قتل عام وسیع و حمام خونی که رژیم تروریست اسلامی در ایران راه انداخت، مستقل از اینکه کدام سیاستها «جاده صاف کن» آن بودند، روی یک ارزیابی سیاسی نادرست عمده نیروهای سیاسی از توان سرکوب جمهوری اسلامی و “عدم امکان تکرار دهه شصت” نور انداخت که ضروری است نقد و اصلاح شود.
صورت مسئله اینبود که عموماً نیروهای سیاسی از نحلههای مختلف و از جمله کمونیستها و سوسیالیستها تا شخصیت های سیاسی و ناظران در مورد ادعای “خدای دهه شصت” که بصورت تهدید توسط خامنه ای و سران رژیم طرح میشد، عموماً اینگونه جواب میگرفت که زمانه از هر لحاظ عوض شده است؛ نه رژیم و نه مردم و نه شرایط و تناسب قوای سیاسی و فاکتورهای دیگر، قابل قیاس با دهه شصت نیست و سرکوب “کارکرد سابق را ندارد”.
ما جزو جریاناتی بودیم که ضمن اشاره به نکات فوق، «بَدواً» تاکید داشتیم که “این رژیم از روز اول با جنایت سر کار آمد و با جنایت سرپا ماند و تا روز آخر دست به جنایت میزند و در مقابل سرنگونی و انقلاب مقاومت خواهد کرد”. با اینحال تاکید میکردیم که ماشین سرکوب کارکرد سابق را از دست داده است و رژیم نه اینکه نخواهد بلکه نمیتواند مانند دهه شصت دوره ای از خاموشی و سکوت گورستانی به جامعه تحمیل کنند.
سیاست سرکوب و کشتار کورِ دیماه «هزار و چهارصد و چهار« نشان داد که دستگاه سرکوب رژیم اسلامی، ظرفیت تَوَحُش و جنایتش همان است و حتی بسیار “مدرنیزه”تر و پیچیده تر شده است. عملکرد رژیم در مواجهه با معترضان و مخالفان سیاسی، چه در سرکوب اعتراضات و اعتصابات و چه در ترور و آدم رُبائی و صحنه سازی و قتلهای فجیع، نشان داد که این نوع ارزیابی درست نیست و نباید این موضوع را دستکم گرفت. امری که در تعیین تاکتیک و سبک کار و ادامه کاری نیروهای سیاسی جدی در جامعه اختناق زده بسیار تعیین کننده است.
شاید تنها بتوان این واقعیت را تاکید کرد که کمتر شدن فاصله اعتراضات و برآمدهای تودهای، برخلاف دوره دهه شصت که یکدوره نسبتاً طولانی اختناق سنگینی با پیامدهای مختلف و چند وجهی ایجاد کرد، نتوانسته در یک دهه گذشته چنین کارکردی داشته باشد. اما در همین حد دیدگاه مورد اشاره صحیح است و نه بیشتر و همین نیز تابعی از میزان اعتراض و دامنه آن بوده است. وقتی رژیم با حرکتی وسیع روبرو شد و خطر سرنگونی را حس کرد، با همان ظرفیت قدیمی و خشن تر ظاهر شد. و صد البته از توجیهات لازم در پس تبلیغات و سخنان نسنجیده و غیر مسئولانه و خطرناک عناصر مختلفی از لیندسی گراهام و ترامپ تا ماشین جعل خبر موساد و دولت اسرائیل و بلندگوهای «قلم به مُزد» سلطنت طلبان بهره جست. بعبارتی توجیه سرکوب و مقابله با “عوامل خارجی” و “دشمن” را بسادگی فراهم کرد.
با اینحال، هیچکدام از اینها نباید از درس گرفتن از این ارزیابی اشتباه و نادقیق از توان سرکوب رژیم و ظرفیت توحش آن در تعیین سیاست و تاکتیک در جدالهای پیشرو سایه بیاندازد. نقد و تصحیح این ارزیابی وظیفه هر نیروی سیاسی جدی و پیشاپیش نیروهای انقلابی است.
و بالاخره داشتن یک ارزیابی واقعی از تناسب قوا و مُخاطرات مبارزه جاری، مثل تیغ دولبه است؛ اولین نتیجه این سرکوب وسیع برای نیروهای راست اینست که “مردم خودشان نمیتوانند با دست خالی کاری بکنند و باید آمریکا و اسرائیل کمک بکنند”، برای اینها مردم و اعتراضشان وسیله معامله و سوخت تبلیغاتی “تهاجم نظامی بَشردوستانه” است. برای کمونیست ها و نیروهای مسئول که بدرست بر درهم شکستن ماشین قهر ضد انقلابی رژیم تاکید دارند، داشتن یک ارزیابی روشن خروجیاش ایجاد آمادگی لازم، اشکال مختلف سازماندهی، ایجاد سیستمهای دفاع از خود، ادامه کاری، طرح سیاست مسئولانه و مُمانعت از آوانتوریسم سیاسی و نظامی است.
رژیمهائی مانند جمهوری اسلامی بمثابه دولت هار حافظ سرمایه تنها با قدرتی آلترناتیو که قادر به از هم پاشاندن ماشین سرکوب شود باید سرنگون شود. اَشکال و الزامات این روند را سیر مبارزه و نیازهای آن به ما دیکته میکند و تنها جواب دادن به این الزامات است که افق پیشروی و پیروزی را باز میکند.