جنبش زنان کدام افق سیاسی ( بخش سوم) – محمدرضا پویا

مقالات

در پایان بخش دوم این مطلب گفتم که ظهور پدیده هایی مانند مسیح علینزاد و “ازادیهای یواشکی” حاصل یک خلاء سیاسی در راس جنبش زنان بود. تغییر و تحولات درون نیروهای جنبش کمونیسم کارگری بعنوان بخش رادیکال و موثر جنبش زنان، منجر به عقب نشستن این نیروها در این عرصه گردید( اینکه علل این تغییر و تحولات و پیامدهای سیاسی ان در عرصه های دیگر چه بوده موضوع این نوشته نیست).
در دهه دوم سال دوهزار وقتی به جنبش زنان در ایران نگاه میکنیم، یک نکته غیر قابل انکار و چشم پوشی قابل مشاهده است و انهم وجود یک رادیکالیسم بالا در این جنبش است. دو دهه پیش جنبش ما برای پیشروی سیاسی خود میبایست سنگر به سنگر میجنگید تا روشن کند وجود اسلام و قوانین اسلامی در هر شکل و شمایلی، مانع آزادی زنان در جامعه است، اسلام خوش اخلاق و بد اخلاق نداریم، کل اسلام به “ضدیت جنون امیز” علیه زنان، آلوده است، اینکه جامعه ایران اسلامی نیست، حجاب اسلامی فرهنگ جامعه نیست بلکه با زور دشنه و اسید به زنان تحمیل شده، اینکه تحمیل رسومات اسلامی به کودکان ربطی به “خصوصی” بودن امر مذهب ندارد و باید مثلا داشتن حجاب اسلامی را برای کودکان ممنوع اعلام کرد،ووو…..و صدها موارد مشابه، عرصه هایی بودند که در ان جنگدیم، پیشروی کردیم و انها را به یک دستاورد سیاسی تبدیل کردیم. علیرغم غایب بودن بخش متشکل کمونیسم کارگری در جنبش زنان، بخشی از ان دستاوردهای سیاسی مربوط به دو دهه پیش، درون جنبش زنان “درونی” شده است. بدین معنا که فعالین جوان نسل جدید با تکیه به “سنگرهای فتح شده” فعایت میکنند و به قول معروف از نقطه صفر اغاز نکردند هر چند که متشکل نیستند، پرچمدار ندارند، چتری بالای سرشان نیست، اما وجود دارند، و قابل مشاهده هستند.
اگر جریان اصلاح طلبان حکومتی به یمن شرکتش در قدرت این امکان را مییافت تا ادعا کند که “قدم بقدم” میخواهد قوانین اسلامی در باره زنان را “تعدیل” کند( این ادعا دقیقا در استراتژی سیاسی عمومی این جریان یعنی بزک کردن رزیم اسلامی برای ادامه بقا جا میگرفت) و “قوانین” جدید را جایگزین نماید، جریانات پرو غرب در این زمینه کلامی برای گفتن ندارند. حداکثر کاری که جریان پرو غرب در این زمینه انجام میدهد، مقایسه شرایط زنان زیر حاکمیت رژیم اسلامی با دوره سلطنت است و نتیجه میگیرد که زنان در اندوره در چه “بهشتی” زندگی میکردند. این نهایت کار “اثباتی” جنبش پرو غرب است یعنی فروش گذشته به جامعه. ویژگی اصلی جریانات پرو غرب در جنبش زنان، مقابله با رادیکالیسم درون این جنبش است. اینکه چگونه میتوانند فتیله افق رادیکال درون جنبش زنان را پایین بکشند، در صدر اولویتهای سیاسی این بخش از جنبش ناسیونالیستی پرو غرب قرار دارد. به این عنوان بخش بزرگی از پلاتفرم سیاسی اینها شامل نمیشودها و نکنیدها میشود. باید اضافه کرد که جریان پرو غرب عموما در برخورد به تمامی تغییرات و تحولات سیاسی جامعه از همین فرمول پیروی میکند. در اعتراضات سال 96 و 98 زمانیکه در برخی از شهرها مردم اقدام به اتش زدن مساجد و مراکز مذهبی کردند، جریان پرو غرب برای پس راندن اعتراضات ضد مذهبی مردم، کمپین سیاسی راه انداخت. گفتند حمله به مراکز مذهبی احساسات مردم را جریحه دار میکند و اعتراضات را به “بیراهه” میبرد!!!، گفتند آتش زدن مراکز مذهبی کار سپاه پاسداران است. شبیه همینکار را هم در جنبش زنان انجام دادند. مسیح علینزاد با پروزه آزادیهای یواشکی جلو امد. اعتراض به حجاب اسلامی طبق پروزه “آزادیهای یواشکی” محدود به این شد که زنی در کوچه خلوتی، در باغ و صحرایی دور از چشم، روسری از سر بگیرد انهم در جامعه ای که چند سال قبل از آن در دل اعتراضات خیابانی در مقابل نیروهای سرکوب، زنان آن مملکت حجاب سوزاندند. “آزادیهای یواشکی” نه جنبشی در امتداد جنبش اعتراض به حجاب اسلامی، بلکه جنبشی برای پس راندن جنبش حجاب سوزانی بود که میخواست با این حرکات سیاسی، ویژگی ها، مطالبات و اهداف سیاسی خود را به جهان خارج مخابره کند. اگر این جنبش جسارت بخرج داد و زیر شدیدترین سرکوبها، بالاترین انتظارات سیاسی زنان در مورد حجاب اسلامی را بنمایش گذاشت، در مقابل، استدلال مبلغین “آزادیهای یواشکی” همواره بر این استورا بوده که سرکوب و دستگیری هست، بالای گود نشستی و میگویی لنگش کن، از این بیشتر نمیشود. به بیان دیگر سرکوبگری رزیم اسلامی وثیقه محق بودن سیاستشان شده بود اما در عالم واقع، جنبش آزادیهای یواشکی مشغول درو کردن سطح توقعات بالای درون جنبش زنان بود. این جنبش پیشروی های جنبش زنان را در عمل انکار میکرد و عقربه مبارزه زنان را تا “کوچه های خلوت” عقب می کشاند.
محدود کردن مسایل زنان به مسله حجاب، یکی دیگر از ویژگی های جنبش پرو غرب است(انهم به شکلی که شرحش در بالا رفت) هر چند که مسله حجاب اسلامی از اهم مسایل جنبش زنان است، اما مسکوت گذاشتن معظلات بزرگی که جنبش زنان با ان درگیر است، حکایت از ان دارد که این جنبش پاسخ از پیش اماده ای برای ان ندارد. پس از گذشت چهار دهه از حاکمیت حکومت اسلامی در این کشور کسی نمیداند در یک فردای فرضی که اینها بقدرت رسیده اند، قرار است با مذهب در ان کشور چکار کنند. کسی از دهان سخنگویان این جنبش نشنیده که تکلیف اموزش و پروش چیست؟ کسی نمیداند فردا مذهب رسمی داریم یا نه؟ قرار است مسایلی مانند ازدواج و طلاق از زیر دست پای اخوند جمع شود و جای آن با حقوق مدنی و شهروندی پر شود؟ آیا خانواده ای به صرف داشتن عقاید مذهبی، اجازه دارد حجاب بسر دختر خردسال خود بکند؟ تکلیف برابری حقوق زن و مرد چه میشود؟ قرار است بساط شنیع صیغه برچیده شود؟ اینها و ده ها سوال دیگر تاکنون بی پاسخ مانده است. بعید است که حتی در شرایط دیگری هم سخنگویان جنبش ناسیونالیست پرو غرب به این سوالات پاسخی بدهند. اینها قرار نیست جنبشی با مطالبات روشن در این مملکت راه بیندازند. قرار است از همان قسم کارهایی را بکنند که مسیح علینزاد در دیدار با فرح پهلوی کرد: سمبلهای حکومتی دیروز را بعنوان “راه حل فردا” به مردم بفروشند.
اگر مسیح علینزادها مجال پیدا کردند تا با پروژه های “یواشکی” با بخش رادیکال جنبش زنان تقابل کنند، تنها به یمن “ترک صحنه جدال” از جانب کل بخش متشکل جنبش کمونیسم کارگری میسر گردید. اگر پدیوم را ترک کردی تا ابد میکروفنش را برایت رزرو نگه نمیدارند، مابقی که برای تصاحبش سر پنجه شده اند، انرا مالخود میکنند. جنبش زنان هم بمانند عرصه های دیگر، مملو از تقابلات سیاسی جنبشهای مختلف اجتماعی است. ما جنبش عامی بنام جنبش زنان نداریم. نیروهای درگیر مسله زنان هر کدام آینده متفاوتی را برای زنان کشور ترسیم میکنند. در مبارزه ای که امروز همه این جنبشها بر علیه رژیم اسلامی به پیش میبرند، سنگ بنا و پایه حکومتی که فردا میخواهند بقدرت برسانند، قابل مشاهده است. هیچ مخرج مشترکی مابین این جنبشها وجود ندارد.
کلام آخر:
چندی پیش مطلب در باره علت اصرار جریانات مختلف بر سر استفاده از وازه حجاب اجباری و یا حجاب اسلامی نوشتم که در ان نشان دادم که این وازه ها معصوم و بیطرف نیستند بلکه منافع متفاوت جنبشی در پس این عبارات خوابیده است. پس از پایان مطلب “جنبش زنان کدام افق سیاسی” بی مناسبت ندیدم که ان مطلب را یکبار دیگر منتشر کنم که شاهدی است بر این ادعا که در هیچ عرصه ای ما “جنبش همگانی” نداریم.
حجاب: اسلامی، اجباری یا اختیاری؟
حجاب برگیران زنان در هفته های اخیر یکبار دیگر بحث بر سر حجاب، شیوه برخورد با آن و جایگاه آن در جنبش مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی را، در مرکز سیاست ایران قرار داده است.
جامعه ایران در جزیی ترین امور پلاریزه شده و تقسیمات سیاسی در آن بشدت قطبی شده است. هر آنچه در فرهنگ سیاسی جزو بدیهیات است، در ایران نیاز به بازخوانی دارد. واژه های سیاسی به هر میزان عمومی، هیچکدام “بیگناه” و بی طرف نیستند بلکه هر یک برای خود تاریخی دارند و اهداف و افق یک جنبش خاص اجتماعی را یدک میکشند.
حجاب با کدام پسوند:
شاید در نگاه اول به واژه هایی مانند حجاب اسلامی و حجاب اجباری، تفاوتهای بزرگ مابین آنها بلافاصله نمایان نشود و عمدتا تصور شود که هر دوی اینها به یک “واقعیت” واحد اشاره دارند، اما اینچنین نیست.
زمانیکه ما در باره مسله حجاب حرف میزنیم باید روشن کنیم که در مورد چه حجابی بحث میکنیم و اشاره ما به چه واقعینتی است. حجاب در ایران حجاب اسلامی است. شاید پرسش بسیاری این باشد که اشاره و تاکید بر این واقعیت روشن به چه علتی است؟ پاسخ این است که پرچمداران “حجاب اجباری” سعی در پوشاندن یک واقعیت بزرگ دارند: حجاب اسلامی و در عین حال تماما اجباری. این تلاش بخشی از تاریخ جریاناتی است که در چهار دهه اخیر هموازه تلاش نمودند مذهب را از زیر نقد مستقیم مردم در بیاورند و راهی برای ادامه حیات مذهب در سیاست جامعه بیابند. تصویری که اینها از تاریخ تحمیل حجاب به زنان میدهند، قلابی و آلوده بتاریخ اسلامیون است. در این تصویر، مذهبی بودن مردم بعنوان یک داده ثابت ، فرض گرفته میشود. گویا مذهب به همین شکل کنونی اش از روز اول در یک بسته بندی به جامعه تحویل داده شده و مردم هم آنرا پذیرفته و به آن باور دارند. در پروژه اینها مردم، مومنان باورمندی هستند که زندگی و روابط اجتماعی خود را مطابق قوانین اسلامی تنظیم می کنند حالا گاهی اعتلراضی هم دارند. سالهای متمادی حواریون دوم خردادی محمد خاتمی با یاری مستقیم بخش اعظمی از اپوزیسیون، همین مزخرفات را در جوامع غربی به مدیا و مطبوعات میفروختند، اسلامی بودن جامعه ایران را جار میزدند و وجود جنبش عظیم ضد اسلامی در جامعه را نفی کردند. از روز اولی که رژیم اسلامی بقدرت رسید، جوان آن کشور خود را در مقابل هیولایی دید که نگاهش به جامعه و کل مناسبات اجتماعی، عهد عتیقی و نامربوط به زندگی در عصر حاضر بود. هیچ جامعه ایی دواطلبانه دست بخودکشی سیاسی نمی زند. از همینرو کشمکش مردم و خصوصا جوانان با هیولای اسلامی از همان روز اول بقدرت رسیدن اسلامیون شروع شد. مردم در هر قدم از زندگی روزانه خود تناقض اسلام و قوانینش را با زندگی عادی خود مشاهده میکردند. دیگر برای پیشبرد بدیهی ترین امور زندگی، مردم با موانعی که رژیم اسلامی جلو پای آنها گذاشته بود، می بایست می جنگیدند. بختک اسلامی به مانند یک وصله ناچسب بر پیکره جامعه بود که موجب برانگیخته شدن وسیعترین مقاومت ها در جامعه شده بود. رژیم اسلامی برای تحمیل قوانین اسلامی به مردم، گله های اوباش خود را روانه خیابان نمود و به جان مردم انداخت. حجاب را با دشنه و اسید به سر زنان کردند، کسی سینه چاک داشتن حجاب در جامعه نبود، احدی از برگزاری مراسم رقت انگیز سنگسار خبردار نبود، جامعه با این تحجر و ارتجاع آشنا نبود، کسی طالب عقبگرد جامعه به این نقطه سیاه نبود. به بیان دیگر اسلام هیچگاه طی یک پروسه سیاسی و اجتماعی به روبنای فکری جامعه تبدیل نشد و جامعه آنرا هرگز جذب ننمود، بلکه تماما از طریق کشتار و سرکوب به مردم تحمیل شد. این به معنای انکار افکار اسلامی در جامعه نیست، اما راه و رسم اسلامی هیچگاه در فرهنگ جامعه درونی نگردید. پرچمداران “حجاب اجباری” همین واقعیت را انکار میکنند. مردم هیچگاه حجاب را انتخاب نکردند که امروز به اجباری بودن آن اعتراض داشته باشند. گویا حجاب یک امر پذیرفته شده در جامعه است و فقط برخی زنان امروز آنرا نمی پذیرند و لذا آنرا اجباری میدانند. نه، حجاب اسلامی را با دشنه و اسید و پونز به زنان جامعه تحمیل کردند، کشتند، دستگیر کردند، سر به نیست کردند، تصفیه کردند تا بتوانند این سیاهی و تباهی را بر زنان تحمیل کنند. کسی ار رژیم اسلامی نیامد از زنان ان کشور بپرسد نظرتان در مورد حجاب اسلامی چیست، رای و نظری از کسی نخواستند که حتی اگر اینچنین هم بود باز جبهه آزادیخواهی با تمام قوا بر علیه این ارتجاع و انحطاط قرون و اعصار گذشته، میجنگید، برعکس، حسن روحانی کماکان در مقابل دوربینها تا همین چندی پیش نقل میکرد که چگونه زنان شاغل را مجبور به رعایت حجاب در محل کار نمود. کل تلاش برای جایگزین کردن فرمول اجباری بودن حجاب بجای حجاب اسلامی، تلاشی برای نجات اسلام از زیر دست و پای مردم است.
حجاب یکی از ستونهای اصلی ساختار سیاسی رژیم اسلامی است. حجاب نتنها سمبل بردگی زن است، بلکه چکیده ای از ضدیت جنون امیز مذهب با زنان است. حجاب نمایانگر آلیاژ بالای عنصر زن ستیزی در اسلام است. جنگ بر علیه حجاب اسلامی، جنگ سنت و تجدد نیست، بلکه جدال جبهه آزادیخواهی جامعه بر علیه جنبش سیاه اسلامی است که با زور تیر و تفنگ و قوانین اسلامی، بردگی جنسی اسلامی را بر جامعه تحمیل کرده است.
تکلیف آزادی داشتن و یا نداشتن حجاب چه میشود؟
زمانیکه منشور آزادی زنان و لغو حجاب اسلامی قرائت شد و در سراسر کشور جشن حجاب سوزان برپا شد، آنگاه آن عده قلیلی که کماکان مایلند حجاب داشته باشند، کاملا آزاد هستند و کسی اجازه ایجاد مزاحمت برای آنها ندارد. با این تذکر که پوشیدن حجاب در برخی مکانها ممنوع اعلام خواهد شد مانند اداره جات در زمان ساعات کاری، کل محیطهای آموزشی و پرورشی و بویژه محیطهایی که موضوع کارشان کودکان میباشند. مضاف بر این جامعه حق تبلیغ بر علیه حجاب اسلامی بعنوان سمبل بردگی و عقبماندگی را برای خود محفوظ میدارد و از همه مهتر اینکه حجاب کودکان باید ممنوع و جرم اعلام شود.
“اعتراض به حجاب اجباری در یک مبارزه مدنی بی خشونت” فرمول کدام جنبش؟
در بالا گفتیم که فرمول “حجاب اجباری” متعلق به جنبشی است که اسلامی بودن حجاب و پروسه تحمیل حجاب اسلامی با کشتار و سرکوب را از قلم میاندازد و وجود حجاب را از “اسلامی” بودن جامعه نتیجه میگیرد. در نتیجه نقدی به ریشه حجاب یعنی اسلام نمی تواند داشته باشد. علاوه بر این، در تمامی این سالها بخش وسیعی از اپوزیسیون در یک کر هماهنگ با جناحی از رژیم، حجاب را “فرهنگ مردم” معرفی میکردند و جنگ و جدال بر علیه انرا، مبارزه با فرهنگ مردم معرفی و تبلیغ میکرد. بحث مبارزه مدنی بی خشونت هم متعلق به همین کمپ است. اما مگر مبارزه مدنی و یا مدنیت در مبارزه و عدم خشونت هم میتواند مورد اختلاف باشد؟ هر انسان آزادیخواهی بی شک آرزو دارد سران رژیم اسلامی بدون شلیک یک گلوله و بدون هیچگونه خشونتی، حکومت را تحویل و خود را بدست دادگاه های مردم بسپارند. اما متاسفانه این فقط یک ارزوست و در عالم واقع ما با جنایتکارانی روبرو هستیم که تاکنون برای حفظ حاکمیت جنایتکارانه اسلامی خود از هیچ جنایتی اباء ندارند. اما تاکید این جریان بر مبارزه بی خشونت در جاییکه مردم از جانب رژیم اسلامی مورد سبعانه ترین خشونتها قرار میگیرند، تصویر مضحکی به کل ادعا میدهد. در زمانیکه قداره بندان اسلامی مشغول آدمکشی هستند، چرا بحث خشونت را روی سفره مردم معترض میگذارند؟ اسلامیون آدم میکشند آنوقت این جماعت از مردم طلب “عدم خشونت” میکنند. اما این معما سالهاست که رمزگشایی شده است. هر جایی مبارزه اشکال رادیکال بخود گرفته، بلافاصله این جماعت با کارت زرد “خشونت نکنید” بسراغ مردم رفته و انها را به “مبارزه در چهارچوب مورد قبول” رژیم اسلامی فرا میخواندند. “مبارزه بی خشونت” پرچم بخشی از حاکمیت رژیم اسلامی بود که در رقابت با جناح رقیب به “فشار از پایین” نیازمند بود اما دائما در وحشت از رادیکال شدن مبارزات “پایینی ها”، “خشونت نکنید” را بطرف مردم برت میکرد. حال بخشی از همین جنبش ملی- اسلامی اخراج شده از رژیم اسلامی در همنشینی و زیر چتر حمایتی جریانات راست اپوزیسیون، تلاش دارد تئوری دوم خردادی “مبارزه بی خشونت” را اینجا و انجا به مبارزه جاری مردم، مورد موخر آن حجاب برگیران زنان، با همان اهداف همیشگی،الصاق کند. البته کارشان سخت است زیرا که موج بلندی که تمام پیکره اسلام را میخواهد زیر ضرب بگیرد، در راه است. این موج را نمی توان در قالبهای کوچک و تنگ نگه داشت. این عصیان نسل جوانی است که حجاب را تماما نمی خواهد. این نسل مستقیما ستونهای اصلی رژیم اسلامی را هدف قرار داده است. گسترش جنبش حجاب برگیران، جمهوری اسلامی را در سراشیب سقوط قرار داده است. شیشه عمر جمهوری اسلامی به حجاب وابسته است. روزیکه زنان در خیابان وسیعا حجاب از سر برگیرند؛ نشانی از جمهوری اسلامی نخواهد بود.