جنگ، هدیه ارتجاع سلطنتی به ارتجاع اسلامی! ✍️علی جوادی

مقالات

فراخوان جنگ: زبان ارتجاع و قیچی ‌کردن مبارزه مردم
آنچه امروز به نام فراخوان برای حمله نظامی و دخالت خارجی، از دهان رضا پهلوی و جمعی از چهره‌های ورشکسته سیاسی چون شیرین عبادی، عبدالله مهتدی و فواد پاشایی و … بیرون می‌آید، نه صدای مردم است و نه حتی اشتباه سیاسی ساده. این زبان ارتجاع است، زبان درماندگی، زبان کسانی است که می‌خواهند آن را به میدان آتش بسپارند. این فراخوان‌ها، علیرغم تبلیغات عوامفریبانه گویندگانشان، کارکردی واحد دارند: قیچی‌کردن مبارزه مردم و تحویل آن به ماشین جنگی قدرت‌های خارجی.
بمباران، تروریسم هوایی و حملات نظامی امریکا و اسرائیل نه راه نجات‌اند و نه ابزار آزادی، این‌ها شکل مدرن همان چماق‌ و میلیتاریسم جنگی اند. نتیجه روشن است: کشتار نظامیان و غیرنظامیان، میلیتاریزه ‌شدن فضا، خاموش ‌شدن اعتراض اجتماعی و بازشدن دست جمهوری اسلامی برای سرکوبی خونین‌تر. این سیاست دقیقا همان چیزی است که رژیم اسلامی آرزویش را دارد. جنگ، هدیه ارتجاع سلطنتی و حواریونش به ارتجاع اسلامی است.
پهلوی، رسانه‌های غربی و افسانه آلترناتیو
حتی رسانه‌های غربی، که هیچ نسبتی با سوسیالیسم یا رادیکالیسم ندارند، پرده این توهم را کنار زده‌اند. نشریه تایم صریح می‌گوید برجسته ‌سازی رضا پهلوی بهترین ابزار تبلیغاتی در دست جمهوری اسلامی است تا معترضان را “عوامل بیگانه” بنامد و سرکوب را مشروع جلوه دهد. هر عکس در واشنگتن، هر لبخند با مقامات اسرائیلی و هر فراخوان به مداخله خارجی، نه رژیم را تضعیف، بلکه روایت آن را تقویت می‌کند. این حکم نه از زبان خیابان، بلکه از دهان خود دستگاه های فکری غرب صادر شده است. اما سلطنت‌ طلبان، مست قدرت پوشالی رسانه‌ای، این تنها ترجیح شان است. حاضرند هر بخشی از مردم کشته و نابود شوند تا این جریانات به قدرت دست پیدا کنند.
وال‌استریت ژورنال نیز، با صراحتی حتی عریان‌تر، یادآوری می‌کند که مساله پهلوی نه آینده، بلکه گذشته‌ای است که بوی تعفن استبداد می‌دهد. پدر رضا پهلوی نه نماد ثبات، بلکه نماد سرکوب، خفقان و وابستگی بود، دولتی که با پلیس سیاسی و زندان و سرنیزه حکومت کرد و با اولین لرزش اجتماعی فرو ریخت. می افزاید: محبوبیت مقطعی نام پهلوی، نه نشانه عشق مردم به تاج و تخت، بلکه فریاد نفرت از جمهوری اسلامی است. رضا پهلوی آلترناتیو نیست، پژواکی است از خشم بی ‌پناه جامعه. پروژه او ادامه همان منطق قدیمی است: حفظ نظم از بالا، با همان بوروکراسی، همان ارتش، همان دستگاه سرکوب، فقط با کراوات به جای عمامه. استبداد، این بار با فیلتر اینستاگرام.
سناریوهای محتمل پس از ضربه: از جنگ داخلی تا سردار منجی و سازشکاران درون رژیم
اما یک پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا حمله نظامی قرار است جمهوری اسلامی را سرنگون کند؟ پاسخ روشن است: نه! نه چنین استراتژی‌اش در دستور آمریکا در شرایط کنونی است، نه ابزارش، نه شرایط جهانی‌اش. آنچه واقع ‌بینانه‌تر است، سناریوی فشار برای سازش و به عبارت قدیمی تر، تغییر رفتار رژیم، است. یا با خامنه‌ای، یا بدون او. شواهد جدید نشان می‌دهد که حتی حذف خود خامنه‌ای نیز می‌تواند در دستور کار باشد. نه برای پایان رژیم، بلکه برای باز کردن راه برای جناح‌هایی از درون حاکمیت که آماده معامله‌اند. نسخه‌ای آشنا: فشار، تهدید، ضربه محدود، و سپس چانه‌ زنی و امتیاز گیری. ونزوئلا، این بار در مقیاسی خونین‌تر. حمله نه برای سرنگونی، بلکه برای باز آرایی قدرت. حمله احتمالی برای هموار کردن راه به قدرت رسیدن جناح پروغربی و اهل سازش در حاکمیت.
اما این بازی با آتش است. خامنه‌ای صرفا یک فرد نیست. او میخ زنگ ‌زده‌ای است که این نظام پوسیده را سرپا نگه داشته است. حذف او نخ تسبیح قدرت را پاره میکند و رژیم را به ورطه فروپاشی کنترل ‌نشده میکشاند، و این سناریویی نیست که ترامپ و آمریکا و کشورهای منطقه خواستار آنند. نتیجه نیز مسلما آزادی نیست. سناریوی محتمل، جنگ داخلی، درگیری جناح‌های مسلح، حکومت نظامی سپاه و انفجار خشونت افسار گسیخته است. جامعه به میدان مین تبدیل می‌شود و مردم میان بلوک‌های قدرت له می‌شوند. این یک سناریوی تماما سیاه است، ضد زندگی، ضد جامعه، ضد آینده.
یکی دیگر از این سناریوهای محتمل، عروج یک چهره نظامی سپاهی است. الگویی آشنا در تاریخ معاصر. ضیاء الحق در پاکستان و السیسی در مصر، نمونه‌های کلاسیک‌اند: “نجات نظم” با یونیفرم، تعلیق سیاست، حکومت اضطراری، سرکوب گسترده، و وعده ثبات. در ایران نیز چنین سناریویی محتمل است: یک سردار “منجی”، برآمده از دل سپاه، با اتکا به وضعیت جنگی و فضای امنیتی، قدرت را قبضه کند. این نه گذار است و نه تغییر. انسداد کامل سیاست برای دوره ای است. نه آزادی می‌آورد، نه برابری، نه رفاه؛ فقط سکوت مسلحانه و فرمان.
در کنار این سناریو، سناریوی دیگری نیز روی میز است: برکشیدن چهره‌هایی از جنس روحانی – ظریف، یعنی جناحی از درون خود رژیم که زبان معامله را بلد است و می‌کوشد با آمریکا و اسرائیل به سازش برسد. سازشی برای حفظ کلیت نظام با چهره‌ای نرم ‌تر، دیپلماتیک‌ تر و قابل‌عرضه ‌تر به جهان. اما این مسیر نیز ساده و هموار نیست. پس از حذف احتمالی خامنه‌ای جناح‌ها، باندها و مراکز قدرت، به ‌سادگی زیر پرچم یک رهبری واحد جمع نخواهند شد. رقابت، شکاف، درگیری پنهان و حتی علنی میان سپاه، نهادهای امنیتی، بوروکراسی مذهبی و تکنوکرات‌های پرو غربی، می‌تواند کشور را به دوره‌ای از بی‌ثباتی مزمن بکشاند. در چنین وضعیتی، دولت‌های موقت، شکننده و کوتاه‌ عمر شکل می‌گیرند، دولت‌هایی که برای بقا ناچار به سرکوب بیشتر و امتیازدهی خارجی‌اند و باز هم مردم را از آزادی، برابری و رفاه محروم می‌کنند.
و اینجا باید بی ‌پروا گفت: هیچ نقطه سازشی میان مردم و هیچ شکلی از جمهوری اسلامی وجود ندارد. نه با خامنه‌ای، نه بی‌خامنه‌ای. نه با روحانی – ظریف، و نه با فلان سردار “منجی”. مردم ایران خواهان سرنگونی‌اند، نه معامله، نه ترمیم، نه بازسازی استبداد. و این نکته که فراخوان‌های جنگ‌ طلبانه، حتی اگر با زبان حقوق بشر آراسته شوند، علیه مردم‌اند. این‌ها سیاست‌های مرگ‌اند، نه رهایی.
آینده‌ای که میتوان ساخت: علیه جنگ، علیه سلطنت، برای رهایی اجتماعی
اما این آینده سیاه تقدیر محتوم نیست. تاریخ هنوز نوشته نشده است. میتوان و باید برای نجات نفس زندگی، برای جلوگیری از تبدیل جامعه به میدان تاخت ‌و تاز فالانژیست‌ها، قوم ‌پرستان و ارتش‌های بی ‌پرچم و نیابتی، دست به کاری سرنوشت ‌ساز زد. و این راه، نه از آسمان می‌آید و نه از بمب ‌افکن و نه از تغییر ترکیب راس حاکمیت اسلامی.
کلید در دست طبقه کارگر، در دست سوسیالیسم جامعه و آزادیخواهی است. زمانی که طبقه کارگر با تشکل‌های مستقل خود، با شوراهای کارگری در محیط کار، و توده مردم با شوراهای محلات در متن زندگی و با اعتصابات گسترده به میدان بیایند. زمانی که جامعه با پرچم خلع ید از اسلام سیاسی و سرمایه، با پرچم آزادی، برابری و رفاه همگانی سازمان یابد، آنگاه میتوان تاریخ را از صحنه گرادنی ارتجاع پس گرفت.
و این آینده فقط با عبور آگاهانه از پروژه راست، از سلطنت ‌طلبی، از جنگ‌ طلبی و از همه اشکال استبداد بازتولید شده ممکن است. آینده انسانی جامعه ایران نه هدیه قدرت‌های خارجی است و نه محصول کودتا. این آینده را فقط مردم، با انتخاب یک آلترناتیو چپ، سوسیالیستی و عمیقا آزادیخواهانه، می‌توانند بسازند. وتاریخ اگر قرار است دوباره نوشته شود، این بار باید علیه سلطنت، علیه حاکمیت اسلامی، و به نفع انسان و فقط انسان نوشته شود.
و خبری در آخرین لحظه: عقب‌ نشینی اربابان، رسوایی پروژه جنگ
اکنون حتی همان قطب‌هایی که این جماعت به آنها دخیل بسته بودند، یکی ‌یکی عقب می‌نشینند. خبرها روشن است: اسرائیل، دولت‌های عربی منطقه و حتی خود ترامپ، دست‌ کم در این مقطع، حمله نظامی را از دستور کار خارج می‌کنند. نه از سر انسانیت، بلکه از ترس پیامدهای مهارنشدنی. از انفجار منطقه، از فروپاشی کنترل‌ ناپذیر، از هزینه‌ای که دیگر برایشان قابل مدیریت نیست. و اینجاست که پوچی و رسوایی کامل این جریان عیان می‌شود: کسانی که سرمایه سیاسی ‌شان را روی بمباران بسته بودند، حالا دست خالی مانده‌اند. پروژه ‌شان با عقب ‌نشینی اربابانشان دود میشود و به هوا میرود. این‌ها باید بی‌هیچ ابهامی طرد شوند. نه فقط به‌عنوان نیروهایی مرتجع و عقبگرا، بلکه به‌ مثابه جریانی خطرناک که آماده اند جامعه را قربانی قمار سیاسی خود کند.
اما تاریخ با این‌ جریانات شوخی ندارد: جریانی که آزادی را به تعویق می‌اندازد و مرگ را پیشنهاد می‌کند، جایش نه در صف مردم، که در حاشیه شرم‌آور سیاست و تاریخ است.
۱۶ ژانویه ۲۰۲۶