واقعهی موسوم به «پهلویگیت مشهد» و پیام تشکر رضا پهلوی خطاب به فحاشان، سنگپرانان و جماعتی که بیش از هر چیز یادآور بسیجی های مراسم حکومتیاند، نه یک لغزش لفظی بود و نه «برداشت اشتباه رسانهها». این ماجرا مثل چراغ مهشکن، تاریکی یک بحران قدیمی را روشن کرد؛ بحرانی در بخشی از اپوزیسیون که سالهاست با شعارهای کلیِ «آزادی، دموکراسی، ایرانِ فردا» و “اتحاد و همه باهم” ، خود را آراسته اما این جریان ضدانقلابی از دو سال قبل وارد فاز جدیدی شد و تعرض به اپوزیسیون غیر سلطنت طلبی را وظیفه خود قرار داد. شروع به فحاشی و به هیچ انگاشتن بقیه و لجن پراکنی بویژه به چپ جامعه کرده، وقتی در زمین سخت سیاست، پای عمل و مرزبندی واقعی وسط آمده، ناگهان دچار لکنت زبان و فراموشی تاریخی شده است.
آنچه این پرونده را رسوا میکند، صرفِ همصدایی یا مماشات با نیروهای وابسته به سپاه نیست. محدود به سکوت رضا پهلوی در مورد کشته شدن قاسم سلیمانی نیست. اپوزیسیون قلابی پادشاهی خواه سالهاست با این جنس تناقضها زندگی میکند. افشاگری اصلی، نمایش بعد از ماجراست؛ جایی که بهجای پذیرش مسئولیت سیاسی، ماشین بزککاری و توجیه با پیام خواست آزادی دستگیر شدگان مشهد روشن میشود. انگار نه انگار که تشکر رسمی از جماعتی شده که با مختصات امنیتی ها وارد صحنه شده اند و مراسم را بهم زدند و برای دستگیری فعالین همراه گارد ویژه سپاه و بسیج شدند.
بعد از این وقایع تشت رسوایی این جریان از بام افتاد و عکس العمل جامعه آنها را به فکر فرو برد و حالا بعد از چند روز ناگهان همهچیز مسکوت گذاشته میشود و به یاد “وحدت ملی” میافتند. وحدتی که ظاهراً همیشه باید از جیب مردم خرج شود، نه از اعتبار سیاسی مدعیان کم حافظه.
مدافعان سلطنت و شخص رضا پهلوی که سالهاست بدون پایگاه اجتماعی قابل اتکا، بدون تشکیلات، و بدون حتی یک نقشهی راه روشن، خود را «آلترناتیو» معرفی میکند، پس از واکنش منفی افکار عمومی نسبت به افتضاح مشهد این جریان، دقیقاً همان کاری را کردند که از یک جریان بیریشه انتظار میرود: فرار رو به جلو.
اعلام مخالفت رضا پهلوی با بازداشتهای اخیر مشهد در مراسم هفتم زنده یاد خسرو علیکردی، نه نشانهی شجاعت سیاسی بود و نه دفاع از حقوق شهروندی؛ این حرکت بیشتر شبیه پاککردن اثر انگشت بعد از دستدادن با نهاد سرکوب است. ژستی اخلاقی، برای پوشاندن یک افتضاح سیاسی.
مخالفت با بازداشت فعالین حاضر در مراسم خسرو علیکردی در مشهد، وقتی معنا دارد که پیشتر مخالفتی روشن، علنی و بیقیدوشرط با اصل همکاری و همنشینی با سپاه پاسداران و محکوم کردن سنگپرانی به نرگس محمدی و سپیده قلیان وجود داشته باشد. مخصوصا نیروی گارد ویژه سپاه به عنوان نهادی که نه یک «نیروی نظامی معمولی»، بلکه ستون فقرات سرکوب، فساد ساختاری و جنایت سازمانیافته در جمهوری اسلامی است. وقتی چنین مرزبندیای وجود ندارد، دفاع ناگهانی از «حقوق بازداشتشدگان» بیشتر به طنز تلخ شبیه است؛ چیزی شبیه دفاع آتشنشان از آتش، به شرطی که دوربین روشن باشد.
مسئله اصلاً این نیست که افراد بازداشتشده باید آزاد شوند یا نه. این تقلیلِ عامدانهی صورتمسئله است. پرسش اصلی این است: چرا ارتباط و همراهی و مساعدت شاهپرستان با سپاه پاسداران عادیسازی میشود؟ چرا بهجای پاسخ روشن، همهچیز با سکوت، ابهام و پیامهای دوپهلو دفن میشود؟ اپوزیسیونی که برای دیدهشدن، برای چند کف و سوت مجازی، حاضر است با نهادی مماشات کند که دستش به خون مردم آغشته است، پیشاپیش نشان داده اگر روزی به قدرت برسد، قرار نیست معجزهای رخ دهد؛ فقط جای صندلیها عوض میشود و کشتار مخالفین به جرم بی وطنی و توهین به صاحت مقدس علیحضرت و…. ادامه خواهد داشت.
درخواست آزادی بازداشتشدگان، بدون پذیرش خطای سیاسی، بدون عذرخواهی، و بدون مرزبندی شفاف با سپاه، دفاع از آزادی نیست؛ تحریف آن است. ریاکاری و روتوش کردن همکاری با سپاه است. آزادی را نمیشود با قیچی مصلحت برید و فقط آن تکهای را نگه داشت که به درد ترمیم وجههی سیاسی میخورد.
از همین امروز هر فرد، شخصیت و جریان و حزبی که مدعی دخالت در آینده ایران است، باید واضح بگوید که آزادی عقیده و بیان و یا مخالفت با شکنجه و داغ و درفش و آدمکشی سازمان یافته و اعدام را جزیی از برنامه خود میداند و در هر تندپیچی در دنیای واقعی بخشی از ساکنان و وجدان خود را به نمایش میگذارد. باید رسما و علنی بگوید با جنایات و کشتار و استبداد و نقض آزادی بیان سانسور و… در گذشته و امروز و آینده مخالف است.
جریانی که علیه همه مخالفین و منتقدین شاهزاده نفرت پراکنی میکند و از همین امروز اعلام میکند که کار ساواک را وحشیانه تر از قبل ادامه خواهد داد و اکنون اجازه نمیدهد مخالف حرف بزند، مهر باطل بر خود زده و بعد از مشهد گیت عملا در کنار حکومت اسلامی و بعنوان دشمنان مردم دیده خواهد شد.
دودزه بازی تشکر از جریان تفرقه انداز و خشونت طلب در مشهد با خواست آزادی دستگیر شدگان همان مراسم قابل قبول نیست.
مردم این بازیها را میشناسند. چون هزینهی واقعی همدستی با قدرت سرکوبگر را نه در توییتر، بلکه با جان، زندان، شلاق، گلوله و تبعید پرداختهاند. حافظهی جمعی جامعه مثل تایملاین شبکههای اجتماعی نیست که با چند پست جدید ریفرش شود. ژستهای حقوق بشری و تغییر لحنهای تاکتیکی، گذشته را پاک نمیکند.
اگر قرار است اپوزیسیونی آیندهای داشته باشد، این آینده نه از دل ریاکاری، نه از بزک افتضاحها و نه از جابهجایی صورتمسئله بیرون میآید. آینده از صداقت، پاسخگویی و شفافیت میگذرد؛ چیزهایی که برای جریان دست راستی پهلوی سخت، پرهزینه و حتی ترسناک و غیر ممکن است. تاریخ با کسانی که حقیقت را قربانی مصلحت میکنند، نه شوخی دارد و نه حافظهی کوتاه.
جریان پهلوچی رسواتر از آن است که بشود ترمیمش کرد. این جریان ضد انقلابی باید برای همیشه افشا، طرد و ایزوله شود. تاریخ مصرف این فسیل پوسیده سالها است بسر آمده است.