بار دیگر خطر جنگ بر سر جامعه قرار گرفته است. جنگی که میتواند ابعاد گسترده تری از جنگ ۱۲ روزه داشته باشد. سناریوی جنگی که امروز با لبخند دیپلماتیک در واشنگتن طراحی میشود، با محاسبه نظامی در تل آویو بسته بندی میشود و با هلهله اپوزیسیون سلطنت طلب تبلیغ میشود، نامش نجات نیست. نام دقیقش انتقال بحران از روی میز سیاستمداران به روی سینه مردم است. آنان که هرگز زیر آوار نمیخوابند، مشتاقانه از بمباران سخن میگویند.
به این پروژه نامی شاعرانه داده اند: “دخالت بشر دوستانه”. گویی موشکها با گل پرتاب میشوند و بمب ها پیش از انفجار عذرخواهی میکنند. اما هیچ بمبی انسان دوست نیست. فلز داغ وجدان ندارد. اتاق فرمان ضربان قلب مادری را که جسد فرزندش را در آغوش گرفته ثبت نمیکند. پشت این واژه های اتو کشیده، همان منطق کهنه خوابیده است: مرگ توده های مردم به مثابه “هزینه جانبی” پیشرفت نقشه های قدرت.
باید روشن گفت، بی پرده و بی تعارف: خون این جنگ بر گردن دو نیروی تروریست است. هم رژیم اسلامی که سالها جامعه را خفه کرده و اکنون آماده است مردم را سپر انسانی بقای خود کند، رژیمی که جنگ برایش مائده ای آسمانی است و هم قدرتهایی که از آسمان آتش میفرستند و نامش را حمایت میگذارند. دعوای آنان بر سر آزادی مردم، بر سر رهایی و خلاصی مردم نیست. بر سر سهم، نفوذ، توازن قوا و نمایش قدرت است. مردم در این میان نه بازیگرند، نه حتی تماشاگر. فقط زمین بازی اند.
جنگ علیرغم ضرباتی که به مراکز نظامی ضربه میزند، همزمان شریانهای زندگی اجتماعی را قطع میکند. انسانهای بسیار، آب، برق، نان، بیمارستان، زندگی روزمره، همه زیر چکمه جنگ خرد میشوند. جامعه ای که برای زنده ماندن تقلا میکند، چگونه میتواند برای آزادی سازمان یابد؟ جنگ، بر خلاف تبلیغات ضد انسانی سلطنت پرستان، مبارزه مردم را تقویت نمیکند؛ آن را خفه میکند، پراکنده میکند، به عقب میراند.
در فضای جنگی، دیکتاتوری نفس تازه میکند. هر اعتراض کارگری میشود “همراهی با دشمن”. هر فریاد آزادیخواهی میشود “خیانت در زمان جنگ”. زندانها پرتر، اعدامها سریعتر، و سرکوب عریان تر میشود. رژیمی که در برابر خیزش اجتماعی به زانو درآمده بود، زیر پرچم “دفاع ملی” فرصت طلایی برای بقا پیدا میکند. جنگ شاید ناجی اش نباشد، اما بی شک مهلت دوباره ای برای کشتار به او میدهد.
ویرانی جنگی فقط دولت را تقویت نمیکند، «هَیولاهای» تازه هم می آفریند. در خلأ فروپاشی، باندهای مسلح، شبکه های مافیایی، نیروهای نیابتی ارتجاع منطقه، پروژه های دست نشانده و اقتدارگرایی های نوظهور سر بر می آورند. جامعه ای که تار و پودش گسسته، به جای آزادی، اسیر هرج و مرج مسلحانه میشود. این مسیر رهایی نیست. مسیر فروپاشی اجتماعی و تکه تکه شدن زندگی مردم است.
آنان که امروز از پشت میکروفن های شیک برای حمله نظامی کف میزنند، نمیتوانند دستهایشان را بشویند. هر کودکی که زیر آوار بماند، هر کارگری که در انفجار کشته شود، هر مادری که سیاهپوش شود، نتیجه مستقیم سیاستی است که تبلیغش میکنند. قدرتی که بر نوک موشک سوار شود، بر دوش مردم نمی ایستد، از روی پیکر تکه تکه شده شان عبور میکند.
ما این نمایش خونین را با هر دو بازیگرش رد میکنیم. هم رژیمی که جامعه را گروگان گرفته و هم ماشین جنگی ای که با زبان انسان دوستی مرگ را مدیریت میکند. این جنگ، جنگ مردم برای آزادی نیست. جدال دو نیروی ارتجاعی است که هر دو زندگی انسان را ابزار میبینند.
رهایی از آسمان آتشین نمی آید. از زمین میروید. از اعتصاب کارگر، از اعتراض زن، از شورش جوان، از همبستگی مردمی که میخواهند خود سرنوشتشان را تعیین کنند. جنگ این روند را میشکند، میترساند، پراکنده میکند و به عقب هل میدهد.
ما اجازه نمیدهیم نام “انسان” را بر پروژه ای بگذارند که محصولش میتواند گورهای دسته جمعی تازه باشد. ما اجازه نمیدهیم مبارزه مردم برای آزادی زیر آوار بمب دفن شود.
در برابر این سناریوی مرگبار، مردم آزادیخواه باید قد علم کنند و با صدایی روشن بگویند: جنگ راه ما نیست. راه ما سازمانیابی از پایین، همبستگی طبقاتی و گسترش مبارزه اجتماعی است، نه دخالت نظامی و نه قمار بر سر ویرانه های جامعه.