مکانیسم ماشه و تحریمِ اقتصادی: شریکِ جُرمِ رژیم اسلامی در تولیدِ فلاکت و نابودی انسان ✍️علی جوادی

مقالات

سیاست‌ مداران جهانی همیشه هنرمندانی چیره‌ دست در بازی با واژه‌ها بوده‌اند. از قتل عام، «اقدام نظامی» می‌سازند، از اشغال «حمایت بشردوستانه»، و از گرسنگی دسته‌ جمعی «فشار اقتصادی». یکی از این شاهکارهای لغوی همین «مکانیسم ماشه» است: واژه‌ای پرطَمطُراق، سرشار از بوی کاغذهای رسمی و سالن‌های شیک دیپلماتیک. واژه‌ای که اگر در بروکسل یا نیُویورک به زبان آورده شود، حضار با سر تایید می‌کنند؛ گویی که مسئله بر سر یک ماده حقوقیِ خُشک است. اما اگر همین واژه را به کوچه‌های خاکی زاهدان یا بیمارستان‌های فرسوده اَهواز و تهران و آبادان ببرید، ناگهان از پس آن نِقاب، طنابهای دار نمایان می‌شود.
مکانیسمِ ماشه در عمل نه ماشه‌ای بر سِلاحِ سیاستِ هیئَتِ حاکمه، بلکه ماشه‌ای بر شَقیقه مردم است. بر شقیقه والدینِ کودکانی است که در داروخانه می‌چَرخند و «دست خالی» برمی‌گردند. بر شقیقه زنی است که میان داروی سرطانِ فرزندش و اِجاره‌ خانه یکی را باید انتخاب کند. بر شقیقه کارگری است که دَستمُزدَش کفافِ حتا نانِ خشک را نمی‌دهد. و طنز تلخ اینجاست: آنچه به‌عنوان ساز و کار حقوقی معرفی می‌شود،در حقیقت همان سِلاحی است که از راه آرام، اما بی‌اَمان، نبضِ زندگی مَردم را خفه می‌کند.
نظم حاکم بر دنیای امروز، با زبانی نَرم، جنایتی سخت را پنهان می‌کند. مکانیسم ماشه، کُمِدی سیاهِ قرنِ ماست: نمایش حقوقیِ است برای کُشتاری بی‌ صدا.
تحریم: ادامه همان فقر اسلامی، با امضای سازمان ملل
دیپلمات‌های اروپایی می‌گویند هدف از تحریم «فشار بر رژیم» ایران است. اما فشارِ واقعی بر سُفره کارگران فرود می‌آید. بر شکمِ خالی کودکان، بر ریه بیماران، بر استخوانِ بازنشستگان.
چه طنز تلخی!که «آززادی مردم» را از مسیر بستن داروخانه‌ها و صف نان می‌جویند.
تصَور کنید: تهران، خیابان شریعتی. داروخانه‌ای شلوغ. مردی میانسال با نُسخه ای در دست، برای داروی قلبش آمده. پاسخ می شنود: دارو نیست. او در همان ‌جا از فشار خون سکته می‌کند. یا در اصفهان: مادری کودکِ سرطانی‌اش را به بیمارستان می‌آوَرَد. پزشک می‌گوید داروی وارداتی کمیاب است، برگردید. آن کودک چند روز بعد در خانه جان می‌دهد… این‌ها صحنه‌های آززادی به سبکِ قطعنامه سازمان ملل است: آززادی از راه گرسنگی، آززادی از مسیرِ داروی قاچاق.
و مگر عراق را فراموش کرده‌ایم؟ بیش از یک دَهِه تحریم، نیم میلیون کودک و سالمند و بیمار مُرده، بیمارستان‌هایی پر از جَسد. و در پایان، اِشغال نظامی. صدام همچِنان در کاخ‌های مَرمَرینش نشست، اما این مردم بودند در « قبرستان‌ها» دَفن شدند. امروز همان نسخه را برای ایران پیچیده‌اند. تنها چیزی که تغییر کرده، اسم بازی است: این بار نامش «مکانیسم ماشه» است.
طنز تلخ آنجاست که همان دولت‌ها، همان دولت هایی که پرچم «حقوق بشر» را در دست دارند، با دست دیگرشان، نان مردم را می‌دزدند. همان‌ها که با صدای بلند از « آززادی » سخن می‌گُویَند، آززادی را از دهان کودکان بیرون می‌کشند. این است آززادی به سَبکِ دمکراسیِ سرمایه و میلیتاریسم جهانی: آززادی مُردنِ در سکوت.
رژیم تروریست اسلامی، خود یک ماشین تولید فقر است. کافی است چشم باز کنید: تَوَرُم دو‌ رقمی، اَرزشِ پول ریالی که هر روز فرو می‌ریزد، دستمزدی که حتی پول اجاره یک اتاق نَمُور را هم نمی‌دهد. خیابان‌های شهر پُر از کودکان کاری است که شیشه ماشین‌ها را پاک می‌کنند. بیمارستان‌هایی که بیماران را گِروگان می‌گیرند تا خانواده پول جَراحی مریض شان را بیاورد. مدارس فرسوده‌ای که به جای آموزش، کودکانِ کار صادر می‌کنند. «رژیم غارتگر -تروریست اسلامی» بی‌وقفه جامعه را به قهقرای فقر کشانده است.
اما طنز ماجرا اینجاست: تحریم اقتصادی که در ظاهر قرار است نُقطه مقابل این سیاست باشد، عملا همان مسیر را ادامه می‌دهد. آخوند به نام خدا شلاق می‌زند، واشنگتن به نام جامعه جهانی دارو را از سفره مردم می‌دزدد. آخوند سفره را خالی می‌کند، بروکسل داروخانه ها را. یکی با شریعت، دیگری با دیپلماسی. هر دو شریک جرم یکدیگر علیه شهروندان به گروگان گرفته شده هستند.

رژیم اسلامی مردم را به فلاکت می‌اندازد تا ناتوان شوند. تحریم همان فلاکت را گسترش میدهد تا امید هم نابود شود. این است «تقسیم کار جهانی»: تهران با شلاق اسلام و فقر و فلاکت و زندان، سازمان ملل با قیچی تحریم. نتیجه یکی است: سفره‌ های خالی، بدن های فرسوده، و جامعه‌ای که به گوشه‌ای رانده میشود تا به جای انقلاب، به بقاء بیندیشد.
اپوزیسیون راست: دلال های مرگ و فقر و گرسنگی
تحریم نه تنها مردم را به زانو درمی‌آورد، بلکه پُتانسیل و اِمکان اِنقلاب را نیز تَضعیف می‌کند. کارگری که برای نان شَبَش در صف می‌ایستد، چگونه توانِ سازمان دهی اِعتصاب داشته باشد؟ زنی که میان اجاره خانه و داروی فرزندش گیر کرده، چگونه به خیابان بیاید؟ تحریم توان بقاء را می‌گیرد، اُمید را می‌خشکاند، و انرژی انقلاب را می‌مِکَد.
رژیم اسلامی نیز این را خوب می‌داند. هر شکستِ اقتصادی را به دشمن خارجی نسبت می‌دهد. هر اعتصاب سرکوب ‌شده، هر روزنامه ‌نگار بازداشت ‌شده، هر جوانی که در خیابان کُتک می‌خورد، همه به اسم «حفظ امنیت ملی» توجیه می‌شود. تحریم برای رژیم حکمِ سپر دفاعی دارد. همان‌ طور که در عراق صدام را مصون داشت، در ایران هم آخوندها و رژیم شان را تقویت می‌کند، چرا که مردم را تضعیف می‌کند.
تحریم علیه رژیم نیست، علیه انقلاب است. این سلاحی است که به جای عمامه و پاسدار و حکومت اسلامی، قلب مردم را هدف می‌گیرد. و از همین رو باید گفت: تحریم ادامه همان سیاست فقر اسلامی است، فقط با امضای سازمان ملل.
کمدی سیاه زمانی کامل می‌شود که سلطنت‌ طلبان و مجاهدین و کلا اپوزیسیون راست پایکوبی کنند. آنان در استودیوهای تلویزیونی ‌شان تحریم را «راه آزادی» معرفی می‌کنند. چه طنزی سیاه‌‌تر از این؟ آزادی از مسیر گرسنگی! آزادی از دل داروی قاچاق! آزادی از صف تحقیر برای مرغ یخ ‌زده! این آزادی نیست؛ این تجارت با استخوان مردم است. همان‌ها که در جنگ دوازده ‌روزه در کنار پرچم نتانیاهو خوش ‌رقصی کردند، امروز برای تحریم کف می‌زنند. آنان اپوزیسیون نیستند؛ پروژه‌اند. پروژه‌ای برای انتقال قدرت از یک جهنم به جهنمی دیگر.
برای آنان مردم تنها پیاده‌ نظام‌اند. قربانیانی که باید بر خاکسترشان تاج تازه‌ای ساخته شود. می‌گویند: تحریم راه آزادی است. ما می‌گوییم: تحریم راه فقر بیشتر و کشتار است. و هر کس این جنایت را آزادی بنامد، شریک جرم رژیم اسلامی و سرمایه جهانی است.
طنز تاریخ این ‌جاست: وارثِ تاجی که با کودتای سازمان سیا بر سَرِ مردم نهاده شد، امروز کلید آززادی را در جیبِ شورای امنیت می‌جوید. دیروز سلطنت با تانک آمد. امروز با تحریم و بمباران می‌خواهد بازگردد.
شاهزاده می‌داند. آگاهانه می‌داند. و باز هم می‌خواهد. نامش را هم گذاشته «ضرورت تاریخی»! این ضرورت، تنها ضرورت بازگشت سلطنت است؛ بازگشتی بر جنازه مردم.
اما اینجا طنز به کُمِدی سیاه بدل می‌شود. رضا پهلوی پرچمِ سلطنتی‌اش را کنار پرچم جنگ ‌طلبان « بَراَفراشته » است. همان نسخه‌ای که عراق را به گورستان بدل کرد. همان نسخه‌ای که لیبی را تِکه ‌پاره کرد. همان نسخه‌ای که امروز غَزه را هر روز دَفن می‌کند. و او فریاد می‌زند: آزادی از گرسنگی و بمباران می‌گذرد! چه مُضحِک، چه خونین!
دیروز ساواک و شکنجه، امروز مکانیسم ماشه و شورای امنیت. دیروز شاه و میهن، امروز به اِسم «مردم و آززادی». اما قُربانی همان است: مردم.
تحریم: جنگ خاموش، بُمبِ بی ‌صدا
بمب و «مُوشَک» در لحظه می‌کُشَند، تحریم آهسته می‌بلعد. بمب فریاد می‌زند، تحریم در سکوت می‌کُشَد. بمب خانه‌ها را ویران می‌کند، تحریم روح زندگی را.
در این جنگ خاموش، نه میدان نبردی هست و نه آتش‌بسی. تنها مرگی تدریجی است که در آمارهای خشک دفن می‌شود. قربانیانش نه پاسدار و آخوند، بلکه کودکان، بیماران و کارگران‌اند. تحریم همانند بختکی است که هر روز روی سینه جامعه می‌نشیند و نفسش را می‌گیرد.

و درست به همین دلیل است که تحریم خطرناک ‌تر از بمب است. بمب دیده می‌شود، تحریم در سکوت کُشتار می‌کند. بمب «صدای انفجار» دارد، تحریم صدای شکم‌های خالی. بمب خانه‌ای را ویران می‌کند، تحریم امید یک ملت را.
اینک تصویر کامل روشن است: رژیم اسلامی و تحریم دو بازوی یک سیاست‌اند. یکی با زندان و شلاق و گرسنگی، دیگری با تشدید گرسنگی و داروی کمیاب. یکی به نام اسلام، دیگری به نام جامعه جهانی. هر دو در یک صف‌اند: صف دشمنان انسان.
اما رهایی از این صف نمی‌آید. رهایی از مسیر قیام مردم می‌آید. سرنگونی رژیم و انقلاب کارگری است که می‌تواند این چرخه مرگ را بشکند. همان ‌طور که باید علیه رژیم اسلامی جنگید، باید علیه تحریم هم ایستاد. هر کس تحریم را راهِ «آززادی» بداند، شریک جرم رژیم و قدرت‌های ضد انسانی است.

پیام ما ساده است: نه به رژیمِ تروریستهای اسلامی که زندگیِ شهروندان را به گروگان گرفته اند،
نه به تحریمِ جنایتکارانه دولتهای سرمایه داری علیه شهروندانِ اَسیر در چنگالِ رژیم تروریست اسسلامی؛
آری به انقلاب،انقلابِ کارگری،
آری به آزادی، آری به برابری، آری به زندگی.