حکومتهای دیکتاتوری و استبدادی همواره فضای سیاسی را علیه مخالفین شان تروریزه کرده اند. مضاف بر شکنجه و شکنجه گاه و ممنوعیت ها، یک سیاست ثابت این نیروها ترور مخالفین سیاسی، حمله به اجتماعات، انفجار، زیر شکنجه کشتن و صحنه سازی، شایعه پراکنی، تبلیغات دروغ و پرونده سازی بوده است. کارنامه حکومتهای متکی بر ناسیونالیسم و قومیگری و مذهب و انواع دیکتاتوری های سرمایه مملو از جنایت علیه مخالفین سیاسی و کمونیست ها و رهبران کارگری است.

جالب است کل این اردو وقتی دستش به قدرت بند نیست، “دمکرات” است، به “دمکراسی و حقوق بشر” قسم میخورد، اما اینها اسم رمز اعلام تعلق به یک اردوی معرفه است. اینکه این یا آن نیرو اعلام میکند به اردوی سرمایه تعلق دارد، به بسط دیکتاتوری بعنوان نیاز کارکرد سرمایه متعهد است، علیه کارگر و کمونیسم انعطاف ندارد و حاضر است برای از میدان بدر کردن این جنبش دست به هر کاری بزند. جریانات متفرقه فالانژ قومی، فاشیستهای ایرانی شبیه فرشگرد و آریائی های دوآتشه از این قبیل اند. اینها ظاهرا نیروهای بی ریشه، فاقد ربط مشخصی به اقتصاد سیاسی یک جامعه سرمایه داری، دست ساز و باند سیاهی اند. با اینحال همین نیروها – درست مانند جریان اسلامی خمینی- میتوانند بعنوان نمایندگان موقت سیاسی سرمایه در دوره بحران حّاد انقلابی در تقابل با کمونیسم بکار گرفته شوند. بدون اینها جناحهای “لیبرال دمکرات” و “جمهوریخواه” محلی ار اعراب ندارند. اولی ها جاده صاف کن دومی ها و تسمه نقاله بقدرت رساندن بورژوازی در دوره انقلابی اند. اینها بخشهای فالانژ و هاردلاینر طبقه بورژوازی اند.

کمونیست ها همواره از این حرف زده اند که نیروهای اپوزیسیون باید به تعهداتی پایبند باشند. از جمله آزادی فعالیت سیاسی و ابراز وجود را برای همه برسمیت بشناسند و تضمین کنند، برای مخالفین دست به اسلحه نبرند، زبان ترور و حذف فیزیکی را به دستور روز بدل نکنند. عده ای از همین جریانات مدافع نظم موجود میگویند که مشغول “تمرین دمکراسی” اند، تلاش دارند “تلرانس” داشته باشند و “مسالمت جو” باشند. عده ای دیگر بنا به منطق تند تقابلهای طبقاتی این قبیل اظهارات را “نصایح مشفقانه” می نامند.

واقعیت اینست که جنگ، جنگ است و منطق و قانون خود را دارد. تضمین آزادی سیاسی اساسا راجع به دوره انقلابی و شرایط دولت مستقر است. منظور اشاعه این توهم نیست که طبقات و نیروهای طبقاتی به نوعی آشتی و همزیستی میرسند. مسئله شناخت و آمادگی تقابل با سیاست تروریستی توسط دستجات سیاسی سرهم بندی شده و بی ریشه برای پیشبرد سیاستهای مشخص است. به نظر من کمونیست ها نمی توانند صرفا مُبلغ سیاستهای درست و آزادمنشانه کارگری باشند. در توهم لم دادن، نیمه راه رفتن یه سمت خودکشی سیاسی است. کمونیست ها بطور عینی در سیاست تروریزه کردن جامعه منفعت ندارند اما بورژوازی و جریانات فالانژ دارند. ما باید در کنار نفی سیاست تروریستی علیه مخالفین و اعلام پرنسیپ دفاع از آزادیهای بیقید و شرط سیاسی، ضمن افشای بدون لکنت زبان ترور بمثابه ابزار سرکوب مخالف سیاسی، امکان تقابل با تروریست ها را ایجاد و هر زمان که ضروری باشد آنها را قاطعانه در صحنه سیاست شکست دهیم. جریانات باند سیاهی را “سازمان” و “حزب” و “جریان سیاسی” ننامیم و هر نیروئی که فضا را برای تحرک و عروج این فرقه های دست ساز فراهم میکند قاطعانه افشا و زیر فشار بگذاریم. امروز نیروهای راست ایران خود را موئتلف فاشیسم ایرانی، نیروهای وابسته به سپاه پاسداران و جریانات فالانژ قومی میدانند و کمابیش در یک بستر واحد سیاسی کار میکنند. جدا کردن اینها از هم درعین اینکه تاکید بر تفاوتهای آنهاست، درعین حال نوعی خام اندیشی راجع به ترکیب طبقاتی آنها در کشمکش جاری است. اپوزیسیون راست ایران امروز مرز روشن و قاطعی با این سیاستها ندارد، سهل است، به آنها نیاز حیاتی دارد. این نیاز نه ناشی از عدم درک معرفتی و کامل نشدن دوره “تمرین دمکراسی” مورد ادعایشان بلکه ناشی از نیاز حاکمیت سرمایه به دیکتاتوری و تروریزه کردن فضای فعالیت سیاسی و آنتی کمونیسم ژنیتیکی آنهاست.

در دوره انقلابی مسائل با سرعت بالا و خیره کننده ای پیش میروند و ضرورت آمادگی در همین مقیاس و چه بسا بیشتر حیاتی است. مستقل از کسانی که هدف ترور بودند، باید فهمید و درک کرد که آرکان ها کارادیچ های ایران در کنار سلفی ها ابزار دست بورژوازی علیه کمونیسم و امر آزادی جامعه اند. باید بدون یک سر سوزن توهم در مقابلشان آماده شد.