اسلحه و انقلاب ✍️ سمکو نوری

مقالات

اینکه انقلاب محصول اسلحه نیست و بلعکس این اسلحه است که محصول انقلاب است شکی در آن نیست. اسلحه بدون وجود زمینه های عینی و درک ضرورت آن از جانب نیروی انقلابی که در میدان است و بدون سازمان‌یافتگی و رهبری سیاسی روشن صرفا یک ماجراجویی توخالی است که فاجعه آفرین خواهد بود. در انتخاب فاکتور اسلحه راه میانبری وجود ندارد، این انتخاب یا درست است یا فاجعه بار. اما شاید سوال مهم در این لحظه که خیزشهای انقلابی در ایران در جریان است این باشد که اسلحه در انقلاب یا خیزشهای توده ای چگونه انتخاب میشود. دست بردن به اسلحه از جانب خیزشهای توده ای برای سرنگونی انتخابی، آرمانی، احساسی نیست بلکه اسلحه هم در سیر رو به رشد خیزشهای توده ای و در پیوند با ورود جنبش به فاز قدرت به یک نیاز و خواسته تبدیل میشود. اسلحه نه بعنوان میانبر، قهر نه بعنوان جانشین بلکه خود از دل خیزشها و انقلاب باید بیرون بیاید و در دستور کار انقلاب و در خدمت انقلاب قرار گیرد. در لحظه ای که خیزش توده ای به‌واسطهٔ نهادهای سازمان‌یافته و رهبری سیاسی برای سرنگونی در میدان است و در عمل با نیروی سرکوب درگیر است، خیزش توده ای برای سرنگونی خواسته قهر و اسلحه را از طریق نهادهای سازمان‌یافته‌ی خود به صدر خواسته ها سوق می دهد، پیشروی و حفظ دستاوردهای خیزش برای سرنگونی نه با “قهرمان بازی” بلکه با اسلحه و از این راه ممکن می شود. فراخوان تسلیح جایگزین سازماندهی نیست بلکه خود نیز بدون سازماندهی، ترسیم استراتژی و تاکتیکهای مشخص مسیر فاجعه را نشان خواهد داد.
سیل خیزشهای انقلابی در ایران دوباره به راه افتاده است، انقلاب در مسیر خود با دست اندازها از هر طرف مواجه شده است. علاوه بر رژیم اسلامی فی الحال در قدرت، کودتا، رژیم چنج، استحاله، ساخت و پاخت غرب و خصوصا آمریکا با بخشی از رژیم اسلامی و برای جلوگیری از سرنگونی رژیم و دست به دست شدن قدرت بدون انقلاب، حمایت از دستجات فاشیستی-ناسیونالیستی سلطنت طلب و فاشیستهای فدرالیست از جمله آن موانع هستند که در شرایط خلأ قدرت و یا ورود فاکتور اسلحه بدون سازمان‌یافتگی طبقاتی می‌توانند به ضد خود تبدیل شود.
سازمان یا اسلحه
اسلحه در سیر روبه رشد مبارزات و در مسیر سازماندهی به صدر نیاز مبارزات خواهد نشست. اما اسلحه اگر از سازمان نتیجه نشود، به ابزاری برای ارتجاع تبدیل خواهد شد. اسلحه میانبر سازماندهی پاسخی به کمبودها در روند رو به رشد خیزش توده ای برای سرنگونی نیست. همانطور که پیروزی خیزشهای توده ای برای سرنگونی و انقلاب اجتماعی بدون سازمان ممکن نیست، مسئله اسلحه بدون سازمان نیز به ماجراجویی و قهرمان بازی کور تبدیل میشود. سازمان قبل از اسلحه یعنی کمیته‌های کارخانه ها و محلات ، شوراها، شبکه‌های واقعی مجامع عمومی، گسترش و تدوام اعتراض و خیزشها، بی طرف و خنثی سازی نیروهای سرکوب، اعتصاب کارگری سراسری و نه جنگ مستقیم اما بدون ‌نقشه و بدون افق سیاسی روشن. در نتیجه جنبش توده ای سراسری و پایدار که در ادامه و هر لحظه بخشهای خاموش جامعه را وارد میدان می کند، یعنی قدرت بازتولید خود را دارد در کنار فاکتور مهم فلج کردن اقتصاد یعنی اعتصابات سراسری کارگری بخشی از پیش شرطها هستند. جنبش کنونی برای سرنگونی رژیم سراسری است، پایدار است، اما فعلا قدرت بازتولید خود را ندارد و ما شاهد اعتصابات سراسری کارگری که دارای یک سر سیاسی سازمانده باشد نیستیم. در لحظه کنونی وارد شدن فاکتور اسلحه تنها سرعت سرکوب را بالا می برد. با بازتولید شدن خیزش کنونی برای سرنگونی در کنار اعتصابات سراسری کارگری در بخشهای مهم صنعتی که به شبکه های واقعی مجامع عمومی یا جنبش مجامع عمومی متکی است، پاسخ به این سوال که چه “کسی” قدرت را میگیرد؟ کدام بخش جامعه اسلحه میخواهد؟ واقع بینانه است. آنچه که در ادبیات مارکسیستی بعنوان “تسلیح توده ای” شناخته میشود، نه عمومیت بدون تمایز طبقاتی مسلح کردن بلکه تسلیح توده ای طبقه کارگر است. هدف از استفاده از کلمه “توده” در این ادبیات به مثابه یک واژه خنثی بدون تمایز تمایز طبقاتی نیست بلکه منظور توده های طبقه کارگر است. در نتیجه فراخوان به تسلیح توده ای که در مسیر گسترش خیزش انقلابی، وارد شدن اعتصابات فلج کننده اقتصادی طبقه کارگر از طریق سازماندهی و رهبری سیاسی می تواند در خدمت سرنگونی و انقلاب قرار بگیرد. در این راستا طبقه ای که میخواهد حکومت کند مسلح میشود نه همه. جامعه سوژه قدرت سیاسی نیست بلکه این طبقه است که سوژه قدرت است.

فاز بعدی خیزش برای سرنگونی و تمام کردن کار رژیم
منشاء خیزشها در ایران از هربخش جامعه که باشد، نفس وجود فقر و فلاکت و استثمار شدید نظام طبقاتی سرمایه داری اسلامی مانند سیاه چاله آن را در خود می بلعد و جامعه به درست وجود این نظام را عامل آن می دانند. مدام شنیده میشود که تداوم همین خیزشها منجر به چه و چه میشود. اما به نظر سوال اصلی این است چه کسی می تواند خیزش برای سرنگونی را وارد فاز جدید کند. ملزومات، موانع و کمبودهای آن کدامها هستند. در این راستا گلوگاه عبور جنبش از فاز اعتراضی به فاز قدرت، اعتصاب سراسری کارگری است، نه به‌عنوان شعار، بلکه به‌عنوان یک برنامه عملی و سازمان‌دهی. اعتصابات سراسری کارگری بستر مادی شکل دهی به نهادهای تصمیم گیری را فراهم کرده و طبقه کارگر را به عنوان سوژه قدرت سیاسی نه حامی خیابان برجسته می کند که خود پاسخ سوال گرهی آلترناتیو نیز است. مسئله قهر و اسلحه تازه بعد از چنین شرایطی است که به عنوان فاکتور دفاع از خود یعنی دفاع از طبقه کارگر موضوعیت پیدا می کند. لحظه کنونی لحظه اعتصابات سراسری کارگری در بخشهای مهم اقتصادی است. شروع اعتصابات سراسری کارگری مداوم و در همبستگی باهم و ظاهر شدن کارگر به عنوان رهبر جامعه به دلیل وجود زمینه های واقعی در خیزش توده ای فی الحال موجود برای سرنگونی به سرعت توازن را به نفع جامعه عوض می کند و قدرت ارتجاعی سرمایه داری حاکم را با چالش واقعی مواجه کرده و یک قدرت دوگانه ایجاد خواهد کرد. ایجاد قدرت دوگانه قابل احساس در جامعه اعتماد به نفس خیزش توده ای برای سرنگونی را صدچندان کرده و ضربه مهلکی بر پیکر رژیم خواهد زد. طبقه کارگر ایران می توانند و باید منتظر خیزشهای خیابانی نباشند و در این قامت ظاهر شوند. هر بخش از طبقه کارگر چه در نفت یا گاز و پتروشیمی باشد یا بخشهای دیگر می توانند در هماهنگی و همکاری باهم یا جداگانه طبقه کارگر ایران را به اعتصابات سراسری فراخوانده و خیزش توده ای فی الحال موجود را از این گلوگاه عبور دهند. در غیر این صورت سیاست فرسایشی کردن جنگ و گریز خیابانی جنبش را خسته کرده و به خانه باز میگرداند. اسلحه و استفاده از قهر انقلابی یک ضرورت و یکی از ملزومات پیشروی است زمانیکه پیش شرطهای آن فراهم شود و نیاز آن از درون به درست تشخیص داده شود. پیش به سوی اعتصابات فلج کننده سراسری کارگری.