ابتدا واقعه را همان گونه که رخ داد، بدون بزک و تحریف، باید گفت. در مراسم هفتم خسرو علیکُردی، که توسط رژیم اسلامی به قتل رسیده است، فضای بزرگداشت و اعتراض مردم ناگهان با شعارهایی آلوده شد که نه از دل اعتراض جامعه، که از دل پروژه ای اِطلاعاتی – اَمنیتی بیرون آمدند. دسته های فالانژِ «سلطنت طلبان» که در اعتراضات خارج از کشور لُمپَنوار» فریاد میزدند: “مرگ بر مخالف”و”جاوید شاه”، همین سیاست را در مشهد در دستور گذاشتند. در این تجمع اعتراضی همان شعارها، همان لحن، همان خشونت، از گَلوی ساواما و اوباش اجارهایاش و همچنین دستجات اجاره ای سلطنت طلبان بیرون ریخت. سپس دستگیریها آغاز شد. نه تصادفی، نه واکنشی، بلکه دقیق، هدفمند و انتخاب شده. فعالانی که در مراسم حاضر بودند، همانهایی که “جاوید شاه” و “مرگ بر…” مخالف را شنیده بودند و پس زده بودند، بازداشت شدند. نقطه آغاز دستگیریها از همان جا بود. از همان شعار. از همان فریاد. از همان صحنهای که قرار بود بعدا به عنوان “نزاع داخلی مخالفان” به نمایش گذاشته شود.
این جا پرسش اصلی را باید مطرح کرد: چرا رژیم اسلامی چنین تاکتیکی را انتخاب کرد؟ چرا شعارهای سلطنت طلبانه را خود فریاد زد؟ منفعت این بازی کثیف در چیست؟
پاسخ را باید نه در هیجان، بلکه در توازن قوای واقعی جست. رژیم اسلامی دیگر توان سرکوب سابق را ندارد. این یک واقعیت عینی است، نه شعار. نیروی سرکوبش فرسوده است، مشروعیتش فرو ریخته، خیابان را دیگر مثل گذشته نمیتواند جمع کند. زنان و جوانان عملا خیابانها را از دستش به درجاتی خارج کرده اند. هر ضربه مستقیم، هزینهای دارد که دیگر به سادگی قادر به پرداختش نیست. بنابراین، در کنار مشت مستقیم و سرکوب وحشیانه، چاقوی نیابتی ها را به کار میگیرد. و در این نقطه، سلطنت طلبان و نیروی فالانژیستهایش وارد صحنه میشود.
رژیم اسلامی و جریان سلطنت طلب، علیرغم رقابت ها و دشمنی هایشان، اشتراکهای عمیق دارند. هر دو سرکوبگرند. هر دو ساواک دارند. هر دو دشمن آزادیاند. هر دو ضد کمونیستاند. هر دو از برابری اجتماعی آحاد جامعه وحشت دارند. دشمنیشان با کارگر، با سوسیالیسم، با آزادی واقعی، به مراتب عمیقتر از دشمنیشان با یکدیگر است.
رژیم اسلامی به خوبی میداند شیشۀ عمرش نه در دست اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی است، نه در دست سلطنت فالانژیست، بلکه در دست جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی است. در دست کارگر، زن، جوان، و کمونیسم اجتماعی. از همین رو تلاش میکند صفوف مبارزات مردم را تکه تکه کند، درگیری ایجاد کند، اوباش را به جان مردم آزادیخواه و برابری طلب بیندازد، این اعتراضات را آلوده کند، و بعد به عنوان “حافظ امنیت” وارد شود.
سناریوی مشهد دقیقا همین بود: ایجاد کشمکش در میان صفوف اپوزیسیون، تزریق شعارهای فالانژیستی، تکرار سناریوی گله های حزب الله، و سپس ورود سرکوب با نقاب “کنترل آشوب.” رژیم میخواهد بگوید: ببینید، اگر ما نباشیم، هرج و مرج میشود. ببینید، مخالفان به جان یکدیگر می افتند، شعار مرگ بر … سرمیدهند. ببینید، امنیت فقط با ما ممکن است.
و اینجا نقش فالانژ سلطنتی کاملا ابزاری است. جریانی که اگر حذفش نکنند، با او میشود به سازش رسید. جریانی که نه ریشه در اعتراضات آزادیخواهانه و برحق جامعه دارد، نه توان بسیج تودهای، اما برای پروژههای کثیف، همیشه آماده است. از همین جاست که دستجات اجارهایشان عکس «طَنابِ دار» میکشند، سمبلیک سنگسار می کنند، تهدید میکنند، پرونده میسازند، و زبان چاقوکش سیاسی میشوند. این یک پروژه مشترک است، ولو با نقشهای متفاوت ولی با هدایت دستگاه اطلاعات رژیم اسلامی.
پس چه باید کرد؟ اول: اِفشای بیامان این سناریو. بدون تعارف، بدون «مُماشات»، بدون تَوهم. باید نشان داد که “جاوید شاه” بخشا فریاد وزارت اطلاعات است، نه صدای مردم. دوم: پس زدن فعال این آلودگی در خیابان. شعارهای روشنگر، نه سکوت. شعارهایی که این بازی را به هم بزند: نه سَلطَنت، “نه رَهبَری، آزادی و برابری”، و “فالانژیست برو گمشو”. شعارهایی که خط را روشن کند، صف را جدا کند، و اجازه ندهد فالانژیستها به نام مردم حرف بزند. سوم: تاکید مداوم بر این حقیقت که دشمن اصلی، نظام اسلامی و سرمایه داری حاکم، سیستم ارباب رعیتی است، چه با عمامه و قرآن، چه با تاج. مردم نه بین بد و بدتر، بلکه بین آزادی و بندگی انتخاب میکنند.
مشهد فقط یک شهر نبود. یک آزمایشگاه بود. آزمایشگاهی که نشان داد رژیم اسلامی تا کجا حاضر است پیش برود، و فالانژ سلطنتی تا کجا حاضر است خدمت کند. اما این سناریو یک ضعف را هم لو داد: آنها از ما میترسند. و ترس، همیشه نشانه پایان است.
«جدال دیجیتال آلوده»
چگونه ارتشهای اکانت فیک و کامنتهای قلابی، خشونت لُومپَنی را جایگزین سیاست کردهاند
سوشیال مدیا با این وعده پا به میدان گذاشت که انحصار رسانهای را بشکند و صداهای خاموش را به صحنه بیاورد. قرار بود عرصهای برای جدال آزاد اندیشه باشد. اما آنچه امروز در فضای دیجیتال میبینیم، بیش از هر چیز به میدان جنگی آلوده شباهت دارد، میدانی که در آن پیش از شنیده شدن صدای انسان، صداهای مصنوعی، خشن و تهدید آمیز فضا را اشغال میکنند. کامنتهایی که نه برای بحث، بلکه برای کوبیدن و منکوب کردن فرود میآیند. این وضعیت یک انحراف تصادفی نیست، بلکه نشانۀ ورود ما به مرحله جدیدی از جدال اجتماعی در دوران حاضر بر سر افکار عمومی است.
زمانی که کنترل مطلق رسانههای بستر رسمی تا حدی از دست انحصارات بزرگ خارج شد و شبکههای اجتماعی امکان بیان برای نیروهای فراتر از رسانه های اصلی فراهم کردند، سرمایه و طبقات حاکمه ناچار شدند شکل تازهای از سلطه سیاسی خود را بازسازی کنند. نتیجه این بازسازی، ظهور ارتشهای دیجیتال بود: اکانتهای «قُلابی»، شبکههای کامنت گذاری سازمان یافته، و مزدوران آنلاین که وظیفه شان نه اقناع، بلکه تخریب است. اکنون سوشیال مدیا به میدان جدید جنگ اجتماعی بدل شد، میدانی که در آن حقیقت و آزادیخواهی و انسانیت هدف حمله است.
برای درک این وضعیت، باید از فکتها شروع کرد. یکی از اُلگوهای تکرار شونده در فضای اپوزیسیون ایران، نسبت غیرعادی کامنت به بازدید است. ویدئوهایی با چند هزار باز دید، صدها کامنت دارند. این نسبت با رفتار کاربران واقعی همخوانی ندارد. ان بی سی نیوز در گزارش خود درباره عملیات تأثیرگذاری در شبکههای اجتماعی تصریح میکند که چنین نرخهای بازخوردهایی نشانه فعالیت هماهنگ و غیر طبیعی است. آنچه در فضای مجازی اپوزیسیون راست ایران میبینیم، دقیقا در همین چارچوب قرار میگیرد.
فکت دوم، تکرار کامنتهاست. جملات یکسان، با لحن تهدید آمیز و بدون ارتباط با موضوع، زیر پستهای کاملا متفاوت ظاهر میشوند. عباراتی از جنس “دشمن مردم”، “باید محاکمه شوید” یا “وقتتان میرسد” بارها کپی میشوند. هاآرتص در گزارش خود درباره شبکههای سایبری فارسی زبان نشان میدهد که استفاده از متنهای آماده و الگوی زبانی یکسان از شاخصهای اصلی ارتشهای اجاره ای دیجیتال است. این کامنتها برای متقاعد کردن نوشته نشدهاند، برای ایجاد ترس و ناامنی روانی نوشته شدهاند.
نمونههای عینی نیز فراواناند. اکانتهایی بدون عکس، بدون سابقه و بدون پست، اما با فعالیت شدید سیاسی. یک اکانت در عرض چند دقیقه زیر چند پست کامنت میگذارد و بلافاصله چند اکانت مشابه با همان لحن وارد میشوند. این همان چیزی است که لوموند در گزارش خود درباره خاورمیانه آن را “خوشههای عملیات روانی دیجیتال” مینامد، گروههایی که برای ایجاد حس محاصره و ارعاب طراحی شدهاند.
نکته مهم این است که این کامنتها صرفا نظر مخالف نیستند. ما با تعرض واقعی، خشن و لومپنی روبرو هستیم. تهدید، تحقیر، فَحاشی و برچسب زنی جایگزین استدلال شده است. این شکل از حضور اساسا ضد سیاست است. هدف آن حذف است، نه جدال فکری. به تعبیر « Haaret»، این ارتشها برای بردن بحث ساخته نشدهاند، بلکه برای کشتن بحث طراحی شدهاند.
بررسی اهداف این حملات نشان میدهد که انتخاب دشمن کاملا آگاهانه است. ارتشهای کامنت فیک اساسا متوجه سلطنت طلبان دو آتشه، جنگ طلبان یا حامیان نظم ضد انسانی موجود نمیشوند. هدف معمولا یکی است: سوسیالیستها، آزادیخواهان، مُنتقدان جنگ و جریانهای رادیکال که نه زیر پرچم رژیم اسلامی میروند و نه زیر سایه سلطنت و نه سُلطه بازار و اِستثمار سرمایه. اینجا اشتراک منافع «رژیمِ تروریستهای اسلامی» و «سلطنت طلبان» آشکار میشود. هر دو، با وجود دعواهای خود، در یک نقطه به هم میرسند: دشمنی با اپوزیسیون رادیکال، آزادیخواه و سوسیالیست.
ان بی سی در گزارش خود در عین حال به صنعتی اشاره میکند که در آن کامنت، لایک و بازدید خرید و فروش میشود، صنعتی که آن را “بازار تاریک مشروعیت” مینامند. این بازار در فضای اپوزیسیون ایران نیز فعال است. در اینجا مشروعیت سیاسی با ««چند صد» دلار تولید میشود و حِمایت مردمی به شکل مَصنوعی ساخته میشود. رژیم اسلامی و سلطنت طلبان، مُستقیم یا از طریق واسطهها، از همین زیرساخت استفاده میکنند. مُزدور دیجیتال ابزار مشترک آنهاست.
اکانتهایی از جنس “من وکالت میدهم” به رضا پهلوی نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکنند. اینها نه بیان یک رابطه واقعی نمایندگی، بلکه تلاش برای صاحب صدا نشان دادن جعلی هستند. تکرار یک جمله واحد توسط صدها اکانت، قرار نیست اراده اجتماعی بسازد، قرار است توهم نمایندگی ایجاد کند. پروژههای جانبی مانند جمع آوری اطلاعات از طریق لینک یا QR کد نیز بخشی از همین مهندسی کنترل است. به نام حمایت و سامان دهی، اطلاعات جمع میشود، اطلاعاتی که نه شفاف است کجا میرود و نه تضمینی وجود دارد که بعدا ابزار فشار، هک یا معامله سیاسی نشود. تجربههای پیشین نشان دادهاند که چنین بانکهای اطلاعاتی دیر یا زود به ابزار کنترل بدل میشوند.
هدف همه این پروژهها یکی است: انتقال جدال واقعی از جامعه زنده به صفحه نمایش. جایگزین کردن خیابان با کامنت، اعتصاب با هشتگ، محله با QR کد. اما این جایگزینی محکوم به شکست است. تاریخ معاصر بارها نشان داده که قدرت واقعی نه در امضاهای دیجیتال، بلکه در بدنه جامعه نهفته است. در تلاش کارگر اعتصابی، در زن معترض، در جوان آزادیخواه، در محله و در شبکههای واقعی همبستگی.
ارتشهای اکانت فیک دقیقا برای پنهان کردن همین واقعیت ساخته شدهاند. آنها میخواهند این حقیقت ساده فراموش شود که سرنوشت سیاسی نه با مهندسی افکار عمومی در سوشیال مدیا، بلکه با توازن قوا در جامعه تعیین میشود. به همین دلیل است که از جدال دیجیتال آلوده دفاع میکنند و از جدال اجتماعی واقعی میترسند.
این شیوه استفاده از سوشیال مدید را باید افشا کرد. نه با شیوه های خودشان و نه با عقب نشینی، بلکه با افشا، با بیاعتبار کردن، و با بازگرداندن مرکز ثقل مبارزه به جایی که از ابتدا بوده است. سوشیال مدیا میتواند ابزار باشد، اما هرگز جایگزین نیروی اجتماعی نمیشود. کامنت هرگز اعتصاب را خنثی نمیکند. اکانت فیک هرگز خیابان را تسخیر نمیکند.
در نهایت، این جامعه است که حرف آخر را میزند. خیابان، محلات، اعتصابات و قیامها تعیین کنندهاند، نه فاضلاب کامنتهای جعلی و خریداری شده. جدال دیجیتال آلوده را باید شناخت، افشا کرد و کنار زد، اما نباید اجازه داد ما را از میدان اصلی دور کند. آنجا که تاریخ نوشته میشود، هنوز همان جاست که بوده است: در مبارزه زنده مردم، در مبارزه طبقاتی و نه در ارتشهای قُلابی دیجیتال.
۱۶ دسامبر ۲۰۲۵