جان کودکان بازیچه سودپرستی دولت اسلامی سرمایه،مرگ سه دختر بچه در آستانه اشرفیه،جنایت است! – پدرام نواندیش

مقالات

هر کشاورزی که با کاشت برنج و یا انبارکردن آن سروکار داشته باشد، می داند که باید محصولش را از گزند آفات دور نگه دارد. به این منظور استفاده از قرص برنج در انبار کردن برنج و دیگر غلات ،امری رایج است. قرص برنج، فسفید آمونیوم یا فسفید کلسیم یا روی به وزن سه گرم است. این قرص بوی سیر یا ماهی گندیده می‌دهد و ترکیبی خطرناک از فسفیدها است که به عنوان یک حشره‌کش برای جلوگیری از آلودگی و آفت‌زدگی برنج انبار شده، غلات و خوراک دام استفاده می‌شود.
برای نگارنده،آشنایی با قرص برنج زمانی اتفاق افتاد که یکی از همکارانم با خوردن چند قرص، دست به انتحار زد و متاسفانه بعد از چند روز، جانش را از دست داد. راستش تاکنون قرص برنج برای من یاد آور مرگ همکار جوانم در سالهای پیش بود و هیچگاه چهره بشاش او از خاطرم زدوده نشده بود که امروز دوشنبه در آخرین روز شهریور ماه سال 1399 برابر بیست و یکم سپتامبر 2020 میلادی خبری دهشتناک سراسر وجودم را به لرزه انداخت.
سه دختر بچه هشت ساله ، نه ساله و دوازده ساله در روستایی به نام داخل پائین از توابع آستانه اشرفیه به دنبال خوردن قرص برنج جان باختند. تصورش چنان دردناک است که کلمات قادر به بیان آن نیستند.
خبرگزاریهای دولتی رژیم، برای دقایقی خبر مرگ سه کودک (دختر)در روستای داخل پائین از توابع آستانه اشرفیه را بدون ذکر نام آنها، تحت عنوان مرگ مشکوک “سه نونهال” مخابره کردند که دقایقی بعد آن خبر، میان صدها هزار خبر دیگر پنهانش ساختند.
در هر داستان، خواننده همیشه منتظر یک یا چند پیرنگ است . پیرنگ یا حادثه بخش بزرگی از داستان را تشکیل میدهد . راستش داستان زندگی ما انسان های متعلق به طبقه کارگر و تهیدستان در نظام طبقاتی، پر است از پیرنگها و شاید مرگمان آخرین پیرنگی باشد که همانا پایان غمناک داستان زندگی مان نیز خواهد بود .

در دنیایی که اساس آن بر نابرابری، کار مزدی و مالکیت خصوصی بر ابزار تولید اجتماعی، به عنوان نظام حاکم بر جهان، قرار گرفته است، فقر و گرسنگی، استیصال و خودکشی، مرگ بر اثر ویروس های ساختگی در لابراتورها و در بسیاری ازجوامع تحت حاکمیتهایی مانند رژیم اسلامی ،شکنجه و اعدام و سنگسار، فرار از دست مزدوران، همه و همه و بسیاری دیگر از این نوع، پیرنگهای آشکار سرنوشت ما شده اند .

سرمایه داری همانند نویسنده ای که برای هر داستان خود چند پیرنگ می سازد، هر روز و هر لحظه شرایطی را بر زندگی میلیاردها انسان تحمیل میکند که یکی از فجیع ترین نتایج آن، خلق پدیده های تاسف انگیزی همانند مرگ کودکان روستای توابع آستانه اشرفیه است.
خودکشی، کودک کشی، قتل های ناموسی، جنایت یا پدیده ای عادی؟؟
علیرغم اینکه زن و کودک در قوانین اسلامی، موجودات درجه دوم و چندم به شمارآورده می شوند، اما جامعه و شهروندان همواره به آن تلقی ای که رژیم اسلامی و دستگاه خرافه اسلامی به مقوله زن و کودک دارد، واکنش نشان داده است. بنابراین به محض انتشار خبرهای وحشتناک شکنجه و قتل کودکان و اخیرا قتل رومینا اشرفی، واکنش شدید نشان داده است. به این دلیل دستگاه دروغ پراکنی رژیم در وحله اول تلاش می کند تا از انتشار چنین اخباری که واکنش شدید جامعه را به دنبال دارد، جلوگیری کند. در وحله دوم آن را عادی جلوه دهد وآن را به محیط های خانوادگی و دفاع ناموسی مربوطش سازد. نهایتا در وحله سوم، دولت و قوانین ارتجاعی اسلامی آن است که خود به عنوان منبع گسترش جنایات علیه زنان و کودکان، مانع تحقق حقوق شهروندی زنان و کودکان عمل می کند.
نگاهی به کارنامه چهل و دو ساله رژیم اسلامی، بیانگر واقعیت بالا رفتن آمار هایی در زمینه های خشونت، قتل های خیابانی، قتل های ناموسی و خودکشی است.
نگارنده ناگزیر است رجوعی به خاطراتی تلخ از دوران نوجوانی اش داشته باشد. زمانی که نوجوانی سیزده ساله بودم، با اولین صحنه خشونت که از سوی رژیم اسلامی سازمان داده شده بود، مواجه شدم. آن زمان در میدان بزرگ شهر کرمانشاه(مثلا آزادی؟!)، چند جوان را با جرثقیل اعدام کردند. رژیم اسلامی هددفمند جوانان را در میادین شهر به دار می کشید. اگر از نگارنده بپرسید چرا؟ قطعا پاسخ خواهم داد که رژیم به منظور ایجاد رعب و وحشت و برای جلوگیری از گسترش اعتراضات کارگران و تهیدستان جامعه بود که اعدام ها را سازمان می داد و هدفمند آنها را در معرض دید شهروندان میگذاشت. حال یکی از آن هزاران جمعیت، کودکان و نوجوانانی هستند که بالاخره بزرگ می شوند و احتمالا مسیر خشونت را در پیش خواهند گرفت.
از سوی دیگر همین روندی که رژیم طی چهل و دو سال گذشته در خصوص کشتار انسانها در میادین شهر و گسترش آن در پیش گرفته، به گرفتن شادی و خالی کردن شهروندان جامعه از انگیزهای زندگی انسانی انجامیده است که البته باید فقر و بیکاری و گرسنگی را نیز به آن نیز افزود تا دلایل پررنگ تری برای خودکشی شهروندان به دست داده شود.

اگر چه اسامی سه کودکی که با قرص برنج جان داده اند از سوی خبرگزاری های رژیم اعلام نشده، اما مگر کسی هست که نام دخترآبی(سحر خدایاری) را نشنیده باشد؟ ،مگر کسی هست که خبر درو کردن گردن رومینا اشرفی سیزده ساله با داس پدرش را نشنیده و خبرش را نخوانده باشد؟، گلبهار( دختری که دراسفند ۱۳۸۴ در چهارمحال و بختیاری؛ با فرزندش کشته شد)، شهین نصرالهی (اواخر تیرماه ۱۳۸۷ در یکی از روستاهای اورامان کردستان)، سارینا غفوری ( اوایل اردیبهشت امسال،سنندج) و ….. اینها نمونه ای از هزاران دختری هستند که سالها پس از به قدرت نشستن جانیان اسلامی به دنیا آمده اند و به جای رقص زندگی، متاسفانه جان شان ستانده شده است

احتمالا برای چند روزی میدیای اجتماعی به مرگ سه کودک بر اثر خوردن قرص برنج واکنش نشان خواهد داده و شاید برخی به اصطلاح روانشناس و جامعه شناسان حکومتی در تلویزیون های رژیم( داخل و خارج) قدم رنجه کنند و به بررسی قدرگرایانه مرگ این سه کودک بپردازند.
بسته شدن کتابچه زندگی دختر بچه های روستایی ازتوابع آستانه و رومینا اشرفی و سحر خدایاری و … در حالی است که میلیاردها انسان در کارخانه ها و در قتل گاههای سرمایه داران با پیرنگهایی مواجه هستند که هر روز از نو باز تولید میشوند تا یک درصد صاحب همه چیز باشند و 99 درصد به غیر از زنجیر هایشان صاحب هیچ چیز نباشند.

تشدید گرسنگی، نا امنی ، قطع و یا کاهش شدید خدمات اجتماعی به عنوان اولین تبعات انتقال بار بحران ها از سوی دولت های بورژوازی به کارگران و توده های کارکن جامعه را میتوان در افزایش آمارهای خودکشی ناشی از استیصال در جوامع مورد ملاحظه قرار داد .

این که آمار خودکشی و قتل های خانوادگی و ناموسی به شدت در حال افزایش است، این که متاسفانه این پدیده نه تنها درایران در حال گسترش است بلکه در سایر مناطق جهان نیز به عنوان یکی از سلاح های کشتار سرمایه داری علیه حیات و زندگی انسانی است، گویای واقعیت عریانی است که بورژوازی ورشکسته برای خلاصی از بحران خود حاضر است تعداد بیشماری از انسانها را در سرتاسر جهان از خاورمیانه تا خاور دور، از شمال تا جنوب، قربانی کند. اگر چه دولت های بورژوازی در نقاطی از جهان، به حداقل هایی برای کارگران و شهروندان تن داده اند، اما در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی سرمایه داران نه تنها غارت می کنند بلکه در کنار آن آنچه که برای سرمایه داران و دولت اسلامی اش محلی از اعراب ندارد، عاطفه انسانی است . عاطفه در نزد این طبقه انگل اجتماع ، همانا پول و سود و قدرت هر چه بیشتر حتی به قیمت نابودی کامل بخش های وسیعی از جهان است .

وقتی طی یک روز صدها هزار انسان بر اثر بمباران این دولت ها در کشورهای گوناگون از جمله عراق و افغانستان و لبنان کشته میشوند و پس از هر کشتار، دولتهای جنایت کاری که دستشان در این کشتارها به وضوح پیداست همانند کفتار بر جنازه های زنان و کودکان و مردان نشسته و با رژیم های مدافع منفعت بورژوازی قرارداد های پشت قرار داد میبندند،،،،،،،عاطفه در نزد این خون آشام ها به جز میلیاردها یورو و دلار معنی دیگری ندارد .

این منطق سرمایه و نظام نابرابر سرمایه داری است . کافی است دستمزد کارگر که برده وار در کارخانه ها و دیگر مراکز تولید اجتماعی کار میکند به میزانی که او را زنده نگه دارد، پرداخت نماید، آنگاه با بخشی از دستمزد غارت شده طبقه کارگر ارتش ها را سازمان داده، کلیسا ها، مساجد، کشیش ها، خاخام ها، آخوند ها و مدیاهای جنایت و تحمیق اش را در سرتاسر جهان به خدمت گرفته تا به قتل و کشتار انسانهایی بپردازند که فریاد بر می آورند گرسنه هستند، از فلاکت هر روزه به تنگ آمده اند و میخواهند با هم صفی متحد و متشکل علیه وضع موجود تشکیل دهند .

اما تنها این پیرنگها نیست که داستان زندگی ما را تشکیل میدهد. این تنها روند داستان سرنوشت ما نیست . مقاومت و مبارزه نیز روی دیگر سرکوب و استثمار است . صف بندی مردم، کارگران، خیل بیکاران، دانشجویان، زنان، مردان و جوانان در برابر این همه بی حقوقی و تحمیل فقر و گرسنگی، استثمار و بردگی، نابرابری و تبعیض ، بخش دیگری از داستان زندگی ما است .

این درست همان پیرنگی است که سرمایه داری و دستگاههای قانون ساز زمینی و آسمانی آنها از تصور آن در داستان زندگی میلیاردها انسان قرن بیست و یکم، به اندامشان لرزه افکنده است . فریاد انسان های متحد و متشکل علیه رژیم اسلامی سرمایه، نه به وضع موجود، نه به فقر، نه به گرسنگی و نه به جمهوری اسلامی است. این فریاد ها است که همچنان پایه دولت های بورژوازی را این چنین لرزان تر از پیش می سازد .
از کودکانمان در برابر تعرض رژیم اسلامی و قوانین ارتجاعی آن،دفاع کنیم. نگذاریم جان کودکان بازیچه سودپرستی سرمایه داران و دولت هار اسلامی آنها قرار گیرد!