سرمایه‌داری و آزادی سیاسی ✍️سیاوش دانشور

مقالات

شعار “آزادى کلیه زندانیان سیاسى” در کنار شعار “آزادى بیقید و شرط سیاسى” اعم از آزادى بیان و نقد و اجتماع و اعتراض و تحزُب و تشکّل، از شعارهاى قدیمى و برنامه‌اى کمونیستهاى ایران است. هر زمان آزادى ویژه طبقه حاکم و اشراف و سرمایه‌داران و یا یک طبقه معین باشد، سهم دیگران اختناق و سرکوب و زندان و اطاعت است. آزادى نمیتواند ویژه “خلق” یا حتى طبقه انقلابى و گروهى ویژه باشد، آزادى امرى است مربوط به انسانها و تک تک شهروندان. آزادى نمیتواند در جامعه‌اى خاکسترى با حکومتى ایدئولوژیک متحقق شود چون قدرت و منافع حکومت مربوطه بناگزیر گرایش به محدود کردن و سرکوب آزادى دارد.
اگر میخواهیم زندانى سیاسى و جُرم سیاسى به تاریخ بپیوندد، اگر میخواهیم زندانهاى سیاسى را برچینیم و ادوّات شکنجه و آلبوم شکنجه‌گران و زندانبانان و قربانیان آنها را در همان اماکن بعنوان موزه دوران جهّالت و دیکتاتورى و اختناق سرمایه‌دارى در ایران ثبت کنیم، باید همراه با نفى زندان سیاسى امر آزادى بیقید و شرط سیاسى را متحقق کنیم. در جوامعى مانند ایران که سرمایه‌دارى بدون اختناق سیاسى اُمورش نمیگذرد این غیر ممکن است. نه فقط در جمهوری اسلامی بلکه هر نوع سرمایه‌دارى در ایران، با هر رنگ پرچمى و با هر ترکیب ناسیونالیسم و مذهب و دمکراسى، به زندانبان و شکنجه‌گر و ماشین دولتی سرکوب نیاز دارد.
آزادى و رهائى به معنى ایجابى آن با طبیعت نابرابرى بُنیادى در سرمایه‌دارى در تناقض است. در کشورهاى غربى که دمکراسى حاکم است، و عده‌اى نسخه‌هاى رنگ‌ و رو رفته اسلامى و ملى آن را براى مردم تجویز میکنند، زندانى سیاسى به معنى رایج آن نداریم. هرچند انواع فشار و حذف به اِشکال ظریفتر وجود دارد و کُنترل شهروندان امرى علنى است. آزادى بیان به معنى حقوقى آن وجود دارد و هر کسى میتواند هرچه دل‌تنگش میخواهد در چهارچوبهاى مُجاز بگوید. اما آزادى امرى صرفاً حقوقى نیست بلکه و اساسا اقتصادى و اجتماعى است. دراین جوامع ظاهراً من و شما حق داریم حرف بزنیم اما امکان حرف زدن در همان مقیاسى که بورژوازى دارد غیر مُمکن است. شما میتوانید در اینترنت چیزى بگوید و طرف مقابل با رسانه‌هاى عظیم اهداف و سیاستهایش را پیش میبرد و ارزشهاى فکرى و اخلاقى و فرهنگى‌اش را جا مى‌اندازد. آزادى صورى با آزادى واقعى و مادّى تفاوت بُنیادى دارد. اگر کسى نتواند امکان تحقق مادى حقوق قانونى‌اش را داشته باشد آن قانون دکورى بیش نیست. ما ظاهراً از بسیارى حقوق برخورداریم و در واقعیت امکان عینى تحقق آن را نداریم. اینها هنوز راجع به کشورهائى است که دیکتاتورى طبقه بورژوا در چهارچوب دمکراسى نیابتى و نظام پارلمانی اِعمال میشود و مسائلى مانند ارتش و پلیس و استثمار و مالکیت خصوصى هیچوقت مورد بحث این دمکراسى و انتخاباتش نیست. در کشورهائى مانند ایران که سرمایه‌دارى و اختناق دُوقُلوى تاریخى‌اند، داستان تماما فرق میکند.
سیاست کارگری و آزادیهای سیاسی
امروز که مسئله زندانیان سیاسی و اعتراض به سرکوب و پرونده‌سازی امنیتی، وسیعاً به امر کارگران و مردم آزادیخواه در داخل و خارج کشور تبدیل شده است، باید سیاست و دورنماى جنبش آزادیخواهانه براى آزادی زندانیان سیاسی و نفى جُرم سیاسی روشن و بدون تفسیر باشد:
۱- کلیه زندانیان سیاسى- و نه فقط “خودیها”- باید بدون قید و شرط آزاد شوند. مقوله “جُرم سیاسى” را باید به زُباله دان تاریخ ریخت و مُطلقا با هیچ نوع تفسیرى آن را در قوانین نپذیرفت. جُرم سیاسى نداریم.
۲- زندانهاى سیاسى باید برچیده شوند. هر نوع شکنجه و آزار جسمى و روانى علیه مُجرمین باید قانوناً ممنوع و جُرم جنائى محسوب شود. زندان ابد و مُجازات اعدام باید در قوانین کشور لغو شود.
۳- سران و کارگزاران جنایت علیه مردم باید در دادگاهى مُنتخب و عادلانه و علّنى، بجُرم جنایت علیه مردم محاکمه شوند. مردم ایران و قربانیان بیش از چهار دهه حکومت ترور و وحشت نیاز دارند حقایق را بدانند و از این دوران سیاه عبور کنند. مردم ایران نیازى به انتقام و تداوم چرخه آدمکشى و قصّاص ندارند. ما مُجازات اعدام و شکنجه و زندان ابد را لغو میکنیم اما قاتلین و جنایتکاران را نمى‌بخشیم. سیاست سازش با جنایتکاران که اپوزیسیون راست و از جمله سلطنت طلبان ساز آن را کوک کرده اند، سیاست تداوم همین بساط بنوعی دیگر است. هیچ جامعه شبه انسانى به جنایتکار مدّال افتخار نمیدهد. جنایتکاران باید محاکمه شوند و اَسرار و زوایاى جنایت در دهه‌های گذشته را روشن کنند. اما اعدام و انتقام سیاست جنبش آزادیخواهانه کمونیسم کارگرى نیست. پایان دادن به تاریح طولانى جنایت یک شرط مُهم برپائى یک جامعه آزاد و خوشبخت و انسانى است.
۴- آزادى سیاسى قید و شرط ندارد و ویژه “از ما بهتران” نیست. آزادى سیاسى جزو حقوق بدیهى شهروندان است. هر کسى، از کمونیست و مارکسیست و دمکرات تا ناسیونالیست و اسلامى و فاشیست حق دارد حرفش را بزند. حق دارد حزب درست کند و حق دارد بدون تعرض به مصونیت و امنیت دیگر شهروندان عقایدش را تبلیغ کند. اگر بحث برسر انتخاب جامعه است، این انتخاب اگر واقعى و آگاهانه باشد، تنها میتواند مُتکى به آزادى بیقید و شرط سیاسى و آزادى متشکل شدن در تمام سطوح باشد. هر کسى یکبار به دُنیا مى آید و در این یکبار اگر نتواند حرفش را بزند و براى آن نیرو جلب کند، چه وقت قرار است اینکار را بکند؟
۵- آزادى سیاسى و آزادى بیان و نقد بى‌قید و شرط به معنى حقوقى و قانونى آن هنوز کافی نیست. آزادى و حق اگر نتواند به امرى مادّى و قابل تحقق تبدیل شود آزادى و حقى صورى و فُرمال است. اینجاست که مسئله رسانه‌ها مهم میشود. رسانه‌ها نباید در انحصار دولت باشند بلکه باید شهروندان مُتشکل در نهادها و جریانات و احزاب بتوانند از طریق وسائل ارتباط جمعى موثر حرفشان را بگوش بقیه برسانند و هیچ دستگاه سانسور و مُمیزى جلو دهان مردم را نتواند بگیرد. سانسور باید لغو شود.
۶- آزادى و برابرى به معنى وسیع کلمه امرى فردى و اجتماعى است. انسانها چه در ظرفیت فردى و چه در ظرفیت جمعى باید آزاد باشند. در جوامع و نظامهای بورژوائى همواره یکى قربانى دیگرى شده است. یا با حقوقى کُلکتیو و مُحقر هر نوع آزادى فردى را زیر سوال بردند و یا زیر نام آزادى فردى لیبرالى، که بیانى از آزادى بورژوا در استثمار است، حقوق اجتماعى را شکمى لغو کرده‌اند. دامنه آزادى فردى و آزادى اجتماعى مادام که چهارچوب حقوق و آزادیهاى مُصرّح یکسوى این معادله اجتماعى را زیر سوال نبرده اند معتبرند. تنها مرز در دامنه این آزادیها نقض آزادیها و حقوقى است که یک جامعه آزاد براى کلیه شهروندانش برسمیت شناخته است.
اینروزها که سوالات اساسى جامعه در متن تقابل با ارتجاع اسلامى بیش از پیش مطرح میشوند، باید به آینده این نبردها و یک پیروزى همه‌جانبه فکر و در مبارزه همین امروز ملحوظ کرد. توقع آزادى از بانیان ارتجاع توهمى خطرناک است و توقع آزادى از جریانات و نیروهائى که بنیادهاى اختناق و ارتجاع و نابرابرى را پاسدارى میکنند یک خودکُشى سیاسى است.
مسئله آزادى در ایران به پیروزى کمونیسم و انقلاب کارگرى گره خورده است. تنها کمونیسم و کارگر میتواند با نفى نابرابرى بنیادى جامعه طبقاتى، بطور عینى جامعه‌اى برپا کند که آزادى و شکوفائى هر فرد شرط آزادى و شکوفائى همگان باشد.
سپتامبر ۲۰۲۵