به مناسبت ٨ مارس روز جهانی زن -تبعیض جنسیتی بخشی از ماهیت جامعه طبقاتی است، زن ستیزی ماهیت جمهوری اسلامی است – محمد آسنگران

زنان

هر سال با فرارسیدن روز جهانی زن، جنبش چپ و کمونیستی تحرکش به نسبت روزها و ماههای قبل حول مسئله زن سرعت بیشتری بخود میگیرد. سنت گرامیداشت این روز جهانی، بخشی از تاریخ چپ و جنبش کمونیستی است و این بسیار طبیعی بنظر میرسد که این جنبش تاریخ خودش را ارج بنهد و از چهره های تاثیرگذار آن سخن بگوید و پیشروی و شکستهایش را بررسی کند. اما بخش قابل توجهی از همین جنبش چپ، تحت تاثیر جنبشهای دیگر، روز جهانی زن را عمدتا یا به روز جشن و رقص و تبریک و تهنیت تقلیل داده است یا مطالبات جنبش برابری طلبانه را به رفرمهایی در جهت حقوق زنان محدود کرده است. این در حالی است که این روز همانند روز جهانی کارگر قرار بود روز اعلام کیفرخواست جنبش برابری طلبانه علیه هر نوع نابرابری باقی مانده از تاریخ گذشته و مدافعین امروزی این تبعیض تاریخی / طبقاتی باشد. یا آنطور که کمونیستها تاکید کرده اند این روز روز همبستگی و تعرض به تمام بقایای تبعیض علیه زنان و تلاش برای قانونی کردن حق برابری و تعرض به ریشه های تبعیض جنسیتی باشد.

متاسفانه تبعیض علیه زنان و فرهنگ و سیاست زن ستیزی بخشی از چهره کریه سیستم حاکم علیه انسان امروز است. این ننگ بشری در جوامع انسانی همچنان عادی مینماید و در قوانین و فرهنگ و آداب و رسوم و ادبیات و…. هر روز جلو چشم ما شهروندان خودنمایی میکند و اغلب عادی جلوه داده میشود. در جایی مانند ایران آنچه غیر عادی و غیر قانونی است آزادی زن است. پرت کردن و رعایت نکردن حجاب اسلامی به عنوان سمبل و پرچم اسلام سیاسی جرم است. این فرهنگ و سیاست و قوانین ارتجاعی و ضد انسانی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و دیگر کشور های اسلام زده در ابعاد وحشتناکی هر روز خون میریزد و نفرت می پراکند. وجود سیاست و فرهنگ و سنت و اقتصاد زن ستیز چه در اشکال زشت و زمخت آن مانند ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی که بخشی از ماهیت اسلام است و چه در اشکال تخفیف یافته آن مانند کشورهای توسعه یافته و غربی، همچنان تا اعماق جامعه، ریشه دوانده و هر روز قربانی میگیرد و تبعیض و تحقیر روزمره علیه زنان را آن چنان عادی کرده است که بخش بسیار کمی از مردم متوجه این زن ستیزی ملایم تر و ریشه دار تر میشوند. آنچه زن ستیزی ملایم و تخفیف یافته نامیده میشود در حقیقت همان فرهنگ زمخت تضعیف شده زن ستیزی است که همچنان با اتکا بر ریشه تبعیض طبقاتی خود را زنده نگهداشته است.

در یک جامعه تبعیض گرا و طبقاتی همانند امروز که فروشندگان نیروی کار و خریداران نیروی کار در مقابل هم قرار گرفته اند و شهروندان به دو طبقه اصلی استثمار گر و استثمار شونده تقسیم شده اند، در عرصه حقوق زن فقط میتوان رفرمهایی را به سیستم حاکم تحمیل کرد. اگر چه این رفرمها بسیار مهم است و ابعاد ستم و تبعیض را میتواند تخفیف بدهد و توان مقابله با کل سیستم تبعیض گرا را تقویت کند، اما نباید از اصل و ریشه این تبعیض طبقاتی غافل بود.

در کشورهایی که رفرم در این عرصه اتفاق افتاده، بسیاری از موارد حقوق برابری زن و مرد قانونی شده است ولی ریشه همچنان زنده و بستر اصلی تبعیض جنسیتی همچنان حاضر و آماده گسترش تبعیض است. بدون شک برای ریشه کن کردن ستم جنسی و فرهنگ و سیاست و اقتصاد زن ستیز باید دست به همان ریشه طبقاتی برد که بدون لغو تبعیض طبقاتی این ریشه همچنان ظرفیت و توان رشد تبعیض جنسیتی را خواهد داشت.

با این وجود قدرت نفوذ و حقانیت مطالبه برابری زن و مرد در ابعاد جهانی طی قرون اخیر چنان وسعت پیدا کرده است که امروز طبقات دارا هم با همه احزاب و افکار و فرهنگ ارتجاعیشان ناچار به عكس العمل و پذیرفتن بخشی از حقوق قانونی زن شده اند. همراه و موازی با این عقب نشینی در راستای حقوق زن که در کشورهای غربی به حکومتهای سرمایه داری تحمیل شده است، ما همچنان شاهد فرهنگ مردسالاری تضعیف شده و تبعیض طبقاتی هستیم.

اما در جایی مانند ایران و کشورهای اسلام زده از فرهنگ مرد سالاری گرفته تا مذهب و ناسیونالیسم، از لیبرالیسم گرفته تا سوسیال دمکراتهای “مترقی”، از مدافعین حقوق بشر گرفته تا جمهوریخواهان و حتی سلطنت طلبانی که تاج شاهیشان را فقط مختص فرزند نرینه شاه میدانند، همگی وارد این میدان شده اند تا جنبش علیه تبعیض را به اقدامات و رفرمهای معینی در چهارچوب جامعه بورژوایی و فرهنگ شرقی و اسلامی محدود نگه دارند.

توجیه همه آنها این است که جامعه ای مانند ایران سنتی است، مذهبی است، باید فعلا به مسئله لغو “حجاب اجباری” محدود ماند. اما آنچه تحت عنوان مقابله با حجاب اجباری گفته میشود در حقیقت استارتش در همان اولین روز جهانی زن بعد از قدرتگیری خمینی زده شد و بخش قابل توجهی از چپ سنتی آن دوره از کنارش عبور کرد وآنرا مبارزه زنان بالا شهری نامید. این دسته از چپها هنوز تحت عنوان “زنان کارگر و زنان زحمتکش” مبارزه برای برابری جنسیتی در همین جوامع بورژوایی را نمیبینند و یا ارزشی برای آن قائل نیستند. این نوع چپ تحت عنوان فقر مهم است و حجاب مهم نیست عملا تعرض جنبش اسلامی به زنان را کم اهمیت میداند و خود را به گفتن یک سری اوراد مشغول کرده است. متوجه نیست اگر روزی مبارزه برای مطالبه حق رای زنان یک عرصه مهم زنان کارگر شیکاگو علیه ستم طبقاتی بود و روز جهانی زن ادامه همان مبارزه است، چرا امروز مبارزه علیه حجاب اسلامی که پرچم اسلام سیاسی است کم اهمیت است؟ اما این نوع چپ عملا منقرض شده و تاثیری در سیاست ایران ندارد.
جنبش علیه حجاب اسلامی و جنبش برابری طلبانه زنان ابعادی میلیونی پیدا کرده و جمهوری اسلامی راهی بجز عقب نشینی و قبول شکست در این عرصه را در پیش ندارد.
اما حاکمان اسلامی در ایران که امروز تحت فشار جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی مقابله با حجاب اسلامی در کل ایران و در ابعادی میلیونی مواجه شده اند هم بطور عملی ناچار به عقب نشینی گردیده هم از منظر سیاسی ایدئولوژیک در حال تدوین راهی برای برون رفت از این تنگنا هستند.
بخشی از بورژوازی در اپوزیسیون و حتی بخشی از آخوندها که نگران بی اعتبار شدن اسلام اند و از تعرض به کل رژیم اسلامی هراسان اند، ناچار شده اند به فکر راهی برای این “معضل” باشند. آیت الله کمال حیدری و یکی دیگر از آخوندهای بی عمامه مانند مهدی نصیری (سردبیر سابق کیهان) و تعداد دیگری از آخوندهای با و بدون عمامه در ایران امروز ناچار به ارائه راه چاره شده اند و با تفاسیر دیگری از قرآن و احادیث تلاش میکنند حکومت را به این قناعت برسانند که حجاب اجباری به ضرر حکومت است و باید اجبارش را کنار گذاشت و از راه فرهنگ سازی “حقانیت حجاب” را ترویج کرد!
در چنین شرایطی بخشی از اپوزیسیون بورژوایی ایران همین نگرانی آخوند کمال حیدری و… را در لفافه حقوق بشر مطرح میکند. بخش دیگر، رضا خان و دوران سلطنت را برجسته میکند و مطالباتش را در این چهار چوب بیان میکند که مسئله حجاب اجباری در رژیم اسلامی و غیر اجباری بودن حجاب در زمان سلطنت را در بوق و کرنا کرده است که مطالبات زنان را به همین یک قلم و در این چهارجوب محدود کند و قالب بزند. حمله فرشگردیها و رضا پهلوی و مسیح علینژاد به انقلاب و انقلابیون سال ٥٧ بر بستر چنین استرا تژی و چنین آلترناتیوی مطرح میشود. در کنار این خیمه شب بازی بخشی از رژیم که خود را مصلحت گرا و واقع بین میداند و جریانات بورژوایی در اپوزیسیون که تمام مطالبه برابری جنسیتی و رفع تبعیض علیه زن را به رفع اجبار در حجاب محدود کرده اند، تلاش میکنند مطالبات برابری طلبانه زنان ایران از این چهارچوب فراتر نرود.
این همنوایی و کر دسته جمعی نامیمون را ما در رسانه ها شاهد هستیم. در کنار این طیف، بخشی از چپ با شانه بالا انداختن نسبت به اهمیت مسئله حجاب و آپارتاید جنسینتی آنرا بی اهمیت میداند و با ظاهری رادیکال به یکی از مطالبات مهم زنان در ایران پشت کرده و از کنار آن عبور میکند.

روشن است که بخش پیشرو زنان در جنبش آزادی زن در ایران کنار زدن حجاب اسلامی را کف مطالبات خود میداند نه سقف آن. روشن است برای رفع تبعیض علیه زنان و برای برپایی یک جامعه آزاد و برابر باید دست به ریشه برد. آزادی انسان از اسارت و قید و بندهای جامعه طبقاتی، رهایی خود انسان است. فقط در چنین جامعه ای میتوان از رهایی زن و آزادی از اسارت تبعیض جنسی طبقاتی به معنای واقعی کلمه حرف زد.
محمد آسنگران
٧ مارس ٢٠٢١