کردستان سوریه در تله قدرت‌های بزرگ چرا اتکا به آمریکا خطاست و چرا عقب‌نشینی در برابر دولت تازه‌تأسیس سوریه خطرناک‌تر است؟✍️محمدآسنگران

مقالات

کردستان سوریه در تله قدرت‌های بزرگ
چرا اتکا به آمریکا خطاست و چرا عقب‌نشینی در برابر دولت تازه‌تأسیس سوریه خطرناک‌تر است؟
قبل از هر چیز باید حملات وحشیانه اسلام‌گرایان حاکم بر دمشق علیه نیروها و مردم کردستان سوریه را بدون هیچ اما و اگری محکوم کرد. باید از مردم کردستان سوریه به هر شکل ممکن دفاع کرد و در صورت امکان به جنگ رفت و اجازه نداد مردم قربانی این داعشیان تازه‌حاکم بر دمشق شوند.
با این حال باید دید این شرایط جدید نتیجه کدام سیاست است و اگر این سیاست ادامه پیدا کند، به کجا ختم می‌شود.
آنچه امروز در کردستان سوریه و شمال‌شرق کشور می‌گذرد نه حادثه است و نه اتفاقی غیرقابل‌پیش‌بینی. اتفاقاً نتیجه طبیعی سیاستی است که از روز اول معلوم بود به اینجا ختم می‌شود.
سیاستی که از ابتدا با پیروی از پ.ک.ک و با بندوبست با دولت بشار اسد آغاز شد، و عملا خود را در کمپ ضد غرب قرار داد، اما در ادامه ناچاراً دست به دامن آمریکا گردید. بنابراین حزب حاکم در کردستان سوریه، یعنی پ.ی.د. روی تضمین‌های آمریکا حساب باز کرد. بازیگری که سابقه‌اش پر است از رها کردن متحدانش در لحظه‌های حساس.
از سال ۲۰۱۲ به بعد، با عقب‌نشینی دولت مرکزی سوریه از مناطق کردنشین، پ.ی.د. عملاً اداره امنیتی و اداری بخش بزرگی از شمال‌شرق سوریه را به دست گرفت.
تشکیل ساختارهای خودگردان، نیروهای نظامی منسجم (YPG و بعدها SDF) و کنترل منابع حیاتی مثل نفت و زمین‌های کشاورزی، قدرت واقعی ایجاد کرد. اما این قدرت یک نقص مرگبار داشت:
پشتوانه حقوقی-بین‌المللی نداشت.
این منطقه نه به رسمیت شناخته شد و نه پروژه سیاسی آن به یک توافق الزام‌آور منطقه‌ای یا جهانی وصل شد. همه‌چیز روی “موازنه موقت” بنا شد. موازنه‌ای که با تغییر اولویت آمریکا فرو ریخت.
آمریکا شریک تاکتیکی، نه ضامن سیاسی
باید با خودمان صادق باشیم.
آمریکا هرگز متحد استراتژیک کردهای سوریه نبوده است. صرفاً از آن‌ها به‌عنوان ابزار میدانی برای مدیریت تهدید داعش استفاده کرد.
وقتی تهدید اصلی از نظر واشنگتن فروکش کرد و دولت مستقر در دمشق وارد معامله شد، اولویت آمریکا تغییر کرد.
اکنون اولویت آمریکا و متحدانش مهار جمهوری اسلامی و نیروهای متحد آن است. در این زمینه احمد الشرع، یا همان جولانیِ القاعده‌ای، حاضر به همکاری صددرصدی با آمریکا و اسرائیل است. اما نیروهای کردستان سوریه و پ.ک.ک و پژاک تاکنون حاضر به این کار نشده‌اند.
آمریکا نیز با آرام‌سازی و گرم کردن رابطه با ترکیه، تلاش برای ثبات سوریه تحت یک دولت مرکزیِ قابل معامله را آغاز کرد.
در این معادله، “اداره خودگردان کردستان سوریه” که بخش زیادی از چپ با توهم اداره شورایی، کمون پاریس یا نوعی سوسیالیسم از آن یاد می‌کردند، عملاً نه خط قرمز بود و نه حتی اولویت درجه دوم آمریکا. برعکس، آمریکا آن‌ها را به وجه‌المعامله با ترکیه و دمشق تبدیل کرد.
نیروهای حاکم بر کردستان سوریه با اتکای بیش از حد به آمریکا، یعنی سپردن سرنوشت سیاسی کردستان سوریه به بازیگری که هزینه وفاداری‌اش صفر است، عملاً خود را در تله‌ای انداخته‌اند که بیرون آمدن از آن مستلزم تغییر بنیادی در رویکرد و سیاست آن‌هاست.
عقب‌نشینی عملی آمریکا از سیاست حمایت از نیروهای مسلح حاکم در کردستان سوریه، چراغ سبز ضمنی به دمشق برای حمله و تصرف این منطقه بود.
سکوت معنادار آمریکا در برابر فشار ترکیه علیه نیروهای حاکم بر کردستان سوریه از همان روزی آشکار شد که عفرین را به ترکیه و نیروهای تروریست متحدش سپردند.
دمشق جدید: دولتی که آمده تا تمرکز قدرت را بازسازی کند
دولت تازه‌تأسیس دمشق به رهبری احمد الشرع، با هر نام و پیشینه‌ای که داشته باشد، یک مأموریت روشن دارد: بازسازی حاکمیت متمرکز.
این دولت یعنی تحمل نکردن منطقه‌ای خودگردان و مسلح در کردستان سوریه.
ساختار نظامی موازی را تهدید می‌داند و از فشار ترکیه و چراغ زرد آمریکا برای پیشروی استفاده می‌کند.
تحویل تدریجی دو محله کردنشین شیخ مقصود و اشرفیه در حلب، و بعدها تحویل رقه و حسکه و مناطق دارای نفت و گاز و زندانهای محل نگهداری داعشیها و…، نشانه “تفاهم برابر یا توافق” دو طرف نبود. نشانه دیکته کردن سیاست و فشار مرحله‌بندی‌شده‌ای بود که قدم‌به‌قدم به سمت تصرف این منطقه تحت عنوان کانتون‌های روژآوا پیش می‌رود.
هر عقب‌نشینی بدون تضمین سیاسی مکتوب و تأیید مراجع بین‌المللی، صرفاً دمشق را مطمئن‌تر می‌کرد که می‌تواند گام بعدی را هم بردارد.
و هر گام تازه ای که برداشته شد دیکته کردن یک عقب نشینی تازه به مظلوم عبدی فرمانده نیروهای مسلح کردستان سوریه بود.
قبایل عرب و واقعیت تلخ موازنه محلی
هم‌پیمانی قبایل عرب با کردها همیشه مشروط بوده، نه استراتژیک.
وقتی توازن قوا تغییر می‌کند و دولت مرکزی در حال بازگشت است، این قبایل به‌طور طبیعی به سمت قدرت مسلط متمایل می‌شوند.
این را نباید با “خیانت” توضیح داد؛ این منطق بقاست.
اما نتیجه روشن است: اتکای صرف به اتحادهای محلی بدون پشتوانه سیاسی کلان، شکننده است.
ادامه سیاست انتظار و امید به آمریکا و… شکست قطعی و بی اما و اگر است. همین بی افقی بود که اوجلان را به تسلیم در مقابل اردوغان واداشت.
اکنون چه نباید کرد؟
دو خطای مرگبار در کمین است:
اول: شرط‌بندی دوباره روی آمریکا
انتظار دخالت قاطع، تضمین امنیتی یا بازگشت حمایت گسترده، توهم است. آمریکا تصمیمش را گرفته و آن تصمیم به نفع خودگردانی در کردستان نیست.
دوم: کوتاه آمدن بی‌قیدوشرط در برابر دمشق، خطایی کشنده است.
ادغام بدون ضمانت،
بدون تضمین حقوق زبانی و اداری،
بدون سهم واقعی در قدرت،
بدون ساختار امنیتی محلی در قانون و تضمین مراجع بین‌المللی،
یعنی حذف تدریجی، نه توافق و مصالحه.
جمع‌بندی
کردستان سوریه امروز در موقعیتی ایستاده که نه می‌تواند به آمریکا تکیه کند و نه حق دارد بدون چانه‌زنی و بدون تضمین قابل باور به دمشق تن بدهد.
راه باقی‌مانده سخت است، پرهزینه است، اما تنها راه است: مذاکره از موضع قدرت باقی‌مانده، نه ضعف و توافق تحمیلی و دیکته‌شده.
مطالبه تضمین مکتوب و بین‌المللی، نه وعده شفاهی،
کاهش وابستگی به آمریکا،
و حفظ حداقل انسجام داخلی، پیش از آن‌که همه‌چیز از بیرون دیکته شود.
سیاست تعلیق و انتظارِ حوادث بعدی تمام شده است.
یا پروژه سیاسی کردستان سوریه به رسمیت شناخته می‌شود و به یک واقعیت قانونی تبدیل می‌گردد،
یا در سکوت و عقب‌نشینی مرحله‌به‌مرحله حل می‌شود.
تاریخ منطقه با تعارف جلو نرفته، این یکی هم نمی‌رود.
این دوره، شرایط و فاز جدیدی در خاورمیانه است. آمریکا میخواهد برای تضعیف و تسلیم جمهوری اسلامی جایگاه نیروها و دولتهای منطقه را باز تعریف کند، اتحادها و جدایی‌های تازه‌ای وارد صحنه سیاست می‌شوند.
چیزی که آمریکا از نیروهای مسلح کردستان سوریه خواست و آن‌ها نپذیرفتند، مقابله با حشد الشعبی بود و همین موضوع سرعت تحولات در کردستان سوریه را چند برابر کرد