این “هنرمند بی بدیل” و آن “اقتصاددان بی بدیل” عضو یک باشگاه سیاسی – سمکونوری

مقالات

اینکه هنر انعکاس چه هست و بازتاب چه، در مورد هنر صدق میکند نه ادای هنر. اگر هنر روبنای اجتماعی است و از مناسبات اجتماعی تاثیر می پذیرد، این، در مورد هنر صدق میکند نه هنر سفارشی. علاقمندان عرصه تحلیل هنر، از دیوار لوکاچ و مارکس هم بالا رفتند و بیهوده تلاش میکنند ادای هنر در دربار سلطنت اسلام و حیات خلوت بخشی از “نظام” را تحت عنوان مسائل فنی “هنر شجریان” عرضه کرده تا زندگی و خدمت در این حیات خلوت را زیر فرش کنند. “معلوم” نیست اهالی فن هنر چرا در توضیح زندگی این ادای هنر در حیات خلوت اسلام، هیچ فنونی را باز نمیشناسند. اگر هنر روبنای اجتماعی است، پیشبرد سیاست از راه فرد “هنرمند” کجای این بنا قرار دارد.
اما نمای کلی این “هنر بی بدیل” سیاه پوشی، عزاداری، حُزن محور، مردانه، و آخوند پسند و آخوند مسلک بود. این نمای کلی “دست بر قضا” تنها قالبی است که از نظر شاخه های مختلف دوایر فرهنگی رژیم اسلامی معتبر است. اگر از فرم و محتوای عرصه ای که این افراد در ان فعالیت کرده اند بگذریم که آنهم قابل بحث است، در همسویی سیاسی این نوع “هنر” با جریانات و جناحهای سیاسی است که میتوان هدف و مقصد این “هنر” را نیز تعیین کرد. اگر از تواناییهای فردی بگذریم محتوای محصول این موجودات اگر هنر باشد، هنر بازی کردن میان بازیگران دیگر در عرصه هایی سوای هنر بود، هنر صرفا بهانه ای برای جایزه گرفتن نبود، جایزه گرفتن اعلام رسمی پیوند این استادان ادای هنر با آن سیاست بود. انتظاری در کار نیست اما نود و نه درصد این جماعت همین هستند.
در زبان کردی برخی از اوازخوانها میگویند “حسن زیرک” شعر کردی را خراب کرده است اما همزمان میگویند این را به زیرکی “حسن زیرک” میبخشند. “ایا” در این چهارچوب هم باید “زیرکی، استعداد و توانایی” انها را به همسویی سیاسی شان با جناحهای رژیم بخشید؟ اخر غیر از توانایی و استعداد فردی، شعر، اواز، ملودی، یعنی در کلی ترین سطح قالب و محتوا و منابعی که از ان اعتبار میگیرند که موضوع کار من هم نیست نیز مهم است. شجریان به اعتبار جمهوری اسلامی وجود داشت، به اعتبار جلوی دهن جامعه را گرفتن و به اعتبار ممنوعیت هر کار هنری دیگر، به اعتبار خفه کردن پدیده ای تحت عنوان موزیک زیرزمینی و به اعتبار سرکوب و اختناق و خارج نشدن از نت هنر رسمی. شجریان موازی با فضای سرکوب و اختناق و در چهارچوب فرهنگ ملی اسلامی خود را سازمان داد و فعالیت کرد و هنرش را به خرج داد. البته با خمینی هم پس از مرگش بر سر هنر زاویه داشت، اما زاویه داشت. بلاخره تمام هنر اسلام زنجیر زنی و قمه زنی و روایتهای ساختگی از گله های اسلام در 1400 سال پیش و گریه و زاری بود، اما هنر شجریان تاکید بر جنبه ملی گرایی پررنگ در متن و گریه و زاری بدون زنجیر در حاشیه بود. این اخری را اول “برنمی تافتند” که بعدا “عاقل” شدند و بخشهایی از “نظام” برای تکمیل پروژه های سیاسی شان “برتافتند” و سراغش رفتند.
مظهر خالقی را برای همین منظور از مرز کردستان عراق ، با سلام و صلوات وارد کردند، ناصر رزازی را پس از کشمشی شدن اوضاع رژیم با لابی گری پ ک ک مبلغ مضحکه انتخاباتش کردند. اجرای مسابقه ترانه کردی از شبکه سوم صداو سیمای رژیم در همین راستا و در این چهارچوب قابل توضیح است، که البته خیلی به دل ناسیونالیسم کُرد هم نشست.
اما از طرفی دیگر نمیشود به بهانه توانایی فردی در از بر کردن نت و دستگاه شور و همایون و ترکیب اینها باهم ، دخالت و همسویی این موجودات در سیاست را نادیده گرفت. اتفاقا این نوع هنرمندان با “درک و تحلیل اوضاع” و با مطرح کردن برخی گلایه ها از رژیم میخواهند شاخه “مترقی تر” ارشاد اسلامی باشند، اینها انقدر سیاسی هستند که این را بدانند، اما طرفداران سیاسی اش به نداستن تظاهر میکنند. شجریان هنرش را با حفظ ظواهر اسلام و ایرانی گری از بتن جامعه عایق کرده بود. شجریان انقدر به سیاست کار نداشت که همیشه کنار سیاسی های رژیم بود، انقدر جدا از سیاست بود که علیه سیاسیون موضع بگیرد.
ما با یک جنبش مواجهیم، جنبشی که یک سرش در انجا است که شجریان بود، سر دیگرش در میان کل اپوزسیون راست و جناح چپ جنبش ناسیونالیسم و بقایای توده ایسم ایران. این جنبش هنرمند و سیاست مدار و اقتصاددان خودش را دارد. این عجیب نیست که ان اقتصاد دان مشاور اتاق بازرگانی و این هنرمند عرصه حزن و اندوه و البته گله مند، عضو باشگاهی هستند که” دست برقضا” و در تحلیل نهایی رام کردن هیولای اسلامی مد نظرشان است و چپ و راست بورژوازی را به جوش می اورد . “هنرمند” شانه به شانه “اقتصاددان” در یک جنبش بزرگتری حضور داشتند و بالهای یک جنبش در عرصه های مختلف بودند. همین هنرمندان نازک دل و لطیف المزاج وقتی نوبت هنرمندش میرسد میگویند مگر میشود ریتم ترکیبی و بداهه نوازی فلان کمانچه نواز را صرفا به خاطر اینکه از رفسنجانی جایزه گرفته است فراموش کرد؟! خوب فراموش نکن اما این را نیز فراموش نکن که این موضع اپوزسیون رژیم نیست و این را فراموش نکن هنگامی که ایشان جایزه میگرفت چهارکوچه انطرف تر گله های حزب لا میریختند و کسانی را تحت عنوان “بساط فسق و فجور” بخوان موزیک ممنوعه و زیر زمینی دستگیر میکردند و افتابه به گردنشان می اویختند و در شهر میچرخاندند. حجت الاسلامهای گردن کلفت و مفتخور رژیم و اپوزسیون راست رژیم نماد جهالت و عقبگرد به جامعه هستند اما اویزان شدن به مارکس در توضیح شجریان بدوا بلاهت و پس از ان جهالت است.