جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی در بطن بحران خاورمیانه – محمد آسنگران

مقالات

جمهوری اسلامی رژیمی برآمده از جنبش اسلام سیاسی است. این جنبش در دهه هفتاد میلادی از یک طرف در تقابل با بلوک شرق در جایی مانند افغانستان بوسیله آمریکا و کشورهای متحد آمریکا تقویت شد و از طرف دیگر بعد از شکست ناسیونالیسم عرب در مقابل اسرائیل زمینه رشد و ابراز وجود پیدا کرده بود. این دو مولفه بستری ایجاد کرد که در هر دو سطح شرایط رشد و گسترش جنبش اسلام سیاسی را فراهم آورد.
در ایران، مردم از رژیم شاه متنفر بودند و علیه آن به میدان آمدند. دولتها غربی تلاش کردند با تقویت شاه اعتراضات را خفه کنند اما نتوانستند. دول غرب هنگامیکه متوجه شدند نمیتوانند شاه را در قدرت نگهدارند به فکر جانشین برای آن افتادند. کنفرانس گوادلوپ نقش مهمی در این روند بازی کرد. امروز با علنی شدن اسناد محرمانه آن دوره، روشن و بدون ابهام معلوم شده که چگونه قدرتگیری جریان اسلامی از جانب دولتهای غربی برای شکست انقلاب ایران مهندسی شده است.
جمهوری اسلامی درمتن جدال و رقابتهای دو بلوک شرق و غرب و بر بستر شکست ناسیونالیسم عرب ساخته شد. شاه ایران اگر چه متحد آمریکا و اسرائیل بود و شکست ناسیونالیسم عرب را در جهت تثبیت قدرت منطقه ای خود ارزیابی میکرد، اما در جدال و بحران داخلی با مردم معترض در ابعاد میلیونی مواجه شد. هنگامیکه توان ادامه حکومت را از دست داد، همان دولتهای غربی که متحد او بودند از ترس قدرتگیری چپها در ایران به تقویت اسلامیها روی آوردند.
بنابر این جمهوری اسلامی نه انتخاب مردم انقلابی ایران بود و نه انتخاب دولتهای غربی. اما بستر عمومی بحرانهای منطقه و بحران داخلی ایران دولتهای غربی را ناچار به یک انتخاب بین “بد و بدتر” کرد. دول غرب نگران این بودند که با سقوط شاه چپها قدرت را بگیرند و به رقیب جهانی آنها یعنی بلوک شرق نزدیک بشوند و ایران را از دایره کشورهای متحد غرب خارج کنند. همین نگرانی باعث شد آنها به قدرتگیری جنبش اسلام سیاسی و خمینی کمک کنند. خمینی برای رفع نگرانی دولتهای غربی به صرافت این افتاد که شعار
“نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی” را برای سیاست رژیم مورد نظرش انتخاب کند. زیرا بخش “نه شرقی” این شعار اطمینان خاطری بود که به دول غرب داده میشد که جریان اسلامی نمیخواهد به بلوک شرق نزدیک بشود و “نه غربی” آن خطابش به جریانات اسلامی و جریانات “ضد امپریالیست” چپ و راست آن دوره بود که در جریان منازعه اسرائیل و فلسطین خود را مدافع جنبش فلسطین میدانستند و دولتهای غربی را عامل شکست خود و حامی اسرائیل میدانستند.
در چنین فضایی بود که اسلامیها بر تظاهراتها و اعتراضات مردم ایران در ماههای آخر عمر رژیم شاه مسلط شدند. تسلط اسلامیها بحرانی را در درون نیروهای اپوزیسیون و مردم ایران ایجاد کرد که از همان روز اول قدرتگیری خمینی میتوانست در جهتی سیر کند که مانع تثبیت جمهوری اسلامی بشود.
اما هژمونی جریانات راست و چپ “ضد امپریالیست” ایران از یک طرف و آغاز جنگ ایران و عراق از طرف دیگر شرایطی را فراهم کردند که جمهوری اسلامی نهایت استفاده خود را از آن کرد. در این شرایط سیاست بینا بینی و انتظار دول غرب برای همراه شدن جمهوری اسلامی با آنها باعث شد که خمینی بتواند با کشتار مخالفین خود در داخل با کمترین مانع و مشکلی مواجه شود.
یکی از فرماندهان سپاه به اسم منصوری که سال ٥٨ نقش مهمی در سرکوب مخالفین رژیم داشته است در مصاحبه با خبرنگار صدا و سیما و در بازگویی خاطرات خود میگوید: اگر جنگ ایران و عراق نبود احتمال سقوط رژیم زیاد بود، زیرا اعتراضات در ترکمن صحرا و کردستان و آذربایجان و خوزستان و… مرتب در حال گسترش بود و ما توان بسیج کافی برای مقابله با آنها را نداشتیم. اما جنگ ایران و عراق نعمتی بود که در اختیار ما قرار گرفت تا تمام مخالفین را از میدان بدر کنیم و خود را تثبیت کنیم. قبلا خمینی هم گفته بود که “جنگ نعمت الهی است”. او اشاره اش به همین واقعیت بود که یک نسل کشی را در سایه جنگ ایران و عراق سازمان دادند و با مانع جدی مواجه نشدند.
بنابر این از روز اول جمهوری اسلامی با بحران متولد شد. در ادامه باید گفت به دلایلی که در پایین به آن میپردازم، این رژیم با بحران ادامه یافت و با بحران خواهد رفت. جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت اسلامی آن هیچ وقت نتوانست به رژیم متعارف بورژوازی جهانی تبدیل شود. به همین دلیل نخواهد توانست وارد دایره اقتصاد جهانی شود و نمیتواند در آن سهیم گردد.
ماهیت بحران اقتصادی رژیم اسلامی ریشه سیاسی دارد. به این معنا بحران اقتصادی جمهوری اسلامی ناشی از بحران سیاسی آن است. حکومت جمهوری اسلامی و دولتهای آن تا کنون سیاستهای اقتصادی متفاوتی را امتحان کرده اند اما هیچکدامشان نتوانسته مشکل و علت بحران اقتصادی آنرا برطرف کنند. زیرا ریشه بحران اقتصادی در ساختار سیاسی رژیم نهفته است. اگر این تز را بپذیریم، آنگاه باید گفت بحران اقتصادی ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی پاسخ اقتصادی ندارد. به همین دلیل هیچکدام از دولتهای دوره “جنگ و دوره سازندگی و دوره اصلاحات و اعتدال و…” نتوانسته اند راه حلی برای بحران اقتصادی داشته باشند.
کسانیکه بحران اقتصادی جمهوری اسلامی را ناشی از سیاست این یا آن دولت و مقام حکومتی و یا ناشی از تحریمهای اقتصادی میپندارند، هیچ وقت نتوانسته اند این واقعیت مهم را ببینند که راه حل بحران اقتصادی جمهوری اسلامی سیاست اقتصادی از نوع دیگر نیست. زیرا مشکل بحران اقتصادی سیاست و ماهیت سیاسی رژیم اسلامی است.
اگر چنین است با یا بدون تحریم اقتصادی و با یا بدون بحران سازی در منطقه، اقتصاد جمهوری اسلامی همچنان در حاشیه اقتصاد و بازار جهانی باقی خواهد ماند. ماهیت سیاسی و فرهنگی جنبش اسلام سیاسی مانع ورود جمهوری اسلامی به بازار جهانی است. بنابر این نه تنها ایران بلکه هر کشوری دیگری هم که با این ویروس اسلامی آغشته بشود امکان ندارد بتواند شریک و سهیم در اقتصاد و بازار جهانی بشود.
مولفه اسلامیت رژیم حاکم بر ایران باعث شده است اقتصاد ایران در بازار جهانی در حاشیه و در خارج دایره این بازار بماند. به همین دلیل سهیم شدن بورژوازی ایران در بازار جهانی منوط به ادامه یا تغییر ماهیت اسلامی رژیم حاکم است. جمهوری اسلامی حکومتی برآمده از جنبش اسلام سیاسی است و نمیتواند از پایه جنبشی خود فاصله بگیرد. اگر روزی به فرض محال این اتفاق بیفتد به این معنی است که جمهوری اسلامی ای که ما میشناسیم دیگر وجود خارجی ندارد.
مزید بر این بحران ساختاری و یا در نتیجه تبعات این بحران ساختاری، جمهوری اسلامی یک رژیم منزوی در جهان است و هیچ دوست و متحد قابل اتکایی در میان کشورهای منطقه و جهان ندارد.
در بعد داخلی هم با نگاهی به سیمای سیاسی جامعه ایران میبینیم که در یک طرف جمهوری اسلامی و طرف دیگر اکثریت قریب به اتفاق مردم ناراضی در مقابل هم قرار گرفته اند. در ادامه این پروسه اکثریت قریب به اتفاق مردم ناراضی به این قناعت رسیده اند که جمهوری اسلامی نه حکومت مردم ایران، بلکه دشمن و قاتل مردم ایران است. این رژیم یک رژیم منفور و مانع پیشرفت و سعادت مردم است. در ادامه بحث به ابعاد و نتایج این تقابل خواهم پرداخت. اما جمهوری اسلامی از روز اول متوجه بود که برای ادامه حیاتش تنها سرکوب مخالفین و ساکت کردن مردم با گسترش جنایت و بیرحمی و ایجاد رعب و وحشت نمیتواند برای طولانی مدت کار برد داشته باشد.
اگر جنگ ایران و عراق و وجود دشمن خارجی به قول خمینی نعمت الهی بود و کمک کرد که حکومت اسلامی تثبیت شود، سازمان دادن نیروهای تروریست جنبش اسلام سیاسی در کشورهای منطقه و در خارج مرزهای ایران، به همان اندازه میتواند به ادامه حیات جمهوری اسلامی کمک کند. زیرا از این طریق میتوانست هم قدرت خود را در تقابل با رقبای منطقه ای و جهانیش نشان بدهد وهم بحران سازی و جنگ و نا امنی در منطقه باعث میشد که بخشی از افکار عمومی را متوجه دشمن خارجی بکند. این بعد از فعالیت و سیاست رژیم اسلامی یعنی بحران سازی در منطقه و گسترش تروریسم اسلامی تا به امروز کمک کرده است این رژیم با برگهای متعددی برای معامله و تقابل با رقبای خود بازی کند.
جمهوری اسلامی و سیاست ترورست پروری
جمهوری اسلامی از روز اول برای گسترش نفوذ خود در خارج مرزها و برای تحت فشار قرار دادن رقبا و حتی سرنگونی آنها طرح و برنامه ریخت و دست بکار اجرای آن شد. برای اجرای این سیاست نیرو متخصص و امکانات مالی و تسلیحاتی وسیعی را اختصاص داد. این سیاست با نیازجنبش اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی برای سهم خواهی از سیاست و اقتصاد جهان امروزمنطبق است.
اولین کشوری که جمهوری اسلامی توانست نیروی شبیه خود را سازمان بدهد لبنان بود. اما قبل از ان جمهوری اسلامی با تکیه بر رابطه نزدیک خود با جنبش امل و افرادی مانند چمران و امام موسی صدر، از توانایی کادریی این جریانات برای اموزش و سازماندهی نظامی سپاه پاسداران، استفاده نمود. این رابطه که در دهه هفتاد میلادی بعد از جنگ اعراب و اسرائیل در سال ١٩٧٦ در میان کادرهای جنبش اسلامی شکل گرفته بود، بعد از قدرت گیری جریان اسلامی در ایران گسترش یافت.
حضور کادرهای آموزش دیده ای مانند چمران و کادرهای نظامی جنبش امل در ایران برای تقویت سپاه پاسداران، زمینه ای را فراهم کرد که سپاه پاسداران در جریان جنگ ایران و عراق و بویژه بعد از جنگ، حزب الله لبنان را سازمان بدهد و با امکانات مالی و نظامی زیاد تقویت کند. رابطه نزدیک حافظ اسد در سوریه با سران جمهوری اسلامی و رابطه نزدیک آنها با امل و بعدا حزب الله، ابعاد فعالیت جریانات اسلام سیاسی و جنبش اسلامی را گسترش و به کشورهای سوریه و عراق کشاند. در متن جنگ ایران و عراق، اپوزیسیون اسلامی شیعه عراق با محوریت حزب الدعوه تماما در خدمت جمهوری اسلامی قرار گرفتند. با سازمان دادن سپاه بدر عراق بوسیله سپاه پاسداران و کادرهای امل و حزب الله آنها هم در جنگ ایران و عراق شرکت کردند و هم در تقابل با صدام حسین در داخل عراق نقش محوری در گسترش نفوذ جمهوری اسلامی بازی کردند.
رقابت دو شاخه اسلام سیاسی شیعه و سنی در منطقه
در ادامه جنگ ایران و عراق دولتهای عربی با محوریت عربستان سعودی که جمهوری اسلامی آنها را دولتهای اسلام آمریکایی میدانست، نگران از نفوذ اسلام شیعی، ابتدا با تقویت صدام حسین در جنگ تلاش کردند مانع پیروزی و گسترش نفوذ جمهوری اسلامی بشوند و در قدم بعدی و همزمان این دولتها با تقویت جریانات اسلامی شاخه سنی در منطقه تلاش کردند همان راهی را بروند که جمهوری اسلامی برای تقویت جریانات اسلامی نوع شیعه در پیش گرفته بود. کمک های بی دریغ کشورهای غربی و پاکستان به مجاهدین افغان و بعدا کمک کشورهای عربی و پاکستان به القاعده و طالبان در کنار کمک قطر به اخوان المسلمین و طالبان و داعش و… رقابت دو شاخه جنبش اسلام سیاسی را در ابعاد وسیعی گسترش داد.
این سیاست باعث شد که دو شاخه جنبش اسلامی سنی و شیعه در کشورهای منطقه و حتی در ابعاد جهانی در هر کشوری که امکان و توان نفوذ داشتند به سرعت گسترش پیدا کنند. جنبش اسلامی از اواخر دهه هفتاد میلادی تا اوایل سال دو هزار بگونه ایی رشد و گسترش یافت که نگرانی کشورهای غربی و متحدین منطقه ای آنها را فراهم نمود.
با قدرتگیری بوش در آمریکا و خارج شدن کنترل جریانات اسلامی از دست دولتهای حامی و سازنده آنها در تقابل با منافع غرب و واقعه یازده سپتامبر ٢٠٠١ سیاست دولتهای غربی و در راس آنها آمریکا را دچار تغییر و تحول کرد. بنابر این از دهه هفتاد میلادی تا اوایل هزاره سوم جنبش اسلام سیاسی و جریانات منبعث از این جنبش از کمک بی دریغ دولتهای منطقه و قدرتهای غربی برخوردار بودند. اما با انفجار برجهای دو قلوی آمریکا در یازده سپتامبر ٢٠٠١ بخت جنبش اسلام سیاسی رو به افول رفت.
سیاست بوش و هیئت حاکمه آمریکا برای ساقط کردن طالبان از قدرت در افغانستان و همراهی دولتهای غربی با این سیاست، بعلاوه حمله آمریکا به عراق و اشغال این کشور، شرایط تازه ای در منطقه ایجاد کرد. سرنگونی صدام حسین و اشغال عراق فرصت گران بهایی در اختیار جنبش اسلام سیاسی گذاشت. برخلاف سیاست دول غرب که هدفشان تضعیف و مهار جریانات اسلامی بود، اشغال عراق باعث تقویت و گسترش تروریسم اسلامی در عراق و منطقه شد.
اشغال عراق و رشد مقطعی جریانات اسلامی
با اشغال عراق و سرنگونی صدام حسین، عراق تبدیل به یک کشوری ویرانه شد. کشوری که تمام زیر ساختهای اقتصادی و اداری آن تخریب شد. فقر و گرسنگی و کشتار بیرحمانه سایه شوم خود را بر آن گستراند. این سیاست تخریب و کشتار مردم بوسیله دولتهای غربی به رهبری آمریکا، عملا میدان و خلائی فراهم نمود که جمهوری اسلامی و جریانات اسلامی شیعه و سنی آنرا پر کردند. دولتی اسلامی ـ قومی در بغداد شکل گرفت. انواع دستجات مسلح اسلامی، عراق را به میدان تاخت و تاز و ترور خود تبدیل کردند. تقابل جریانات اسلامی شیعه و سنی زمینه ای فراهم نمود که بحران ایجاد شده فراتر از مرزهای عراق برود.
کشور سوریه که در سال ٢٠١١ شاهد اعتراض حق طلبانه مردم معترض در ابعاد میلیونی بود، بعد از چند ماه به میدان جنگ دستجات اسلامی تبدیل شد. این اعتراضات میتوانست اسد را سرنگون و سرنوشت جامعه را طور دیگری رقم بزند. ولی بحران عراق و گسترش جریانات اسلامی در کنار دخالت کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی در سوریه، سایه شوم خود را بر این کشور انداخت و این کشور را به ویرانه ای بد تر از عراق تبدیل کرد. جامعه سوریه غرق خون و ویرانی به میدان جنگ نیابتی دستجات اسلامی شیعه و سنی و قومی تبدیل شد.
داعش این جریان بیرحم اسلامی که خود را به احیا کردن سنتهای پیغمبر و اصحاب اسلام متعهد میدانست، چنان جنایاتی را مرتکب شد که جامعه بشری را با بهت و حیرت مواجه کرد. این جریان با ایجاد رعب و وحشت اسلامی، موفقیتهایی کسب کرد که تمام دولتهای منطقه و جهان را دچار حیرت نمود. ترس و نگرانی از این هیولای اسلامی باعث شد ائتلافی جهانی علیه آن شکل بگیرد. این ائتلاف به رهبری آمریکا توانست در کمتر از یک سال با جنگی ویرانگر داعش را مهار و شکست بدهد. اما در پس این جنگ علاوه بر کشتارهای دسته جمعی و بیرحمانه، بخش زیادی از کشور عراق و سوریه به ویرانه تبدیل شد. چنانچه شهری مانند شنگال در شمال عراق چنان ویران شد که قابل سکونت نباشد و تمام ساکنان آن، خانه و کاشانه خود را ترک کردند. موصل و رقه و حلب و حمص و حما و دهها شهر دیگر در سوریه و عراق چنان تخریب شدند که بازسازی آنها به این زودی قابل تصور نیست.
از این مقطع تا به امروز سیر حوادث منطقه با هر افت و خیزی که جریانات اسلامی داشته اند، روند رو به افول آنها را نشان میدهد. این تحولات در بعد منطقه ای و جهانی نه تنها موقعیت جمهوری اسلامی در ایران را بیش از پیش تضعیف کرده است بلکه دورنمای قدرتمند شدن و قدرتگیری هر جریان اسلامی در منطقه را تاریک و تقریبا غیر ممکن کرده است.
ادامه دارد
محمد آسنگران