جنگ در قره باغ،زمینه های سیاسی، مختصات یك راه حل – علی جوادی

مقالات

پرسش: جنگ در قره باغ پس از سه دهه مجددا شعله ور شده است. آوارگی و کشته شدن مردم بمانند سه دهه پیش در حال تکرار شدن است. طرفین درگیر، ارمنستان و آذربایجان، چه ادعاهایی را در قبال منطقه قره باغ طرح میکنند؟ این جنگ چه نیروهایی است؟
علی جوادی: ناسیونالیسم آذری مدعی است كه طرف مقابل دست به پاكسازی های قومی زده است. مردم منتسب به آذری را از شهرها و مناطق عمدتا “ارمنی” نشین پاكسازی كرده است. در طرف مقابل نیز، ناسیونالیسم ارمنی، ادعاهای مشابهی دارد. هر كدام بخشهایی از واقعیت را بیان میكنند. حدود یك و نیم میلیون تن از مردم منتسب به “آذری” و “ارمنی” از محل زندگی و كارشان در پس تشدید كشمكشهای ناسیونالیستی آواره و بی خانمان شده اند. جنایت قومی یكی از واقعیات دهشتناك این كشمكش ارتجاعی است.
ناسیونالیسم آذری بر “تمامیت ارضی” خود تاكید میكند. اشغال قره باغ و هفت منطقه در مجاورت قره باغ را مبنای “مشروعیت” تحركات و لشگر كشی كنونی خود قرار داده است. در سوی دیگر، ناسیونالیسم ارمنی اشغال این مناطق را بر مبنای رفراندم های صورت گرفته در قره باغ و درخواستهای نیروهای این منطقه توجیه میكند.
اما این ادعاها تنها توجهیات و بهانه های كشمكش خونینی است كه در چند دهه گذشته در این منطقه صورت گرفته است. گفته اند، جنگ ادامه سیاست است. جنگ كنونی ادامه سیاست نفرت پراكنی قومی و ملی و مذهبی و جدالی بر سر سهم خواهی دو نیروی ناسیونالیستی است.
این جنگ دو نیروی ناسیونالیست در منطقه است. جنگ طبقات حاكم مرتجع و دست راستی حاكم بر این جوامع است. جنگی كه ادعاها و تبلیغات كور ناسیونالیسم “آذری” و “ارمنی” بنیان های ایدئولوژیك – سیاسی آن را تشكیل میدهد و مانند هر جنگ دیگری از این جنس، منافع زمینی بورژوازی حاكم بر این جوامع را دنبال میكند. این جنگ از هر دو سو ارتجاعی و ضد انسانی است.
این جنگ مردم نیست. جنگ مردم منتسب به “آذری” یا “ارمنی” نیست. این مردم در هر دو سو قربانیان این كشمكش خونین ناسیونالیستی اند. مردمی كه سالیان سال در كنار یكدیگر كار و زندگی كرده اند، در پس تحركات ناسیونالیستی اكنون رو در روی هم قرار داده شده اند. این جنگ، یكی دیگر از محصولات خونین ناسیونالیسم كور و ضد انسانی در دوره حاضر است.
پرسش: این كشمكشها ریشه ای تاریخی دارند، مگر انقلاب اكتبر این مناقشات ملی را حل نكرد؟
علی جوادی: انقلاب اكتبر یك تحول عظیم اجتماعی و كارگری بود. افق و سیاستهای ناسیونالیستی در انقلاب اكتبر شكست خوردند اما از صحنه سیاست و جامعه حذف نشدند. حكومت كارگری شكل گرفت، اما جنگ تحمیلی دول امپریالیستی علیه حكومت نوپای كارگری و در هم ریختگی شیرازه اقتصادی جامعه، عقب نشینی های معینی را به این حكومت تحمیل كرد. تز “سرمایه داری دولتی”، یك عقب نشینی تاكتیكی بمنظور گذر از این موقعیت ویژه بود. اقدامی كه در پس از مرگ لنین و در دوران استالین به سیاست اقتصادی و استراتژیك این حكومت تبدیل شد. انقلاب اكتبر در دگرگون كردن مناسبات اقتصادی در جامعه، در نابودی كار مزدی، حذف بازار و پول و اشتراكی كردن مالكیت وسایل تولید و توزیع اجتماعی شكست خورد. حكومت شوروی بر متن شكست تحول اقتصادی انقلاب اكتبر شكل گرفت. ناسیونالیسم، مستقل از ادعاهای كاذب این حكومت، همواره یك پایه ایدئولوژیك جمهوری های تشكیل دهنده “اتحاد جماهیر” شوروی بود. ناسیونالیسم، ایدئولوژی جمهوری های تشكیل دهنده شوروی بود. اما دامنه و محدوده عملكرد آن توسط حكومت مركزی در مسكو همواره “كنترل” میشد. مرز های تصنعی، كوچ های اجباری قومی یك ركن سیاست كنترل حكومت شوروی در دورانهای متفاوت بود. با فروپاشی شوروی این نیروها افسار گسیخته، فضای مناسبی برای گسترش و تحرك یافتند.
بطور خلاصه، انقلاب اكتبر سیاست و افق ناسیونالیستی را شكست داد، اما با شكست انقلاب اكتبر و شكل گیری شوروی، ناسیونالیسم دو باره موقعیت ویژه ای در بنیانهای سیاسی و ایدئولوژیك جمهوری های متعدد پیدا كرد.
پرسش: آیا نباید ادعاهای ارضی آذربایجان را بر مناطق مورد مناقشه همانند قطعنامه های سازمان ملل تائید و خواهان اخراج نیروهای ارمنستان از این مناطق شد؟
علی جوادی: تائید ادعاهای ارضی ناسیونالیستهای مختلف هیچگاه یك سیاست كمونیستی نبوده است. این مرزها كاملا تصنعی اند. در پی جنگها و كشمكشهای طبقات حاكم شكل گرفته اند. محصول دعواهای تاریخی اند. برای من كمونیست هیچ قدوسیت خاصی ندارند. چرا من نوعی باید مهر تائید بر سیاستهای قومی – ملی در دوران سوسیالیسم بورژوایی در شوروی بزنم؟ چرا باید ادعاهای این جریانات بر سرزمینهای مختلف را به رسمیت شناخت؟ نقطه عزیمت و شاخص ما تنها میتواند موقعیت زندگی مردم و اراده مردم ساكن در این مناطق باشد. همین!
من اشغال منطقه قره باغ و مناطق مجاور را محكوم نمیكنم. مبنای محكومیت چیست؟ خط كش و گونیای سیاستمداران طبقات حاكم؟ جنگ ها و تغییر حدود و ثغور كشوری؟ بعلاوه معنای محكومیت تنها میتواند تلاش برای اعاده اوضاع گذشته باشد. این گذشته را ما شكل ندادیم. این گذشته خود فاقد هرگونه مشروعیت اجتماعی و طبقاتی از جانب ماست. من اما هر جنایتی علیه مردم و به طریق اولی پاكسازی های قومی و كشمكشهای ضد انسانی این جریانات را عمیقا محكوم میكنم.
از طرف دیگر من سیاست ناسیونالیسم ارمنی در اشغال این مناطق را تایید هم نمیكنم. سیاست اشغال این مناطق در پی اهداف عظمت طلبانه ناسیونالیسم ارمنی صورت گرفته است. ناشی از اراده آزاد مردم این منطقه نیست. هرگونه تغییر و تحول جغرافیای كشورهای موجود تنها زمانیكه محصول اراده آزاد توده مردم باشد، دارای مشروعیت سیاسی است.
این موضع گیری در امتداد و از جنس موضع ما در قبال اشغال كویت از جانب عراق است.
پرسش: جنگ در قره باغ از آن دسته جنگهایی است که رد پای مناقشات منطقه ای را از ساعت اول میشود در آن مشاهده کرد. نقش نیروهای منطقه در شعله ور کردن و ادامه جنگ چیست؟ ترکیه، اسرائیل، روسیه، جمهوری اسلامی؟
علی جوادی: كشمكشهای منطقه ای بر این جدال سوار شده اند و بر شدت و پیچیدگی این جدال خونبار افزوده اند. تركیه و اسرائیل اساسا در كنار جمهوری آذربایجان اند. روسیه و به درجاتی هم حكومت اسلامی در كنار ارمنستان ایستاده اند. هر چند كه رژیم اسلامی در چنبره تناقضاتی كه در آن گرفتار است ناچار به اتخاذ نوعی موضع دو گانه در قبال هر دو سوی این جدال شده است. از یك طرف بر “تمامیت ارضی” آذربایجان تاكید میكند و از طرف دیگر تسلیحات به ارمنستان ارسال میكند.
حكومت تركیه پس از شكست در سوریه و در پی تحقق جاه طلبی های منطقه ای خود در یك سوی این جنگ قرار گرفته است. اردوغان به دنبال گسترش حوزه نفوذ پان تركیسم در منطقه است. تقویت نظامی و سیاسی حكومت آذربایجان سیاست اعلام شده این جریان است. از طرف دیگر حكومت اسرائیل بدنبال استراتژی كاهش دامنه نفوذ حكومت اسلامی در منطقه و كشاندن صحنه جدال های منطقه به نزدیكی مرزهای ایران است. تقویت نظامی حكومت آذربایجان و افزایش تنش میان این جمهوری و حكومت اسلامی یكی از اركان سیاست اسرائیل است.
مساله آذربایجان و ارمنستان ابعاد كاملا فراكشوری بخود گرفته و حل آن نیز مستلزم كم كردن شر سرمایه گذاری و بهره برداری این نیروهای مرتجع از این معضل است.
پرسش: یکی از پیامدهای جنگ قره باغ، فعال شدن نیروهای ارتجاعی قومگرا پان ترکیست در ایران بود. در یکی از تظاهراتهای برگزار شده توسط این طیف شعارهایی بر علیه |”کردها”، “فارس ها” و “ارامنه” داده شده است. ارزیابی تان در اینمورد چیست؟ آیا نیروهایی از این دست میتوانند بر سر راه جنبش آزادیخواهی مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی، مخاطراتی بوجود بیاورند؟
علی جوادی: كلا تحرك جریانات ناسیونال فاشیست در بخشهای مختلف جامعه یك پروبلماتیك سیاسی در تحولات پیش رو است. در این میان سهم ناسیونالیسم آذری برجسته تر و به همان درجه مخرب تر است. اصولا ناسیونالیسم، چه ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی و چه انواع ناسیونالیسم قومی، همان نقش مخرب و ضد انسانی را ایفا میكنند كه اسلام و اسلام سیاسی در تحولات ۵۷ ایفا كرد. هر درجه پیشروی و گسترش دامنه فعالیت این جریانات به معنای گسترش و تراكم ابرهای تاریكی در فضای سیاسی ایران است.
این جریانات نقش عمیقا مخربی را بازی میكنند. تحریك و نفرت پراكنی علیه مردم منتسب به “فارس” و “كرد” و “ارمنی” عامل بازدارنده مهمی در همبستگی صفوف مردم و آزادیخواهی در مقابله با حكومت اسلامی است. حكومت اسلامی از این تبلیغات كثیف عمیقا منتفع میشود. بعضا به درجاتی هم دست آنها را باز میگذارد.
بعلاوه بخش بخش كردن مردم و اطلاق هویتهای كاذب قومی و ملی و مذهبی بر چهره شان، زمینه ساز انواع كشمكش ها و جنگ های قومی و ملی احتمالی آتی است. جامعه ایران از پیش در مقابل تحركات این ویروس های كشنده واكسینه نشده است. سیر كم مشقت تحولات آتی را باید با قدرت كارگر و كمونیسم و آزادیخواهی تضمین كرد.
هر درجه تحرك این جریانات ناسیونالیستی را باید خنثی كرد. تاكید بر هویت انسانی همگان، تلاش برای ایجاد جامعه ای آزاد و برابر و انسانی با حقوق برابر شهروندی و رفع هر گونه تبعیض و ستم در جامعه یك عنصر مهم در ناكار كردن این تبلیغات است. ناسیونالیسم و قوم گرایی را تنها با آزادیخواهی و برابری طلبی میتوان از صحنه بدر كرد.
پرسش: برای قطع جنگ و مناقشه در منطقه قره باغ راه حلهای متفاوتی ارائه شده است. اخیرا حمید تقوایی نیز طرحی در این زمینه ارائه داده است. رئوس این طرح به این قرار است: همه پرسی حول منشور “حقوق مساوی شهروندی”، تحت نظارت و كنترل سازمان ملل و دولتهای ارمنستان و آذربایجان برای ایجاد نوعی ارگان “خودگردان” در منطقه قره باغ است. ارزیابی شما از این طرح چیست؟
علی جوادی: تلاش برای تداوم بخشیدن به طرح منطقه “خودگردان” قره باغ غیر واقعی ترین طرحی است كه در شرایط كنونی مطرح است. این طرح از دو طرف و شاید باید گفت از سه طرف مورد تعرض قرار گرفته است. آینده ای ندارد. هیچكدام از سه نیروی درگیر خواهان ادامه وضعیت گذشته نیستند. ارجاع به طرح “منطقه خود گردان” رجعت به گذشته ای است كه جریانات ناسیونالیست در شكل دادن آن سهیم بوده اند. بازگشت به اوضاع گذشته، حال با هر تبصره ای، راه حل نیست، تشخیص نادرست اوضاع و اساسا یك غیر ممكن سیاسی است.
دفاع از طرح “منطقه خودگردان” به لحاظ سیاسی و نظری دست بردن در توبره ناسیونالیسم در قبال مسائل و معضلات ملی و قومی است. راه حلی برای سهم خواهی و سهم دهی به انواع ناسیونالیستها بوده است. كمونیسم كارگری سالیان سال است كه طرح “خودمختاری” و روایت دیگر آن یعنی “منطقه خودگران” را نقد كرده و كنار گذاشته است. یك سئوال: ساكنان این “منطقه خودگردان” شهروندان كدام كشورند؟ پاسپورت كدام كشور را حمل میكنند؟ تعمیم طرح “منطقه خودگردان” به بخشهای مختلف جامعه مترادف رسمیت بخشیدن به طرح ارتجاعی فدرالیسم است. فدرالیسم در شكل قومی آن طرحی عمیقا فوق ارتجاعی است. فدرالیسم استانی نیز متضمن نابرابری میان بخشهای مختلف جامعه و “فدرال” های نابرابر اما ظاهرا “متساوی الحقوق” است.
رفراندوم حول منشور “حقوق مساوی شهروندی” هم پدیده غریبی است. هر رفراندمی عموما دو یا چند انتخاب را در مقابل جامعه قرار میدهد. ارجاع به آراء مردم برای انتخابی میان گزینه های موجود و مطرح. بطور مثال راه حل كمونیسم كارگری در قبال مساله كرد، برگزاری رفراندم با این دو گزینه است: “جدایی” و تشكیل كشور مستقل یا بودن در چهارچوب ایران بمثابه “شهروند متساوی الحقوق”. جدایی یك جراحی است. جراحی ای كه در اثر عملكرد جریانات ناسیونالیست برای پایان دادن به كشمكش های ملی ضروری شده است. اما گزینه یا گزینه های مقابل “حقوق مساوی شهروندی” كدامند؟ آیا اصلا گزینه ای دیگر مطرح است؟
نكته غریب دیگر این طرح، حضور نمایندگان جمهوری آذربایجان و ارمنستان در كنار نیروهای سازمان ملل برای نظارت بر اجرای طرح “حقوق مساوی شهروندی” است. از قرار ضمانت اجرایی این طرح را باید نیروهایی تضمین كنند كه خود درگیر جنگی قومی و خونین اند. عجب تر اینكه حضور نمایندگان این نیروهای متخاصم از جمله شروط این طرح پا در هوا قلمداد شده است.
پرسش: پس از نظر شما برای پایان دادن به مشقات مردم این منطقه چه راه حلی وجود دارد؟
علی جوادی: هر راه حل فوری، تاكید میكنم فوری، باید به چند مساله پایه ای پاسخ دهد:
۱- اعمال فشار بشریت متمدن و وادار كردن طرفین درگیر در جنگ برای قبول فوری آتش بس همه جانبه گام اول در هر راه حلی است.
۲- رسیدگی فوری به آوارگان جنگی. مردم بسیاری تاكنون كشته و آواره و بی خانمان شده اند، محل زندگی و كار خود را از دست داده اند. قربانیان این جدال عادی ترین مردمان اند. رسیدگی فوری و همه جانبه به وضعیت این مردم یك امر حیاتی است. این مردم باید بتوانند به دور از هرگونه تهدید و ارعابی به محل زندگی خود، در صورت تمایل، مراجعت و در آرامش زندگی كنند.
۳- قطع دخالت نظامی و تسلیحاتی تمامی كشورهای مرتجع پیرامونی در امور این منطقه.
۴- سرنوشت قره باغ باید در پس یك رفراندم در منطقه تعیین شود. هیچ مرجع دیگری نباید از بالای سر این مردم سرنوشت جامعه را رقم بزند.
سه پرسش اساسی در این رفراندم مطرح است: الف: پیوستن به جمهوری ارمنستان بمثابه شهروندان متساوی الحقوق. ب: پیوستن به جمهوری آذربایجان بمثابه شهروندان متساوی الحقوق. ج: جدایی و تشكیل كشور جدید و برسمیت شناسی حقوق برابر برای تمامی شهروندان.
اما آنچه قید شد رئوس یك راه حل فوری است. راه حل پایه ای ما انجام انقلاب كارگری و دگرگونی اساسی در این جوامع است. سرنگونی حكومتهای مرتجع دست راستی و ناسیونالیستی و كوتاه كردن دست این مرتجعین از زندگی مردم شرط اساسی رسیدن به یك جامعه آزاد و برابر و انسانی است. جامعه ای كه در آن انسانها نه با هویتهای كاذب قومی بلكه بر اساس حقوق برابر شهروندی تعریف میشوند. شكل دادن به جوامع غیر قومی، غیر ملی، غیر مذهبی، دستور اول یك انقلاب كارگری است.
پرسش: موانع تحقق این راه حل فوری كدام است؟ ملزومات رسیدن به این راه حل چیست؟
علی جوادی: مشكلات كم نیستند. وادار كردن كشورهای درگیر در برسمیت شناختن حق مردم منطقه در رقم زدن و شكل دادن آینده خود، اصلی ترین معضل است. ناسیونالیسم حاكم بر این جوامع خود مسبب این وضعیت ناگوار مردم اند. پیشبرد هر راه حل اصولی مستلزم اعمال فشار جهانی بر این دولتها است. چرخش بر علیه سیاستها و افق ناسیونالیستی در این جوامع یك فاكتور مهم و تعیین كننده است.
در میان آلترناتیوهای مطرح، ایجاد كشور مستقل قره باغ یا الحاق به جمهوری آذربایجان از احتمال كمتری برخوردار است. اكثریت مردم این منطقه در طی رفراندم های گذشته رای به الحاق به جمهوری ارمنستان داده اند و امكان تكرار آن در هر رفراندمی از احتمال بالاتری برخوردار است.
آیا جمهوری آذربایجان این چشم انداز را برسمیت خواهد شناخت؟ بدون تردید بدون یك فشار همه جانبه داخلی و بین المللی پاسخ منفی است!
آیا تكرار رفراندم اقدامی بی نتیجه نخواهد بود؟ نه الزاما! برگزاری رفراندم زیر نظر مراجع شناخته شده بین المللی و سازمان ملل، تامین ملزومات سیاسی برگزاری یك رفراندم آزاد شرط تحقق اراده آزاد مردم است. راه دیگری نیست!