اعتراض برای زندگی، «نه» به فقر، «نه» به رژیم اسلامی، «نه» به سلطنت! ✍️علی جوادی

مقالات

وقتی اعتراض اجتماعی شد!
این موج حرکت اعتراضی از بازار و بر سر جهش قیمت دلار آغاز شد، اما در بازار نماند. و درست همین‌ جا معنای واقعی آن روشن می‌شود. خروج اعتراض از محدوده بسته داد و ستد، نرخ ارز و نگرانی میزان سود، و کشیده ‌شدن آن به خیابان‌ها، کوچه‌ها و محلات، صرفا یک جابجایی مکانی نبود. دگرگونی ماهیت نیروی معترض هم بود. اعتراض از منطق سود جدا شد و به اعتراض علیه زندگی خفه ‌شده، نا امن و فلاکت ‌زده گره خورد.
در خیابان، کمتر کسی از قیمت دلار حرف می‌زند. فقر، بیکاری، بی‌ آیندگی، نا امنی و تحقیر، همزمان به صحنه آمدند. و درست به همین دلیل، نقد گرانی و فقر فلاکت اقتصادی و نقد کلیت رژیم از همان ابتدا در هم تنیده شدند. این دو عرصه نبرد اجتماعی دو مسیر جداگانه نبودند. یک مسیر واحد بودند. جامعه نشان داد که فقر را بدون استبداد نمی‌بیند و استبداد را بدون فقر قابل دوام نمی‌داند. این پیوند تصادفی نیست. «طَبَقاتی» و «رادیکال» است.
«شعارها: بیان وحدت میدان مبارزه»
شعارهای این حرکت، این وحدت را بی‌واسطه بیان کردند. “فقر، فساد، گرونی، می‌ریم تا سرنگونی” فقط اعتراض به گرانی نیست. اعلام این حقیقت است که فقر، محصول نظم سیاسی‌ ـ ‌اقتصادی سرمایه داری حاکم است. به همین دلیل این شعار بی‌ درنگ کنار “مرگ بر جمهوری اسلامی” و “مرگ بر دیکتاتور” قرار می‌گیرد.
در اینجا سیاست از دل معیشت بیرون می‌آید. جامعه‌ای که به خیابان آمده، هم نان می‌خواهد، هم آزادی، هم برابری. نه رژیم استبدادی می‌خواهد، نه فقر، نه نابرابری. این سه خواست از هم جداشدنی نیستند، زیرا تجربه زیسته مردم آنها را به هم گره زده است. شعار “نه رهبری، نه سلطنت – آزادی و برابری”. در همین معنا نه اقتصادی صرف است و نه سیاسی صرف. بیان یک خواست اجتماعی و طبقاتی واحد است. جامعه می‌گوید مسئله‌اش جابجایی مدیران “نالایق” نیست. مسئله‌اش کلیت نظم سیاسی ‌ـ ‌اقتصادی حاکم است که هم فقر تولید می‌کند و هم سرکوب و هم نابرابری.
«خیابان، محیط کار، محلات: مسیر طبیعی گسترش اعتراض»
وقتی اعتراض به خیابان و محله رسید، ترکیب اجتماعی آن دگرگون شد و همزمان افق گسترش آن روشن گردید. خیابان نقطه توقف نیست. گذرگاه است. جامعه‌ای که در خیابان فریاد می‌زند، همان جامعه‌ای است که در کارخانه، کارگاه، محلات و حاشیه شهرها زیر فشار استثمار و بی‌حقوقی زندگی می‌کند.
از همین رو، گسترش اعتراض به محلات و محیط‌های کار نه یک امکان دور، بلکه ادامه منطقی همین حرکت اعتراضی است. اعتراض کارگران با شعارهای روشن “نه به فقر و فلاکت”، “نه به استبداد”، “نه به حکومت اسلامی”، همراه با نفی استثمار، لغو قراردادهای موقت و رد حقوقهای زیر خط فقر، دقیقا همان نظمی را نشانه می‌گیرد که خیابان نشانه رفته است: نظمی که زندگی را قربانی سود سرمایه و قدرت سیاسی سرمایه کرده است. اینجاست که جنبه «طَبَقاتی» اعتراض عریان و انکارناپذیر می‌شود.
همزمان، محله به میدان تثبیت اعتراض بدل می‌شود. محله جایی است که فقر هر روز تجربه می‌شود، نه در جدول و آمار. وقتی اعتراض در محله ریشه می‌دواند، از رویداد گذرا به وضعیت اجتماعی تبدیل می‌شود. تلاش برای کنترل اوضاع در محلات نه فقط نمایش قدرت، بلکه همبستگی، مراقبت جمعی، شکستن انزوای افراد در برابر دستگاه سرکوب و شکل ‌دادن به قدرت آلترناتیو از پایین است. همان منطقی که در شعار “نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم” بیان می‌شود، در محله صورت «عَینی» می‌گیرد. برای رژیم، پیوند خیابان، محیط کار و محله با شعارهای محوری “مرگ بر جمهوری اسلامی” و “نه رهبری، نه سلطنت – آزادی و برابری”. یک کابوس واقعی است. زیرا در این پیوند، اعتراض نه قابل محاصره است، نه بسادگی قابل سرکوب و تکه ‌تکه ‌کردن، و نه قابل مصادره.
«دستگاه سرکوب: تهدید، تمنا، و قدرت فرسوده»
واکنش رژیم، طبق الگوی آشنای خود، بر دو پایه همزمان بنا شد: سرکوب و تمسخرآمیزتر از آن، ژست گفتگو و عقب نشینی. از یک سو تهدیدهای بزرگ، هشدارهای قضایی و امنیتی، و پرونده سازی با عنوان نخ نمای “اخلال در نظام اقتصادی”. و از سوی دیگر همان جمله فرسوده و رسوا: “صدای اعتراض شما را شنیدیم” و وعده گفتگوی نمایشی با “نمایندگان بازار” و “سخنگویان اعتراض”. این دوگانه بیش از هر چیز نشان دستپاچگی و تناقض در حاکمیت است.
وقتی هر اعتراض معیشتی بلافاصله امنیتی می شود، رژیم خود اعتراف می کند که اقتصادش بدون سرکوب قابل اداره نیست. و وقتی همزمان ناچار می شود از “شنیدن صدا” و “گفتگو” سخن بگوید، یعنی می داند که سرکوب عریان دیگر به تنهایی کارساز نیست. این ترکیب تهدید و تمنا، زبان قدرت مطمئن نیست. زبان نظامی است که می کوشد با یک دست بزند و با دست دیگر عذرخواهی کند.
در عمل اما، این دستگاه پرادعا نتوانست کار چندانی از پیش ببرد. هم تهدید کرد و هم عقب نشست. هم «عَربَده» کشید و هم وعده شنیدن داد. اما واقعیت خیابان راه خود را رفت. همین که اعتراض توانست از بازار بیرون بیاید، در خیابان گسترش یابد و به محله سرریز کند، خود سند فرسایش دستگاه سرکوب است. رژیمی که واقعا مسلط باشد، نه ناچار به این نوسان مضحک می شود و نه چنین عصبی و بی قرار واکنش نشان می دهد.
سلطنت‌طلبی: وصله ناجور بر پیکر اعتراض اجتماعی
در دل این اعتراض واحد و اجتماعی، شعارهای سلطنت‌طلبانه ـ چه از دهان عوامل دستگاه امنیتی و چه از سوی دستجات اجاره‌ای ـ همچون صدایی ناهماهنگ، بی‌ریشه و وصله‌ای ناجور بر پیکر اعتراض جامعه ظاهر می‌شوند. این شعارها می‌کوشند مبارزه علیه فقر، نابرابری و استبداد را به دعوای شکلی حکومت تقلیل دهند: تاج یا عمامه. می‌خواهند پیوند طبقاتی اعتراض را قطع کنند و آن را به تعویض نماد قدرت تغییر دهند و مذبوحانه بر موج اعتراضات سوار شوند.
اما جامعه جلوتر رفته است. شعار “نه شاه می‌خوایم، نه رهبر”. دقیقا از همین تجربه مشترک می‌آید. مردم دریافته‌اند که قدرت اسلامی و قدرت موروثی سلطنتی، هر دو بر شانه‌های فقر و نابرابری ایستاده‌اند. نفی یکی بدون نفی دیگری، بازتولید همان نظم طبقاتی و سیستم آقا بالا سری است. از همین رو، سلطنت‌طلبی در این میدان نه یک آلترناتیو، بلکه مانع رهایی و آزادی مردم است. شعاری مخرب، ضد آزادیخواهانه و علیه هَمْبَستگی و اتحاد مردم.
اعتراض زنده است، سازمان می‌خواهد
این اعتراض زنده است، زیرا از بازار عبور کرد و به خیابان و محله رسید. زیرا فقر را به سیاست گره زد و استبداد را از معیشت جدا نکرد. و زیرا نشان داد مردم نه فقط “گرانی” را نمی‌خواهند، بلکه نظمی را که فقر، نابرابری و سرکوب را بازتولید می‌کند نفی می‌کنند. اما زنده‌بودن کافی نیست. این اعتراض برای ماندگارشدن و پیش‌رفتن، سازمان اجتماعی از پایین می‌خواهد.
اینجاست که نقش آژیتاتورها و فعالین سوسیالیست کارگری تعیین‌کننده می‌شود: به‌عنوان سازمان دهندگان اعتراض و اعتصاب،
به‌عنوان سخنگویان آگاه خیابان، محله و محیط کار، و به‌عنوان نیروی پیوند دهنده و متحدکننده. وظیفه این نیرو روشن ‌کردن افق طبقاتی اعتراض است: اینکه مبارزه علیه فقر، علیه استبداد و علیه « اِسْتِثمار»، سه نام برای یک مبارزه واحد هستند.
در خیابان، این نقش یعنی متحد نگه‌ داشتن مردم معترض، خنثی‌کردن ترس و ایستادن در برابر تلاش دستگاه سرکوب برای پراکنده ‌سازی و فرسایش روانی. قدرت سرکوب از ترس تغذیه می‌کند، وقتی همبستگی شکل می‌گیرد، فرسوده می‌شود. در محلات، این نقش یعنی تبدیل اعتراض از رویداد لحظه‌ای به وضعیت اجتماعی پایدار.
اما سازماندهی فقط خنثی‌کردن سرکوب و گسترش دامنه اعتراض نیست. نبرد سیاسی بر سر محتوا و شعار نیز هست. باید در برابر شعارهای مخرب و ضد آزادیخواهانه شاه ‌پرستان ایستاد. شعارهایی که یا خود دستگاه سرکوب تولید می‌کند یا دستجات اجاره‌ای با فریاد آنها می‌کوشند اعتراض طبقاتی را به بازگشت استبداد سلطنتی منحرف کُنند.
در برابر این تلاش، جا انداختن شعارهای روشن و رهایی ‌بخش حیاتی است: “نه رهبری، نه سلطنت – آزادی و برابری”.
این شعارها سپر دفاعی اعتراض طبقاتی‌اند. راه بستن بر مصادره و انحراف. این مسیر، مسیر انتظار برای منجی با تاج نیست. مسیر سازماندهی و هدایت اعتراض مردم به پاخاسته از پایین است.
اعتراض زنده است. اکنون باید آن را سازمان داد، رهبری کرد، آگاه، متحد و رها از هر دو ولایت به پیش برد.