تکرار هولاکاست در باریکه‌ای به نام غزه!✍️علی جوادی

مقالات

ماشین جنگی اسرائیل با تمام قدرت به حرکت درآمده است؛ نه برای دفاع، نه برای امنیت، بلکه برای محو یک جمعیت. غزه، باریکه‌ای که زمانی نامش جغرافیا بود، امروز به اسم رمز نسل ‌کشی بدل شده است. سازمان ملل سرانجام “جرات” کرد واژه درست را به زبان بیاورد: “نسل‌ کشی”. اما چه سود؟ واژه‌ای حقوقی وقتی که بمب‌ها سقف بیمارستان‌ها را سوراخ می‌کنند، وقتی که کودکان در صف نان و آب کشته می‌شوند، و وقتی که مادران جنازه فرزندانشان را در آغوش دارند، بیشتر شبیه اعترافی دیرهنگام است تا دادخواهی. این‌ جا تاریخ در برابر چشمان ما برهنه ایستاده است: جنایت در لباس قانون، نابودی در جامه امنیت، و قتل ‌عام و نسل کشی در نقاب دفاع.
صحنه جنایت
غزه امروز آزمایشگاهی است که در آن انسانیت را قطعه ‌قطعه می‌کنند. بیش از نود درصد مردم از خانه رانده شده‌اند؛ شهر به مخروبه‌ای بزرگ بدل شده است. آمار می‌گوید، اما آمار دروغ می‌گوید: “ده‌ها کشته، صدها زخمی.” این زبان بی‌ روح نمی‌گوید که کودک چه ‌طور روی تخت جراحی جان داد، چون دارو نبود. نمی‌گوید که پدری جنازه پسرش را از آوار بیرون کشید، در حالی ‌که هنوز کفش مدرسه‌اش به پایش بود. نمی‌گوید که مادری در دفترچه‌اش نوشت: “من دیگر مادر نیستم” چون پنج فرزندش را در یک شب از دست داد.
تصاویر تکان دهنده و دهشتناک اند. کودکی آواره، با شکم خالی و چشم‌های گریان، خواهر کوچکش را بر کول گرفته و در جاده مرگ و فرار به سمت جنوب می‌رود. معلوم نیست تا کی زنده بماند تا بار درد و رنج را هم به دوش بکشد. صحنه‌ای است از هزاران صحنه‌ای که هر روز در غزه تکرار می‌شود؛ کودکان بی ‌پناهی که در میان آوار و بمباران، نقش والدین را به عهده گرفته‌اند، خواهر یا برادر کوچک‌تر را بر دوش می‌گیرند و در دل بیابان به دنبال مکانی می‌گردند که شاید چند ساعت زنده بمانند.
این تصویر آینه حقیقت است: غزه نه یک آمار، نه یک تیتر خبری، بلکه پیکر کودکانی است که هم‌ زمان بار گرسنگی، ترس و مرگ را بر شانه‌های نحیف خود حمل می‌کنند. این صحنه، عصاره جنایتی است که زیر عنوان “امنیت” و “دفاع” جریان دارد. غزه امروز اردوگاهی است که تنها می‌توان آن را “آشویتس مدرن” نامید. و چه طنز تلخی است: دولتی که میکوشد از نام قربانیان هولوکاست مشروعیت بگیرد، امروز خود به جلاد بدل شده است.
اما اسرائیل می‌گوید “اهداف نظامی” را می‌زند. آیا نانوایی، هدف نظامی است؟ آیا مدرسه‌ای که کودکستان در زیرزمینش پناه گرفته، پادگان است؟ آیا صف آب، سنگر جنگی است؟ طنز تلخ اینجاست: بمب‌هایی که بر غزه می‌ریزند، بر سر خود واژه‌ها هم می‌افتند. “امنیت” در قاموس قدرت یعنی بی‌ خوابی کودکان. “دفاع مشروع” یعنی بمباران بیمارستان. “ثبات” یعنی محاصره غذا و دارو. این همان وارونگی‌ای است که مارکس گفت: جهان وارونه‌ای که در آن جنایت به نام قانون مشروعیت می‌گیرد.
شراکت آمریکا و دول غربی
اسرائیل تنها نیست. آمریکا نه تماشاگر است، نه میانجی؛ آمریکا و متحدین اش شریک جرم اند. واشنگتن میلیاردها دلار سلاح تحویل داده، تمام قطعنامه‌های شورای امنیت را وتو کرده، و حتی زحمت اشک تمساح ریختن را هم به خود نداده است. این بار هیچ نقاب انسان‌ دوستی در کار نیست؛ قدرت امپراتوری بی ‌پرده می‌گوید: “ما آتش‌ بیار این معرکه‌ایم.” وقتی جنایتکار اصلی در دادگاه وجدان بشریت آشکارا می‌خندد، دیگر کسی نباید از “عدالت” بین‌المللی توقعی داشته باشد.
وارونگی رسانه‌ای
رسانه‌های بزرگ غربی هم نقش خود را در این وارونگی ایفا می‌کنند. بمباران خانه‌ها می‌شود “عملیات دقیق”. مرگ کودکان می‌شود “خسارت جانبی”. محاصره غذا و دارو می‌شود “ابزار فشار”. در این زبان تکنوکراتیک، جسدها به آمار، خون‌ها به داده و ویرانه‌ها به نمودار بدل می‌شوند. این همان هنر مدرن تحقیر انسانیت است: آمارسازی مرگ.
جنایت حماس و جنایت بزرگ‌ تر
جنایت حماس در ششم اکتبر ـ کشتار غیرنظامیان و گروگان ‌گیری ـ محکوم است. هیچ انسان آزادی ‌خواهی نمی‌تواند آن را توجیه کند. اما جنایت یک گروه نمی‌تواند و نباید بهانه‌ای برای نابودی یک مردم باشد. آنچه امروز اسرائیل انجام می‌دهد پاسخی محدود به حماس نیست؛ این پروژه‌ای مستقل است: پروژه نابودی سیستماتیک غزه. در این وارونگی، جنایتکار کوچک دستاویزی است برای آزادی عمل جنایتکار بزرگ.
صدای انسانیت
با همه این‌ها، هنوز صداهای انسانیت خاموش نشده است. در تل‌آویو و حیفا ده‌ها هزار نفر علیه نتانیاهو به خیابان آمدند. در لندن، پاریس، برلین و نیویورک میلیون‌ها نفر فریاد زدند: “غزه تنها نیست.” در میان ویرانه‌ها، جوانان فلسطینی فریاد می‌زنند: “ما هنوز زنده‌ایم.” این صداها شاید پراکنده باشند، اما نشان می‌دهند که ماشین کشتار نمی‌تواند وجدان بشر را برای همیشه خفه کند.
راه رهایی
برای درک چرایی این جنایت باید از سطح شعارها فراتر رفت. اسرائیل صرفا یک دولت نیست؛ دژ نظامی ماشین جنگی سرمایه‌ داری غرب در خاورمیانه است. آمریکا از آن به ‌عنوان بازوی دائمی خود بهره می‌برد. این جنایت نه استثنا که قاعدهٔ نظم جهانی است. همان‌گونه که مارکس گفت: سرمایه از سر تا پا آغشته به خون است. غزه امروز گواه زندهٔ این حقیقت است.
راه رهایی کجاست؟ نخست باید ماشین کشتار متوقف شود: پایان فوری محاصره، دسترسی کامل و بی ‌قید و شرط به غذا، دارو و آب، توقف بمباران‌ها. باید همهٔ مسئولان اسرائیلی و حامیان خارجی‌شان در دادگاه‌های بین‌المللی محاکمه شوند. اما این کافی نیست. صلح پایدار و انسانی تنها وقتی ممکن است که ساختارهایی که این جنایت را ممکن کردند در هم شکسته شوند: دولت‌های راست ‌گرای افراطی، دستگاه‌های میلیتاریستی و ماشین جنگی و بازاری که از خون انسان‌ها سود می‌برد. باید مردم غزه را از شر میلیتاریسم اسرائیل و حماس و جریانات اسلامیستی خلاص کرد. نه دولت‌ها و ارتش‌ها، بلکه همبستگی جهانی مردم و جنبش‌های کارگری و انسانی ضامن آینده است.
یا انسانیت یا نابودی
گفته اند: “یا سوسیالیسم یا بربریت.” امروز باید افزود: یا انسانیت یا نابودی. جنایت حماس محکوم است، اما جنایت صد برابر بزرگ‌ تر اسرائیل و آمریکا هرگز توجیه ‌پذیر نیست. غزه فریاد می‌زند، و این فریاد، فریاد ماست: هیچ کودکی نباید در صف نان کشته شود، هیچ جراحی نباید بی ‌دارو پای کسی را قطع کند، و هیچ مردمی نباید قربانی ماشین کشتار میلیتاریسم و کشتار شوند.