“طراحی سوخته” یا طرح سوخته؟ “توپ، تانک، مستند دیگر اثر ندارد!” – آذر ماجدی

مقالات

باصطلاح مستند “طراحی سوخته” واکنش شدیدی ایجاد کرد. اما نه در جهت اهداف رژیم، بلکه درست برعکس. از اینرو است که نام “طرح سوخته” برای این نمایش نفرت انگیز بسیار مناسب تر است. بنظر می رسد که دست اندرکاران رژیم اسلامی حسابی قاطی کرده اند؛ آنچنان عاجزند که به تاکتیک ها و ترفند های سوخته و نخ نما متوسل می شوند. اعتراف گیری از زندانیان سیاسی زیر شکنجه و پخش آن از تلویزیون ممکن است در دهۀ 60 کارساز می بود؛ لیکن آن دوران سیاه خط تولید اعدام، گورهای دستجمعی، و تواب سازی های شنیع مدتهاست سپری شده است. بویژه از دیماه گذشته که مردم در تمام شهرها به خیابان ها آمدند و شعار “مرگ بر خامنه ای” “مرگ بر روحانی” “جمهوری اسلامی نمی خوایم، نمی خوایم” و “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” سر دادند، این مضحکه ها درست بعکس آنچه رژیم در نظر دارد بدل می شود.
این را ما فقط بر مبنای تحلیل نمی گوییم. واکنش های مردم به این مضحکه، شکست این پروژۀ کثیف را اعلام کرد. بلافاصله پس از پخش این برنامه جستجو برای مقولات سوسیالیسم، کمونیسم و کمونیسم کارگری از ایران در گوگل حدود 80 درصد افزایش یافت. مردم می خواستند درباره جریانی که این انسان های شریف و مبارز ظاهرا به آن تعلق دارند، بیشتر بدانند. روز بعد بازنشستگان در تجمع شان در مقابل وزارت کار پلاکاردهایی با شعار “توپ، تانک، مستند دیگر اثر ندارد” را در دست گرفتند. چنین واکنش سریع السیری به پروژه ای که قرار بود فضا را برای مجازات رهبران کارگری و فعالین کارگری آماده کند، طنز زیبایی است. نقشۀ رژیم اسلامی نقش بر آب شد. بعلاوه، استقبال وسیع و گرمی که مردم اهواز دو سه روز بعد از پخش این مضحکه از کریم سیاحی پس از آزادی انجام دادند، بسیار هیجان انگیز بود و یک دهن کجی بزرگ علیه دستگاه سرکوب رژیم. یک صف بلند از ماشین هایی که بوق می زدند و مردمی که از ماشین ها پیاده شده و کف می زدند یک راه بندان بزرگ درست کرده بود؛ کریم سیاحی برای پاسخ به استقبال گرم مردم از ماشین پیاده شد و مردم همچنان تشویقش می کردند. این صحنۀ استقبال از قهرمانان پیروز فوتبال نبود؛ استقبال از چهره های محبوب و سرشناس کشور بود؛ این صحنه بیانگر تغییر و تحول عمیقی است که در جامعه رخ داده است؛ رهبران کارگری در مقام چهره های محبوب و سرشناس ملی قرار گرفته اند؛ این استقبال را با استقبال از روحانی در بازدیدهایش از شهرهای مختلف مقایسه کنید تا به عمق تحولات سیاسی – اجتماعی در جامعه پی ببرید.
اعتراف گیری زیر شکنجه مبنی بر عضویت در حزب کمونیست کارگری – حکمتیست یا حزب کمونیست کارگری نه تنها مردم را در مقابل تلاش های مذبوحانه رژیم برای زندانی کردن رهبران کارگری و فعالین طرفدار حقوق کارگران خاموش نخواهد کرد؛ بلکه اعتبار و محبوبیت کمونیسم کارگری و این احزاب را در جامعه افزایش می دهد. نمونۀ آن جستجوی مردم در گوگل برای کمونیسم و کمونیسم کارگری پس از پخش این مضحکه است. مردم تشنۀ آزادی، برابری و رفاه، دشمن جمهوری اسلامی، منزجر از سرکوب و اختناق، از فقر و زندگی زیر خط فقر، از نابرابری و تبعیض، از شکنجه و اعدام، زن ستیزی و خرافه به کمونیسم کارگری برای رهایی چشم خواهند دوخت. یک موجود منفور می گوید که یک انسان محبوب و قابل احترام با کمونیسم کارگری مربوط است؛ پاسخ این معادله چیست؟ حتی یک کودک دوم دبستانی هم می تواند سریع جواب بدهد: کمونیسم کارگری محبوب تر می شود.
لاجوردی کثیف و منفور، شکنجه گر دهه سیاه 60، همان لاشخوری که پس از مرگ منصور حکمت در هفده سال پیش در صفحه اول کیهان تیتر زد: “ضد انقلاب بی پدر شد!” اکنون برای سنگین کردن “حکم” اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قلیان اعلام کرده که اینها با احزاب کمونیست کارگری ارتباط دارند. آیا واقعا این مجنون جانی بر این تصور است که این باصطلاح اتهام برای محکوم کردن این افراد خوشنام و مورد احترام نزد مردم کارساز است؟ اینها پاسخ شان را سریعا از بازنشستگان معترض گرفتند: “توپ، تانک، مستند دیگر اثر ندارد!”
تمام شواهد بر این حکم می دهد که مرگ جمهوری اسلامی فرا رسیده است. نه فقط باین خاطر که مردم با تمام وجود از این رژیم متنفرند؛ نه فقط باین خاطر که یک سال است یک خیزش عظیم توده ای در جامعه لاینقطع با شعارهای رادیکال این رژیم را نشانه گرفته است؛ نه فقط باین خاطر که طبقه کارگر بعنوان یک طبقه در جامعه حضور یافته است و رهبرانش در قامت رهبران جامعه عروج کرده اند، محبوب اند و مورد احترام؛ بلکه همچنین باین خاطر که کاربدستان، حکام از گور برخاسته کاملا عاجز شده اند؛ بجان هم افتاده اند؛ قاطی کرده اند؛ هر نقشه ای که اتخاذ می کنند بضررشان تمام می شود. این رژیم لبۀ گور است؛ باید متشکل و متحد بدرون گور پرتابش کنیم.
تلاش متشکل و متحد برای آزادی زندانی های سیاسی، برای آزادی اسماعیل بخشی، علی نجاتی، سپیده قلیان، اعضای هیات تحریریه نشریه گام امیر حسین محمدی فرد، ساناز الهیاری و امیر امیرقلی یک قدم مهم در جهت خلاصی از بختک رژیم اسلامی است. ما موفق شدیم با اعتراضات متحد خود یکبار اسماعیل بخشی و سپیده قلیان را آزاد کنیم. جمهوری اسلامی بشدت ضعیف و لرزان شده است باید از ضعف و تزلزل و آشفتگی رژیم استفاده کنیم و عقبش بنشانیم. متحد و متشکل ما قدرت عقب نشاندن رژیم و آزادی انسان های شریف و مبارزی که علیه فقر و فلاکت و برای آزادی، برابری و رفاه مبارزه می کنند، داریم.