حذف شعارهای سَلبی، خدمت به بقای رژیم تروریستِ اسلامی است✍️ علی جوادی

مقالات

حذف شعارهای سَلبی، خدمت به بقای رژیم تروریستِ اسلامی است
«چرا جنگ با شعارهای ضد رژیم، جنگ با خود اعتراض است؟»
آنچه امروز در خیابان و همزمان در استودیو، اتاق صداگذاری، کانال تلگرام و اتاق فکر جریان راست سلطنت پرست میگذرد، نه یک خطای پراکنده است و نه یک بدفهمی گذرا. با یک عملیات چندلایه از زوایای مختلف برای خنثی سازی اعتراض اجتماعی رادیکال طرفیم. عملیاتی که یک سر آن دستگاه اطلاعاتی رژیم اسلامی ایستاده و سر دیگرش جریانی سلطنت پرست که سالهاست رویای بازگشت را نه از دل جامعه، که از دل فروپاشی، جنگ و آشوب تغذیه میکند. امروز یک نقطه ثقل این عملیات حمله به شعارهای سلبی است. همان جایی که سیاست واقعی شروع میشود: نفی قدرت موجود، نفی ماشین سرکوب، نفی ستونهای نظم حاکم.
«صداگذاری و جعل جامعه: بُریدن اِعتراض از دَندان سَلب»!
وقتی روی ویدیوهای اعتراضی سلطنت طلبان و دستگاه موساد و … صدا می گذارند، وقتی فریادهایی شنیده میشود که نه با فضا میخواند، نه با ریتم حرکت جمعی، نه با تجربه زیسته خیابان، با خطای فنی روبرو نیستیم. این جعل جامعه است. صدا گذاری یعنی اعتراف عریان به این واقعیت که “ما جامعه نداریم، پس صدایش را میسازیم”. همان منطق که جمهوری اسلامی سالها با آمارسازی، بسیج اجاره ای و راهپیمائیهای حکومتی به کار میگرفت، امروز با پرچمی دیگر و همان تحقیر نسبت به شعور اجتماعی مردم بپاخاسته بازتولید میشود. اینجا مسئله فقط یک صدا نیست، مسئله مصادره اعتراض از مسیر حذف نفی است: بریدن اعتراض از دندان سلب.
“ایجاب بدون سلب”: تئوری سازی برای ابقای مناسبات موجود
اما جالبترین بخش ماجرا فقط این نیست که در خیابان شعار جعلی تزریق میشود. مساله اصلی آنجاست که این سیاست را تئوریزه میکنند و لباس “عقلانیت سیاسی” تنش میکنند. تئوریسینهای راست سلطنت پرست با وقاحتی آشکار اعلام میکنند که باید از شعارهای سلبی عبور کرد: “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر جمهوری اسلامی”، “مرگ بر حکومت اسلامی” را کنار گذاشت و به فاز ایجابی رفت. عجب؟! ترجمه سیاسی این ادعا ساده است: اعتراض علیه رژیم اسلامی را متوقف کنید. و این یک تعرض سیاسی علیه مضمون اعتراض رادیکال است. شعارهای سلبی یعنی نفی نظم موجود، نفی قدرت حاکم، نفی ماشین سرکوب. بدون این نفی، هر ایجاب چیزی جز بازتولید سلطه نیست.
حذف شعارهای سلبی برای رژیم اسلامی ارزش مصرف دارد. چون سلب، مستقیما به قلب قدرت میزند. “مرگ بر جمهوری اسلامی” یعنی نفی کل دستگاه، نه چانه زنی بر سر چهره ها. “رگ بر حکومت اسلامی” یعنی نفی ستون ایدئولوژیک و حقوقی سرکوب، نه گلایه از مدیریت بد. “مرگ بر دیکتاتور” یعنی نشانه گرفتن فرماندهی سیاسی خشونت. اینها شعارهایی اند که رژیم را بی دفاع میکنند، چون مشروعیتش را هدف میگیرند، چون به مردم حق میدهند کل نظم را نفی کنند. رژیم سالها کوشید همین سلب را با گلوله، ساچمه، زندان، شکنجه و اعدام از جامعه بگیرد و موفق نشد. حالا همان هدف را از مسیر دیگری دنبال میکند: با مهندسی شعار، با تزریق نمادهای ارتجاعی، با کمک اوباش و پروژه های رسانه ای، و با تئوری پردازی جریان راست سلطنت طلب برای “کنار گذاشتن سلب”.
اصرار بر “جاوید شاه” دقیقا از همین جا می آید. چون این شعار نه نفی رژیم اسلامی است و نه تهدیدی برای ساختار قدرت. نه حکومت را میترساند و نه دستگاه سرکوب را. حتی از زاویه رژیم، این شعار یک مزیت دارد: اعتراض را از هدف اصلی اش منحرف میکند، صفوف اعتراض را دچار اصطکاک میکند، و منجر به پراکنده شدن اعتراضات میشود. “جاوید شاه” اعتراضی را که علیه نظم موجود شکل گرفته، از نفی به ستایش یک نظم کهنه و ارتجاعی و استبدادی میبرد. یعنی خلع سلاح اعتراض رادیکال از درون. همان کاری که گلوله و زندان نتوانست انجام دهد، این بار با مهندسی شعار دنبال میشود: بی دندان کردن خشم اجتماعی.
به همین دلیل است که اینجا باید فریب “سلب و اثبات” را افشا کرد. آنها میگویند “سلب را کنار بگذارید تا ایجاب بسازید”. اما حقیقت وارونه است: اثباتی که سلب نداشته باشد، چیزی جز ابقای وضع حاضر نیست. اگر نگویی مرگ بر حکومت اسلامی، هر “فردایی” که وعده بدهی، در چهارچوب همین حکومت و مناسبات ضد انسانی حاکم معنا میشود. اگر ستمگر و استثمار را نفی نکنی، هر آینده ای که ترسیم کنی فقط ادامه همین ستم و استثمار با چهره ای دیگر است. این یک اصل سیاسی است:
اثبات، به خودی خود نفی را در بر ندارد. اما سلب، ضرورتا حامل اثبات است!
وقتی جامعه میگوید “مرگ بر این حکومت ضد زن”، صرفا فریاد خشم سر نمیدهد، همزمان حق زندگی آزاد زن را اثبات میکند؛ وقتی میگوید “مرگ بر حکومت ضد کارگر”، مطالبه زندگی شایسته، امنیت شغلی و برابری را به زبان می‌آورد؛ وقتی فریاد میزند “مرگ بر حکومت فقر و فلاکت”، حق نان، مسکن، درمان، رفاه و کرامت انسانی را اعلام میکند. و وقتی میگوید “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر”، نفی هر قدرت مافوق جامعه و اثبات حق انسان برای حاکمیت بر سرنوشت خود را فریاد میزند. اینها شعارهای احساسی نیستند، تشخیص اند: تشخیص حکومتی که ضد زن است چون کنترل بدن و زندگی زن ستون بقای آن است، ضد کارگر است چون فقر، قرارداد موقت، دستمزد زیر خط بقا و سرکوب تشکل را قانون کرده، و حکومت فقر و فلاکت است چون فلاکت را نه پیامدی ناخواسته، که ابزار اداره جامعه کرده است. این سلب، از نفی چهره ها عبور میکند و مستقیما به ساختار میزند، و دقیقا به همین دلیل است که حذف آن برای رژیم ارزش مصرف حیاتی دارد: چون سلب ساختاری یعنی سقوط ساختاری، یعنی جایی که دیگر نه جابه جایی مهره ها، نه بزک اصلاح، و نه نمادهای جعلی قادر به نجات نظم موجود نیستند.
اما اگر کسی بگوید “جاوید شاه”، چه چیزی را نفی کرده است؟ هیچ. نه ستم نفی شده، نه استبداد، نه سرکوب، نه فقر، نه تبعیض و نه دیکتاتوری. این “ایجاب” چون سلبی در خود ندارد، دقیقا به همین دلیل ارتجاعی است: نه راه رهایی، بلکه راه بازسازی و ابقاء سیستم استبدادی گذشته. حذف سلب یعنی بریدن اعتراض از ریشه های اجتماعی اش و تبدیل کردنش به یک نمایش نمادین بی خطر.
حذف شعارهای سلبی ساختاری: خط قرمز مشترک رژیم اسلامی و سلطنت طلبان
و اینجاست که پیوند نانوشته اما واقعی پروژه ها روشن میشود: رژیم اسلامی و راست سلطنت پرست از دو سو به یک هدف میزنند. رژیم میخواهد سلب را بکشد چون سلب یعنی سقوط. سلطنت طلب میخواهد سلب را کنار بزند چون میداند این سلب، امکان بازگشت تاج را نابود میکند. جامعه ای که میگوید “مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر”، راه را بر نوستالژی میبندد. جامعه ای که میگوید “نه سلطنت، نه رهبری: آزادی، برابری”، هر دو قطب ارتجاع را همزمان نفی میکند و اجازه نمیدهد خیابان به ملک شخصی هیچ “منجی” تبدیل شود.
نتیجتا معنای واقعی “کنار گذاشتن شعارهای سلبی” کاملا روشن است: خلع سلاح اعتراض. بریدن تیغ نفی از دست جامعه. تبدیل جنبش به تماشاگر نمادها. و این دقیقاً همان خدمتی است که رژیم اسلامی میخواهد: اعتراض بی دندان، خشم بی جهت، خیابان بی خطر. رژیم دیروز با ساچمه چشم میزد تا جامعه را از دیدن محروم کند؛ امروز با مهندسی شعار میکوشد همان جامعه را از گفتن محروم کند: از گفتن “مرگ بر رژیم اسلامی.”
و پاسخ جامعه دقیقا همین جاست: بازپس گیری خیابان از جعل و تحمیل. جامعه نه بیانیه صادر کرد و نه وارد مناظره های استودیویی شد. پاسخ را در خیابان داد، جایی که صدا دوبله نمیشود و معنا از بالا تحمیل نمیشود. “نه سلطنت، نه رهبری: آزادی، برابری” فقط یک شعار نیست؛ اعلام استقلال و تقاب جنبش توده ای مردم از هر دو شکل سلطه است: ولی فقیه و سلطنت، رهبر مادام العمر و پادشاه موروثی، منجی وارداتی و ارباب داخلی. آزادی و برابری در اینجا وعده فردا نیست، معیار امروز است.
سلب نقطه ضعف اعتراض نیست. نقطه قدرت آن است. هر کس امروز علیه شعارهای سلبی میجنگد، آگاهانه یا ناآگاهانه، علیه خود اعتراض ایستاده است؛ چه عمامه بر سر داشته باشد، چه تاج در جیب. تا وقتی این نفی زنده و نیروی اصلی است، هیچ صدای دوبله ای، هیچ پروژه گذار جعلی و هیچ تاج پوسیده ای شانسی برای بازگشت ندارد. و آن نیرویی که شعارهای سلبی ضد رژیم اسلامی را به کناری میزند، عملا خود را از صفوف اپوزیسیون رژیم خارج کرده است!