رفقای احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان پس از سالها تعقیب سیاست درست بایکوت فعال و افشاگری علیه مضحکه انتخابات در عراق و کردستان، اینبار تصمیم به شرکت در انتخابات پارلمان عراق گرفته اند که قرار است در نوامبر سال جاری در عراق برگزار شود. در همان قدم نخست “کمیسیون انتخابات” راه ورود هردو حزب را به گردونه این به اصطلاح انتخابات مسدود کرد و در این راستا هردو حزب در هماهنگی با “حزب شیوعی کردستان” از کاندید دیگری حمایت می کنند. رفقای هردو حزب عراق و کردستان در پاسخ به برخی نقدها و کامنتها، منتقدین را به نگاه لنین به شرکت در پارلمانهای ارتجاعی ارجاع می دهند که به نظر نگاهی کلیشه پردازانه بدون توجه به زمینه های سیاسی و اجتماعی کاملا متفاوت در بیش از صدسال گذشته است. زمینه های سیاسی-اجتماعی که مطمئنا رهبری هردو حزب عراق و کردستان هم بواسطه حضور فیزیکی آزادانه در محل از آن بی اطلاع نیستند.
شکست صدام حسین در جنگ خلیج و فروپاشی اتحاد شوروی و پس از آن مدار ۳۶ درجه بر آسمان کردستان عراق و قدرت گیری احزاب بارزانی-طالبانی از طریق حمایت غرب و امریکا دست آمریکا را برای مداخله در خاورمیانه بازکرد. کردستان عراق تا سال ۲۰۰۳ و لشکرکشی امریکا به صورت دوفاکتو یک منطقه “خودمختار” محسوب می شد. سال ۲۰۰۳ پس از لشکرکشی نظامی امریکا به عراق با اسم رمز “آزادی عراق”، کردستان عراق به دلیل روابط پنهان و آشکار سران عشیره ای بارزانی-طالبانی با غرب و امریکا، یکی از جبهه های لشکرکشی امریکا به عراق تحت عنوان “جبهه شمال” بود. حکومت عراق طی طرح ارتجاعی فدرالیسم که سیاست دیکته شده امریکا و غرب و به کمک صحنه گردانان قومی و مذهبی بود پایه گذاری شد، حکومتی که نه انتخاب مردم عراق است نه کردستان عراق. حکومت عراق و دستجات حاکم بر مردم عراق و کردستان ترکیبی از منافع آمریکا و دول مرتجع منطقه است. اگر به دوره های پیشین برنگردیم، از ۲۰۰۳ تاکنون، یعنی پس از سرهمبندی کردن حکومت قومی-مذهبی عراق تحت سیاست ارتجاعی فدرالیسم ، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سرکوب آزادیها، جزو پایه های اصلی یک سلسله اعتراضات توده ای در عراق و کردستان بوده است که همکنون نیز در جریان است. حکومت مرکزی و حکومت اقلیم کردستان سالانه میلیونها دلار از قبل فروش نفت را به حلقوم دستگاه سرکوب و خرافات اسلامی و کردایتی می ریزند، درحالیکه از سال ۲۰۰۳ تاکنون نبود آب آشامیدنی، بهداشت و درمان، برق، تحمیل فقر و گرانی و دستمزد زیرخط فقر اعلام شده رسانه های دولتی و غیر … بخش لاینفک زندگی میلیونها نفر در عراق و کردستان را تشکیل داده است. ربودن و ترور روزنامه نگاران، سرکوب اعتراضات کارگران، معلمان و دانشجوان، در کنار وضعیت فلاکت زده اقتصادی درکردستان عراق، از فوریه ۲۰۱۱ پایه های یک جنبش عظیم و سراسری علیه حکومت کردایتی را شکل دادند که به جنبش “۱۷ شوبات” معروف شد. شعار اصلی این جنبش اعتراضی که چند ماه به طول انجامید سرنگونی حکومت کُردی بود. مردم کردستان به دلیل شرایط اسفبار زندگی، فقر و فلاکت اقتصادی سنگ بنای جنبش سرنگونی علیه حکومت کُردی را بناگذاشتند. جنبش ۱۷ شوبات مستقل از فراز و فرود و سرانجام آن، اما توانست تمام آن توهم بیش از یک دهه قبل نسبت به جنبش ارتجاعی کُردایتی را که روی شانه هایش سنگینی میکرد از خود جدا کند. اگر تا قبل از جنبش ۱۷ شوبات حکومت عشیره ای کردایتی روی دو پا (یعنی یک پای توهم پراکنی نسبت به حکومت کُردی و پای دیگر سرکوب ” راه می رفت، این جنبش با شعار سرنگون باد حکومت کردایتی عملا این پای حکومت را قطع کرد.
من یکی از شاهدان این اعتراضات و همچنین میتینگها و سخنرانی ها در سال ۲۰۱۱ بودم . اتفاقی که در ۱۷ شوبات افتاد به لحاظ سیاسی خیلی مهم بود. حکومتی که بخش اعظم مردم کردستان عراق را به خود متوهم کرده بود که “حکومت کردی” حکومت “خودمان” است پس از تحمیل فلاکت اقتصادی و سرکوب آزادی با شعار “سرنگون باد” مواجه شده بود. درادامه گرچه حکومت اقلیم کارت اسلام و توهم پراکنی به اسلام سیاسی را در پس سرکوب و تصویب قوانین ارتجاعی اسلام علیه زنان و تصویب حکم اعدام و غیره… به خدمت گرفت اما این سیاست ارتجاعی هم نتوانست و تاکنون هم نتوانسته مانع عدم مقبولیت این حکومت در چشم مردم کردستان شود. حکومت عراق و اقلیم کردستان طبق طرح ارتجاعی فدرالیسم بر مبنای قومی و مذهبی میان مردم منتسب به “سنی، شیعه و کورد، کلدانی، آشوری و…” یعنی دستجاتی قومی و مذهبی بی ربط به جامعه عراق و کردستان پیکربندی شده است. اما پدیده انتخابات هرچیزی که باشد، و مستقل از رای مردم از پیش میان احزاب و دستجات گانگستر تقسیم شده باشد، تلاشی برای بازتقسیم و باز آرایش همین دستجات در پرتو تحولات جهانی و منطقه ای با درجه ای تفاوت در چیدمان مهره ها در پرتو همین تحولات است و نتیجتا منشاء کوچکترین اثری در بهبود زندگی مردم عراق و کردستان نیست.
از طرفی دیگر پس از خیزش ۱۷ شوبات که اولین جنبش سرنگونی علیه حکومت کردایتی رقم خود، تاکنون همین جنبش اعتراضی توده ای در کردستان وارد دوره ای جدید شده است. جنبشهای اعتراضی در کردستان عراق از چند سال قبل تاکنون سرو شکل پیدا کرده اند. جنبش معلمان، جنبش کارمندان، جنبش علیه گرانی، جنبش زنان، جنبش دانشجویی تازه و از چند سال پا در یک مسیر گذاشته است که از یکطرف با توهمات کردایتی تسویه حساب کرده و از طرفی دیگر کوچکترین توهمی به احزاب حاکم در حکومت اقلیم ندارند. مستقل از حکومت مرکزی که فعلا مورد بحث نیست، حکومت اقلیم کردستان با یک بحران سیاسی ایدئولوژیک و حکومتی عمیق مواجه است. بحران معروف به “دو اداره ای” که همین حکومت اقلیم به صورت جداگانه از طرف طایفه بارزانی و طالبانی چپاول میشود و پس از چندین دهه هنوز نتوانسته اند یک حکومت یکپارچه تحت همین قوانین ارتجاعی فدرالیسم تشکیل بدهند، اداره اربیل تحت تاثیر و هدایت ترکیه و آمریکا و اداره سلیمانیه تحت هدایت فراکسیون های همسو با جمهوری اسلامی و خود جمهوری اسلامی در کنار موج نارضایتی عمومی علیه حکومت و سایر بحرانهای دیگر کشمکش میان آنها را بیش از بیش تعمیق بخشیده است. این درحالی است فعالیت سیاسی و حزبی هردو حزب کردستان و عراق و سایر جریانات چپ و سوسیالیست نسبتا آزاد و می توانند آزادانه با مردم در ارتباط باشند.
در این زمینه، استناد رفقای هر دو حزب به «تریبون پارلمان» و توجیه شرکت در انتخابات با اتکا به تاکتیک لنین در دومای دوم و چهارم روسیه ـ در دوران ارتجاع استولیپینی پس از شکست انقلاب ۱۹۰۵ ـ بیانگر بیتوجهی آشکار به بستر تاریخی و شرایط سیاسی اتخاذ آن تاکتیک است. افزون بر این، نادیده گرفتن ماهیت پدیدهی انتخابات و پارلمانتاریسم در عصر کنونی نیز خطایی جدی است.در واقع، مسئلهی اصلی دیگر بر سر «تاکتیکی بودن» شرکت در پارلمان نیست،بلکه خود پارلمانتاریسم است که مشمول زمان و مکان و تحولات دنیای سرمایه داری شده است. اگر در صد و اندی سال پیش ارتجاع تزاری و سرکوب استولیپینی که باعث شد بسیاری از فعالین کمونیست وقت تبعید شوند و توهم به پارلمان وجود داشت در کردستان عراق اینگونه نیست. کردستان عراق در حال حاضر بیشتر از هر زمانی یکپارچه علیه حکومت اقلیم کردستان است. اگر انقلابی فی الحال در جریان نیست اما جنبش های اعتراضی حول وضعیت فلاکتبار اقتصادی، گرانی و بیکاری و عدم پرداخت شش ماه و یکسال دستمزد با روشن بینی بیشتری نسبت به قبل علیه حکومت در جریان است. مردم کردستان عراق از جنبش ارتجاعی “گوران” که در جریان خیزش ۱۷ شوبات با همکاری اسلامی ها تلاش کردند آن را کنترل و منحرف کنند عبور کرده اند. پدیده پارلمان و انتخابات پیش از هر چیز نزد اکثریت مردم کردستان عراق تنها یک مضحکه است. مردم کردستان عراق بارها گفته اند که اگر بارزانی در کشور چین هم انتخابات برگزار کند، حزب برنده، حزب خودش خواهد بود. در نتیجه نه به لحاظ زمینه های سیاسی و تاریخی اشاره به تاکتیک لنین در صد و اندی سال پیش نسبت به شرکت در انتخابات تناسبی واقعی با شرایط سیاسی کنونی در عراق و کردستان وجود دارد و نه به لحاظ ممنوعه بودن هردو حزب در کردستان عراق و عراق و همچنین توهم اکثریت جامعه نسبت به انتخابات، که حتی در این صورت هم می بایست همین جنبشهای حی و حاضر را قوی تر و از پس نقاط ضعف و موانع عملی و ذهنی آن بر آمد نه توهم پراکنی حول پدیده ای که حتی در ذهن جامعه مرده است.
مدتی پیش “کویستان محمد” وزیر امور اجتماعی اقلیم کردستان در یک گزارش اعلام کرده بود که اگر خط فقر در کردستان عراق بین ۱۳۰ تا ۱۸۵ هزار دینار باشد نزدیک یک میلیون نفر از جمعیت ۴ تا ۵ میلیونی کردستان عراق زیر خط فقر زندگی میکنند. خود رفقا به درست اعلام کردند باتوجه به اینکه حکومت اقلیم و حکومت عراق هنوز هیچ عددی را برای تعیین خط فقر در عراق اعلام نکرده اند اما با توجه به مایحتاج زندگی هر خانوار ۵ تا ۶ نفره این عدد باید میان ۵۰۰ تا ۸۰۰ هزار دینار باشد. با این وجود نه یک میلیون بلکه بیش از نیمی از مردم کردستان عراق در یک شرایط به شدت فلاکتبار اقتصادی به سر می برند. طبقه کارگر کردستان عامل اصلی به فلاکت کشیده شدن خودشان را حکومت اقلیم می دانند. این را بارها در کوچه و خیابان و در صف اعتراضات و اعتصابات و پشت تریبون هر تلویزیون و میتینگ و در هر صفحه شخصی مجازی داد زده اند. تلاش برای قاپیدن تریبون پارلمانی که عامل این فلاکت است و طبقه کارگر عراق و کردستان انگشت اتهام را به درست به سمت این حاکمان قومی –قبیله ای نشانه رفته اند برای دادن کدام معلومات به این مردم معترض است. “قانون جعفری” و “حکم اعدام” و تصویب قوانین اسلامی تجاوز به کودکان نه از درون پارلمان و از راه این مضحکه بلکه از پایین و توسط تقویت و تداوم همین جنبشهای اعتراضی در خیابان و کارخانه و مدرسه و دانشگاه است که می تواند پاسخ بگیرد. اگراین جنبشها پراکنده هستند، خط و خطوط روشنی ندارند، متشکل و متمایل به یک سیاست کمونیستی و کارگری نیستند هیچ راه دیگری به جز سازماندهی و تشکل همین جنبشها اعتراضی نیست. شرکت در این بازی نتیجه معکوس و مخرب و مضری به حال همین جنبشها دارد و به تشتت و پراکندگی و استیصال دامن می زند.
✍️کوتاه در مورد موضع ابراهیم علیزاده در خصوص اظهارات سرکرده پژاک
ابراهیم علیزاده، مطابق انتظار، برای حفظ دیالوگ با باند مزدور پژاک از هرگونه موضعگیری جدی علیه آنها سر باز زد. عادل الیاسی، عضو دیگر رهبری همین جریان، دقیقاً در امتداد مواضع ارتجاعی و اسلامی امیر کریمی قرار گرفت و این موضع، جایگاه او را در کنار کریمی تثبیت کرد. در سخنان اخیر علیزاده نیز بازتاب همان حرفهای الیاسی به سبک امیر کریمی دیده میشود؛ هرچند رنگباخته و تکراری. از جمله تکرار این ادعا که گویا فایل صوتی منتشرشده را رژیم پخش کرده است. این ترفند نخنما تلاشی است بیفایده برای گمراه کردن مخاطب ناآگاه و پنهان کردن همسویی، همموضعی و در نهایت، همسرنوشتی پژاک با رژیم. طوری وانمود میکنند که پژاک گویا حزبی مخالف رژیم است و رژیم توانسته به درون این “سازمان” نفوذ کرده و فایلها را از آنجا منتشر کند. سؤال ساده از ابراهیم علیزاده این است: آیا سخنان امیر کریمی درباره آتشبس با رژیم هم کار رژیم است؟ یا گفتههای سران “پژاک و کودار” که از اصلاح رژیم و “دموکراتیزه کردن” حکومت اسلامی حرف میزنند؟ یا آن عضو رهبری پژاک که بحران سیاسی رژیم را ناشی از عدول از “ارزشهای انقلاب اسلامی” میداند؟ آیا همهی اینها ساختهی رژیماند؟ پس خودِ این اراجیف ارتجاعی چرا نقد نمیشوند؟
سؤال ساده از ابراهیم علیزاده این است فرض کنید این فایلها را رژیم اسلامی منتشر کرده است آیا سخنان امیر کریمی درباره آتشبس با رژیم یا گفتههای سران “پژاک و کودار” که از “اصلاح رژیم” و “دموکراتیزه کردن” حکومت اسلامی حرف میزنند یا آن عضو رهبری پژاک که علت بحران سیاسی رژیم را ناشی از عدول از “ارزشهای انقلاب اسلامی” میداند، گوینده این مواضع ارتجاعی چی؟ اگر بازنشر این همسویی با رژیم کار نفوذی های رژیم است، گوینده این مواضع ارتجاعی چکاره است؟ پس خودِ این اراجیف ارتجاعی چرا نقد نمیشوند؟ چه منفعتی شما و دیگر احزاب ناسیونالیست را، که نگران “دیالوگ” با این باند مزدورید، به چنین موضع خفتبار و التماسگرانهای کشانده است؟ شما اپوزیسیون کدام جامعهاید؟ جامعهای که معلمان، بازنشستگان، کارگران و مردم مبارز، بیهیچ سلاحی، در برابر رژیم تا دندان مسلح اسلامی چنین سرافرازانه ایستادهاند؟ این محال است. اپوزیسیونی با چنین مواضع زبونانه، در شأن چنین جامعهای نیست.