در مورد اوضاع کردستان ایران برای مخاطب انگلیسی زبان، مصاحبه سیاوش شهابی با محمد آسنگران

گزیده شبکه های اجتماعی

متن مصاحبه زیر از انگلیسی به فارسی ترجمه شده است.
سیاوش شهابی: با قدرت‌گیری جمهوری اسلامی درسال ۵۷، نوع دیگری از مقاومت در کردستان ایران شکل گرفت. این مقاومت تنها به مسئله‌ی هویت قومی یا جغرافیا محدود نبود، بلکه تلاشی بود برای ساختن نوعی سیاست نوین. در مرکز این مبارزه، کومله قرار داشت که بعدا سازمان کردستان حزب کمونیست ایران شد. نیرویی چپ‌گرا که مبارزه‌ی مسلحانه را با سازماندهی توده‌ای در هم آمیخته بود. محمد آسنگران، یکی از فعالین (پارتیزانهای) آن دوران، امروز در تبعید در آلمان زندگی می‌کند. او هنوز، پس از دهه‌ها، درباره‌ی مبارزات ناتمام کردستان و ایران می‌نویسد و می‌اندیشد.
در این گفت‌وگو، آسنگران با دقت و روشنی از وضعیت کنونی کردستان سخن می‌گوید: اینکه فقر اقتصادی، سرکوب سیاسی و امنیتی‌سازی نظامی، همچنان زندگی روزمره‌ی مردم منطقه را تعریف می‌کند. او تأکید می‌کند گرچه مردم کردستان از ستم ملی رنج می‌برند، اما سرنوشت آن‌ها عمیقاً به بحران گسترده‌تر دولت ایران گره خورده است. خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، که از کردستان آغاز شد، برای او نقطه‌ی عطفی‌ست. چه به‌لحاظ نمادین و چه عملی در پیوند دادن مبارزه‌ی مردم کردستان با بقیه جامعه‌ی ایران.
در ادامه، درباره‌ی واژه‌ی بحث‌برانگیز «اشغال»، نقش‌های متغیر احزاب کرد در عراق و این پرسش که آیا می‌توان امروز از یک جنبش کردی یکپارچه سخن گفت یا نه، گفت‌وگو می‌کنیم.
آسنگران صراحت دارد: “کردستان یکپارچه نیست.
شکاف‌های عمیقی ایدئولوژیک، طبقاتی و نسلی وجود دارند که میدان سیاست را به‌طور بنیادی شکل می‌دهند”. تحلیل او، هم خیال‌پردازی‌های ناسیونالیستی را به چالش می‌کشد و هم برداشت‌های ساده‌انگارانه‌ی ناظران بیرونی را. آنچه ترسیم می‌شود، تصویری‌ست از جامعه‌ای در حرکت؛ جامعه‌ای که میان خشونت دولتی، سازش سیاسی، و مطالبه‌ی پیوسته برای آزادی و عدالت در کشاکش است.
این گفت‌وگو، دعوتی‌ست برای درک پیچیدگی جنبشی که هرگز از مقاومت دست نکشیده است.
************
س. شهابی: در شرایط کنونی، چگونه می‌توان اوضاع کلی کردستان ایران را در ارتباط با بحران‌های سراسری ایران مانند بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی، و خیزش‌های اجتماعی—توصیف کرد؟
آسنگران: کردستان، مانند سایر نقاط ایران، تحت حاکمیت حکومتی سرکوبگر، ایدئولوژیک و فاسد قرار دارد. حتی اگر فرهنگ و ارزش‌های مردم در یک کشور دقیقاً یکسان نباشد، در یک دوره‌ی تاریخی مشخص، به‌طور کلی شباهت‌هایی زیادی میان آن‌ها وجود دارد. اما ممکن است ویژگی‌هایی در کردستان وجود داشته باشد که تفاوت‌هایی را نسبت به سایر نقاط ایران نشان دهد.
برای مثال، در کردستان ایران مردم به‌طور نسبی بیشتر از نظر سیاسی سازمان‌یافته‌اند.
آن‌ها از ستم ملی رنج می‌برند.
زبانشان در مدارس تدریس نمی‌شود. احساس تبعیض ملی به‌طور عمومی وجود دارد. در مجموع، حکومت این منطقه را نسبت به دیگر بخش‌های ایران بیشتر تهدید تلقی می‌کند و فضای امنیتی در همه‌جا احساس می‌شود. سرکوب شدیدتر است و تعداد اعدام‌ها و دستگیری‌ها بیشتر است.
در عین حال، فقر، بیکاری و ناامنی اقتصادی—به‌جز در سیستان و بلوچستان—بدتر از سایر نقاط کشور است.
در کردستان، مردم هیچ‌گاه نسبت به جمهوری اسلامی توهم نداشته‌اند. آن‌ها حکومت را دشمن خود می‌دانند.
س.شهابی: پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، چه تغییراتی در نوع و سطح مشارکت سیاسی در کردستان به‌وجود آمده است؟ آیا شکافی میان طبقات مختلف یا نسل‌های مختلف دیده‌اید؟
آسنگران: پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، مردم کردستان اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کردند. این جنبش از شهر سقز آغاز شد و سپس به دیگر شهرهای کردستان و بعد به سراسر ایران گسترش یافت.
مردم دیگر نقاط ایران بیش از گذشته احساس همبستگی، همدردی و همراهی با مردم کردستان پیدا کردند. حس هم‌سرنوشتی با سایر نقاط ایران به اوج خود رسید. در کردستان چندین بار اعتصاب عمومی شکل گرفت و مردم در سطحی توده‌ای در آن شرکت کردند. این اعتصاب‌ها به‌دنبال فراخوان احزاب سیاسی انجام شد. احزاب کردستان نفوذ توده‌ای قابل‌توجهی دارند. دو جنبش توده‌ای قدرتمند در کردستان وجود دارند که با یکدیگر رقابت می‌کنند، اما در مواردی علیه دولت مرکزی کنش مشترک داشته‌اند، فراخوان مشترک داده‌اند و پاسخ گرفته‌اند.
کمونیست‌ها و ناسیونالیست‌ها در جامعه به‌وضوح شناخته‌شده هستند. فعالان، احزاب و استراتژی‌هایشان قابل تمیز هستند. همچنین، طبقات مختلف اجتماعی کارگر و سرمایه‌دار برای مردم معنایی ملموس و مادی دارند. سیاست، ادبیات، سرودها، تاریخ، قهرمانان و ارزش‌هایشان متفاوت است.
برای نمونه، قاضی محمد و قاسملو برای جنبش ناسیونالیستی کرد قهرمان و رهبر شناخته می‌شوند و تا حدی حالت مقدس پیدا کرده‌اند. فواد مصطفی سلطانی و صدیق کمانگر برای جنبش چپ همین جایگاه را دارند. سرود «ای رقیب» برای ناسیونالیست‌ها و سرود «انترناسیونال» برای چپ‌ها کاملاً شناخته‌شده است.
در کنار مزار جانباختگان یا در روزهای خاص، این آیین‌ها با پرچم‌های مخصوص این دو جنبش قابل مشاهده‌اند. روز جهانی زن و روز کارگر برای چپ‌ها همراه با پرچم سرخ و سرود انترناسیونال شناخته می‌شود. همچنین سرود «ای رقیب»، پرچم کردستان، سالگرد جمهوری مهاباد و تأسیس حزب دموکرات برای ناسیونالیست‌ها اهمیت دارد و شناخته‌شده است.
با این حال، نسل جوان و نسل‌های قبلی فرهنگ‌های متفاوتی دارند. مذهب در کردستان به‌طور کلی نفوذ کمتری نسبت به بقیه ایران دارد.
اما نسل جوان با فرهنگ جهانی، اینترنت و رسانه‌های اجتماعی بسیار درهم‌تنیده شده است. جهان‌بینی این نسل، که به‌عنوان نسل «زد» شناخته می‌شود، بسیار ضدمذهب‌تر و پیشروتر از نسل‌های پیشین است.
س.شهابی: به نظر شما، مفهوم «اشغال کردستان» توسط ایران یا توسط جمهوری اسلامی_ که برخی از نیروهای سیاسی کردستان بر آن تأکید دارند تا چه اندازه واقعی، نمادین یا سیاسی است؟
آسنگران: اصطلاح «اشغال» اصطلاحی قدیمی‌ست. این واژه پس از سرکوب جمهوری مهاباد در دوران پس از جنگ جهانی دوم وارد گفتمان ناسیونالیست‌های کرد شد و پس از سقوط شاه، در گفتمان ناسیونالیست‌های سلطنت‌طلب خطاب به حمهوری اسلامی نیز ظاهر شد.
در هر دو مورد، این واژه ارتباط مستقیمی با تحولات سیاسی در کردستان و ایران دارد.
در کردستان، لشکرکشی شاه برای سرکوب جمهوری مهاباد و اعدام قاضی محمد و یارانش باعث رایج شدن این اصطلاح شد. بعدها، در جریان یورش نظامی خمینی برای سرکوب مردم کردستان در اواخر دهه پنجاه شمسی، این اصطلاح معنای وسیع‌تری پیدا کرد. در واقع، این واژه در کردستان به نیروهای نظامی‌ای اطلاق می‌شد که محلی نبودند و برای سرکوب بی‌رحمانه یک جنبش فعال اعزام می‌شدند. آن‌ها زبانی غیر از زبان مردم منطقه داشتند و به‌صورت نمادین به‌عنوان «بیگانه» تلقی می‌شدند. اما از منظر سلطنت طلبان این کلمه اشغالگر به این معنی بکار میرود که گویا رهبران جمهوری اسلامی ایرانی نیستند.
اما از اوایل ۱۳۷۰ شمسی این ادبیات در کردستان ایران کم‌رنگ‌تر و حاشیه‌ای‌تر شد، زیرا مبارزه مسلحانه کاهش یافت و مردم کردستان مانند دیگر نقاط ایران بیشتر با یک حکومت مذهبی فاسد و تمام نیروهای سرکوب‌گر آن مواجه شدند، نه تنها یک ارتش نظامی با توپ و تانک.
امروزه، کسانی که از این واژه استفاده می‌کنند، ناسیونالیست‌های افراطی کرد و ناسیونالیست‌های افراطی ایرانیِ هستند. اما آن‌ها اهداف سیاسی متفاوتی را نمایندگی می‌کنند. با این حال، این اصطلاح در میان مردم جایگاه جدی پیدا نکرده و رایج نیست.
ناسیونالیست‌های افراطی کرد که واژه «اشغال» را به کار می‌برند، مانند پژاک، در عین حال می‌گویند استراتژی‌شان سرنگونی جمهوری اسلامی نیست. هدف آن‌ها «دموکراتیزه‌کردن» آن است. آن‌ها آماده‌ مذاکره و هم‌زیستی با رژیم اسلامی هستند. تفاوت طبقاتی و فرهنگی آن‌ها با حکومت چشم‌گیر نیست. مشکل اصلی آن‌ها این است که رژیم به آن‌ها اجازه فعالیت قانونی نمی‌دهد یا آن‌ها را در قدرت شریک نمی‌کند.
در یک مصاحبه‌ اخیرا، امیر کریمی، یکی از رهبران پژاک، به بی‌بی‌سی فارسی گفت که آن‌ها آماده‌اند با جمهوری اسلامی مذاکره و سازش کنند. اما رژیم حاضر به گفت‌وگو با آن‌ها نیست.
بحث آن‌ها واقعاً بر سر حقوق مردم کردستان نیست. مانند پ.ک.ک، مشکل آن‌ها این است که دولت مرکزی آن‌ها را در قدرت محلی شریک نمی‌کند. آن‌ها خواهان سهمی از قدرت سیاسی هستند. مشابه آنچه اکنون در کردستان عراق و سوریه جریان دارد.
در آن مناطق، شکاف‌های طبقاتی، استثمار، فقر، سرکوب مخالفان، و نبود مشارکت عمومی در تعیین سیاست و سرنوشت جامعه، بسیار شبیه به بخش‌هایی از کردستان است که احزاب کردی در آن‌ها قدرت ندارند. در واقع، حاکمان و تصمیم‌گیرندگان در کردستان عراق و سوریه، ناسیونالیستهای کرد زبانِ هستند که در خدمت طبقات دارا هستند. در حالی که در ترکیه و ایران، این حاکمان ترک‌زبان یا فارس‌زبان‌اند.
اما سیستم‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر این جوامع همچنان همان‌ نظام سرمایه‌داری، بی‌رحم و استثمارگر است. احزاب کردی حاکم در کردستان عراق و سوریه نیز از همان الگوی اقتصادی و سیاسی پیروی می‌کنند. از این منظر، تفاوت ماهوی‌ای میان سیستم آن‌ها با سیستم مورد حمایت اردوغان یا خامنه‌ای وجود ندارد.
اختلاف احزاب ناسیونالیست کرد با دولتهای مرکزی بر سر سهم‌خواهی از قدرت و ثروت است نه حقوق پایه‌ای مردم کردستان.
س.شهابی: دولت اقلیم کردستان عراق چه نقشی در تنظیم یا محدود کردن فعالیت احزاب کرد ایرانی دارد؟ به‌ویژه در سال‌های اخیر چگونه عمل کرده است؟
آسنگران: احزاب حاکم در کردستان عراق از اوایل دهه ۹۰ میلادی تاکنون سهمی از قدرت سیاسی در عراق را در اختیار دارند.
این سهیم‌شدن به این معناست که آن‌ها بخشی از دولت مرکزی عراق هستند. از نظر سیاسی و اقتصادی، منافع آن‌ها در این است که جزئی از ساختار قدرت بورژوایی سراسری باشند. از نظر رقابت‌های منطقه‌ای، حزب بارزانی با اردوغان در ترکیه هم‌راستا است، در حالی که حزب طالبانی به جمهوری اسلامی ایران نزدیک‌تر است. آنها رقیب همدیگر و به دو قطب رقیب منطقه‌ای نیز تعلق دارند. منطقه نفوذ و حاکمیت حزب بارزانی به مرز ترکیه وصل است و منطقه نفوذ حزب طالبانی به مرز ایران.
با این حال، به‌دلیل نفوذ زیاد جمهوری اسلامی در عراق و اکثریت شیعه در کشور عراق، احزاب کرد عراق ناچار به معامله و سازش با ایران هستند. نفوذ ایران فقط مذهبی و نظامی نیست، بلکه از طریق فشار بر دولت مرکزی عراق نیز فشار سیاسی اعمال می‌شود. در مقابل، ترکیه نفوذ خود را عمدتاً از طریق قدرت نظامی، روابط اقتصادی، و نزدیکی با حزب بارزانی اعمال می‌کند.
در نتیجه، جمهوری اسلامی ایران توانسته است با استفاده از قدرت نظامی خود و نفوذش بر دولت عراق، سیاست خود را بر احزاب حاکم کردستان عراق دیکته کند.
این امر به جمهوری اسلامی امکان داده است که سیاست خلع سلاح و محدودسازی فعالیت احزاب اپوزیسیون کرد ایرانی مستقر در کردستان عراق را پیش ببرد.
گروه‌های اپوزیسیون کرد ایرانی—مانند کومله، حزب دمکرات کردستان ایران، پژاک و دیگران—عمدتاً در مناطقی مستقرند که تحت کنترل حزب طالبانی قرار دارد.
جمهوری اسلامی در این منطقه تسلط تقریباً کاملی دارد. از طریق دولت مرکزی عراق، توافق‌نامه امنیتی‌ای امضا کرده است که براساس آن، گروه‌های اپوزیسیون ایرانی باید خلع سلاح شده و از مناطق مرزی دو کشور دور نگه داشته شوند.
احزاب حاکم کردستان عراق نیز اکنون ناچار به اجرای این سیاست شده‌اند.
امروز، احزاب اپوزیسیون جمهوری اسلامی که در کردستان عراق مستقرند، خلع سلاح شده‌اند و تحت کنترل شدید دولت محلی کردستان عراق قرار دارند.
با این حال، پژاک خلع سلاح نشده است و تحت این فشارها قرار نگرفته است. دلیل آن این است که از سال ۲۰۱۱، پ.ک.ک و پژاک نه‌تنها آتش‌بس با جمهوری اسلامی را حفظ کرده‌اند، بلکه به توافقی غیررسمی نیز دست یافته و آن را اجرا کرده‌اند.
در آن سال، اسد در سوریه تحت فشار قرار داشت و ارتش سوریه مناطق کردنشین سوریه را ترک کرد و آن‌ها را به پ.ک.ک واگذار کرد.
طبق توافق جمهوری اسلامی و پ.ک.ک در مرز ایران، ترکیه و عراق آتش‌بس میان جمهوری اسلامی و پ.ک.ک/پژاک برقرار شد و همکاری میان سپاه پاسداران و نیروهای پژاک/پ.ک.ک تا امروز ادامه یافته است.
پایگاه‌های آن‌ها در نزدیکی مرز ایران و عراق در کنار یکدیگر و با فاصله‌ای کم مستقر هستند.
پژاک و پ.ک.ک متعهد شده‌اند که به هیچ گروه مسلحی اجازه استقرار و عبور از این مناطق مرزی به داخل خاک ایران را ندهند.
درگیری مسلحانه چند سال پیش میان پژاک/پ.ک.ک و حزب دمکرات کردستان ایران در نزدیکی مرز سردشت و پیرانشهر در مناطق مرزی ایران و عراق نیز به همین دلیل بود.
در سال‌های اخیر، بخش زیادی از نیروهای پ.ک.ک که در قندیل مستقر بودند، به مناطق نزدیک مرز ایران و عراق—از جمله پنجوین، مریوان، اورامان و سردشت—منتقل شدند.
این جابجایی با هدف محافظت از نیروهایشان در برابر حملات پهپادی و هوایی ترکیه انجام شد.
به همین دلیل، در یکی دو سال اخیر، عملیات پهپادی ترکیه در اطراف پنجوین و سلیمانیه روی داده است.
اگر مذاکرات میان ترکیه و اوجالان به نتیجه برسد، یکی از پیامدهای احتمالی آن می‌تواند نزدیکی بیشتر میان بارزانی و پ.ک.ک، و همچنین احزابی چون پ.ی.د. در کردستان سوریه و پژاک در کردستان ایران باشد.
حتی در چند هفته اخیر، شاهد رفت‌وآمدهای جدید میان پ.ک.ک و حزب بارزانی بوده‌ایم و هماهنگی فزاینده میان احزاب حاکم در کردستان سوریه با احزاب نزدیک به بارزانی در این منطقه دیده می‌شود.
س.شهابی: آیا امروز می‌توان از یک «جنبش کردی» یکپارچه سخن گفت، یا با مجموعه‌ای متنوع از پروژه‌های سیاسی متفاوت مواجه هستیم؟
احزاب ناسیونالیست کرد به‌جز در کردستان ایران در بقیه مناطق کرد نشین (ترکیه، سوریه و عراق) نقش بلامنازع دارند. اما این احزاب هرگز متحد نبوده‌اند. دلیل آن این است که هرکدام با توجه به منافع خود، به یک دولت متفاوت در منطقه وابسته‌اند. به‌طور سنتی، چنین احزابی یا از سوی یکی از دولت‌های منطقه حمایت شده‌اند، یا وارد مذاکرات و توافق‌های تقسیم قدرت با دولت مربوطه شده‌اند. در برخی موارد، این دو استراتژی به‌طور هم‌زمان دنبال شده‌اند.
علاوه بر این، کردستان، مانند همه جوامع دیگر، دارای طبقات اجتماعی، جنبش‌ها و سنت‌های سیاسی متفاوتی است. احزاب و جنبش‌های چپ، راست، میانه‌، لیبرال، اسلامی، ناسیونالیست و کمونیست، هر کدام بر اساس توان و نفوذ خود در کردستان نقش ایفا می‌کنند.
ما با جامعه‌ای یکنواخت روبه‌رو نیستیم که بتوان انتظار داشت تنها یک نوع حزب در آن وجود داشته باشد. در یک جامعه‌ی طبقاتی، به‌طور طبیعی جنبش‌ها و احزاب مختلفی با اهداف و راهبردهای متفاوتی وجود دارند و کردستان نیز از این قاعده مستثنا نیست.