانیان کمک میکند.
در عین حال، در داخل جامعه، بیش از هر زمان ضرورت دارد مردم علیرغم ضربات، علیرغم تخریب و علیرغم ویرانههایی که جنگ بر جا میگذارد، علیرغم تمام مشکلات، متشکل شوند. برای حفظ خود، برای امنیت محلات، برای تامین زندگی و برای جلوگیری از فروپاشی اجتماعی باید به نیروی جمعی خود متکی شد. تجربه بارها نشان داده است که تنها جامعه متشکل میتواند هم در برابر ماشین جنگی بایستد و هم عمر سیاه حکومت اسلامی را کوتاه کند.
نه بمبهای ترامپ آزادی میآورند، نه موشکهای نتانیاهو، و نه هلهله سلطنتطلبان و قومپرستان. آزادی، تنها میتواند، از دل مبارزه آگاهانه و متشکل خود مردم خواهد آمد – نه از آسمان آتش. مرگ بر جمهوری اسلامی. زنده باد آزادی، برابری، و رفاه همگان.
و این نکته پایانی که:
تاریخ نیز ساکت نخواهد ماند. همه عاملان این جنگ، همه مشوقان و مبلغان آن – از اتاقهای فرمان تا تریبونهای توجیه – در برابر وجدان بیدار بشریت و در محکمه تاریخ در قبال رنجها و جنایاتی که بر مردم تحمیل میشود پاسخگو خواهند بود. حافظه انسانی دیرپاتر از ماشینهای جنگی است