با تشكر در پاسخ به یك نقد: تفهیم اتهام شد! – علی جوادی

مقالات

نقد نقطه نظرات رفیق حمید تقوایی در نوشته (“در نقد “كمونیسم سیاسی” حمید تقوایی، تلاشی برای ماركسیسم زدایی از جنبش كمونیسم كارگری” و “تعرض به ماركسیسم در پوشش تعرض به ایدئولوژی”- پرسش ۷ و ۹) موجب واكنشهای متعدد از جانب مدافعین گرایش راست در حزب كمونیست كارگری شد. آنچه در این واكنشها مشترك بود، ایجاد گرد وخاك، فراخوان به ترك حزب و همچنین حملات شخصی و تحقیر آمیز بمنظور اجتناب از پرداختن به جوهر نقدی بود كه مطرح شده بود. دریغ از پاسخی مستدل و دفاعی سیاسی!
در ادامه این واكنشها، رفیق حس صالحی از مدافعان این گرایش در حزب مطلبی تحت عنوان “افترا زدن نشان بی مایگی است!” منتشر كرده كه نظر به نكات مطرح شده پاسخی در خور و جداگانه را می طلبد. این نوشته حاوی سه محور اساسی است. ۱- كوشیده است در حین تعرض تبیینی به اصطلاح “آبرومندانه” و متفاوت از آنچه مورد جدل است، ارائه دهد. این عقب نشینی را باید ثبت كرد. ۲- تلاش كرده تا برخی از دیدگاههای منصور حكمت در زمینه مورد جدل را بمنظور دفاع از تزهای حمید تقوایی تحریف كند. این را باید نشان داد! ۳- تلاش كرده است نقد تزهای حمید تقوایی را “افترا” تلقی كند، جلوی این بدعت را باید گرفت!
فرار به جلو
فرار به جلو محور اصلی مطلب حسن صالحی است. تلاش كرده است در حین تعرض تبیینی متفاوت از تزهای حمید تقوایی در زمینه “كمونیسم سیاسی” كه اساسا تلاشی برای ماركسیسم زدایی از حزب در پوشش تعرض به ایدئولوژی است، ارائه دهد. مینویسد:
” یك معنای رایج ایدئولوژی كه ماركس بر آن تاكید میكند آگاهی وارونه است. مثل مذهب، ناسیونالیسم و دیگر سیستمهای ایدئولوژیك غیر علمی و بی منطق. ایدئولوژی فرقه های مكتبی كه مورد نقد حمید تقوایی است از این نوع است.”(تاكید از من است(
این یك عقب نشینی آشكار است. ظاهرا به این نتیجه رسیده اند كه نمتیوانند از تزهای حمید تقوایی در مذمت ایدئولوژی و مشخصا ماركسیسم بطور صریح و آشكار دفاع كنند لاجرم ادعا میكنند كه منظور ایشان ایدئولوژی فرقه های مكتبی مانند مذهب و ناسیونالیسم و … بوده است. بهمین سادگی!؟ آیا واقعا ایشان انتظار دارند كه اعضا و كادرهای جنبش كمونیسم كارگری چنین توجیهی را بپذیرند؟ آیا واقعا حمید تقوایی در یادبود منصور حكمت جلسه گرفته بود تا ایدئولوژی فرقه های مكتبی مانند ناسیونالیسم و مذهب و … را نقد و بررسی كند؟ آیا حمید تقوایی عاجز از بیان نقطه نظرات خود است كه احتیاج دارد حسن صالحی چندین تبصره بر تزهایش اضافه كند؟ منظورش را روشن كند؟ آیا خود ایشان نمیتواند منظور و مضمون نظرات خود را بدون ابهام و تفسیر مطرح كند؟ نمیتواند بگوید كه منظور او نقد ایدئولوژی فرقه های گوناگون مذهبی و ناسیونالیستی است؟ راستی كدام فرقه های مكتبی، مذهبی و ناسیونالیستی در سمینار ایشان مورد نقد قرار گرفته اند؟ آیا به غیر از ایدئولوژی چپ و كمونیسم به نقد جریان دیگری پرداخته شد؟ میتوانید این فرقه ها را نام ببرید؟ آیا حمید تقوایی خودش نمیتوانست بگوید كه هدف من از نقد ایدئولوژی، نقد ماركسیسم نیست؟ آیا به همین اعتبار نیست كه ایشان چیزی در رابطه با ماركسیسم و جایگاه آن در جنبش كمونیسم كارگری در این مطلب و جلسه اش نگفته است؟ آیا موضوع به این “كم اهمیتی” تصادفا جا افتاده است؟ بهر حال راه ساده تر این است كه اگر چنین باوری دارید، اگر میخواهید با یك تبصره ساده مساله را “حل” كنید، اشتباه خود را تصحیح كنید، احترام برانگیز خواهد بود.
اما برای روشن شدن بیشتر شاید تكرار این مطلب حمید تقوایی در توضیح تز اصلی سمینارش مفید باشد. میگوید: “کمونیسم سیاسی هم در تمایز از کمونیسمهائی مطرح میشود که ایدئولوژیک و فرقه ای و مکتبی اند.” از حسن صالحی عزیز باید پرسید، كجای این “كمونیسم” كه در تمایز با “كمونیسم های” ایدئولوژیك و … مطرح شده است، اساسا میتواند در نقد مذهب و ناسیونالیسم باشد؟ از نظر ایشان ایدئولوژیك و فرقه ای و مكتبی بودن در یك طراز و در نقطه مقابل “سیاسی” قرار دارند. از یك جنس اند. اگر ایدئولوژیك باشید، فرقه هستید. اگر مكتبی هستید، فرقه هستید. ایدئولوژیك بودن را معادل فرقه ای بودن میداند. آیا حسن صالحی تفاوت این موضوع را با “ایدئولوژی فرقه های مكتبی” از نوع مذهب و ناسیونالیسم تشخیص نمیدهد؟ دوست عزیز من هم حاضرم در كنار شما شبانه روز “ایدئولوژیهای فرقه های مكتبی” از نوع مذهب و ناسیونالیسم را نقد كنم. اما بحث در اینجا بر سر این باورهای خرافی و ضد انسانی نیست. بحث دقیقا بر سر ایدئولوژی و مشخصا ماركسیسم است. به همین اعتبار بحث بر سر ماركسیسم یعنی ایدئولوژی جنبش كمونیسم است. تفاوت این دو، تفاوت میان یك ایدئولوژی انقلابی و دگرگون كننده مناسبات سرمایه داری حاكم و دیگری یعنی ایدئولوژی های مذهبی و ناسیونالیستی مدافع نظام استثمارگر موجود است.
در اینجا شاید ذكر نكته ای پیرامون نقش ایدئولوژی ها و از جمله ماركسیسم در شكل دادن به جنبشهای اجتماعی از منظر منصور حكمت برای روشن شدن رابطه ایدئولوژی و جنبشهای اجتماعی مفید باشد:
“همانطور كه گفتم مبارزه طبقاتی یك كشمكش جاری است، ایدئولوژی ویژه ای بر آن ناظر نیست. ایدئولوژیها و سیاستها بعدا خودشان را به مبارزه طبقاتی عرضه میكنند، مبارزه طبقاتی بسته به اینكه چه ایدئولوژیی، چه وضعی در آن پدید می آید، جنبشهای اجتماعی را ببار میآورند. برای مثال جنبش كمونیستی، جنبش ناسیونالیستی، جنبش اصلاح طلب، جنبش تریدیونی ، اینها جنبش های هستند كه خودشان را در صحنه مبارزه اجتماعی مطرح میكنند و یك نفوذی بدست میآورند… بنابراین ما از مبارزه طبقاتی به جنبشهای اجتماعی میرسیم… من “كمونیسم كارگری”را آن جنبشی تعریف میكنم – در خود این چهارچوب سوسیالیسم كارگری – كه آگاهانه ماركسیست است. میگوید من ماركسیستم.” (منصور حكمت – سمینار دوم كمونیسم كارگری – تاكیدات از من است(
آنچه در این تز مطرح است، رابطه كلی ایدئولوژی ها در شكل دادن به جنبشهای اجتماعی در جامعه است. همانطور كه ایدئولوژی ناسیونالیستی به جنبش ناسیونالیستی شكل میدهد، ماركسیسم نیز به جنبش كمونیسم كارگری شكل داده و میدهد. مساله اما این است كه حمید تقوایی این حقیقت را كه ایدئولوژی ویژه ای بر مبارزه طبقاتی ناظر نیست را به ناظر نبودن ایدئولوژی بر جنبش كمونیسم كارگری بسط داده و “كمونیسم سیاسی” اش را بر این پایه استوار و تعریف كرده است. و این یعنی تعریف كمونیسم كارگری بدون ایدئولوژی ماركسیسم، یعنی ماركسیسم زدایی از كمونیسم كارگری. و اگر حسن صالحی عزیز كماكان بر این نكته خود مصراست شاید یاد آوری این بخش مطلب حمید تقوایی برایشان جالب باشد. حمید تقوایی در ادامه توضیح تم سمینارش اضافه میكند: “منصور حکمت اولین بار در سال ٩٩ در نوشته ای تحت عنوان “حزب و جامعه: از گروه فشار تا حزب سیاسی” نقد خود را از کمونیسمهای فرقه ای- ایدئولوژیکی مطرح میکند.” (تاكید از من است) این یك تحریف آشكار نظر منصور حكمت است. من می پرسم: آیا شما یك كلمه در بحث حزب و جامعه منصور حكمت در نقد “كمونیسمهای فرقه ای – ایدئولوژیكی” پیدا میكنید؟ كجا منصور حكمت فرقه ای بودن را معادل و یا نتیجه ایدئولوژیك بودن یا مكتبی بودن دانسته است؟ آیا منصور حكمت در سمینار كمونیسم كارگری مطرح نمیكند كه ما از دیگران خیلی هم “مكتبی” تریم، یعنی ماركسیست تریم؟ مساله این است كه حمید تقوایی “كمونیسم سیاسی” خود را در تقابل با كمونیسم – ماركسی و ماركسیستی و به این اعتبار كمونیسم كارگری قرار داده است. این تقابل و دو قطبی تماما كاذب است. منصور حكمت به دنبال آن بود كه حزب ماركسیستی و به همین اعتبار حزب ایدئولوژیك كمونیسم كارگری، درعین حال حزبی تماما سیاسی و معطوف به تصرف قدرت سیاسی باشد. حزبی اجتماعی باشد. برای او سیاسی بودن (به معنای خاص تلاش برای تصرف قدرت سیاسی و نه سیاسی بودن به معنای عام آن) و ایدئولوژیك بودن به معنای ماركسی آن وجوهات متفاوت یك پدیده واحدند. تفكیك ناپذیرند. همانطور كه ماركسیسم از جنبش كمونیسم كارگری تفكیك ناپذیر است. همانطور كه ماركسیسم بخشی از تعریف جنبش كمونیسم كارگری است و در پیوندی تاریخی و ناگسستنی با آن قرار دارد. اما برای حمید تقوایی در این مجموعه از تزهایش از قرار “سیاسی” بودن در نقطه مقابل “ایدئولوژیك و ماركسیست” بودن قرار دارد. به همین دلیل است كه حمید تقوایی هرگز نگفته است منظورش از ایدئولوژی، ماركسیسم نیست. بی دلیل نیست كه شما كوچكترین اشاره ای به نقش و جایگاه ماركسیسم در جنبش كمونیسم كارگری در سخنرانی و نوشته اش نمی بینید. هیچ تفكیك و جایگاه ویژه ای هم برای ماركسیسم، به هر عنوان، ایدئولوژی، دكترین و یا دستگاه فكری، قائل نیست. نتیجتا آیا یك فرد منصف به شما نخواهد گفت كه عزیز من این یك تحریف آشكار مباحث منصور حكمت است؟ حرف خودتان را بزنید، قائم به ذات از آن دفاع كنید. نمیتوان مدعی دفاع از كمونیسم منصور حكمت بود اما هر از چند گاهی یك خشت از مبانی تئوریك و نظری این جنبش را از جا در آورد.
در ادامه دوست دارم تاكید كنم كه بحث حزب و جامعه در مورد پروسه تغییر و تحول تحزب كمونیستی كارگری از گروه فشار به حزب سیاسی است و نه الزاما بحثی در ارتباط با برداشت سایر جریانات كمونیستی و چپ از ماركسیسم. بحث بر سر تحزب كمونیسم كارگری است كه باید به یك حزب سیاسی كارگری كه عمیقا ماركسیست است، عمیقا اجتماعی است،حزبی كه برای تصرف قدرت سیاسی خیز برداشته است، تبدیل شود. بحث جنبش و حزبی است كه میخواهد بر پایه ماركسیسم و رادیكالیسم سیاسی و افراطی گری اش اجتماعی شود. به همین اعتبار بحثی در مورد تغییر و تحول خود حزب كمونیست كارگری است كه بمنظور آماده شدن برای تصرف قدرت سیاسی باید به حزب تمام عیار سیاسی تبدیل شود. بی دلیل نیست بخش پایانی همان مطلب در مورد ماركسیسم حزب و ستون فقرات ماركسیستی حزب است. “حزب ماركسیستی و حزب اجتماعی” یك سوء تیتر همین رساله است. هدفش تغییر و تحول در خود حزب و رفع موانعی است كه برای قدرت گیری جنبش كمونیسم كارگری میتواند موجود باشد. واقعا چه بر سر انصاف و حقیقت آمده است؟
حسن صالح میگوید كه ” یك معنای رایج ایدئولوژی كه ماركس بر آن تاكید میكند آگاهی وارونه است.” و ظاهرا این تبین خارج از چهارچوب و زمان و مكان در بررسی ایدئولوژی های موجود در زمان ماركس در ایدئولوژی آلمانی این مجوز را برای ایشان صادر كرده است كه به نقد و جایگاه ایدئولوژی در جنبش كمونیسم كارگری بپردازند و آن را نیز “آگاهی وارونه” معنی كند.
در مطلب “تعرض به ماركسیسم در پوشش تعرض به ایدئولوژی- پرسش شماره ۹” اشاره كردم كه ارزیابی ماركس معطوف به نقد ایدئولوژیهای زمان خود است و نه هر ایدئولوژی و دستگاه فكری دیگری در طول تاریخ و خارج از زمان و مكان. ماركس در ایدئولوژی آلمانی و در نقد تزهای فوئرباخ به نقد ایدئولوژی های ایده آلیستی زمان خود پرداخته است، وارونگی و ایده آلیسم ذاتی این ایدئولوژیهای معین را نشان داده است و نه هر ایدئولوژیی كه در فردای فرضی ممكن است شكل بگیرد. به هر حال اگر تعبیر ماركس در زمان خودش از ایدئولوژی آن بود كه قید شده است، آیا همین تعبیر هم امروز در جهان معاصر كماكان صادق و یا حاكم و رایج است؟ آیا زمان تغییر نكرده است؟ آیا تهاجم ایدئولوژیكی كه دستگاه تبلیغاتی بلوك سرمایه داری غرب در دوران پیش و بعد از سقوط بلوك شرق انجام میداد ومیدهد نیز بر مبنای این تعبیر ماركس ازایدئولوژی استوار است؟ نگران “آگاهی وارونه” بودند؟ آیا اراجیفی از قبیل پایان مبارزه طبقاتی، پایان عصر ایدئولوژی ها، پایان كمونیسم و … نیز با این تعبیر و تبیین ماركس از ایدئولوژی صورت گرفته است؟ آیا شما نمی پذیرید كه تعبیر رایج و امروزی حاكم بر جامعه در این زمینه نیز انعكاس آراء طبقه سرمایه داری حاكم بر جامعه است؟ آیا نمیدانید كه ضدیت گرایش راست پرو غربی و ضد كمونیسم در ایران با “ایدئولوژی” اساسا متوجه ماركسیسم است؟ پوششی برای تعرض به ماركسیسم است؟ آیا نشنیده اید كه حكومت سكولار مورد نظر راست اساسا مبتنی بر جدایی ایدئولوژی از دولت است (مستقل از اینكه حكومت كارگری مورد نظر ما روشن و صریح حكومتی مبتنی بر شوراها است كه تماما سیاسی و انتخابی است*)؟ آیا نمیدانید كه تعرض به ایدئولوژی در این دوران پوششی برای تعرض به ماركسیسم و هرگونه ایده برابری طلبانه و رهایبخش است؟
حسن صالحی می پرسد: “چرا نقد فرقه های ایدئولوژیك كه تحت لوای كمونیسم فعالیت میكنند “ماركسیسم زدایی” است؟” سئوالی تماما بی ربط به موضوع مورد جدل. دوست عزیز بحث بر سر نقد فرقه های رنگارنگ حال با هر ایدئولوژی و یا تحت لوای هر پرچمی نیست. شما هر بلایی میخواهید بر سر فرقه های متفاوت بیاورید، مجازید، كارتان را بكنید. مشروط بر اینكه فرقه بودن این جریان را ابتدائا اثبات كرده باشید. مشروط بر اینكه نخواهید تر و خشك را با هم بسوزانید. مگر ما در نقد كمونیسم بورژوایی ابتدائا تعلق اجتماعی و طبقاتی و جنبشی این جریانات را نشان نداده و به نقد نكشیدیم و سپس به نقد نقطه نظرات و تئوریی هایشان پرداختیم و نشان دادیم كه چرا چنین نظراتی را ارائه میدهند؟ نشان دادن پایگاه اجتماعی و تعلق جنبشی این جریانات شرط اولیه نقد كمونیستی و ماركسیستی است. حمید تقوایی به نقد ایدئولوژی جنبش كمونیسم كارگری رفته است. از قرار تعلق ایدئولوژیك را مانند ویروسی میداند كه ماهیت فرقه ای به جریانات می بخشد و از قرار هویت اجتماعی آنها را تعیین میكند. واقعیت این است كه زمانی كه شما به جنگ ایدئولوژی و تعلق ایدئولوژیك در حزب و جامعه میروید دارید در عین حال به جنگ ماركسیسم كمونیسم كارگری میروید. در حقیقت پرچم ماركسیسم زدایی را در دست گرفته اید. زمانیكه شما “كمونیسم سیاسی” خود را در تقابل با كمونیسمی كه تعلق ایدئولوژیك و ماركسی دارد مطرح میكنید در حقیقت پرچم ماركسیسم زدایی را در دست گرفته اید. آیا تردیدی دارید كه در دنیای امروز ایدئولوژی زدایی مترادف ماركسیسم زدایی است؟ مساله این است كه حمید تقوایی ایدئولوژی جریانات كمونیستی را معیار و شاخصی برای فرقه ای بودن آنها بحساب می آورد. ایدئولوژی در این چهارچوب و در سیستم نظری ایشان مترادف دگماتیسم و فرقه گرایی است. آیا كم شنیده اید كه به كرات نقد ماركسیستی را “برخورد ایدئولوژیك” قلمداد كرده و به سخره میگیرد؟ شما پاسخ دهید!
حسن صالحی در ادامه می پرسد: “آیا به همین شیوه نمیتوان گفت نقد ما به “سوسیالیسم خلقی” به معنای مخالفت با سوسیالیسم است؟!” از قرار در نگرش ایشان “سوسیالیسم خلقی” دارای دو جزء تفكیك پذیر به سوسیالیسم و خلق است. كه از یك جز آن میتوان دفاع كرد و جزء دیگر را نقد كرد. به همین روال كمونیسم بورژوایی را هم باید به دو جزء تفكیك پذیر تقسیم كرد و از یك ركن آن دفاع كرد و ركن دیگر آن را به نقد كشید؟! آیا عجیب نیست پس از چند دهه بحث و جدل در باره جنبشهای متفاوت اجتماعی و سوسیالیسم و كمونیسم جنبش های متفاوت اجتماعی بار دیگر باید به بحث پیرامون این مباحث پایه ای در جنبش كمونیسم كارگری بپردازیم؟ دوست عزیز نقد ما به “سوسیالیسم خلقی” نقدی به ماهیت غیر كارگری و پوپولیستی این گرایشات و نیروها و در عین حال نقدی به سوسیالیسم این جریانات نیز هست. این اجزاء از هم قابل تفكیك نیستند. همانطور كه ماركس در مانیفست كمونیست انواع سوسیالیسم ها را به لحاظ اجتماعی و نظری مطرح و به نقد كشید؟ آیا نقد ماركس به سوسیالیسم فئودالی و سوسیالیسم بورژوایی نقدی به سوسیالیسم این جریانات نبود؟ البته ایشان اضافه كرده اند كه “آدم باید خیلی بی بضاعت باشد كه به چنین نتایج مشعشعی برسد.”؟!
تحریف دیدگاه منصور حكمت
حسن صالحی در حكم پایانی خود در این جدل و آنجا كه از قرار میخواهد آخرین میخ را بر تابوت نقطه نظرات مورد نقدش بزند، با شهامت مدعی شده است كه:
“در مورد ایدئولوژی بودن ماركسیسم مایلم این را بگویم كه دراسناد مكتوب و مصوب حزب، ما هیچگاه از ماركسیسم بعنوان ایدئولوژی سخن نگفته ایم. در سرتاسر برنامه حزب كه توسط منصور حكمت نوشته شده است هیچگاه حرفی از “ایدئولوژی كمونیستی” حزب زده نشده است بلكه از “بنیادهای اجتماعی و فكری كمونیسم كارگری” سخن گفته شده است. این البته بی دلیل نیست. … ما كمونیسم را آنطور كه انگلس میگوید علم شرایط رهایی طبقه كارگر میدانیم و علم و نقد علمی ایدئولوژی نیست.”
جالب است! تاكید بر “اسناد مكتوب و مصوب حزب” است. من می پرسم آیا مگر قرار بود در اسناد مصوب حزب كه سیاستهای حزب را بیان و تدوین میكنند، در مورد ماركسیسم و ایدئولوژی اساسا حرفی زده شود؟ ما یك سازمان ماركسیستی و كمونیستی هستیم اما از كی تا حالا در سنت ما در مورد تئوری و یا ایدئولوژی مصوبه صادر شده است. آیا واقعا ایشان انتظار داشتند كه حزب مصوبه صادر كند و اعلام كند كه ماركسیسم ایدئولوژی جنبش كمونیسم كارگری است؟ آیا چنین ادعایی برای نقد نقطه نظرات مقابل یك سفسطه و مغلطه آشكار نیست؟ دوست عزیز این روش در بحث برازنده حزب ما نیست!
میگوید در برنامه حزب كه توسط منصور حكمت نوشته شده است حرفی از ایدئولوژی كمونیستی نزده است. درست است شما كلمه “ایدئولوژی كمونیستی” را پیدا نمی كنید. اما آیا برنامه حزب از پیوند عمیق و تاریخی جنبش كمونیسم كارگری با ماركسیسم و نقد ماركسیستی به جامعه سرمایه داری نیز حرفی نزده است؟ (رجوع كنید به یك دنیای بهتر، صفحه ۵، بخش كمونیسم كارگری) آیا حس صالحی معتقد است كه نظر منصور حكمت در این زمینه ناروشن و یا حتی موافق نقطه نظرات ایشان است؟ من می پرسم آیا منصور حكمت در بخش وسیعی از آثار خود از ماركسیسم بمثابه ایدئولوژی جنبش كمونیسم كارگری صحبت نكرده است؟ آیا در رساله تاریخی تفاوتهای ما، سمینارهای كمونیسم كارگری از ماركسیسم به عنوان ایدئولوژی جنبش كمونیسم كارگری یاد نكرده است؟ امیدوارم كه ذكر چند نقل قول مستقیم در این زمینه پاسخ قطعی به تحریف و یا شك وشبهه شما بدهد؟
” کمونیسم، بحث مارکس این است که بطور مشخص ایدئولوژی و دیدگاه ناظر بر تلاش این طبقه است برای رهایی” (منصور حكمت – سمینار دوم كمونیسم كارگری)
“اینكه علم رهایی طبقه کارگر است یعنی اینکه کمونیسم کارگری، کمونیسم، اندیشه‌ای است، ایدئولوژی‌اى است و مجموعه نگرش و دیدگاه و استراتژی‌اى است که ناشی از پیدایش یک طبقه معیّنی است به اسم طبقه کارگر مزدبگیر که همراه انقلاب صنعتی و بعد از انقلاب صنعتی، همراه خودش، با جدالش برای رهایی، جنگش برای رهایی از شرایط استثمار آور خودش است که کمونیسم را در جامعه شکل میدهد و بارور میکند” (همانجا(
“آیا مارکسیسم از سر مستضعف پناهيش یک ایدئولوژی کارگری است؟” (همانجا، تاكیدات از من است(
تصور میكنم كه دیدگاه منصور حكمت در این زمینه روشن و شفاف است. اینكه نظرات حسن صالحی و حمید تقوایی در موارد متعددی با نظرات منصور حكمت متفاوت است، جای تردیدی نیست، اما چرا صریحا این را اعلام نمیكنند؟
نقد یا افترا ؟!
تیتر نوشته و مطلب حسن صالحی تحت عنوان “افترا زدن …” یك پیام مشخص و ویژه در خود دارد و آن این است كه نقد تزهای حمید تقوایی از این پس میتواند “افترا” و یا “اتهام” تلقی شده و نتیجتا میتواند پی آمد تشكیلاتی و انضباطی و یا قضایی نیز بدنبال داشته باشد. این حركت را باید جدی تلقی كرده و نباید از آن سرسری گذشت. باید در مقابل آن قاطعانه ایستاد!
در تاریخ جدلهای درون حزب كمونیست كارگری تاكنون سابقه نداشته است كه یك بحث سیاسی و انتقادی در جنبش كمونیسم كارگری به “افترا” زدن تعبیر شده باشد. این اقدامی بی سابقه و غریب است. این اقدام مستقل از هر نیت و انگیزه ای میتواند سرآغاز فصلی نوین در حیات و سوخت و ساز درونی حزب كمونیست كارگری باشد. سرآغازی برای تغییر رسمی مناسبات باز درون حزبی به مناسبات بسته و شبه فرقه ای كه در آن رهبری و یا افرادی از خط حاكم از حقوق ویژه و در اینجا مشخصا از “مصونیت سیاسی” در درون حزب برخوردار میشوند. هاله ای به دور آنها كشیده میشود، از انتقاد مصون میشوند و فرای نقد و انتقاد قرار میگیرند. و نتیجتا حتی نقد تزها و نقطه نظرات غیر مصوب شان نیز، افترا تعبیر میشود.
برای روشن شدن بیشتر مساله چند نكته را باید با ارجاع با اسناد و سنتهای درون حزبی توضیح داد. در برنامه حزب كمونیست كارگری، یك دنیای بهتر، افترا و هتك حرمت ممنوع اعلام شده است. احدی چه درحزب و چه در خارج از حزب مجاز نیست به كسی افترا زده و یا از كسی هتك حرمت كند و در چنین صورتی میتوان خواهان برخورد انضباطی و تشكیلاتی شد. این یك باور و سنت عمیق در جنبش ماست. اما در عین حال حزب بیشترین فرجه را برای جدل و نقد سیاسی فراهم كرده و مناسبات تشكیلاتی و اصول سازمانی حزب آن را تضمین كرده است. در این زمینه در نامه دبیر شماره یك كه توسط منصور حكمت نگاشته شده بود و پیرامون سنت ما در برخورد به جدلهای درونی است، به روشنی آمده است:
“مخالفت سیاسی، هر قدر با لحن تلخ و سرد و خصومت آمیز همراه باشد، تا وقتی سیاسی است، هیچ پاسخ تشكیلاتی نمیخواهد. اگر كسی بنویسد فلان كمیته یا مقام حزب راست، چپ، رفرمیست، ناسیونالیست و غیره است و باید بركنار شود و غیره، كار خلافی نكرده است، باید پاسخ داد.”
در جنبش كمونیسم كارگری نقد تند و پر حرارت یك سنت جا افتاده است. نقد شدید و غلیظ تزها و نقطه نظرات متفاوت امری طبیعی است. نتیجتا سئوال این است كه چرا این رفقا نقد یك مجموعه از تزهای سیاسی را كه حمید تقوایی در جلسه ای علنی و رو به جامعه و نه حتی در ارگانهای حزبی مطرح كرده و مصوبه هیچ ارگانی نیست را “افترا” قلمداد كرده اند؟ هدفشان چیست؟ آیا میدانند با این بدعت گذاری مناسبات حزبی را به كجا دارند سوق میدهند؟ آیا فراموش كرده اند كه بحث سیاسی اساسا علنی است؟ چگونه است كه در حزب به خط و فرد و جریانی میتوان گفت راست و ناسیونالیست، اما نمیتوان گفت تزهای راست رفیق معینی تلاشی برای “ماركسیسم زدایی” از جنبش كمونیسم كارگری است؟
واقعیت این است كه هدف از حقوقی كردن مساله و افترا تلقی كردن نقد سیاسی تلاشی برای جلوگیری از نقد نقطه نظرات راست در حزب است. و این خطی است كه از قرار این دوستان در قبال نقد نقطه نظراتشان در پیش گرفته اند. این گرایش ناتوان از جدل سیاسی متمدنانه به اقداماتی روی آورده است كه میتواند تبعات حقوقی داشته باشد. توصیه من به این دوستان عزیز این است كه قدم در این راه نگذارند، برازنده حزب و كمونیسم كارگری نیست!
در پایان
از نقطه نظر من دو قطبی “كمونیسم سیاسی” و “كمونیسم ایدئولوژیك” یك دو قطبی كاذب است. تقابل “سیاست” و “ایدئولوژی” (سیاست به معنای تلاش برای تصرف قدرت سیاسی و ایدئولوژی به معنای مشخص ماركسیسم) آنچه كه حمید تقوایی در مباحث اش بیان كرده است، یك دو قطبی كاذب و پوچ است. تلاشی برای ماركسیسم زدایی از جنبش كمونیسم كارگری است. كمونیسم ما عمیقا ماركسیستی، عمیقا ایدئولوژیك و در عین حال عمیقا سیاسی است!

  • پی نوشت: ما ماركسیستیم. حزب كمونیست كارگری حزبی ماركسیستی و كمونیستی است. بخشی از جنبش ضد سرمایه داری طبقه كارگر است. ما برای یك حكومت كارگری مبتی بر ساختار شورایی تلاش میكنیم. جنبش ما عمیقا تئوریك، عمیقا ماركسیست و به این اعتبار ایدئولوژیك است. اما ساختار حكومتی مورد نظر ما تماما سیاسی است. غیر ایدئولوژیك است. سكولار و مدرن و تماما انتخابی است. و هر زمان كه انتخاب كنندگان اراده میكنند میتوانند تمامی انتخاب شدگان را بركنار كنند.