مبارزات هفت تپه و مسله خصوصی سازی – نسرین رمضانعلی

کارگری

پرسش: اهمیت مطالبه خلع ید از کارفرمای بخش خصوصی توسط کارگران هفت تپه چیست؟ کارفرمای بخش خصوصی یا دولتی عملا در زمینه مناسبات پایه ای میان نیروی کار و سرمایه نماینده و کارگزار سرمایه هستند، عملا برای کارگر تفاوت این دو چیست؟
نسرین رمضانعلی : اجازه بدهید من به نکته ای اشاره کنم. چند وقت پیش در همین نشریه مطلبی پیرامون اعتراضات و اعتصابات کارگران هفت تپه نوشته بودم و تقریبا در همین مورد و تاریخچه این اعتراضات اشاراتی داشتم، اما ما در چند ساله اخیرا همچنان شاهد اعتصابات و اعتراضات کارگران هفت تپه بودیم و هستیم.
در این دور از مبارزات، کارگران بحث خلع ید از کارفرما یا بهتر است بگویم اسد بیگی را طرح کردند( کسیکه شرکت نیشکر هفت تپه را مفت و مجانی نه تنها صاحب شده است، بلکه بابت همین تحویل کلی هم وامهای بی بهره و ووو دریافت نموده است که بخشی از همین ثروت بادآورده را میان کاربدستان محلی حکومت تقسیم کرده است تا در روزهای اعتصاب کارگران برای سرکوبشان “نهایت همکاری” را با او بکنند). اما سرنوشت کارگر هفت تپه به کجا انجامیده؟ کارگران هفت تپه در چند سال اخیر با خواستها و مطالباتی از قبیل پرداخت مزدهای معوقه، لغو تمامی قراردادهای موقت، افزایش دستمزد، پرداخت سنوات و حق ایاب ذهاب و بیمه های درمانی، بازنشستگی و بیکاری دست به مبارزه زده اند. کارگران تازه در نیمه راه متوجه شدند که کلیه مبالغی که به کارفرما مربوط است هیچکدام پرداخت نشده است. عموما کارگران زمانی متوجه میشوند که بیمه کارگران اصلا پرداخت نشده که بخواهند به بازنشستگی ورود کنند، یا بیکار شوند و یا برای بیمه بیکاری تقاضا بدهند این در حالی است که در فیشهای حقوقی عموما قید شده است که بیمه کارگران رد شده است.
خواست و مطالبه کارگران در واقع حقوق پایه ای هر کارگر است که از قبل آن بتوانند حداقلهای نیازمندی های زندگی خود را تامین کنند. نیشکر هفت تپه زمانی هم که دولتی بود کارگران با همین خواست و مطالبه ها بارهای بار اعتصاب و اعتراض کرده بودند. اما چرا امروز خواست خلع ید طرح میشود؟ یک واقعیت غیره قابل انکار این هست، کارگر برای کسب مطالبات خود با سرکوب بیرحمانه و شدید رو به رواست. از طرف دیگر مسئولین و کارفرمای این واحد صنعتی مستقیما به یکی از جناحهای رژیم متصل میباشند . اینها کارگران را ابتدا با وعده های پوچ به خانه فرستادند و اکنون که دیگر هیچ وعده ای کارگر را به خانه نمیتواند بفرستد، بخشا برای مهار کردن این اعتراضات و به کج راه بردن آن ،عوامل خود را بدرون صفوف کارگران فرستادند تا با طرح خواستهایی مبارزه کارگران را فرسایشی کنند و انرا به نفع کارفرما به پایان ببرند.
رژیم و نمایندگانش چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی از یک آبشخور تغذیه میشوند. حفظ نظام و بقای رژیمی که هر بخشی صبح کمی زود بیدار شد و توانست صاحب چند صد میلیونی شود، دستور میدهد.
بر متن این شرایط کارگر هفت تپه تلاش میکند از فرصت ایجاد شده به نفع خودش استفاده بکند و در نهایت از شکاف و دعواهای درون خانوادگی حکومتیان به حداقل خواستهای دست پیدا کند. کارگری که با خواست حقوق معوقه به خیابان می آید و دستگیر شکنجه و زندان میشو تلاش میکند در شرایط سرکوب شدید برای کسب خواستهای خود، بیشترین استفاده را بکنند. بنظرم خواست استراتژیک کارگر هفت تپه محدود به مشکل خصوصی سازی و خلع ید از اسدبیگی نمیباشد. کارگر اکنون با پرچم خلع ید تلاش میکند میدان مبارزه را کسترش دهد. بدون تردید جنبش کارگری دارای گرایشات مختلف سیاسی است. ما در مبارزات کارگران هفت تپه هم جدال گرایشات را میبینیم و هم جنگ طبقه کارگر با حکومت را میبینیم. شخصا فکر میکنم، اکنون گذشته از حمایت و پشتیبانی از مبارزات برحق کارگران هفت تپه، باید تلاش کرد که گامهای بعدی و خطرات و تهدیداتی که این مبارزات را میتواند تضعیف کند را نشان بدهیم.
امروز کارگر هفت تپه اعلام میکند، لغو خصوصی سازی. بنظرم بشکل خیلی عیانی میدانند مشکل طبقه کارگر مسله خصوصی سازی نیست بلکه ساختار اقتصادی و سیاسی است که بر ایران حاکم است.
بخشا کارگران از سر امکان گرائی محور شعارش میشود مقابله با خصوصی سازی و یا اسد بیگی، کارگر هفت تپه خیلی خوب میداند که از همان اسد بیگی و زیرمجموعه اش تا دولت و سه قوه اش دزد چپاولگر و اختلاسگر هستند.
رژیمی که ده ها است در بحران اقتصادی بسر میبرد تنها میتواند به کارگر وعده دهد. امروز دیگر نمی تواند خشم کارگر رسما گرسنه شده را کنترل کند، شگرد خصوصی یا دولتی را وارد باز کرده است. هشدار ما این خواهد بود، چه دولتی و چه خصوصی کارگر استثمار میشود، کارگر ابتدائی ترین حقوقش پایمال میشود و سفره طبقه کارگر خالی تر از روز قبل خواهد شد.
اگر کارگران بعنوان یک تاکتیک از سر امکان گرائی این شعار و پرچم را امروز حمل میکنند، خوب باید بدانند این جنگ سرمایه و کارگر است و این مبارزه با دولتی شدن شرکت هفت تپه پایان نخواهد پذیرفت. بنابرین امروز از دیدگاه من خواست خلع ید میتواند فقط شعاری باشد برای متشکل کردن کارگران و ادامه این مبارزات. کارگران هفت در سال 96 اعلام کردند ما خواهان ایجاد شورا هستیم و کنترل کارگری! که ما عین همین خواست و همین مطالبه را در اعتراضات کارگران فولاد، کارگران هپکو و ماشین سازی اراک و اعتراضات پتروشیمی هم شاهد بودیم.

پرسش: از انجا که خصوصی سازی بخشی از سیاست های عمومی نئولیبرالی است، آیا مطالبه خلع ید از بخش خصوصی، کارگران را به سیاهی لشکر یکی از جناح های سرمایه در رقابت های داخلی سرمایه داران نمیکند؟
نسرین رمضانعلی: ما بعنوان جنبش کمونیسم کارگری و کمونیستهای که سابقه چند دهه ای پشت سرگذاشتیم همیشه گفتیم که جمهوری اسلامی یک حکومت نامعتارف یک حکومت در بن بست کامل است، انچه که تاکنون دلیل بقای این حکومت شده است، نه اقتصاد، سیاست، قانون، فرهنگ بلکه سرکوبگری این حکومت است. بنابرین وقتی از اقتصاد نئولیبرالی هم صحبت کنیم باید گفت که این قبا به تن حکومتی دیکتاتوری فاشیستی اسلامی خیلی گشاد است. ما با رژیمی روبرو هستیم که با “اقتصاد مال خر است” شروع کرد و به “اقتصاد گونی اسکناس” رسیده است. بنابرین دایناسورهای بحث نئولیبرالیسم برای این دایناسورهای اسلامی وصله ناجوری است. این بحث نیو لیبرالیسم بیشتر در محافل حاشیه حکومت، افرادی مانند زیبا کلام رونق دارد. اینها میخواهند دفاعشان از وحوش اسلامی را رنگ لعاب امروزی بزنند. وگرنه بحث جمهوری اسلامی و نیو لیبرالیسم بیشتر بدرد استاند آپ کمدی میخورد تا یک بحث جدی سیاسی. سیاست خصوصی سازی در ایران یکی از دلایل اصلیش ابتدا دورزدن تحریمها بود، سپس پولشوئئ و مانیپولاسیون جامعه و درگیر کردن کارگران و رهبران با این پدیده است. مابقی داستان خصوصی سازی هم سر از انبان سرداران سپاه در اورد تا استفاده از “امکانات دولتی” برای فرزندان و دامادها و گاهی همسایه واحد تولیدی بخرند تا در یک چشم برهم زدن کارخانه را به ورشکستگی بکشانند و امکانات واحد را به ارز تبدیل و پورشه و چوب بستنی وارد کشور کنند تئوریسینهای این بحث در رابطه با اقتصاد ایران باید بروند فعلا پروسه خودفریبی را تکمیل کنند، گمان نکنم در ان مملکت دیگر کسی گوشش بدهکار این حرفها باشد

پرسش: مطالبه خلع ید از بخش خصوصی، میتواند به معنای شکست برنامه های اقتصادی جمهوری اسلامی تلقی شود، ایا میتوان تصور کرد که تلاشهای کارگران به نتیجه برسد و جمهوری اسلامی پا پس بکشد؟ یا شکلی دیگر ازساختار کنونی را اجرا کند؟
نسرین رمضانعلی: من به تفصیل در بالا سعی کردم به گوشه و زاویای مختلف این بحث بپردازم، اقتصاد امروز ایران عمدتا دست سران سپاه و اعوان و انصارشان میباشد اخیرا سریالی خانگی تهیه شده است، به اسم آقازاده این سریال رو هر کسی دیده باشد، درست میتواند متوجه شود، وقتی بحث بر سر پول، حقوق نجمومی، خاک نجومی و اختلاس نجومی است بحث تنها یک بخش یا جناح نیست. بلکه کل سران حکومت فاسد و دزد هستند. حالا خیلی تلاش کردند مثلا بگویند خوب کسانی هم هستند دلشان برای کارگر فولاد میسوزد. اما گند دزدی های اینها مشام کل جامعه را آزار میدهد. آنچنان که محافلی هم از درون خودشان برای حفظ و نگهداری “کیان نظام” بخش کوچکی از دزدیهای هیولا گونه اسلامیون را به “نمایش خانگی” میکشاند. حرف واقعی و میلیونی مردم در آبان ماه 98 زده شد. مردم توهم ندارند، صد البته که طبقه کارگر هم به این حکومت و سیستم هیچ توهمی ندارد. انچه طبقه کارگر را دست به عصا میکند، سرکوبگری عریان این حکومت است. شخصا احساس میکنم نه توده های مردم و نه طبقه کارگر به این حکومت کوچکترین توهمی ندارد، بارها از زبان مردم عادی در خیابان میشنوی که میگویند این حکومت ما مردم نیست، این حکومت انتخاب ما نیست! طی این چهار دهه بارها مردم ایران نشان دادند نه اقتصادش نه سیاستش نه فرهنگش هیچ تعلقی به بشریت در قرن 21 ندارد.
بنابرین شخصا فکر میکنم هر کسی بخواهد شرایط کنونی را با نئولیبرالیسم توضیح بدهد میخواهد کلاه گشادی سر مردم بگذارد. حکومتی که بجز تروریسم اسلامیش هیچ اعتبار و نامی دیگر در سراسر دنیا بجای نگذاشته است کدام شرکت و سرمایه گذار خارجی میخواهد در ایران سرمایه اش را به ایران ببرد و بخواهد رقابت بکند. اقتصاد این رژیم در بن بست است، راه حلی ندارد. نه خصوصی سازی و نه اقتصاد دولتی هیچکدام به داد بن بست اقتصادی جمهوری اسلامی نمیرسد.
خلاصه این بحث قبای است که به تن این حکومت زیاده گشاد است!