محاکمه علی خامنه‌ای، موآخذه رضا پهلوی «از دادگاه جنایت تا دادگاه سیاست»✍️علی جوادی

مقالات

تاکیدی دوباره بر ضرورت محاکمه خامنه ای
بوی خون هنوز در هواست. نه به شکل استعاره شاعرانه، بلکه مثل باری خفه کننده که روی سینه جامعه افتاده و پایین نمیاید. خیابان ها هنوز رد گلوله را در خود نگه داشته اند، دیوارها هنوز جای دست هایی را دارند که در حال فرار به آنها چنگ زدند، سردخانه ها هنوز نام هایی را در سکوت حفظ کرده اند که دیگر هیچ وقت به خانه برنمیگردند. خانواده ها میان شوک و خشم و سوگ سرگردان اند، نه میتوانند فراموش کنند، نه میتوانند بسادگی حقیقت را فریاد بزنند.
اما در همین روزهای تیره، مردمی با دل های شکسته و قلب های خونین، در کوچه ها، بر مزارها، در خانه ها و در جمع های کوچک و بزرگ، یاد جانباختگان این قتل عام را زنده نگه داشتند. با شاخه گلی، با فریادی فروخورده، با اعتراض، با ضَجه، با شمعی لرزان، با رقص، با عکسی در دست یا حتی با سکوتی سنگین، ایستادند و گفتند این عزیزان فراموش نخواهند شد. رژیم با تهدید و احضار و محاصره گورستان ها کوشید حتی سوگواری را هم جرم کند، اما جامعه نشان داد حرمت جان عزیزانش را نمیشود با باتوم و زندان و نمایش ارعاب خاموش کرد.
این مراسم فقط سوگواری نبود. کیفرخواست بود. اعتراضی بود رساتر از هر بلندگو علیه دستگاه کشتار، علیه آمران و عاملان، علیه خامنه ای و کل ساختاری که بقایش را بر مرگ و نابودی مردم بنا کرده است. هر شمع روشن، هر نامی که بلند خوانده شد، هر عکسی که بالا رفت، اعلام کرد این خون ها بی نام و بی حساب نخواهند ماند. آنچه بر مردم گذشت نه “مدیریت بحران” بود و نه “برخورد امنیتی”، بلکه ادامه منطقی همان سیاستی بود که جمهوری اسلامی ۴۷ سال است با آن حکومت میکند، اما در ابعادی فاجعه بارتر: حکومت با ترور، ثبات با اعدام، و سیاست با تولید مرگ.
در برابر چنین جنایتی، تاکید بر محاکمه علی خامنه ای و همه سران رژیم اسلامی فریاد انتقام نیست، اعلام یک ضرورت حیاتی تاریخی است. جامعه ای که میخواهد از گذشته خونین خود عبور کند، ناگزیر است حقیقت را ثبت کند، نام ها را روشن بگوید و میان عدالت و فراموشی یکی را انتخاب کند. بدون این گسست آگاهانه، هیچ رهایی انسانی ممکن نیست.
اگر جان انسان مهم بود، با جان مردم قمار نمیکردند
اما کنار جنایت مستقیم رژیم، یک حقیقت تلخ دیگر هم ایستاده است. حقیقتی با کت و شلوار اتو کشیده، لبخند دیپلماتیک و کلماتی براق درباره “آزادی”، اما در عمل بی تفاوت به جان انسان و زندگی جامعه.
در میانه خیزش مردم، جریانی در خارج کشور خود را “رهبر” و تعیین کننده مسیر و تاکتیک خیزش معرفی کرد. رضا پهلوی از “رهبری انقلاب ملی” گفت و مردم را در کمرکش یک قتل عام و با اطلاع از آن با بی رحمی تمام به تعرض مستقیم به مراکز و نهادهای رژیم فراخواند. اما این فقط یک اظهار نظر نبود. او همزمان این پیام را هم فرستاد که “کمک در راه است”. یعنی بروید جلو، حمله کنید، درگیر شوید، ضربه آخر نزدیک است، پشت سرتان نیرویی بزرگتر ایستاده است.
این فراخوان ها دقیقا در روزهایی تکرار شدند که مردم شاهد کشتار عریان در پنجشنبه و جمعه بودند. با این حال، نسخه تازه این بود: شنبه و یکشنبه به مراکز رژیم تعرض کنید، کمک در راه است، “این آخرین نبرد است”. سیاستی که، مستقل از اینکه چه بخشی از جامعه تحت تاثیر آن قرار گرفت، عملا مردم را به مصافی نابرابر، زود رس، با ماشین کشتار و قتل عام و به میدان های مین فرستاد.
قیام مردمی اما با وعده کمک در راه است ساخته نمیشود. قیام یعنی شبکه های ریشه دار در محل کار، شوراهای محلات، اعتصابات کارگری، سازماندهی زنان و جوانان، ساز و کارهای دفاع جمعی، اعتصابات سراسری پایدار. قیام فصل آخر یک مبارزه دورانساز است، نقطه اوج تعرض به دستگاه حکومتی است. تعرض نهایی است. بدون اینها، “قیام” فقط نام شاعرانه به مسلخ رفتن و یک کشتار واقعی است.
پرسش ساده است: آن فراخوان ها بر کدام نیروی سازمان یافته تکیه داشتند؟ نه شوراهای سراسری وجود داشت و شکل گرفته بود، نه اعتصابات عمومی سازمان داده شده بود، و نه ساختارهای هماهنگ کننده پایدار بوجود آمده بود. این را همه میدیدند. با این حال، سیاستی تبلیغ شد که گویا این خلاء را میتوان با وعده حمله نظامی ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل پر کرد. اینجا جان انسان ها جایگزین سازمان یافتگی شد. سیاست به قمارخانه تبدیل شد و ژتون های روی میز، جوانان بی سلاح بودند.
وقتی مردم “تلفات جنگی” نامیده میشوند
نقطه عریان این نگاه ضد انسانی و بیمارگونه جایی بود که کشته شدگان اعتراضات از جانب رضا پهلوی بی شرمانه “تلفات جنگی” نامیده شدند. این لغزش زبانی نبود، اعتراف سیاسی بود. تلفات جنگی یعنی جنگی در کار است. جنگ یعنی محاسبه و پذیرش آگاهانه هزینه انسانی.
اما چه جنگی؟ یک طرف سپاه و ارتش و بسیج و زندان و سلاح کشتار. طرف دیگر جوانان بی سلاح و مردم خشمگین اما بی سازمان. در چنین جنگی، کسی که مردم را به خط مقدم میفرستد نمیتواند بعدا شانه بالا بیندازد.
و اینجا بحث فقط امروز نیست. تاریخ خود جمهوری اسلامی پر از همین منطق بوده است. در عملیات کربلای ۴، در جنگ ارتجاعی ایران و عراق، محسن رضایی هزاران نفر را به دل آتشی فرستاد که نیروی عراق از قبل از آن باخبر بود. نتیجه، قتل عام نیروهایی بود که بی پوشش و بی شانس پیروزی فوری به میدان نبرد در حقیقت به میدان مرگ رانده شدند. سالها بعد، همان عملیات به عنوان نمونه ای از تصمیمات فاجعه بار نظامی شناخته شد.
یا همان صحنه های تلخی که نوجوانان دسته دسته با «کلید بهشت به گردن»، به سوی میدان های مین فرستاده شدند. جان انسان، آزادی انسان، رهایی انسان نه هدف، بلکه ابزار شد. آن زمان نامش “ایثار” بود، امروز نامش “تلفات جنگی” است. اما ماهیت یکی است: انسان به عدد تبدیل میشود.
چرا رضا پهلوی باید مواخذه شود؟
مسئول جنایت و قتل عام توده مردم مستقیما جمهوری اسلامی است و آمرین و عاملین آن باید در دادگاه های علنی محاکمه شود. اما این حقیقت، مسئولیت سیاسی کسانی را که آگاهانه مردم بی دفاع را به رویارویی مستقیم فراخواندند پاک نمیکند.
تاریخ پر است از فرماندهانی که نیروهای خود را با علم به نابرابری مهلک به میدان مرگ فرستادند و بعدها در پیشگاه جامعه مورد مواخذه قرار گرفتند. مسئولیت سیاسی یعنی پاسخگویی برای جهت دهی به عمل انسان های واقعی، عملی که به مرگ انسان ها منتهی شده است.
مساله مسلما نقش اجرایی در قتل عام و سرکوب نیست. مساله این است که با ادعای رهبری و زبان فرماندهی، خود را در جایگاهی نشاند که با مسئولیت سیاسی همراه است. کسی که شلیک نمیکند اما مردم را به سوی میدان مرگ هل میدهد، از زیر بار مسئولیت و موآخذه نمیتواند در برود.
سیاستی که مردم را جایگزین سازمان میکند، سیاست رهایی نیست. انفجار لحظه ای بدون زیرساخت اجتماعی راه میان بُر به آزادی نیست، راه کوتاه به کشتار است. کسی که این مسیر را با وعده کمک در راه است تزئین میکند، نه منجی، که فروشنده مرگ است.
عبور از پهلوی پرستی ضرورت پیشروی مبارزه
و جامعه نمیتواند و نباید در این ایستگاه توقف کند. مردم پیش از این هم از پروژه های بن بست و ایستگاه های این چنینی عبور کرده اند. از رفسنجانی، از خاتمی، میر حسین موسوی، و از روحانی. امروز نیز جامعه در برابر پروژه ای ایستاده که رهایی را نه در سازمان یافتگی مردم، بلکه در مداخله از بالا و ماشین جنگی اسرائیل و آمریکا جستجو میکند. نتیجه چنین مسیری نه آزادی، که فروپاشی اجتماعی و کشتار بیشتر و تضعیف اعتراضات مردم و بقای بیشتر رژیم آدمکشان اسلامی است.
عبور از این پروژه شرط زنده ماندن یک انقلاب اجتماعی است. هیچ منجی موروثی قرار نیست جای سازمان یافتگی مردم را بگیرد. تاجی که بر موج خون تصور میشود، پیشاپیش لکه دار و خونین است.
جامعه حافظه دارد. مواخذه سیاسی یعنی ثبت این تجربه در حافظه جمعی: اینکه بازی با قیام، وقتی سپری برای مردم وجود ندارد، بازی با جان انسان هاست. معنای سیاسی این موآخذه یعنی طرد و افشای بی امان چنین فرد و پروژه ای.
انقلاب برای زندگی است، نه برای مصرف شدن زندگی. آزادی از دل مردم، از خیزش و قیام و انقلاب مردم میجوشد، نه از آسمان موشک و عملیات پنهان. این حکم اخلاقی و سیاسی جامعه ای زخم خورده است که میخواهد زنده بماند و سرنوشتش را با دستان خودش بنویسد.
مرگ بر رژیم تروریست های اسلامی
مرگ بر خامنه ای
نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم