دیپلوماسی سری جمهوری اسلامی و دولت امپریالیستی چین -پدرام نواندیش

مقالات

پرسش: هفته گذشته در چند شهر مختلف در ایران و در خارج کشور تظاهراتهایی در مخالفت با موافقتنامه 25 ساله ایران و چین برگزار شده است. از نظر شما این اعتراضات چه مشخصه های سیاسی داشته اند؟
پدرام نواندیش: بله درست است. هم در ایران و هم در برخی نقاط جهان و مقابل سفارت خانه های چین در اعتراض به موافقت نامه 25 ساله میان جمهوری اسلامی و دولت چین، تجمعات اعتراضی متعددی برگزار شد. بهتر است بگویم که دو موضع در قبال موافقت نامه یاد شده قابل تفکیک است و به اعتبار آنها میتوان نیروهای مدافع ان مواضع را تشخیص داد.
موضع اول مربوط به سرمایه داران اسلامی، بخشی از بازار و نیروهای مرتجع پرو رژیم است که منفعت وسرنوشت شان به تداوم حاکمیت اسلامی سرمایه داران گره خورده است. اینها از ابزار ها ومیدیای اسلامی در جهت توجیه موافقت نامه های رژیم اسلامی با دولت های امپریالیستی چین و روسیه،استفاده می کنند. اینها همواره به عنوان ابزار سرکوب علیه معترضان به وضع موجود، باطوم و چماق بدست می گیرند، از دیوار سفارت خانه ها بالا می روند، بازجو میشوند، شکنجه می کنند، دلار به نرخ دولتی از بانک مرکزی میگیرند و به نرخ آزاد می فروشند، نماینده شورای شهر و نماینده مجلس می شوند، پاسدار و بسیجی، سردار و سرلشکر هستند. اینها، توافق با دولت امپیرالیستی چین که سهل است، حاضرند تمام شهروندان را بیشتر از این به روز سیاه بنشانند و آنها را به خاک و خون بکشند تا رژیم شان از سرنوشت محتوم سرنگونی، نجات یابد. علاوه بر اینها باید نیروهایی را که در خارج کشور تحت عناوین روزنامه نگار و فعال سیاسی مجیز گوی رژیم اسلامی هستند را اضافه کرد. فرخ نگهدار، مرتضی محیط، مسعود بهنود،عطاءالله مهاجرانی و…
موضع دوم، مخالفان توافقنامه 25 ساله میان جمهوری اسلامی و دولت چین هستند. مخالفان از دو صف متضاد هستند. یک صف، اپوزیسیون بورژوایی پرو غرب اعم از ناسیونالیست های ایرانی عظمت طلب،سلطنت طلبان ،سازمان مجاهدین خلق و ریزشی های رژیم اسلامی هستند. تبلیغات و صدای آنها را میتوان در تلویزیون های (من و تو)، (ایران اینترنشنال)، (رادیو فردا)، (تلویزیون ایران فردا)، (صدای آمریکا) و تعدادی از تلویزیون های لس آنجلسی و سایت های آنها را دید و شنید.
اینها با نوع قرارداد های سری مخالفتی ندارند، بلکه با کشور طرف قرار داد سری که در اینجا دولت چین است، مخالف هستند. به لحاظ تاریخی اینها که خود در دوره ای در راس قدرت بودند، امضاء کننده بسیاری از قرار دادهای سری اسارت بار و ضد منافع شهروندان بوده اند. یک نمونه قرارداد ۱۹۳۳ (به انگلیسی: 1933 Agreement،) یا قرارداد ۱۳۱۲ (خورشیدی)، است . قراردادی بین دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس بود که در دوره رضا شاه پس از الغای قرارداد دارسی و خوانین بختیاری منعقد شد.
شخص رضاشاه پس از مذاکره با سر جان کدمن، رئیس شرکت نفت ایران و انگلیس، و رجینالد هوار سفیر بریتانیا در ایران این قرارداد را به دلیل جلوگیری از ضبط دارایی‌های خارجی ایران قبول کرد و مقامات دولت را وادار به تصویب آن نمود. مجلس شورای ملی نیز به اتفاق آرا آن را تصویب کرد.
در زمانی که دولت محمد مصدق این معاهده را که چون یک قرارداد بین‌المللی نیست، لغوکرد، دولت او را در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با کودتای نظامی سرنگون کردند.
نمونه دوم و به دنبال سرنگونی دولت محمد مصدق با کودتای نظامی، در تاریخ ۶ آبان ۱۳۳۳، قرارداد کنسرسیوم جانشین قرارداد ۱۳۱۲ شد و فرآیند جدیدی از منازعات دولت و شرکت‌های نفتی خارجی که عمدتاً در حول محور سهم‌بری طرفین از عایدات نفتی بود شکل گرفت. در این کنسرسیوم 5 شرکت آمریکایی حضور داشتند که هر یک از سهم یکسان ۸ درصدی یعنی در مجموع ۴۰ درصد برخوردار شدند. هم چنین شرکت‌های دیگری نیز از کشورهای انگلستان، فرانسه و هلند در این کنسرسیوم صاحب سهم بودند که سهم شرکت انگلستان (BP) به تنهایی ۴۰ درصد، شرکت هلندی «رویال‌داچ‌شل» ۱۴ درصد و سهم شرکت نفت فرانسه ۶درصد بود.
در این قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس همچنان به اکتشاف و استخراج و فروش نفت، در برابر پرداخت ۲۰ درصد از سهام کل شرکت نفت ایران و انگلیس به ایران ادامه می‌داد و همچنین محدودهٔ عملیات امتیاز از ۴۰۰ هزار مایل به ۱۰ هزارمایل کاهش یافت.
در این قرارداد شرکت ملی نفت به نیابت از دولت ایران در قراردادها شرکت داشت و اگر چه قرارداد اسماً قرارداد مشارکت در تولید بود اما شرکت ملی نفت ایران به مثابه مهجوری بود که قیم آن همان دشمن قبلی بود؛ به ویژه که رهبر کنسرسیوم هم همان شرکت انگلیسی BP بود که به واسطه ملی شدن نفت، قرار بود کنترل اوضاع از دست وی خارج شود. در این قرارداد که مردادماه ۱۳۳۳ به امضای علی امینی، معاون وزیر دارایی ایران و هوارد پیچ، معاون ریاست هیئت مدیره شرکت آمریکایی نفت استاندارد نیوجرسی به عنوان نماینده کنسرسیوم رسید، بر خلاف قانون ملی شدن نفت ایران باز هم اکتشاف و استخراج و فروش نفت به دست شرکت‌های خارجی سپرده شد و ایران به دریافت حق‌الامتیاز با نام مبهم «پرداخت اعلام شده» اکتفا کرد و شرکت ملی نفت ایران صرفا «مامور عملیات خدماتی و غیر صنعتی» شد.
البته میتوان نمونه های زیادی در این خصوص برشمرد. تحمیل قرارداد های خرید تسلیحات نظامی و و به تبع آن حضور هزاران مستشار نظامی آمریکایی، اسرائیلی، فرانسوی با مصونیت قضایی آنها (کاپیتولاسیون)، تحمیل بار مالی عظیم پیمان های نظامی سنتو و اعزام نیروهای نظامی به عمان برای سرکوب شورشیان ظفار .. از آن جمله است. همان حضرات اکنون وامصیبتا سر داده اند که وطن رفت. ترکمان چین مصطلح شعارهایشان شده است.
صف دیگر مخالفان توافقنامه 25 ساله جمهوری اسلامی و دولت امپریالیستی چین، کمونیستها و آزادیخواهان و برابری طلبان است. صف کمونیست های کارگری علیه هر گونه توافق سری و از بالای سر شهروندان است. صف کارگران و توده کارکن معترض به توافقنامه اسارت بار با دولت امپیرالیستی چین، بسیار گسترده تر از صف نان به نرخ روز خورهایی است که اگرچه امروز در قدرت نیستند و مخالف قرار داد با چین و روسیه هستند،اما اگر مفروض در قدرت قرار داشته باشند، قراردادهایی ننگین تر با دولتهای امپریالیستی غرب و شرق منعقد خواهند کرد.
پرسش:در تبلیغات جریانات راست اپوزیسیون در مقابل این معاهده، تاکید زیادی بر “کمونیست بودن دولت چین” شده است. علت این مسله از نظر شما چیست؟
پدرام نواندیش: من فکر نمی کنم کمونیست قلمداد کردن دولت امپریالیستی چین از سوی نیروهای اپوزیسیون پروغرب سهوا و یا از روی عدم آگاهی آنها است که صورت می گیرد. من فکر نمی کنم که نیروهای اپوزیسیون پرو غرب، شناختی از قراردهای اسارت بار۱۳۱۲ در دوره های رضا میرپنج و یا قرار داد کنسرسیوم سال ۱۳۳۳ نداشته باشند و یا سهوا آن را به یاد خود و مخاطبینشان نمی آورند، من فکر می کنم نفع انها در این است که دولت های امپریالیستی چین و روسیه را به اسم کمونیسم بفروشند. من فکر می کنم آنها خود به قدرت جنبش عظیم طبقه کارگر آگاه هستند و این پروپاگاندای کثیفی است که توسط مبلغین وضع موجود علیه کمونیستها دامن زده می شود.
حسن پیرنیا نخست وزیر وقت ایران در سال ۱۹۲۰ هیاتی به مسکو فرستاد تا دربارهٔ رابطه بین ایران و کشور نو بنیاد شوروی که پس از انقلاب اکتبر ایجاد شده بود گفتگو کنند. در تاریخ ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ در زمان نخست وزیری سید ضیا طباطبایی قرادادی بین ایران و شوروی در مسکو به امضای نمایندگان دو دولت ایران و شوروی رسید. از طرف دولت ایران علیقلی خان مشاورالممالک و از طرف دولت شوروی ارکی واسیلیویچ چیچرین و لومیخائیلویچ کاراخان وزیران مختار پس از دادن اعتبارنامه‌های خود که بر اساس قوانین دو کشور بود در متن قراداد به موافقت رسیدند.
با امضای قرارداد ایران و شوروی ۱۹۲۱ عهدنامه ترکمنچای و حقوق کاپیتولاسیون برای شهروندان معمولی روسیه در ایران لغو شد.
این نمونه تاریخی اولین اقدامات دولت کارگری مستقر در روسیه در قبال قراردادهای تحمیلی دولت تزاری به ایران بود که ثبت در تاریخ است. علاوه بر لغو قرارداد ترکمن چای از سوی دولت انقلاب کارگری روسیه، دولت شوراها، استقلال فنلند را به رسمیت شناخت. درسال ۱۹۲۰ اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی استقلال فنلاند را به رسمیت شناخت.
این اقدامات تاریخی دولت شوراها، ضربات مهلکی به نظام امپریالیستی وارد ساخت که تحولات سیاسی بعدی را در جای جای جهان را موجب شد که لغو قرار داد ۱۳۱۲ از سوی دولت محمد مصدق از آن جمله است.
متاسفانه انقلاب اکتبر شکست خورد. سرمایه داری دولتی تا چند دهه به نام سوسیالیسم بر شوروی تسلط داشت که در مقابل سرمایه داری بازار آزاد شکست خورد. آنچه که بعد از شکست سرمایه داری دولتی در شوروی اتفاق افتاد،کنار رفتن حزب کمونیست روسیه از قدرت سیاسی بود.
چین اما به دنبال سیاست درهای باز، چین درهای خود را برای تجارت و سرمایه‌گذاری خارجی گشود، بتدریج قیمت‌ها را آزاد کرد، به مالکیت‌ها تنوع بخشید، حقوق مالکیت را مستحکم کرد….این همان حقیقتی است که مبلغین بورژوازی از بیان آن طفره می روند و نمیخواهند اعلام کنند که دولت چین همپالگی آنها در غارت طبقه کارگر جهان کنونی است. از سال ۱۹۷۸، استثمار نیروی کار ارزان چین بالاترین سود برای بورژوازی جهان داشته است. بسیاری از شرکت های فراملیتی کارگاه ها و کارخانه هایشان را به شهر های چین انتقال دادند. چین هم منبع نیروی کار ارزان جهان سرمایه داری شد و هم یکی از ارزان ترین منابع مواد اولیه را در خود داشت. سرمایه دار چینی و سرمایه دار اروپایی و آمریکایی در استثمار کارگران چینی گوی سبقت را از هم می ربودند. برای جهان سرمایه داری چین به معنی کار ارزان و کارگر خاموش شد. مناسبات حاکم بر جامعه جدید چین، مناسبات کار و سرمایه است. روبنای سیاسی جامعه سرمایه داری چین را هر چه که نامش بگذارید، رنگ آمیزی اش کنید، بلاخره سرمایه داری است. جایی که نیروی کار کالا است و صاحب نیروی کار برای سیر کردن شکم خود مجبور به فروش نیروی کار خودش است، جایی که سرمایه دار به واسطه داشتن پول و ابزار کار،نیروی کار کارگر را میخرد، جایی که استثمار وحشیانه کارگر بیداد می کند، آزادی سیاسی نیست،اعدام هست،…آن جامعه طبقاتی است و دو طبقه متضاد صف آرایی کرده اند. آنجا سرمایه داری است. چین یک جامعه مبتنی بر نظام اقتصادی سرمایه داری است. دولت چین یک دولت امپریالیستی محسوب می شود.
بنابراین هر جا که قرارداد سری و از بالای سر شهروندان منعقد شد، پای منافع بورژوازی در هر دو سوی قراداد در میان است. دولت ورشکسته بورژوازی اسلامی حاکم بر ایران برای تداوم حاکمیت غارتگرانه خود، پای دولت غارتگر سرمایه داری چین را به بازار کار و سرمایه ایران باز کرده است.
موکدا باید گفت که اینها یا نادان هستند و یا ریگی در کفش دارند. اگر ریگی در کفش ندارند یک عبارت را به صورت برنامه سیاسی و اقتصادی خود منتشر کنند، اعلام کنند که مخالف هر گونه دیپلوماسی سری هستند وسياست خارجى و اقدامات ديپلوماتيک تابع قوانين و تصميمات مصوب ارگان هاى مقننه منتخب مردم خواهد بود.